وفات حضرت ام البنین (س)

مرتب سازی براساس
 مرتضی محمودپور

نوحه سینه زنی وفات حضرت ام البنین(س)سبک همه جا کربلا * مرتضی محمودپور

1029
2

نوحه سینه زنی وفات حضرت ام البنین(س)سبک همه جا کربلا ◾نوحه وفات
◾حضرت ام‌البنین(س)
سبک همه جا کربلا

◾بنداول
همسر بوتراب
مادر مشک و آب
ای ادیب ادب
مادر آفتاب
مدد ام البنین(۲)

◾بنددوم
کرده‌ای زمزمه
گفته‌ای با همه
که به بیت علی
من شدم خادمه
مدد ام‌البنین(۲)

◾بندسوم
ای شه عالمین
من ترا زیر دین
پسر ارشدم
شد غلام حسین
مدد ام‌البنین(۲)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • یکشنبه
  • 3
  • دی
  • 1402
  • ساعت
  • 01:02
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 موسی جوانی تبریزی

وفات حضرت ام البنین(س) -(ای علمدار سپاه کربلا) * موسی جوانی تبریزی

905

وفات حضرت ام البنین(س) -(ای علمدار سپاه کربلا) ای علمــــدار سپاه کــــربلا
ساقـــی لــب تشنه آلعــبا

منـبع جـود وکـرم بحر سخـا
ســرو بی مثل گلــستان وفا

بی بنـین ام البیــنم ازجگــر
گشته جـاری بـررخ زردم دما

طائـری بشکـسته بالم سالها
زین غم هجــران کنم آه ونوا

قـامتم شدخم زانـدوه ومحن
مونسم وامحنـتا صبـح ومسا

مانده بر در دیـده خونبـار من
تادمی بیند عــزیز جــان تـُرا

من که از داغ فـراغت سوختم
اینـک ای جـانا مرا لـطفی نما

روزهـا چون نی نوایم را شنیـد
درگلــستان بقیـع ارض و سما

زینــبم می گفت دردشت بـلا
جـان خودرا فـدیه کردی بر وِلا

روسفـیدم کــرده ای درمحضر
حضرت خاتون محشر مرحبــا

بافغان وناله بر تو میگریسست
آن عــزیـز حضرت خیـرالنـسا

رنـج ومحنت آه ونالـه سهم او
ارمغـانش زین سفر سوزوبـُـکا

از دیــار کـربـلا شد سهـم من
مشگ پـاره پـاره و خونین لوا

کوکب عمرم کند اینــک افـُول
آرزوی قلــب بیمــارم بیـــا

بـرمن و بر حـال زارم نالـه ها
با(جوانـی) می کند اهـل عـزا

  • دوشنبه
  • 11
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 12:03
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

نوحه‌ی سینه زنی وفات حضرت ام‌البنین(س) * مرتضی محمودپور

1393

نوحه‌ی سینه زنی وفات حضرت ام‌البنین(س) ◾نوحه سینه زنی
◾وفات حضرت ام‌البنین(س)

◾بنداول
مادر عباس علمدارم
داغ غمش به سینه‌ام دارم
شنیده‌ام به کربلا مادر
شدی چو شمعی به شب تارم
علم بدوش حضرت ارباب
در شب تیره شده‌ای مهتاب
توان و طاقت ز کفت رفته
شنیده‌ای ز کودکان آب آب
باب الحوائج یا ابوفاضل(۳)

◾بنددوم
من خانه دار خانه‌ی حیدر
به شاه لافتی شدم همسر
کنیز بچه‌های زهرایم
خادمه‌ام خادمه‌ی کوثر
ادیب دشت کربلایم من
چو نی همیشه در نوایم من
گریه کن حسین و عباسم
بین بقیع صاحب عزایم من
باب الحوائج یا ابوفاضل(۳)

◾بندسوم
اگر نبوده‌ام به کرببلا
اگر نبوده‌ام در خیمه‌ها
اگر نبوده همره زینبم
ولی قرین گشته به درد و بلا
غمم غم حسین بی مادر
غصه‌ی من داغ علی اکبر
اشک روان من شد هر شب
بهر رباب و شیرخوار اصغر
باب الحوائج یا ابوفاضل(۳)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • دوشنبه
  • 4
  • دی
  • 1402
  • ساعت
  • 08:30
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

حضرت ام البنین(س) -(اى نفست گرم‏تر از آفتاب) * کمیل کاشانی

763
1

حضرت ام البنین(س) -(اى نفست گرم‏تر از آفتاب) اى نفست گرم‏تر از آفتاب
پرده نشين حرم بوتراب

حضرت حيدر به تو دلباخته
خانه خود بهر تو پرداخته

شأن تو بس كه همسر حيدرى
شانه به شانه على مى ‏پرى

فاطمهء دوّم بيت الولى
قلبِ تو از عشق و صفا صيقلى

از تو شكوفا گلِ باغِ يقين
روشنى و چشم و چراغِ يقين

رونقِ كاشانهء مولا شدى
مادرِ بچه ‏هاى زَهرا شدى

كنيز آيه ‏هاى كوثر شدى
فاطمهء ديگر حيدر شدى

همسر و همسفرهء شاهِ عرب
دامنت آسمانِ ماهِ ادب

ادب زِ سينهء تو نوشيد شير
كه شد چنين شكوهمند و دلير

تو پرورش داده‏ اى عباس را
شور و شعور و عشق و احساس را

نوكرِ آلِ فاطمه خواندی اش
دورِ سرِ حسين چرخاندی اش

چهار لاله ات فدايى شدند
چه عاشقانه كربلايى شدند

چو قافله سوى مدينه آمد
به اشك و آه و سوزِ سينه آمد

بشير، شعر داغ را جار زد
خزانِ باغِ عشق را زار زد

زينبِ تو نواى غم ساز كرد
براى تو سفرهء دل باز كرد

براى تو تمامِ ماجرا گفت
حماسه شهود لاله ‏ها گفت

گفت كه عباسِ تو بى دست شد
ساقى از جامِ عطش مست شد

براى تو روضهء علقمه خواند
زِ غربتِ يوسفِ فاطمه خواند

روضه قتلگاه را شنيدى
چه سخت آه از جگر كشيدى

اگر چه داغدارِ سقا شدى
گريه كنه حسينِ زَهرا شدى

به سوگِ آن شهيد بى سر حسين
ناله زدى غريبِ مادر حسين

بقيع، شاهدِ غم و سوز تو
روضه و اشك، كار هر روز تو

پيكرِ لاله‏ هاى خود نديدى
شكل چهار قبر مى ‏كشيدى

كنارِ هر كدام مى ‏نشستى
زِ صبح تا به شام مى ‏نشستى

زِ روضهء تو قلبِ سنگ آب شد
كه دشمنِ تو نيز بى تاب شد

سوختى و سوختى و سوختى
مدينه را به ناله اَفروختى

اگر چه داغ روى داغ ديدى
به چشم خود خزانِ باغ ديدى

نخورده ‏اى سيلى و تازيانه
دفن نشد پيكرِ تو شبانه

چگويم از على و غربتِ او
سوخت مدينه از حكايتِ او

زخمِ دلِ شكسته ‏اش نمك خورد
فاطمهء اوّل او كُتك خورد

شبانه از خانه غريبانه رفت
شكسته و سوخته پروانه رفت

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 20:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

پسرهای مرا کشتند! دیگر- مسلمانان مرا مادر نخوانید * مرضیه عاطفی

1383
1

پسرهای مرا کشتند! دیگر- مسلمانان مرا مادر نخوانید -لطفا حق روضه ادا شود-

پسرهای مرا کشتند! دیگر-
مسلمانان مرا مادر نخوانید
پریشانم پریشانم پریشان
مرا أم البنین دیگر نخوانید

شنیدم دستِ عباسم قلم شد
به خاک افتاد با پیشانی از زین
بشیر از کربلا آورده سوغات
برایم صد هزاران داغِ سنگین

دلم آشوب شد، قلبم تکان خورد
شد آن لحظه که مَشکش تیرباران
حلالم کن شدم شرمندهٔ تو...
«علیِ مرتضی ای شاه مردان»

شنیدم قامتش شد إزباً إربا
میانِ روضه می میرم بزودی
چه بد کشتندعلیِ اکبرم(ع) را
«اگر دردم یکی بودی چه بودی»؟!

بمیرم!...ضربه هایِ کُندِ خنجر
دلیل گریهٔ چشم ترم شد
حسینم(ع) عاقبت لب تشنه جان داد
«فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد»؟!

دلش آشفته شد؛ شد بی برادر
فدای زینبم(س) تنهایِ تنها...
لب گودال، آن لحظه که میخوانْد
«گلی گم کرده ام می جویم او را»

کنار پیکرِ بی سر، گمانم
چنین گفته ست بی صبرانه، ممتد
«من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد»

نبودم تا ببوسم صورتش را
شنیدم داشته حالِ وخیمی
رقیه(س) سخت سیلی خورده از زجر(لع)
«یتیمی درد بی درمان یتیمی»

منِ أم البنین را پیر کرده
غم ِ طفلِ رباب و اینکه شبها-
-میان خواب میگوید عزیزم...
لالالالا لالالالا لالالا!

  • شنبه
  • 25
  • دی
  • 1400
  • ساعت
  • 17:07
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

نوحه سینه زنی وفات حضرت ام‌البنین(س)سبک سنتی * مرتضی محمودپور

764

نوحه سینه زنی وفات حضرت ام‌البنین(س)سبک سنتی ◾نوحه سینه زنی
◾وفات حضرت ام‌البنین(س)
◾(سبک سنتی اکبر ناظم)

◾بنداول
مادر ساقی حرم السلام
تو گشته‌ای بال و پرم السلام
حاجتم روا کن
تو ما را صدا کن
گریه به غربت تو کردم
مدینه زائر تو گردم
ام‌البنین مادر عباس(۴)

◾بنددوم
تو مادر حسین و زینبینی
بهر حسن چرا به شور و شینی
ادب را ادیبی
تو هم عطر سیبی
گل پسرت مانند مهتاب
گفتی شود غلام ارباب
ام‌البنین مادر عباس(۴)

◾بندسوم
علم بدوش ساقی علقمه
مادر سقای حرم فاطمه
ماه برج ادب
سقای تشنه لب
مشک بدندانش گرفته
گویی دوباره جان گرفته
ام البنین مادر عباس(۴)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • سه شنبه
  • 5
  • دی
  • 1402
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

حضرت ام البنین ع -(زینب از روزِ ازل مِهرِ تو را حس کرده بود سایه سارِ کوثرش را در شما حس کرده بود) *

783
1

حضرت ام البنین ع -(زینب از روزِ ازل مِهرِ تو را حس کرده بود سایه سارِ کوثرش را در شما حس کرده بود) #السلام_علیک_یاام_البنین_سلام_الله_علیها

زینب از روزِ ازل مِهرِ تو را حس کرده بود
سایه سارِ کوثرش را در شما حس کرده بود

تو نبودی کربلا امّا قدم های تو را
در میانِ کاروانِ کربلا حس کرده بود

مادرِ آب و ادب، رنگین کمانِ معرفت
زینب ایثارِ تو را در هر کجا حس کرده بود

در میانِ قتلگه، گودال و تل و علقمه
مویه ات را در تمامِ لحظه ها حس کرده بود

غربت و دلتنگی و اشکِ غمت را هر قدم
کربلا تا کوفه تا شامِ بلا حس کرده بود

خادمِ گلهای زهرا، حضرتِ ام البنین(س)
زینب آن عشقِ تو را سر تا ز پا حس کرده بود

امتداد دامنِ زهرائی ات شد قرصِ ماه
مِهرِ جانت را به چون عطرِ خدا حس کرده بود

مادرِ خورشید و ماه ای روضه ی مَشک و علم
علقمه هم گو تو را پای وفا حس کرده بود

ریشه در اعماقِ غم داری و زینب هر نفس
روضه ات را روی نعشِ کشته ها حس کرده بود

اشکهایت در فرات و علقمه پنهان بسوخت
هم تو را عباس با دستِ جدا حس کرده بود

گر مرا لایق بدانی خاکِ پایت می شوم
کوثرت را این دلِ جان آشنا حس کرده بود!

#هستی_محرابی

  • سه شنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1401
  • ساعت
  • 17:08
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

مرثیه حضرت امُ البنین (س) -(فاطمیه رفته اما دل شده از نُو حَزین) * مرتضی شاهمندی

517

مرثیه حضرت امُ البنین (س) -(فاطمیه رفته اما دل شده از نُو حَزین) فاطمیه رفته اما دل شده از نُو حَزین
از غم هجران بی بی حضرت اُم البنین

بانویی که اهل دل از او ادب آموخته
عرشیان و قدسیان از ناله هایش سوخته

اشک ماتم از دو دیده ریخت او با شور وشین
در عزای جعفر و عباس و عثمان و حسین

چون خبر دادش بشیر از کربلا با چشم تر
صِیحه ای زد ، پاره شد بند دلش از این خبر

وای از آنساعت که او میگفت با آهِ غمین
آه اِی مردم نخوانیدَم دگر اُمُ البنین

من شنیدم دست عباسم شده از تن جدا
جان خود تقدیم جانان کرده او در کربلا

من شنیدم تیر کین بر چشم شهلایش زدند
با عَمود آهنین بر فرق زیبایش زدند

هر چه آمد بر سرش قربان شاه عالَمِین
جان او جان عزیزانم به قربان حسین

گر چه قطعه قطعه گشته آن گلِ احساس من
روی دامان حسین بِنهاده سر عباس من

من بمیرم که حسین در کربلا مادر نداشت
کشته شد با حنجر خشکیده و یاور نداشت

  • سه شنبه
  • 17
  • مرداد
  • 1402
  • ساعت
  • 23:45
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور احساسی وفات حضرت ام البنین(س) -(مینویسم با چشای خیسم) * مجید آقاجانی

493

شور احساسی وفات حضرت ام البنین(س) -(مینویسم با چشای خیسم) بند 1

مینویسم با چشای خیسم
تو طبیبی و منم بیمارم
با ارادتی که دارم میگم
من ابلفضل تورو دوستدارم

تو از عمق دل من آگاهی
که چقد خرابه حال زارم
نظری کن توبه این درمونده
من ابلفضل تورو دوستدارم

ای ام البنین تویی دریای کرم
دوستدارم که سایتون باشه رو سرم
اینکه افتخاره از تو دم میزنم
دوستدارم همیشه تو باشی مادرم

یا ام البنین مدد

بند 2

به کرامت تو من دلگرمم
میدونم که دستمو میگیری
باز برآورده میشه حاجاتم
ذکر تو داره عجب تأثیری

تو اجازه دادی من یک عمری
گدای دست ابلفضل باشم
مگه زیباتر از این داریم که
همیشه مست ابلفضل باشم

دست خیر تو پناه آیندمه
این شال غلامی خیلی زیبندمه
میبینه تو روز محشر هرکی که هست
امضای رضایتت تو پروندمه

یا ام البنین مدد

بند 3

نفسای آخرم رو میخوام
بکشم تو رضه هات ای مادر
توکه جای خود میدونی هستم
خاک پای نوکرات ای مادر

تو هوامو داری و میدونم
نمیزاری که بشم افسرده
مطمئنم حرم عباست
دل از آدما و عالم برده

امضا کن برام سفر باشم تو حرم
پر کن دست خالیمو بازم مادرم
اینجوری که نوکرت باشم بهتره
نذر چشمای ابلفضل چشم ترم

یا ام البنین مدد

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 14:55
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

شور حضرت ام البنین(س) -(هر چی که دارم تو زندگیم) * طاها تحقیقی

436

شور حضرت ام البنین(س) -(هر چی که دارم تو زندگیم) ?بند اول:

هر چی که دارم تو زندگیم
از صدقه سره یه مادره
مادری که با نیمه نگاش
غما رو از دل ها میبره

از بچگی تا همین الان
مدیون لطف و کرمشم
الحمدُلِله که عمریه
زیره سایه ی علمشم

هر موقع گفتم توی سختی ها یا امّ البنین
مشکلاتم حل شده بی وقفه با امّ البنین
خیلی واسم کرده والله، مادری، امّ البنین
میکنه با مِهرش، عباس پروری، امّ البنین

نائبةُ زهراس
گوهر بی همتاس
ملیکه ی دنیاس
صبر و ادب داره
خیلی فداکاره
حامی و غمخواره
اُمِّ علمداره

مدد مادره عباس

?بند دوم:

آسمون قلبا روشنه
از قمرای امّ البنین
نوکریه این خونواده
منصبه شاهیِ رو زمین

با یه دعای مادرشون
هر دعایی میشه مستجاب
هرکی حاجت داره، بگیره
از فاطمه ی بنی کلاب

لنگ نمیمونه غلامه دربارِ امّ البنین
از قدیم معروفه که، سفره داره امّ البنین
رزق عالم میرسه از، چادره امّ البنین
واژه ای نیست واسه تعریف، در خورِ امّ البنین

باغ گل یاسه
معدن احساسه
مادر عباسه
نماد ایثاره
جلوه ی انواره
اسوه ی ابراره
انیس کراره

مدد مادره عباس(ع)

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 19:30
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی محسن پور جهانگیر

شور حضرت ام البنین(س) -(بی بی جان یه نگاهی کن از لطف دلم رو زیررو کن ) *کربلایی محسن پور جهانگیر

800

شور حضرت ام البنین(س) -(بی بی جان  یه نگاهی کن از لطف دلم رو زیررو کن ) بند اول ؛

بی بی جان
یه نگاهی کن از لطف دلم رو زیررو کن
برا این روسیاه مادری کن یه آرزو کن
یه سحر منو با صحن ابافظل تو روبرو کن

(بی بی جان ام البین۲)

تموم سال کرببلا داره صفایی
علی الخصوص شب جمعه حرم بشینی
ولی یه حال دیگه ای داره به ولله
زیارت شنبه های ام البنینی

مادری کردی برای نوکرها
ای به قربونت تموم‌ مادرها
بعد بی بی فاطمه به ولله
چادرت سایه داره روی سرها

بند دوم ؛

بی بی جان
ثانی فاطمه ای و بانوی بیت امیری
توادب زبون زدو توی کرامت بی نظیری
مادر حضرت عباس علمدار دلیری

(بی بی جان ام البین۲)

یادمه از بچگی مادرم همیشه
تو مشکلات سفره نذریتو مینداخت
من پدرم میگه همیشه زندگیمو
نگاه آقا زاده ام البنین ساخت

معجزه دیدیم از تو اولادت
زود گره وا شد تا که اومد نامت
بی نیازه از تمومی عالم
اون کسی که شد خادم درگاهت

بند سوم ؛

بی بی جان
روضه خونه غم شاه بی سر کرببلایی
تو کنیز فاطمه سرور کل ما سوایی
آرومه ببینم که صاحب صحن و سرایی

(بی بی جان ام البین۲)

ان شالله با نابودی ال سعود ما
حرم می‌سازیم برای تو بانوی فضل
کنار سقا خونه صحن تو بی بی
زنده باشیم بخونیم از آقا ابافظل

عالم و آدم دست علمداره
نام عباست مخزن السراره
دشمن از ترس یل تو میگفت که
این ابافظل یا حیدکراره

  • سه شنبه
  • 4
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:16
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه وفات حضرت ام البنین(س) -(اگه ثمر داشتم - قرص قمر داشتم) * محمد بیابانی

627

زمینه وفات حضرت ام البنین(س) -(اگه ثمر داشتم - قرص قمر داشتم) اگه ثمر داشتم - قرص قمر داشتم
فدا سر حسین اگه چارتا پسر داشتم
همیشه غم داشتم - قامت خم داشتم
شرمندهٔ فاطمه‌ام قربونی کم داشتم
همیشه غم داشتم - قربونی کم داشتم
نگید شبش قمر نداره
ام البنین پسر نداره
فقط بگید عزیز زهرا / مادر نداره
اولادی - و من تحت الخضری
به فدای - ابی عبدالله ۳

وقتی بشیر اومد - زینبِ پیر اومد
هشتاد و چارتا زن و بچهٔ اسیر اومد
قلبمو آزردن - تا مشکو آوردن
فهمیدم از صورتاشون خیلی کتک خوردن
قلبمو آزردن - دیدم کتک خوردن
دیدم قدش خمیده زینب
نمی‌دونم چی دیده زینب
میگن که زیر دست و پا بود / امید زینب
کاشکی زیر - شمشیرا بودم
من به جای - ابی عبدالله
به فدای - ابی عبدالله ۲
اولادی - و من تحت الخضری
به فدای - ابی عبدالله ۳

خونه خراب میشم - بدجوری آب میشم
وقتی که روبرو با چشمای رباب میشم
با اینکه غم داره - به روم نمیاره
تقصیر عباس منه نداره شیرخواره
یه دنیا غم داره - نداره شیرخواره
سکینه گفت عمو که جون داد
خجالتش نرفته از یاد
هر جا می دید من و رباب رو / از نی می افتاد
روز و شب - می‌خونم از داغِ
کربلای - ابی عبدالله ۳
اولادی - و من تحت الخضری
به فدای - ابی عبدالله ۳

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 13:51
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مدح و مصیبت حضرت ام البنین (س) -(این که این جا آرمیده روح کیست؟) * سید حسن خوشزاد

8554
6

مدح و مصیبت حضرت ام البنین (س) -(این که این جا آرمیده روح کیست؟) این که این جا آرمیده روح کیست؟

چشم گریان ودل مجروح کیست

از کدامین چشمه ای جوشیده است

وز کدامین بوستان روئیده است

این که قبرش منتهای غربت است

مادر نام آوران نهضت است

سروها محصول سروستان اوست

عشق تدریس دبیرستان اوست

با کدامین واژه ها گویم سخن

ناتوان از وصف او افکار من

ملک عزت را غیرت پاسدار

آبرو و عشق را آیینه دار

هم حمیده هم رشیده هم نجیب

در دو عالم بخت شد او را نصیب

ازدواجش با علی یک راز بود

در مقام معرفت ممتاز بود

تهنیت گویان عقدش طایفه

سفره اش رنگی ز عشق و عاطفه

گاه عقدش اشکریز فاطمه

شد عروس غم کنیز فاطمه

عقد خود زین شرط امضا کرده بود

خویشتن را وقف زهرا کرده بود

باولای

  • شنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 20:48
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

نوحه شهادت حضرت ام البنین (س) -(به خاک غربت سر گذاری) * قاسم نعمتی

1788
1

نوحه شهادت حضرت ام البنین (س) -(به خاک غربت سر گذاری) نوحه به سبک منم آواره بین کوفه...

به خاک غربت سر گذاری - غریبانه جان می سپاری
مگر تو فرزندی نداری - بی بی جان
پسرهایت امشب کجایند - که وقت تشییعت بیایند
همه کربلا سر جدایند - بی بی جان

واویلا
زبس دست خود روی سر می کوبی
زده پینه دستان تو ای بی بی
بمیرم غریبی

‌ تو که ندیدی صحرای کربلا
چگونه میشد سرها ز تن جدا
امیر عالم در زیر دست و پا
سیدتی یا ام البنین مدد

امان از ان روز پر از غم - مدینه شد غوغای ماتم
که زینب امد با قدی خم - واویلا

رشیده بود و شد خمیده -صدا زد با اشک دو دیده
خودم دیدم راس بریده - واویلا

مادر جان - همه هستی ام را به غارت بردند
من و بچه ها را اسارت بردند
- به میخانه بردند
ب

  • دوشنبه
  • 7
  • اسفند
  • 1396
  • ساعت
  • 18:43
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر زیبا در مورد حضرت ام البنین از غلامرضا سازگار -(ای بــه بنیــن تــو درود همـه ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

51361
75

شعر زیبا در مورد حضرت ام البنین از غلامرضا سازگار -(ای بــه بنیــن تــو درود همـه ) ای بــه بنیــن تــو درود همـه

فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه

بــاغ گــل یــاس سـلام علیک

مـــادر عبــاس ســلام عـلیک

ای همه از خود سفرت تاحسین

اذن دخـول حــرمت یاحسین

سایـــه‌نشین حـــرم آفتــاب

غــرق شــده در کــرم آفتاب

فـــاطمه دوم حیــدر شــدی

مادر یک ماه و سه اختر شدی

طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام

دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام

قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد

ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد

جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟

جز تو کـه بـر شیـر علی شیر داد

جز تو که در کرب و بلای حسین

چـار پسـر کــرده فـدای حسین

چـار پســر دادی و زیــن افتخــار

شــد حــرم چــار امــامت مــزار

پــاسخ آن

  • دوشنبه
  • 3
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 19:35
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

اشعار زیبا برای وفات حضرت فاطمه ام البنین (س) از نخل میثم -(ای فـلک یـک مه و سپهر سه اختر ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

9358
4

اشعار زیبا برای وفات حضرت فاطمه ام البنین (س) از نخل میثم -(ای فـلک یـک مه و سپهر سه اختر ) ای فـلک یـک مه و سپهر سه اختر

شیرخدا را خجسته همدم و همسر

فاطمــه دوم بــهشت ولایـت

یـار عـلی، نایــب بتـول مطهر

یوسف زهرا توجهش به تو بانو

زینب‌کبری تو را صدا زده مادر

امّ‌بنیــن، مــام شیـر خـداوند

امّ‌ادب، آفتاب خانـه حیـدر

خوانده کنیـز عزیز فـاطمه خود را

ای بـه ادب از همه زنان جهان سر

برده به میراث از تو عشق و ادب را

حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر

کرده نثار قدوم یوسف زهرا

چــار گل سـرخ و چار لالۀ پرپر

ای پسر تو حسین دوم زهرا

ای بــه بنینت ســلام آل پیمبر

از همگان برترنـد خیـل شهیدان

رتبۀ عباس توست زان همه برتر

نیست عجب گر که با زیارت زهرا

گــردد اجــر زیــارت تــو برابــر

  • دوشنبه
  • 3
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 19:42
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 امیرحسین سلطانی

زمینه وفات حضرت فاطمه ی ام البنين سلام الله علیها و حضرت عباس علیه السلام -(یه بانویی با دل شکسته ) * امیرحسین سلطانی

910

زمینه وفات حضرت فاطمه ی ام البنين سلام الله علیها و حضرت عباس علیه السلام -(یه بانویی با دل شکسته ) بنداول

یه بانویی با دل شکسته
توی بقیع رو خاکا نشسته
کنار چار تا قبر مثالی
میخونه نوحه با دل خسته

چشاش داره،مبیاره بارون
شده از این،دنیا دلش خون
که انگاری،داره میده جون

غم زمینگیرم کرد
کربلا پیرم کرد
زار و دلگیرم کرد
کربلا پیرم کرد

(ای حسینم ای عزیز دلم مادر مادر مادر)

?بنددوم

این دم آخر چشام گریونه
ببین علمدار دلم چه خونه
پاشوتوعباس ببین که مادر
دلم گرفته ازاین زمونه

مادربمیرم ، دستت جداشد
فرقِ سرتو ، ازهم دوتا شد
رفتی ومادر، حسین تنهاشد

سروِ رشیدم عباس
ماه منیرم عباس
شیروامیرم عباس

(برات بمیرم همه ی هستی ام عباس عباس عباس)

?بندسوم

حالم خرابه،دلم پر از غم
میباره اشکام،رو گونه نم نم

  • پنج شنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1397
  • ساعت
  • 11:55
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 علی صمدی

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(چادر خاکی به سر شیون فراوان می کند) * علی صمدی

6128
25

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(چادر خاکی به سر شیون فراوان می کند) چادر خاکی به سر شیون فراوان می کند
گریه های بی هوا همچون یتیمان می کند
میرود بالای صورت های قبر
اهل شهر را به صرف روضه مهمان می کند
کار او گشته حضور و نوحه خوانی در بقیع
با همین کارش زیارت را چه آسان می کند
آمده از ره بشیر آن قاصد کرببلا
بین بصیرت را فدای حال شیران می کند
او نگفت هرگز ، بشیر احوال عباسم بگو
او سوالاتش فدای حال سلطان می کند
تاخبر دادند به او از ماجرای دشت طف
هر شب عمرش ببین شام غریبان می کند
زینب آورده برایش یادگار از واقعه
یک سپر ام البنین را جسم بی جان می کند

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:24
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(خبر رسیده قافله و چشم های تر دارد) *

4431
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(خبر رسیده قافله و چشم های تر دارد) خبر رسیده قافله و چشم های تر دارد

برای ام بنین یک نفر ... خبر دارد

خدا کند که مراعات سن او بشود

خبر ، خبر .. همه بر قلب او ضرر دارد

نخواست او که بپرسد جه شد ابالفضلش

سوال بود برایش ...حسین سر دارد ؟

براش گفت چه شد ؟ماجرا چه بود ؟ آنکه

به روی آینه اش گرد از سفر دارد

تمام واقعه این بود : بین نخلستان

جماعتی سر حمله به یک نفر دارد

تمام قامت او را به باد می دهد و

بدون آنکه ز چشمش ، دست بردارد

شهید می شود عباس نه !...حسین دمی

که جان سپردن عباس را نظر دارد

گذشت واقعه اما تصورش باقیست

هنوز مرد خدا دست بر کمر دارد

زسمت علقمه سمت خیام می آید

چرا که پیکر عباس درد سر دارد

ز ضربه های عجیب

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:32
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(نوید عاطفه در گلشن امیدم من) *

4512
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(نوید عاطفه در گلشن امیدم من) نوید عاطفه در گلشن امیدم من
و تا همیشه به درگاهتان مریدم من

به نبض عالم هستی که دست حضرت توست
برای خاطرتان بود اگر طپیدم من

قدم زدید و ز موزون رقص چادرتان
شدم نسیم و سر کویتان وزیدم من

به جای خال خود کاشتی وجود مرا
و از زمین شما تا خدا رسیدم من

حضور گرم شما تا همیشه حس شدنی است
اگرچه حضرت بانو تُرا ندیدم من

میان سرو قدی با رشیدگی فرق است
به لطف سایه ی طوباست ، قد کشیدم من

حضور دختر آیینه ها زدم زانو
و طعم کوثر عشق تو را چشیدم من

اگرچه دیر ولی جای شکرتان باقی است
به جایگاه کنیزیتان رسیدم من

چهار پاره برایت سرودم و آن وقت
به جای قافیه عکس قمر کشیدم من

هزار مرتبه شکر خدا به محضرتان
شبیه صفحه آینه رو سپیدم من

عجیب نیست یقین کن پس از حسین شما
کمی شبیه قد و قامتت خمیدم من

تمام دغدغه ی من ، ادای نذرم بود
برای زینبت عباس پروریدم من

یکِ شما به چهارم اگر چه می چربد
به حدّ وسع خودم مادر شهیدم من

چه عزّتی به از این با تمام آدابش
کنیز زاده بمیرد برای اربابش

منبع:وبلاگ شعر شاعر

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:43
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(تنها چرا نشسته مگر گریه می کند؟) *

3927
4

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(تنها چرا نشسته مگر گریه می کند؟) تنها چرا نشسته مگر گریه می کند؟

چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند

ازمردم مدینه شنیدم که روزها

می آید و ز داغ پسر گریه می کند

بالای چار صورت قبری که ساخته

با دیده های سرخ جگر گریه می کند

با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود

دائم زند به سینه و سر گریه می کند

از سوز روضه خواندن این مادر شهید

هر عابری میان گذر گریه می کند

گاهی دلش برای علی تنگ می شود

گاهی برای روضه ی در گریه می کند

بغض نگاه باد صبا گفت با دلم

دیگر غروب شد, چقدر گریه می کند!!

وحید قاسمی

**

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:59
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفا ت حضرت ام البنین(س) ,(من خادمه در خانه شاه ولایم) *

5000
5

شعر وفا ت حضرت ام البنین(س) ,(من خادمه در خانه شاه ولایم) من خادمه در خانه شاه ولایم
جارو کش صحن و سرای مرتضایم
من امدم اینجا نه از بهر عزیزی
من آمدم در خانه حیدر کنیزی

خدمتگزار کودکان مه جبینم
من مادر عباسم و ام البنینم
در چشم خود بحری ز خون اشک دارم
من خاطری بد از فرات و مشک دارم
غم نیست گر عباس را در خون کشیدند
یا اینکه با شمشیر دستش را بریدند
چشمش اگر زخمی است این تاوان عشق است
در جنت فردوس او مهمان عشق است
گر جسم او در علقمه شد پاره پاره
شادم که زهرا کرده ماهم را نظاره
تنها غمم اینست او آبی نیاوُرد
با رفتنش امید را از خیمه ها برد
تا هست این دنیا و من زنده هستم
از مادر اصغر بسی شرمنده هستم

منبع:حدیث نینوا

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:44
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری) *

4321
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری) وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری

حق داری از دوری گلهایت بباری

تو همچنان شمعی که بعد از آن وقایع

کارت شده یک عمر تنها گریه زاری

تو پا به پای زینب کبری همیشه

یک گوشه در شهر مدینه روضه داری

با او تمام روضه ها را گریه کردی

ام المصائب را تو تنها غم غمگساری

روزی که آمد کاروان غم برایت

آن روز شد روز شروع بی قراری

معلوم شد عباستان در کاروان نیست

با اینهمه دیگر چرا چشم انتظاری؟

آن روز پرسیدی ز هر شخصی که دیدی

آیا خبر از یوسف زهرا نداری؟

دیگر کسی خنده به لبهایت ندیده

آری که تا دنیاست دنیا سوگواری

شکر خدا در علقمه حاضر نبودی

آخر چطور می خواستی طاقت بیاری

وقتی شنیدی دست هایش را بریدند

کم

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر مثنوی وفات حضرت ام البنین(س),(من که از نسل دلیر عربم) * قاسم نعمتی

7275
5

شعر مثنوی وفات حضرت ام البنین(س),(من که از نسل دلیر عربم) من که از نسل دلیر عربم

امّ العبّاسم و امّ الادبم

مادر چهار یل رعنایم

من کنیز حرم زهرایم

آسمان خاک نشین حرمم

عرش در تحت لوای کرمم

معرفت مسئله آموز من است

عاشقی سائل هر روز من است

دل من محو تولّای ولیست

سِمتم خادمی بیت علیست

من سفارش شده ی زهرایم

آبرو یافته از مولایم

وه از ان روز که قابل گشتم

با در بیت مقابل گشتم

آمد آن لحظه چه خوش اقبالم

دختر شاه به استقبالم

قبله ی نور به کاشانه ی من

حرم الله کجا خانه ی من

دست بانوی حرم بوسیدم

خاک پایش به بصر مالیدم

گفتم این بیت حریم لاهوت

من کنیزم به دیار ملکوت

آمدم خادم این در باشم

خادم دختر حیدر باشم

لیک آن روز زغم رنجیدم

وای دل، صحن

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:30
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ام البنینم و شب دلداری من است) *

4433
6

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ام البنینم و شب دلداری من است) ام البنینم و شب دلداری من است
شب زنده دار فاطمه بیداری من است
امشب وصال فاطمه رادرک میکنم
دل بی قرار لحظه ی بیداری من است

بانوی من ! که لیله ی قدر علی تویی
چشم انتظار تو شب بیداری من است
با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم
اشک علی گواه حرم داری من است
طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این
بالاترین مقام نکوکاری من است
عباس من غلام عزیزان فاطمه است
این ابتدای درس علمداری من است
درس وفا اگر به ابا الفضل داده ام
بیت علی بهشت وفاداری من است
روزی که بار زینبت آمد به دوش من
دیدم که خویش در صدد یاری من است
روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد
این خانه جایگاه فداکاری من است
در کربلا نبودم اگر یاریش کنم
شهر مدینه شا

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 محمد حسین رحیمیان

شعر حضرت ام البنین(س)با نوای حاج محمود کریمی(قدم اگر خمید ، فدای سر حسین) * محمد حسین رحیمیان

3968

شعر حضرت ام البنین(س)با نوای حاج محمود کریمی(قدم اگر خمید ، فدای سر حسین) قدم اگر خمید ، فدای سر حسین
جانم به لب رسید ، فدای سر حسین
ام البنین سابق این شهر عاقبت
شد مادر شهید ، فدای سر حسین
یک چند وقتی است در این شهر هیچ کس
لبخند من ندید ، فدای سر حسین
هر جمله بشیر مرا پیر کرده است
مویم شده سفید ، فدای سر حسین
گلچین چهار تا گل گلخانه مرا
چه وحشیانه چید ، فدای سر حسین
هر شب به یاد عمر کم ناز دانه ها
اشکم به رخ چکید ، فدای سر حسین
هر شب به یاد تشنگی کودک رباب
خواب از سرم پرید ، فدای سر حسین
عباس پاسبان حرم شد به جای من
دستش اگر برید ، فدای سر حسین
گویند جا شده به مزار محقری
آن قامت رشید ، فدای سر حسین
شاعر : محمد حسین رحیمیان

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

مثنوی حضرت ام البنین(سلام ما به تو ای هاجر چهار ذبیح) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3372

مثنوی حضرت ام البنین(سلام ما به تو ای هاجر چهار ذبیح) سلام ما به تو ای هاجر چهار ذبیح
درود ما به تو ای مریم چهار مسیح
سپهر نور فروز سه اختر و یک ماه
عجب نه خوانم اگر مادرت به ثارالله
سلام بـر تو و ابناء و شوهرت، مادر
بـه عطر دامن عبّاس پرورت مادر
ادب بـه قامت زهرایی ات قیام کند
وفا بـه غیرت عبّاس تو سلام کند
سلام زینب کبرا و حضرت سجّاد
به خون پاک بنین تو پاک مادر باد
اگر چه با همه گفتی کنیز زهرایی
به چشم آل محمّد عزیز زهرایی
تو بعد فاطمه در بیت وحی فاطمه ای
تـو آسمان ادب را همیشه قائمه ای
شاعر: غلامرضا سازگار

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(من خاک بوس آستان مرتضایم) *

2879

شعر حضرت ام البنین(س)(من خاک بوس آستان مرتضایم) من خاک بوس آستان مرتضایم
وقف شما از ابتدا تا انتهایم
هم نامتان هستم ولی در شأنتان نه
باور کن این را از تکان شانه هایم
یاسم ولی در زیر پایت پا گرفتم
سبزم از آن وقتی که باریدی برایم
ممنونتانم این من چادر نشین را
در خانه پروانه ها دادید جایم
حرف از شما که می شود یا ابریَم من
یا خیس شبنم می شود سر تا به پایم
در زیر پایت یا کنارت یا نشاید!
باور مکن بانو نمی دانم کُجایم؟
رنگ و لعابم دادی و در یک شب تار
بر آن سپید گیسویت کردی حنایم
بانوی من! بانوی این خانه شمائید
من نیز سرگرم کنیزی شمایم
وقتی که خدمت می کنم به کودکانت
حس می کنم بی واسطه پیش خدایم
احساسی ام اما نه تا اندازه تو
دنباله ی آه شما در کربلا

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(دیگر مرا ام البنین نخوانید) *

50061
83

شعر حضرت ام البنین(س)(دیگر مرا ام البنین نخوانید) دیگر مرا ام البنین نخوانید
زیرا که من دیگر پسر ندارم
من خانه دار خانه ای افسرده هستم
آرامش یک باغ طوفان خورده هستم
هر چند حیدر راهی این خانه ام کرد
بر غنچه های کوچکش پروانه ام من
با برگ عمرم خانه را گل پوش کردم
این باغ آتش خورده را خاموش کردم
دیگر مرا ام البنین نخوانید
زیرا که من دیگر پسر ندارم
پشت درش امدادها از رب گرفتم
تا آمدم رخصت من از زینب گرفتم
تنها بلا گردان این گلهایم اینجا
یعنی کنیز حضرت زهرایم اینجا
این خانه روزی باغی از آلاله ها بود
این خانه روزی قبله گاه لاله ها بود
من را مناجات حسینم خواب می کرد
این خانه را عباس دق الباب میکرد
دیگر مرا ام البنین نخوانید
زیرا که من دیگر پسر ندارم

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مصیبت حضرت ام البنین(س)(غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته) *

3583
1

غزل مصیبت حضرت ام البنین(س)(غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته) غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته
گریه ها از پای او را اینچنین انداخته
مادری کرده برای بچه های فاطمه
خویش را پای امیرالمومنین انداخته
چار فرزند او فدای پنج تن آورده است
سفره نذریست که ام البنین انداخته
مادر قدیسه ی لب تشنه های کربلا
گریه اش لرزه تن روح الامین انداخته
مادر باب الحوائج دارد از دریا گله
چون که دریا روی او را بر زمین انداخته
عاقبت چشم حسودی لاله اش را زخم زد
لاله عباسی او را لاله چین انداخته
باورش هرگز نخواهدشد عمود بی حیا
پهلوان شهر را از روی زین انداخته
او شنیده زینبش افتاده روی خاک ها
یک نظر بر ساقی نیزه نشین انداخته
شرمسارش بوده ساقی، چون که دیده خواهرش
پوشیه بر صورتش با آستین

  • پنج شنبه
  • 5
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 05:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد