روزگاری پر از صفا بودیم
مرد میدان هر بلا بودیم
دورمان هرچه بود خوبی بود
از دروغ و ریا جدا بودیم
بال پروازمان که وا میشد
از کران تا کران رها بودیم
دلمان صاف بود و بی کینه
مؤمن و پاک و با خدا بودیم
دلمان دل نبود... دریا بود
آسمان نه ولی رها بودیم
بندگیمان به شرط مزد نبود
به قضا و قَدَر رضا بودیم
در پِی کبر نه! ریا هم - نه
ولی دنبال کبریا بودیم
نیمه شب جانمازمان پهن و…
همه مشغول ربنّا بودیم
اهل العفو گفتن و توبه
اهل دوری ِاز خطا بودیم
دستمان میل مهربانی داشت
بهر هر کارِ خیر پا بودیم
آن قَدَر بین مان محبّت بود
جای "من ها" همیشه "ما "بودیم
صبح هرجمعه ندبه میخواندیم
با مفاتیح آشنا بودیم
- یکشنبه
- 20
- مرداد
- 1398
- ساعت
- 15:01
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور













