اصحاب حسین در خطر، میمانند
امثال حبیب بیشتر میمانند
یکروز اگر چراغ خاموش شود
از مدعیان چند نفر میمانند؟!
- جمعه
- 16
- فروردین
- 1398
- ساعت
- 17:59
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
اصحاب حسین در خطر، میمانند
امثال حبیب بیشتر میمانند
یکروز اگر چراغ خاموش شود
از مدعیان چند نفر میمانند؟!
سبزیم که از نسل بهاران هستیم
پاکیم که از تبار یاران هستیم
دور است ز ما تن به مذلّت دادن
ما وارث خون سربهداران هستیم
ما مرغ سحرخوان شگفت آواییم
خونین پر و بالیم و شفق سیماییم
در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه
صد بار شکستهایم و پابرجاییم
گفتند: که تا صبح فقط یک راه است
با عشق فقط فاصلهها کوتاه است
هرچند که رفتند، ولی بعد از آن
هر قطعۀ این خاک، زیارتگاه است
صحبتی با ترامپ قمار باز
جانی کودک کش، ای دزد دریایی
تو ننگ آمریکا، در کل دنیایی
رفتار تو مثل، دیوانه ها باشد
دیریست هستی تو، در اوج رسوایی
ایران برای تو، لقمه گلوگیر است
جانت در آید گر، بلعیده بنمایی
تهدید ایرانی، کاری عبث باشد
در عرصه ی سیمرغ،بی دست وبی پایی
آن ناوهایت را، بردار از اینجا رو
ناگاه میبینی، در عمق دریایی
جنگ زمینی گر، منظور تو باشد
گور تو آماده ست، چون نیست پروایی
یاریگر اصلی بر ما خدا باشد
صاحب زمان هم هست، فرمانده مولایی
آن صبح نزدیک است،صبح ظفر مندی
ایرانیان پیروز، مغلوب آنهایی
شعر:اسماعیل تقوایی
پیشانیات
از میان دیوار میدرخشد
دیباج!
منصور
از جنوب غربی تاریخ
با بولدوزر
به مصاف صدای صاف تو آمد
وقتی جوانان بنیهاشم
از شرق میهنم
در صورهای سپیده
سرخ دمیدند!
منصور
با دستهای منفور
از هزار سوی زمین
یاری میشود
اما درهای آسمان
تنها به روی پیشانی تو باز است
دیباج!
به تماشای صدایت
زنجیریان بصره و بغداد
قامت برافراشتهاند
دیباج!
و طواف گلویت را
از اقصی نقاطِ تازیانه و زنجیر
حلقومهای خسته
قصد زمزمه دارند...
صدایت از میان دیوار
میدرخشد
و پیشانی بلندت
بر فرق منصور
آوار میشود
جوانان بنیهاشم
گرد غربت از حنجره
میتکانند
و در صورهای سپیده سرخ میدمند
درهای آسمان
تنها به روی پیشانی تو باز است
دیبا
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
کس در سفر کدام منظومه شنید
یک روز کند هزار خورشید غروب؟
موسیقی شهر بانگ «رودارود» است
خنیاگری آتش و رقصِ دود است
بر خاک خرابهها بخوان قصۀ جنگ
از چشم عروسکی که خونآلود است
بند اول:
دست تو در دست خدا
رزمنده ی هوا فضا
از غُرش موشک تو
دشمن نشسته به عزا
جهاد تو در این زمان
مقام قُرب است و رضا
بزن بزن خیبر شکن
با مددی ز مرتضی
فتاح و ذوالفقار
در لانچر بی قرار
خرمشهر آمده
آبراهام الفرار
مولانا یا علی ....
بند دوم:
قیامتی به پا کنید
موشکا رو هوا کنید
شاهد و سجیل و عماد
راهی دیمونا کنید
یه انفجار و زلزله
طوفان توی حیفا کنید
خیابونا رو ما داریم
نبرد با آمریکا کنید
اسرائیل تو کُما
کابوس خوابشی
رو فرق اون میاد
موشک بارشی
مولانا یا علی.....
