حضرت محسن بن علی (ع)

مرتب سازی براساس
 محمود اسدی

(نوحه)اولین حامی فاطمه و حیدرم * محمود اسدی

105

(نوحه)اولین حامی فاطمه و حیدرم اولین حامی فاطمه و حیدرم
محسنم من شهید از ستم کافرم
پشت در آمدند با لگد می زندند
وامصیبت
میخ در زد شرر بر همه اعضای من
مادرم بر زمین فتاده،ای وای من
خواهرم دیده تر پدرم خونجگر
وامصیبت
دومی ضربه زد به پهلوی مادرم
استخوانم شکست و له شده پیکرم
می زدم دست و پا آه و واویلتا
وامصیبت
******
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج

  • یکشنبه
  • 12
  • آبان
  • 1398
  • ساعت
  • 00:52
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب

متن روضه شهادت حضرت محسن (ع) با سبک حسن خلج -( آرزو داشتم، دُردونه ی من ) *

5632
8

متن روضه شهادت حضرت محسن (ع) با سبک حسن خلج -( آرزو داشتم، دُردونه ی من ) آرزو داشتم، دُردونه ی من
چشم سرت و ببند،چشم دل تو باز كن، ببین فاطمه نشسته، گوشه ی خونش، كنار قبر محسن، داره حرف می زنه
آرزو داشتم، دُردونه ی من
گریه می كردی، صدات می پیچید
تو خونه ی من، دُردونه ی من
واست می خوندم، لالایی مادر
تا كه بخوابی سر می ذاشتی روی شونم
لالایی مادر
این خاكارو زیر و رو می كرد
كجایی مادر، نمی تونم بعد تو من ،زنده بمونم
كاشكی صداتو می شنیدم
باگریه ات از خواب می پریدم
اسم تو رو محسن می ذاشتم
چه آرزوها كه نداشتم
دوردونه ی من
برگ گل من، خزون گرفتی
مگه تو خوابم ،تو رو ببینم
كه جون گرفتی، خزون گرفتی
كاشكی می دیدم ،راه رفتنت رو
کاشکی میدیدم اون موقعی كه دست تو می گذاشتی رو زمین،

  • دوشنبه
  • 20
  • مرداد
  • 1393
  • ساعت
  • 05:46
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شهادت حضرت محسن(ع) -( گرچه می افتد زمین پا میشود ) *

554

شهادت حضرت محسن(ع)  -( گرچه می افتد زمین پا میشود ) در شلوغی گذرها غالبا
سخت خواهد بود تنها رد شدن
وای اگر دعوا نباشد تن به تن
مانده باشد بین سیصد مرد!زن

جنگ جنگ عصمت و بی عصمتی ست
فاطمه بر اسم حیدر غیرتی ست

شعله بالا رفت زهرا جا نزد
حرفی از سازش به کافرها نزد
پشت پا بر غربت مولا نزد
جز به خون این حکم را امضا نزد

حکم صادر کرد با خون اینچنین
هست علی تنها امیرالمومنین

اهرمن هیزم بدست آمد اگر
فاطمه بسته است چادر بر کمر
گر گرفته بین آتش میخ در
باز اما میکند سینه سپر

صدهزاران میخ پیش او کم است
فاطمه در راه حیدر محکم است

تا که دود شعله شد از در بلند
گشت دیگر ناله ی کوثر بلند
از زمین دیگر نشد پیکر بلند
زیر پا افتاده اما سربلند

نیمه جان هم باز ا

  • پنج شنبه
  • 19
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 21:39
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

محسن بن علی -(با دردسر شته شد مگر آب وگلت) *استاد سید هاشم وفایی

562

محسن بن علی -(با دردسر شته شد مگر آب وگلت) با دردسر شته شد مگر آب وگلت
جان دوجهان فدای غم های دلت
محسن که شهید شد صدایی برخاست
ای اهل جهان «بای ذنب قُتلت»

  • سه شنبه
  • 22
  • آبان
  • 1397
  • ساعت
  • 20:10
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

متن نوحه حضرت محسن علیه السلام -(محسن عزیز فاطمه هستی ) * رضا یعقوبیان

79

متن نوحه حضرت محسن علیه السلام -(محسن عزیز     فاطمه هستی ) محسن عزیز فاطمه هستی
نور ولایت بر همه هستی
ای مایه ی امیدم
با مهرت رو سفیدم
گل من گل من
ای گل پرپر من(۳)

محسن شهید ظلم مدینه
داغ تو دارد شیعه به سینه
هستی تو تار و پودم
زین غم سوزد وجودم
گل من گل من
ای گل پرپر من

کس همچو زهرا این غم ندیده
ظلم فراوان بر من رسیده
ای نوگل شهیدم
از داغ تو خمیدم
گل من گل من
ای گل پرپر من

محسن نازم ای گل پرپر
سوزد ز داغت زینب و حیدر
از داغت نورعینم
بر سر زند حسینم
گل من گل من
ای گل پرپر من

  • چهارشنبه
  • 22
  • آبان
  • 1398
  • ساعت
  • 11:36
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 عباس میرخلف زاده

متن شعر و سبک شور ، هروله محسنيه سلام الله عليه -(اي ذكر هر مومن) * عباس میرخلف زاده

126

متن شعر و سبک شور ، هروله محسنيه سلام الله عليه -(اي ذكر هر مومن) اي ذكر هر مومن
يا ظاهر يا باطن
تووي قيامت ضامن
يا محسن

داداشا تو عشقه
سينه زناتو عشقه
پيرهن سياتو عشقه
يا محسن

دنيا نيومده تو دنيامي
صاحِبْ اختيارِ فردامي
مثل حسن و حسيني تو
يعني كه شماهم آقامي

يا محسن سلام الله عليه

دنياي مولايي
تو محسن زهرايي
پناه نوكر هايي
آقايي

اي درمون دردم
تويي پناهم هر دم
توي قيامت دورت
ميگردم

جذبه ي نگاهت اينقده بالاس
من فقط آقا به تو رو ميارم
كوريه چشاي دشمن شما
اسم پسرم و محسن ميذارم

يا محسن سلام الله عليه

چشمام سمتت خيره
بخدا ديگه ديره
سينه زنه تو پيره
دلگيره

ميدوني اي يارم
كه سگ علمدارم
ريزه خوره دربارم
دلدارم

كافيه فقط رقيه برامون
دستاشو يبار بالا بگيره

  • چهارشنبه
  • 6
  • آذر
  • 1398
  • ساعت
  • 10:58
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شهادت حضرت محسن ع -(درد است ببینی جگرت می سوزد!) * هستی محرابی

318

شهادت حضرت محسن ع -(درد است ببینی جگرت می سوزد!) درد است ببینی جگرت می سوزد
در آتشِ کین بال و پَرت می سوزد
دستانِ تو بسته پیشِ چشمت دارد
هم همسرِ تو هم پسرت می سوزد!

#یا_محسن_ابن_علی
#هستی_محرابی

  • دوشنبه
  • 21
  • آبان
  • 1397
  • ساعت
  • 12:09
  • نوشته شده توسط
  • هستی محرابی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت محسن,(اول شهید راه حیدرم من)به همراه سبک سنتی *

4326
3

اشعار شهادت حضرت محسن,(اول شهید راه حیدرم من)به همراه سبک سنتی اول شهید راه حیدرم من

هم سنگر زهرای اطهرم من

محسن شهیدم به زهرا امیدم

ای اهـل عالم ای اهل عالم

****

سنگـر مـن سینـۀ مادرم بود

فقـط در و دیـوار یاورم بود

می‌زدم بال و پر بر دفاع پدر

ای اهـل عالم ای اهل عالم

****

نالـۀ نشینـده ز دل کشیـدم

قاتل خود را عاقبت ندیـدم

یـاور مـادرم کشتـۀ حیدرم

ای اهـل عالم ای اهل عالم

*****

یکه آیه از سورۀ کوثرم من

غنچـۀ بـاغ آتش زده قتلگاهم شده

ای اهل عالم ای اهل عالم

****

منم منـم روز جــزا بـر همـه

وسیلــه شفــاعت فـاطمــه

رو کنم به محشر روی دست مادر

ای اهل عالم ای اهل عالم

****

شــد پیشتــر از لحظــۀ ولادت

در راه دیـن نصیـب مـن شهـادت

قسم

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:12
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت محسن,(ای به خون خفته من گل نشکفته من)به همراه سبک سنتی *

4168
4

اشعار شهادت حضرت محسن,(ای به خون خفته من گل نشکفته من)به همراه سبک سنتی ای به خون خفته من گل نشکفته من

شاهـد سـوز مـن و درد ناگفتـه من

اولیـن کشتـه مظلـوم ولایـت پسرم

به خدا هدیه نمودم به خدایت پسرم

نازنین کودک من محسن کوچک من

نازنین کودک من محسن کوچک من

****

من شدم سنگر تو تو شدی سنگر من

قلب تو تاب فشار در و دیوار نداشت

سینـه نازک تـو طاقت مسمار نداشت

نازنین کودک من محسن کوچک من

نازنین کودک من محسن کوچک من

قصــۀ محنـت تــو سنـد غـربت مــن

گـم شـده تربـت تـو همچنـان تربت من

کس نداند که چه آمد به سرت ای پسرم

نازنین کودک من محسن کوچک من

نازنین کودک من محسن کوچک من

****

مـن و تـو دو یاریــم در کنـار حیدر

تــو ز مـن تنهاتـر مـن ز تـو تنهـاتر

صورتــ

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:25
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرتمحسن ابن علی,(فرزندی علی بودَ گناهم)به همراه سبک سنتی *

3568
4

اشعار شهادت حضرتمحسن ابن علی,(فرزندی علی بودَ گناهم)به همراه سبک سنتی فرزندی علی بودَ گناهم
آغوش زهرا گشته قتلگاهم
غنچۀ پرپرم حامی حیدرم
محسنم من محسنم من

****
فرزند خون حیّ داورم من
یک آیه از سورۀ کوثرم من

گم شده تربتم شاهد غربتم
محسنم من محسنم من
****
با کشتن من جنگ با امامت
آغاز شد تا دامن قیامت

اوّلین خون منم گل این گلشنم
محسنم من محسنم من

دانلود سبک

منبع:سایت مدایح

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:31
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار زبان حال حضرت سکینه,(طفلان بیایید از غم بنالیم)به همراه سبک سنتی *

5458
2

اشعار زبان حال حضرت سکینه,(طفلان بیایید از غم بنالیم)به همراه سبک سنتی طفلان بیایید از غم بنالیم
بر درگه حق با هم بنالیم
کی باز برگردانده یوسف را به بابا
لطفی و برگردان به ما عموی ما را

آیید و خوانیم از دل خدا را
تا زنده دارد سقای ما را
تا این که روز تشنگی پایان بیاید
عموی ما با آب از میدان بیاید
در جان یاران تابی نمانده
در هیچ خیمه آبی نمانده
آبی که تر گردد از آن لب های اصغر
پرپر زند چون بسمل او در دست مادر
هر جا که دیدم من با تأثر
از آب خالی است از تشنگی پُر
سوز عطش سیرم ز جان کرده خدایا
آه از نهاد ما برآورده خدایا
آب شریعه از دور پیداست
آن بستر سبز، دریاست، دریاست
چشمی بر آن سو تا مگر امواج دریا
این سینه های تفته را بخشد تَسَلّا

دانلود سبک

منبع:سایت مدایح

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:37
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

دستی به دست محسن و یک دست بر کمر *

2772
2

دستی به دست محسن و یک دست بر کمر دستی به دست محسن و یک دست بر کمر
با سینه ای از آتش مسمار شعله ور
افتـد ز حـزن ، لــرزه بـر انـدام عرشـیان
این گونه گر ز صحنه محشر کنی گذر
***
احقاق حق خویش چو پیش خدا کنی
با قامت خمیده، قیامت به پا کنی
با بازوی سیه شده در پیش گاه عدل
مظلومی علی ـ زخفا ـ بر ملا کنی
***
گویی:گناه محسن شش ماهه ام چه بود؟!
گلچین، گلم ز شاخه هستی چرا رُبود؟!
جز گـریه در فـراق پدر، جـرم من چه بود؟!
بـر داغم از چه داغ ، دشمنم فزود ؟!
***
شاهد به مدعای تو، دیوار و در شوند
مظلومی ترا، سندی معتبر شود
آنجا میان محکمه، مسمار غرق خون
حـاضـر بـرای داوری دادگـر شـود
***
در سینه ام نهان بود این سوز و سازها
تا آن زمان که پرده