بند سوم:
شیر شجاع علوی
سید مجید موسوی
خسته ز جنگ نمیشوی
سید مجید موسوی
به سمت قله میروی
سید مجید موسوی
نمیروی تو میدوی
سید مجید موسوی
شیعه ی حیدری
الحق که محشری
سرباز کشور و
در خط رهبری
یا حیدر یا علی ....
خبر رسید که در بند، جاودان شدهای
ز هر کرانه گذشتی و بیکران شدهای
بگو پرندۀ در بندِ کنج زندانها
چگونه بین قفس، عین آسمان شدهای؟
زمانه خواست که جسمِ تو را اسیر کند
خبر نداشت که جاریتر از زمان شدهای
جوان به حادثهای پیر میشود، گاهی
هزار حادثه دیدی ولی جوان شدهای
دَمی جدا شدی از کهکشانِ لشکرِ عشق
و باز راهی جمع ستارگان شدهای
منبع: فصل صبوری, شهادتنامه
در سکوتی لبالب از فریاد گوشه چشمی به آسمان دارد
یک بغل بغض و تاول و ترکش، یک بغل بغض بیکران دارد
سرفههایش پر از جراحت بود، از لبش قطره قطره خون میریخت
چفیۀ خاک خوردهاش حالا نقشی از باغ ارغوان دارد
بین سینه بلال مجروحش غربت و داغ را اذان میگفت
باز هم روی شاخۀ لبهاش مرغ اندوه آشیان دارد
حجم بغضی که در گلو دارد کربلا کربلا مصیبت داشت
یاد شبهای حمله میافتاد، روضهاش طعم شوکران دارد
السلام علیک یا باران السلام علیک یا عطشان
به فدای لبان خشکی که زخم از داغ خیزران دارد
یاسها بین شعلهها پرپر، خیمه میسوخت یا همان سنگر
ماند یک مشت خاک و خاکستر باغ گل صحنۀ خزان دارد
قمقمه، مشک بچههای جن
کودکی سوخت در آتش به فغان، هیچ نگفت
مادری ساخت به اندوه نهان، هیچ نگفت
پدر پیر شهیدی که به عشق ایمان داشت
سوخت از داغ پسرهای جوان، هیچ نگفت
دختر کوچک همسایۀ ما پر زد و رفت
دل آیینه شکست و کس از آن هیچ نگفت
وقتی از شش جهت آوار تبر میبارید
مردی از حنجر نامرد جهان هیچ نگفت
وطنم زخمی شمشیر دو صد حادثه گشت
باز با این همه از زخم زبان هیچ نگفت
آن طرفتر، پس دیوار بلند تردید
شاعری بود که با طبع روان هیچ نگفت
خاک خوبم، وطنم، در گذر از آتش و دود
آب شد، آب، ولی از غم نان هیچ نگفت
خواستم یک شب از خویش که آیینه چه گفت؟
پاسخش باز همان بود، همان، هیچ نگفت
نوزده سال مثل برق گذشت
نوزده سال از نیامدنت
کوچه مشتاق گام هایت ماند
خانه چشم انتظار در زدنت
مثل اینکه همین پریشب بود
آمدی با پسرعموهایت
خنده هایت درست یادم هست
بس که آشفته بود موهایت
رو به من... رو به دوربین با شوق
ایستادید سر به زیر و نجیب
آخرین عکس یادگاری تان
بین این قاب ها چقدر غریب...
هیچ عکاس عاقلی جز من
دل به این عکس ها نمی بندد
تازه آن هم به عکس ساده ی تو
که سیاه و سفید می خندد
دور تا دور این مغازه پُر است
از هزاران هزار عکس جدید
تو کجایی؟ کجا؟ نمی دانم!
آه ای خنده ی سیاه و سفید
تو از این قاب ها رها شده ای
دوستانت اسیرتر شده اند
تو جوان مانده ای، رفیقانت
نوزده سال پیرتر شده اند
خاموش ولی غرق ترنّم بودی
در خلسۀ عاشقانهات گُم بودی
توفیقِ کمی نیست برادر! یک عمر
مهمانِ غمِ امامِ هفتم بودی!
جانت تبِ درد را تحمل میکرد
دستت به امامِ دل توسّل میکرد
وقتی که به هر چه خار، «نه» میگفتی
صد زخم، به روی پیکرت گُل میگرد
مظلوم ولی نفس نفس فریادی
در بند ولی حقیقتاً آزادی
تو وارث بیرق شهیدان هستی
آیینۀ صبر حضرت سجّادی
مأنوس، همیشه با نمازِ شب بود
آهنگ نفسهاش فقط «یارب» بود
ده سال، تمام لحظههای خود را
پیوسته به یاد حضرت زینب بود
به سوگ نخلهای بیسرت گیسو پریشانم
شبیه خانههای خستهات در خویش ویرانم
شب طوفان نباشد، صبح ساحل از صدف خالیست
که من این روزهای سخت را از عشق میدانم
تو رفتی ای قنوتت تشنه با یکریز بارانها
و من چون مشک خالی در کنار رود میمانم
به هرجا ذکر خیر توست با اروند با کارون
به هر موجی روایتهاست از تو ماه تابانم
کدامین صفحۀ قرآن جیبیِ تو ترکش خورد
که عطر یاس و یاسین میدهد امروز قرآنم
من ایمان دارم ای خورشید، بعد از این شب یلدا
به نورت فتح خواهی کرد خونینشهر چشمانم
و خرمشهرها دیدهست با چشمان خود ایران
و خرمشهرها در پیش دارد باز ایرانم
ای خنجرِ آب دیده، ما تشنۀ کارزاریم
لببسته زخمیم اما در خنده، خونگریه داریم
تا سر زند آفتابی، هرگز ندیدیم خوابی
از چشم سرخِ شرابی، پیداست شبزندهداریم
با سمِّ اسبان تکاندیم از کوهها خستگی را
ماییم از نسل خورشید، برقلهها تکسواریم
تا کاروانِ پس از ما، پیدا کند راه از چاه
یا رد پا یا که پایی در جاده جا میگذاریم
هرچند حالا خموشیم، وقتش رسد میخروشیم
یک روز خرما فروشیم، یک روز بالای داریم
«اِمشُوا اِلَی المَوتِ مَشیا...» این است جانبازی ما
یعنی که فرزندِ حیدر لب تر کند ذوالفقاریم
به دل بغضی هزاران ساله دارم
شبیه نی، هوای ناله دارم
تو را در خود اگر پنهان نکردهست
چرا این خاک بوی لاله دارد؟
دلم تا هست، غمناک هویزهست
رها در وسعت پاک هویزهست
ببین! عطر شقایق دارد انگار
دل من مشتی از خاک هویزهست
همیشه فرصت پرواز باقیست
هوای یک دهن آواز باقیست
شگفتا! وسعت سبز هویزه
هزاران زخم خورد و باز باقیست
نشان یک شهید بینشان را
پلاکی، چند تکه استخوان را
تو میگردی که در خاک هویزه
بیابی پارههای آسمان را
منِ تنها و بیکس، داغ دارم
فرو میریزم از بس داغ دارم
مگر من آخرین نخل هویزهام
که یک بیتالمقدس داغ دارم؟
دلی اهل توکّل داری ای خاک!
و یک دنیا تحمّل داری ای خاک!
هزاران لالۀ
یادتان هست آتش فتنه
شعله ورگشت پنجم مرداد
حمله های منافقین پست
شیرمردان تنگه مرصاد
ذکر یا صاحب الزمان آنروز
رمز فتح الفتوح ما گردید
سیلی محکمی بصیرت ما
بردهان منافقین کوبید
خبری بین بچه ها پیچید
ای رفیقان غلامعلی هم رفت
چون شفا در ته پیاله بود
هرکه نوشید از دلش غم رفت
حرف غربت میانمان آمد
یاد گردان مسلم افتادیم
صحبت از شیرمردمرصاد است
یاد سردار عشق صیادیم
بعداز آنکه امام روح الله
جام آن زهرنامه را نوشید
باشکوهی که شد به پا مرصاد
مرهمی بر دل امام ،رسید
حضرت عشق این چنین فرمود
نرود زیر بار ننگ ایران
پس گرفتیم خاکمان باخون
کشور سرفراز جنگ ایران
هرکجا مردم غیور ما
شهره هستند در وفاداری
علم ع
دارد به جرم گفتن تکبیر تاوان می دهد
مظلوم حین جنگ با تزویر تاوان می دهد
امروز باید تیغ را بیرون در آورد از نیام
فردا وگرنه تیغه شمشیر تاوان می دهد
قومی که مولا دوست است ام ابیها دوست است
دارد به جرم عشق در زنجیر تاوان می دهد
تکلیف یاری کردن مستضعفین عالم است
این مصلحت اندیشی تدبیر تاوان می دهد
هیهات منا الذله را گفتیم پس سر می دهیم
هر کس که با ظالم شود درگیر تاوان می دهد
خوردند سیلی در حلب گشتند مغلوب یمن
تحقیر استکبار را کشمیر تاوان می دهد
خون های شیعه ریخته شد آه ، عجل منتقم
شیعه میان غربتی دلگیر تاوان می دهد
وقتی شکست دشمن غداره راز شد
خیبر شکن رسید و به غم چاره ساز شد
سجیل و ذوالفقار جوان را خبر دهید
آغوش آسمان تل آویو باز شد
انتقامی سختتر
در راه هست
این اول راه است بگوش ای دشمن
ظلمتزده، تابوت بدوش ای دشمن
اینضربهیدستگرمیما بهشماست
از بهر فرار خود بکوش ای دشمن
این غرش خیبرشکن و سجیل است
یا وعده ی حق و صور اسرافیل است؟
پرسید اگر کسی ز خرج موشک
جانانه بگو، مرگ بر اسرائیل است
شیطانی قوون سالمیه آیری ائلیمزدن
بیر شاخه دنوخ تیشه ویرا گول پیلیمزدن
مذهب آدینا تفرقه ایستور سالا کافر
غفلت آیورار بیزلری دیندن دیلیمیزدن
بحث ایلیماقا مسئله نین طرحینی توکدی
قویدی به خبر هفته دن آیدان ایلیمیزدن
دین قارداشیوخ ال قوی الیم اوستونه قارداش
چکسین ایاقین توپراغوموزدان گلیمیزدن
ال قوی یاراداق بیرلیقی اسلام آراسیندا
دشمن آپارا بولمیه تا توک تِلیمیزدن
ویران ایلیاق ظلم بناسین بو جهاندا
داغلار بویی آخگین بوامانسیز سِلیمیزدن
هوهوسسینه قورخوداخ اوزکولگه لریندن
دشمن بوله طوفانلاری وحدت یِلیمیزدن
سیل تک جوشوداق دریانی موسی کیمی حقدن
فرعونلاری غرق ایلیاق اولسون نیلیمیزدن
بوفعله خدا احمد وهم ذکر صلواتی
دشمن چکه هرنقشه آلانماز اَلیمیزدن
وحدت کمرین باغلیه همّت ایده مسلم
دنیا یغو شا «عدلی»آچانماز بلیمیزدن
بچه ولایی ام و عمّارم
زنسل سلمان و چو مختارم
میان فتنه ها و هر آشوب
برای رهبرم علمدارم
پای ولایت علی
شبیه میثم تمارم
تاپای جونم میخونم
ز دشمنه علی بیزارم
شبیه #محسن_حججی
سرم رو پای دین میذارم
شکر خدا که رهبرم
فاطمی و حسینیه
اگر به پاست این هیئات
ز برکت خمینیه
ایشالا با بیداریه
اسلامی تو کل جهان
بسوزه ظلم و کینه ها
به دسته صاحب الزمان(عج)
فدایی ولایتم
من عاشق شهادتم
(شهادت آرزوی دوستداران خداونداست)*
که دراین حال وصف حالمان چون اشک ولبخنداست
هرآنکس که شهادت قسمتش شد خوش بر احوالش
که این هدیه میان عاشق ومعشوق پیونداست
اگرچه مازفقدان شهیدان دیده گریانیم
ولیکن روی لبهای شهیدان نورلبخنداست
شهیدان نیک میدانندومیخواننداین نکته
اگرچه زندگی تلخ است شهادت حبه ی قنداست
شهادت بال پروازست قسمت کن خداوندا
به این دلها که زندانی دنیا هست ودربنداست
دراین ویرانه ی دنیا الهی قسمتش گردد
به هرکس که دراین دنیا شهادت آرزو منداست
مصرع اول?*وامیست از شاعرمعاصروخوش طبع#مجتبی_خورسندی
#شهید
#شهادت
#شهیدرئیسی
#شهدای_خدمت
#حضرت_عبدالعظیم_علیه_السلام
#علی_اصغرخواجه_زاده
https://eitaa.com/khajezade۱۲۸
(شهادت آرزوی دوستداران خداونداست)*
که دراین حال وصف حالمان چون اشک ولبخنداست
هرآنکس که شهادت قسمتش شد خوش بر احوالش
که این هدیه میان عاشق ومعشوق پیونداست
اگرچه مازفقدان شهیدان دیده گریانیم
ولیکن روی لبهای شهیدان نورلبخنداست
شهیدان نیک میدانندومیخواننداین نکته
اگرچه زندگی تلخ است شهادت حبه ی قنداست
شهادت بال پروازست قسمت کن خداوندا
به این دلها که زندانی دنیا هست ودربنداست
دراین ویرانه ی دنیا الهی قسمتش گردد
به هرکس که دراین دنیا شهادت آرزو منداست
مصرع اول?*وامیست از شاعرمعاصروخوش طبع#مجتبی_خورسندی
#شهید
#شهادت
#شهیدرئیسی
#شهدای_خدمت
#حضرت_عبدالعظیم_علیه_السلام
#علی_اصغرخواجه_زاده
https://eitaa.com/khajezade۱۲۸
بند اول
#فی_البداهه
چهل نماده استقامته
چهل تجلیه صلابته
چهل مدال سربلندیه/ یه امته
چهل شکوه صبر و همته
چهل طلوع یک علامته
چهل نوید رشد و حرکته/ یه ملته
راه ما راه سرخ شهادت
وارثان انا فتحناییم
ما چهل ساله پیروز میدوون
با دعای حضرت زهراییم(س)
انفجار نور ما باعث شد
دنیا بشنوه خروش دریارو
انقلاب و جنگ و فتنه نشون داد
امتداد خط عاشورا رو...
حزب ا... هم الغالبون ۸
چهل یه دنیا بغض و خاطره
یه سرنوشت پر مخاطره
چهل ینی بی فایدس دیگه/ محاصره
چهل صدای اقتدار ماست
بُرندگیه ذوالفقار ماست
چهل نشونیه اراده ی/ استوار ماست
آیه آیه های سوره ی فیلیم
در هجوم ابرهه ابابیلیم
تیغ تیز درنیام و در وقتش
ما (شهاب و قدر و نصر و سجّیلیم)
با تحقق شعار های انقلاب
فاتحیم به کاخ های پوشالی
با زوال اهل کفر میخونیم
ما نماز در قدس اشغالی
حزب ا... هم الغالبون ۸
صدای انتظار همه جهان
به غزه و یمن ذکر کودکان
نوای شیعه هاس ذکر العجل/ صاحب الزمان
جهان شده پر از ظلم و التهاب
طلوع کن ای شمس در صحاب
بیا و بر قرار کن حکومته /ابوتراب
عهده ماست در این فجر فاطمی
بیعت دوباره با ولایت
پای این عهد و پیمان و انقلاب
مثل زهراییم تا شهادت
کوریِ چشم بد خواه و دشمن
در مسیر همین هم عهدی
سایه ی رهبری بر سر ماست
تا قیام امام مهدی(عج)
حزب الله هم الغالبون
ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﮔﻮشۀ ﻋﺎﻟﻢ، هیچﺟﺎ ﮐﺮﺑﻼ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺷﻬﯿﺪﯼ ﺑﻪ ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻏﺮﺑﺖ، ﻣﺜﻞ ﺧﻮﻥ ﺧﺪﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮﯾﻢ ﺗﺎ ﻟﻘﺎﺀﺍﻟﻠﻪ، ﺧﻂ ﻣﺎ ﺧﻂ ﺳﺮﺥ ﺛﺎﺭﺍﻟﻠﻪ
ﻣﻘﺼﺪ ﻣﺎ ﻓﻨﺎﺀ ﻓﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺑﯽ ﺑﻼ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ بود
ﺳﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺜﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﮐﻨﯿﻢ، ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭﺳﺖ
ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﻣﺎ، ﺩﻝ ﺯ ﻣﻮﻻ ﺟﺪﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ بود
ﺫﮐﺮ ﻣﺎ ﺯﯾﺮ ﺗﯿﻎ ﯾﺎ ﻣﻮﻻﺳﺖ، اجر ﻣﺎ ﺑﯽﺩﺭﯾﻎ ﺑﺎ ﻣﻮﻻﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ هیچ کس ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ، ﺛﻤﻦ ﺧﻮﻧﺒﻬﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ بود
ﺍﺭﺑﺎ ﺍﺭﺑﺎً ﻋﻠﯽ ﺍﮐﺒﺮﻫﺎ، ﭘﺎﺭﻩ ﺣﻠﻖ ﻋﻠﯽ ﺍﺻﻐﺮﻫﺎ
ﺷﺮﺣﻪ ﺷﺮﺣﻪﺳﺖ ﻗﻠﺐ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ، ﻧﺎﻟﻪﻫﺎ ﺑﯽﺻﺪﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ بود
ﭘﺎﯼ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻭ ﺷﻮﺭﯾﻢ، ﺗﯿﻎ ﻗﻬﺮﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ
ﻣﺜﻞ ﺁﺗﺶ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ، ﺷﻌﻠﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺰﻭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ بود
ﺭﺑﻨﺎ ﺁﺗﻨﺎ #ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺍ، ﺭﺑﻨﺎ ﺁﺗﻨﺎ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺭﺍ
ﺭﺑﻨﺎ ﺁﺗﻨﺎ ﺍﺭﺍﺩﺕ ﺭﺍ، ﺧﻮﺵتر ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ بود
ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺩﻭﻟﺖ «ﺍﻧﺎالمهدی»، ﻓﺮﺻﺖ ﺩﯾﺮﭘﺎﯼ ﺧﻮﺵعهدی
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻟﺐ ﻋﺎﻟﻢ ﺣﺮﻑ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
این مملکت مزیّنِ بر نام حیدر است
یادش هراس در دلِ قومِ ستمگر است
در گوش کلّ مردم دنیا فرو رود
این جمله ای که جزوِ مبانیِ کشور است
اینکه سِلاح دست بگیریم، یا که نه
تنها به اختیار و به فرمان رهبر است
گوئیا طوفانِ، الاقصی دوباره در گرفت
بازهم ایران پیام موشکی از سر گرفت
آه مظلومان چوابری شد میان آسمان
بارش موشک تقاص از خصم بد گوهر گرفت
ای دل امشب بیا و بازار دنیا رو نگاه کن
این همه کشمکش و پایین و بالا رو نگاه کن
شهدا یکی یکی رفتن و ما رو جا گذاشتن
فکر میکردی جا بمونیم کار دنیا رو نگاه کن
مادرای شهدا تو آتیش غریبی سوختن
سر پیری غربت مادر غمخوارو نگاه کن
حال ما رو نگاه کن کار دنیا رو نگاه کن
توی چشم خیسمون حسرت بسیارو نگاه کن
کار دنیا رو نگاه کن
دو رکعت نماز صبح رو شونه مون مثل یه کوهه
به چه روزی افتادیم عاقبت ما رو نگاه کن
کی میدونه دست آخر آقا دست رو کی میذاره
قصه حر رو ببین عاقبت کار رو نگاه کن
هنوزم میشه رفاقت ها تهش کربلا باشه
میگی نه عکس ابومهدی و سردار رو نگاه کن
حال ما رو نگاه کن کار دنیا رو نگاه کن
حال بی هم نفسای مونده تنها رو نگاه کن
کار دنیا رو نگاه کن
به نام خالقِ حَیّ و توانا
خدایِ حیدر و طاها و زهرا
به نامِ نامیِ رَبّ شهیدان
خداوندِ جهاد و صبر و ایمان
به نامِ خالقِ عشق و شهادت
همان روشنگَر راهِ سعادت
به یادِ لاله های پَرپَرِ عشق
که ریزَد دستِ گُلچین بر دَرِ عشق
زِ هِجرانِ اَحِبّا داغداریم
همیشه داغهای تازه داریم
در این اَیّام غمها بیشُمار است
وطن ، هر گوشه گوشه لاله زار است
به یادِ دخترانِ شهرِ میناب
رَوا باشد بِبارَد چشم خوناب
اَلا یاران امامَم را گرفتند
چراغِ لیلِ تارم را گرفتند
به دل داغی بَسی سنگین کِشیدند
بلی گُرگان تَنِ یوسف دَریدند
شهادت آرزویش بود آری
که میکرد او برایَش بیقراری
همان خونِ دلی که داشت باطن
خِضابِ خون کشیده بر مَحاسِن
کنون گَردَد زبانم در دهان سخت
امامَم، رهبرم ، آقایِمان رفت
سگِ صَهیون دوباره هار گَشته
نه بلکه زخم خورده مار گَشته
به یاریِ همان شیطان خونخوار
زِ چَنگَش میچِکَد خونهای بِسیار
ببین خون ها شده ، بَر خاک ، جاری
درختِ دین شَوَد تا آبیاری
بَلی این نَخل ، آبَش خونِ پاک است
برایِ حفظِ او صَد سینه چاک است
بَلی عهدیست مارا ای عزیزان
سَرِ عَهدیم ما ، تا دادنِ جان
همان عهدی که بسته با ولایت
همان عهدِ ولایت تا شهادت
خدا را شُکر ما اهلِ یقینیم
مُحِبٌانِ امامُ المُتَّقینیم
هَمی گویم که من سربازِ عشقم
مُریدِ سَیّد و جانبازِ عشقم
چراغِ عُمرم آن دَم مُنجَلی بود
امام و رهبرم سیّد علی بود
زِبَس در معرکه بودی هُنَرور
که مُزدَش شد شهادت ای برادر
شهیدان یک به یک هستند راهی
کُنَد اَرواحِشان هم پادِشاهی
بِدان دشمن ، که در چشمت چو خاریم
که ما باکی زِخون دادن نداریم
اَلا صَهیون توکه چون کَلبِ هاری
تو که یک خویِ انسانی نداری
اَلا صَهیون که رَسماً هار گَشتی
به دستِ اهلِ ایمان خوار گَشتی
طنابِ عُمرِ تو چون موست باریک
بِدان عُمرت به آخر گَشته نزدیک
بِدان ای قومِ ناپاکِ یهودی
کنارِ مسجدُ الاقصی به زودی
نمازِ عشق را بَر پا بِداریم
بِدان ما روزها را میشُماریم
اگر چه ظاهراً ما (بیکَسانیم)
عزایت را به زودی میرسانیم