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

چو می اُفتد به چشمم گاهواره *

2482

چو می اُفتد به چشمم گاهواره چو می اُفتد به چشمم گاهواره
نفس می گردد از غم پُر شماره
الهی كاش محسن در برم بود
نمی شد قلبم از كین پاره پاره
شاعر:کمال مومنی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

محسن ای غنچه نشکفته من *

2655
2

محسن ای غنچه نشکفته من محسن ای غنچه نشکفته من
از ستم صید به خـون خفته من
تـو مـرا روح و روانـی پـسـرم
پـرپـر از بــاد خــزانـی پـســرم
دیده نگـشـوده به عـالـم مُـردی
هــمچنـان غـنـچـه گل افـسردی
چون که رفـتی تو به نزد پـدرم
فاش بر گـو تو به آن تاج سرم
بـعـد تو آن دو بـهـم پـیـوسـتـنـد
سـیـنـه فـاطمه(س) را بشکستند
سـیـنـه ای که چـو گـل بـوئیدی
از ره مـهــر و وفـا بــوسـیـدی
گشته سـوراخ ز مـسـمـار پدر
از فـــشـــار در و دیـــوار پــدر
ای پدر جان ز جهان سیر شدم
در جـوانـی بـه خـدا پـیـر شـدم
شاعر:احمد دلجو

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

دود بود و دود بود و دود بود * حسن لطفی

3697
3

دود بود و دود بود و دود بود دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود
شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار
یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در
میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود
لب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد
شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد
گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد، سوی پهلویش مرو
حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد
روز، رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت
پای لیلی چشم مجنون می گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست
جوی خون نه تا به مسجد رود بود
دود بود ودود بود و دود بود
شاعر:حسن لطفی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دیدم غمت ای مادر ای کاش نمی دیدم *

3642
8

دیدم غمت ای مادر ای کاش نمی دیدم دیدم غمت ای مادر ای کاش نمی دیدم
تنها تو به پشت در ای کاش نمی دیدم
وقتی که درخانه با ضرب لگد وا شد
تو بودی و یک لشگر ای کاش نمی دیدم
دیدم که در آن غوغا در پشت در خانه
شد محسن تو پرپر ای کاش نمی دیدم
وقتی که زد آن ملعون سیلی به رخت دیدم
خون می چکد از معجر ای کاش نمی دیدم
ای وای چه بی رحمند آنان كه به هم بستند
دستان یل خیبر ای کاش نمی دیدم
آن لحظه که زد قنفذ بر بازوی تو دیدم
فریاد زدی حیدر ای کاش نمی دیدم
آن شب که تو را شستند تا جسم تو بابا دید
می زد به فغان بر سر ای کاش نمی دیدم
ای وای خودم دیدم از چوبه ی تابوتت
جاری شده خون تر ای کاش نمی دیدم
شاعر:مصطفی رب مطلق

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر *

2777

درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر
شده هر قافیه ام یک غزل درد آور
ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری
امنیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر
دیشب از داغ شما فال گرفتم، آمد :
دوش می آمد و رخساره... نگویم بهتر!
من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم،
نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر
چه شده، قافیه ها باز به جوش آمده اند:
دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر!
شاعر:کاظم بهمنی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

تنـــــــــها بود و خســـــته *

2894

تنـــــــــها بود و خســـــته تنـــــــــها بود و خســـــته
دل گشتـــه دل شکستــــه
دستان مرتضــــــــی(ع) را
ریسمـــانها... بستــــه....
زهــــرا (س) کنار در بــــود
هـــــم قنفــــذ و مغیـــــره
جمــــــعی نظـاره می کرد
با چشمــــــهای بستـــــه
خصم است در میان و ...
تیــــــری زند به ریشــه
عهــــد من و خدایـــــم
در التــهاب کـوچــــــه
او می دوید و من می دویدم
او سوی درب و من سوی خانه
او می کشید و من می کشیدیم
او خنجــر کیـن مـن درد ضـربه
او می بریـد و من می بـریدم
او پهلـوی یار من دل ز غنچه
ناگــه صـــدای آمـــد
از درب نیم ســــوخته
این آه آخــــر انـــگار
از پهلــوی شکســته
شاعر:مهدی کویر

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدینه صحنه غوغای روز محشر بود (شهادت حضرت محسن *

2764

مدینه صحنه غوغای روز محشر بود (شهادت حضرت محسن مدینه صحنه غوغای روز محشر بود (شهادت حضرت محسن
مدینه زخمی یک داغ درد پرور بود
مدینه بر سر هر بام، گرد غربت داشت
مدینه اشک فشان در غم پیمبر بود
مدینه حادثه دور جاهلیت داشت
مدینه مرکز یک جنگ نا برابر بود
الا که حمله به بیداد حصم شوم برید
به کافران مسلمان نما هجوم برید
-----
به گلبن نبوی زاغ ها هزار شدند
ز پرده توطئه ها باز آشکار شدند
منادیان الهی به خانه بنشستند
حرامیان قدیمی زمامدار شدند
غدیریان مدینه سقیفه ای گشتند
مجاهدین بهشتی اسیر نار شدند
تمام شهر به یک خانه حلمه ور گشتند
دو روز از ره یک عمر رفته برگشتند
----
چه سخت حق علی برده ، راحت آسودند
تو گویی آنکه ز غار در کمین بودند
دری که ختم رسل

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شهادت حضرت محسن(از پهلویی کبود و چشمی برآمده *

2514
2

شهادت حضرت محسن(از پهلویی کبود و چشمی برآمده (از پهلویی کبود و چشمی برآمده
حتی صدای لنگه ی در هم درآمده
جای لگد ،اصابت سیلی ومیخ در
آه ای خدا چه بر سر این پیکر آمده
ملجم گرفته است مگر دست را به پیش
یا بر فراز نیزه ی کوفی سرآمده
کاری بکن امام علی ای خدای عشق
تا پشت درب خانه ی تو خیبر آمده
میخ سه شعبه بوده مگر یا عمود این
یا اینکه باز حرمله ی دیگر آمده
نیزه نداشته است ، جسارت نمی کنم
شاید که او برای سر مادر آمده
نیزه نداشته است ، خدایا مرا ببخش
یا شاید او برای سر حیدر آمده
مادر خدا بخیر کند ، خواب دیده ام
مادر بگو برای چه پیغمبر آمده
حتی صدای لنگه ی در هم در آمده
از پهلویی کبود و چشمی برآمده
شاعر:نادر حسینی

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر اتش زدن درب خانه زهرا(با پا زدند بردر و در را صدا زدند *

6126
3

شعر اتش زدن درب خانه زهرا(با پا زدند بردر و در را صدا زدند شعر اتش زدن درب خانه زهرا(با پا زدند بردر و در را صدا زدند
بی اطلاع آمده و بی هوا زدند
دیدند چون حریف نبردش نمیشوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
یک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولی آب را زدند!!
یک دسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند
تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند
با جمع نا منظمشان سنگریزه ها
سیلی به روی مادر آیینه ها زدند
شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست
حتی تو را برای رضای خدا زدند!!
تحریف کرده اند تو را تازیانه ها
از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند
حالا که میشود اگر آن سالها نشد
پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟؟
شاعر:رضا جعفری

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر اتش زدن درب خانه زهرا/پرواز آسمانی او را مَلک نداشت * امید مهدی نژاد

2921
3

شعر اتش زدن درب خانه زهرا/پرواز آسمانی او را مَلک نداشت شعر اتش زدن درب خانه زهرا/پرواز آسمانی او را مَلک نداشت
ماهی که در اطاعت خورشید شک نداشت
سنگش زدند و دست ز افشای شب نَشُست
آن نور ناب واهمه ای از محک نداشت
مهتاب زیر سیلی شب بود و آفتاب
حتی دو دست باز برای کمک نداشت
این بود دستمزد رسالت؟ زمینیان!
ای خلق خیره! دست محمد نمک نداشت؟
می‌پرسد از شما که چه کردید؟ مردمان
گلدان یاس باغچه من ترَک نداشت
خورشید و ماه را به زمینی فروختند
ای کاش خاک تیره یثرب فدک نداشت
شاعر:امید مهدی نزاد

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت مسلم(شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد *

2241
1

شعر شهادت حضرت مسلم(شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد شعر شهادت حضرت مسلم(شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد
کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد
"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."
روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد
بین دیوار و در انگار زنی جان می داد
جان به لب از غم او عالم و آدم می شد
لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت
بلکه از آتش پیراهن او کم می شد
زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟
بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد
تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"
شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد
آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است
روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟
"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد
میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد
غنچه دارد گل من تیغ نز

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر برای آتش زدن خانه حضرت زهرا(دنیا برایش،عالم بالا برایش *

3008
1

شعر برای  آتش زدن خانه حضرت زهرا(دنیا برایش،عالم بالا برایش دنیا برایش،عالم بالا برایش
چیزی نمی آید به ذهنم ماورایش
بگذار تا اینبار هم راوی بمانم
بگذار تا این قصه را از ابتدایش...
روزی که بابا چشم بست و دختری ماند
تنهای تنها با تمام ماجرایش:
این روزها حتی سلامش بی جواب است
جز غربت و غم نیست دیگر آشنایش
خورشید بود و روی دنیا نور می ریخت
بی شک ولی شب نقشه ای دارد برایش
پرمدعا!دستت قلم!هی!باتو هستم!
تاریکی مطلق! رهایش کن! رهایش
یک نیمه از خورشید را خاموش کردی
تو یار ابلیسی؟خودش؟نه، مقتدایش
این شعر بوی دود و بوی خون گرفته
این شعر مثل کوچه و حال و هوایش
ای کاش می مردم در این بیتی که گفتم:
او بود و یک میخ و دری که شعله هایش...
دارد صدای گریه ای می آید از دور

  • سه شنبه
  • 19
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت مسلم(كشته ي لب تشنه ي اسلام و قرآن مسلم(ع) است *

2186
2

شعر حضرت مسلم(كشته ي لب تشنه ي اسلام و قرآن مسلم(ع) است كشته ي لب تشنه ي اسلام و قرآن مسلم(ع) است
عيد قربان ذبح و قرباني جانان مسلم(ع)است
نايب و سفير عشق اسير بر زنجير عشق
اِبنِ عَمِّ حضرت شاه شهيدان مسلم(ع) است
پهلواني بي قرين همچون يلِ اُمُّ البنين س
حمله ور بر مشركين چون شير غرّان مسلم(ع) است
در ره خون و شرف با ذكر يا شاه نجف
جان نهاده روي كف با عشق و ايمان مسلم(ع) است
بي بديل قامت شكيل ، نسب اصيل پور عقيل
بر خليل مظلوم قتيل با كام عطشان مسلم(ع) است
كوفيان نامهربان ، با ميهمان خسته جان
بين اين نامردمان از غم پريشان مسلم(ع) است
بي حبيب و بي شكيب ، تنها و غمگين و غريب
در ميان كوفه سرگردان و حيران مسلم(ع) است
آن نكو كه زده رو داده به دستان عدو
دو گ

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت مسلم(این دل برای دیدن روی تو تنگ است)9 *

2501
1

شعر حضرت مسلم(این دل برای دیدن روی تو تنگ است)9 این دل برای دیدن روی تو تنگ است
در فکر این نامردمان تزویر و ننگ است
کوفه مهیای مهیا بهر جنگ است
آقا دل این کوفیان از جنس سنگ است
اینان حسین جان حرمت مهمان ندارند
کور وکرند این کوفیان درمان ندارند
من پیش بینی میکنم باران نیزه
این گرگها هستند همیاران نیزه
زینب شود غرق غم و حیران نیزه
فریاد واویلا رسد از جان نیزه
گریم برای خواهری در بین گودال
تا که ببیند بسملش را بی پر و بال
دانم که معجرها رود آقا به غارت
بر خواهرت مولا شود اینجا جسارت
بعد تو زینب میرود سوی اسارت
بر روی نیزه کم شود صبر و قرارت
کوفه بساط غم مهیا کرده آقا
کوفه میا کوفه میا ای جان زهرا

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت مسلم(زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد)9 *

4521
3

شعر حضرت مسلم(زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد)9 زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد
اگر خودم به تو گفتم بیا ٬ نیا برگرد
تُرا به حیدر کرار بگذر از کوفه
برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد
برای قامت اکبر ٬ دو تا عبا بردار
که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد
خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده
در انتظارِ تو اِستاده بی حیا یرگرد
یزید ٬ به دستش گرفته چوب منتظر است
که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد
اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند
که می رود سرِ طفلش به نیزه ها برگرد
شاعر:سعید خرازی

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر حضرت مسلم(خدا کند که از این ره امیر برگردی)0 * قاسم نعمتی

2439
2

شعر حضرت مسلم(خدا کند که از این ره امیر برگردی)0 خدا کند که از این ره امیر برگردی
ز قبل آن که شوی بی سفیر برگردی
دعا کنم که خدا در دل تو اندازد
که هرچه زودتر از این مسیر برگردی
ز پیش از اینکه شوم تا قیامت از خجلت
به نزد مادر تو سر به زیر برگردی
به استخوان شکسته تو را قسم بدهم
خدا کند که از این ره امیر برگردی
به نازکی گلوی علی کنی رحمی
نخورده حنجر شش ماهه تیر برگردی
ز قبل آنکه شود ضرب تیر سه شعبه
یگانه رازق طفل صغیر برگردی
ز قبل آنکه شود دختر سه سالۀ تو
به بوسه ای ز لبان تو پیر برگردی
خدا کند که عدو تا به نیزه نگرفته
ز پهلوی تو تقاص غدیر برگردی
قسم به قامت رعنای شیر ام بنین
قسم به غیرت مردی دلیر برگردی
ز قبل آنکه شود خواهر تو بی معجر
میان کوچ

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت مسلم(چشم ستاره حال مرا در نظاره است *

2389
1

شعر حضرت مسلم(چشم ستاره حال مرا در نظاره است چشم ستاره حال مرا در نظاره است
معراج میهمان سرِ دارالعماره است
ای کعبه ام ز کعبه مرا یک نگاه کن
ای عمر من نگاه تو عمر دوباره است
بازار کوفه مروه بُود، کوچه ها صفا
سعی صفا و مروۀ من بی شماره است
جان سه ساله ات تو میا با سه ساله ات
در بین کوفیان سخن از گوشواره است
دیدم یکی نشسته و دستش کمان و تیر
در انتظار آمدن شیرخواره است
یک مرد اگر به کوفه بُوَد یک زن است و بس
ناچار مانده ام من و او فکر چاره است
بازار تیغ و نیزه شده گرم یاحسین
جسمت ز سم اسب و تنت پاره پاره است

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شهادت شهادت حضرت محسن بن علی (ع) *

3305
4

شهادت شهادت حضرت محسن بن علی (ع) قرار بود که مثل حسن پسر باشی
عصای دست من و پیری پدر باشی
تو دیدی و حسنم دید رنج مادر را
خدا کند ز برادر صبورتر باشی
ببخش مادر خود را که با خود آوردت
بنا نبود که آن روز پشت در باشی
هنوز زیر کِسا جای خالیت پیداست
قرار بود و نشد آخرین نفر باشی
قرار بود بمانی شتاب جایز نیست
بنا نبود مسافر که رهگذر باشی
نشد بیایی و مثل برادران خودت
گهی به نیزه و گهگاه خون جگر باشی
تمام هستی من می رود اگر بروی
ولی اگر تو بمانی ولی اگر باشی...
و یا تمامی این ها فقط مقدّمه ایست
که اتفاق غزل های شعله ور باشی
و اولین بشوی قبل از آن که عاشورا
شهید کوچک و شش ماهۀ پدر باشی
نخورده شیرِ مرا! شیرها حلالت باد
که میخ حادثه را خ

  • چهارشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 17:38
  • نوشته شده توسط
  • feiz
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد