عید غدیر خم

مرتب سازی براساس

غدیرخم -(منّت خدای را که به توفیقِ کردگار) * صائب تبریزی

889

غدیرخم -(منّت خدای را که به توفیقِ کردگار) منّت خدای را که به توفیقِ کردگار
از نافِ کعبه چشمه زَمزَم شد آشکار

چون کاروانِ حاج، خروشان و کف زنان
آمد به خاکبوسِ نجف آبِ خوشگوار

دریای رحمت ازلی جوشِ فیض زد
شد نَهرِ سلسَبیل زِ فردوس آشکار

نَهری به طولِ کاه کِشان در دو ماه و نیم
از آسمانِ خاکِ نجف گشت آشکار

دشتی که بود چون جگرِ تشنهء حسین
داغِ بهار خلد شد و رشکِ لاله زار

صافی دِلان که بود تیمّم شعارشان
سجاده ها بر آب فکندند موج وار

در وادیی که ریگِ روان بود آب او
آبِ حیات بخشِ خَضر یافت اِنتشار

جز زُهد خشک، خشکی دیگر بجا نماند
زین آب در سراسرِ این خاکِ مُشکبار

تخمِ امید ریگِ روان بخت سبز یافت
چشمِ سفید دُرّ نجف رُست از غبار

لب تشنگانِ خاکِ نجف تَر زبان شدند
از چشمه سارِ شکر به توفیقِ کردگار

هر پاره سنگِ او گُهرِ آبدار شد
هر شاخِ خشکِ او شَجری گشت میوه دار

هر دانه ای که بود نهان در ضَمیرِ خاک
منصور وار رفت به معراجِ شاخسار

گردید گُل گشاده جبین چون کَفِ علی
برگ از نیام شاخ بر آمد چو ذُوالفقار

یعقوب وار روشنی بی زوال یافت
نرگس که داشت چشم رَمَد دیده اش غبار

هر شاخ پُر شکوفه در او جوی شیر شد
مژگانِ حُور گشت در او هر زبان خار

گل بر هوا فکند کلاهِ نشاط را
سنبل فشاند گرد زِ گیسوی مُشکبار

لشکرکش بهار رسید از ریاضِ غیب
از دوشِ نخل شد علم سبز آشکار

بحرِ نجف زِ جوشِ گُهر شد ستاره پوش
صحرا زِ موجِ لاله و گل شد شفق نگار

از بهرِ توتیا نتوان یافتن دُرّ او
چندان که چشم کار کند ذرّه ای غبار

زین پیش اگر چه اهلِ نجف زآبِ تلخ و شور
بودند در شکنجهء غم تلخ روزگار

آخر زِ فیضِ ساقی کوثر تمامِ سال
عِید غَدیر شد به مقیمانِ این دیار

با خلق گفته بود بهشتی بُود فرات
پیغمبر خدای به لَفظِ گُهر نِثار

منشورِ رَحمتش چو به مُهرِ نجف رسید
سرّ حدیث مخبرِ صادق شد آشکار

ای کوثرِ مروّت هر چند با حسین
سنگین دلی نمود فراتِ ستیزه کار

از بهرِ پاک کردن راه گناه خویش
امروز آمده است به مژگانِ اَشکبار

از دور در مقامِ ادب ایستاده است
با جبههء پر از عرقِ شَرم چون بهار

از خاندانِ کاظم و از دودهء حسین
کرده است اختیار شفیعی بزرگوار

صاحب لوای مذهبِ اَثناعشَر صفی
کامروز ازوست سِکه دین جَعفری عَیار

چون رحمت تو شامل ذَرّاتِ عالم است
این جرم را به روی عَقر ناک او مَیار

رُخصت بده که از سرِ اِخلاص تا به حشر
بر گرد روضه تو بگردد به اِعتذار

از خاک، جای سبزه بُرون آورد زبان
بهرِ دعای دولت این شاهِ تاجدار

صبحِ ظهورِ حَضرت مَهدی که حصن دین
از اِعتقادِ راسخِ او گشت اُستوار

خورشیدِ آسمانِ عدالت که آفتاب
بر نقطهِ عدالتِ او می کند مَدار

شاهنشهی که بینه صاحب اَلزَمان
از نامِ او ظهور نموده است در شمار

شاهی که با مُروج دینِ نبیّ به حقّ
نامش موافق است به تأییدِ کِردگار

شاهی کَز آسمانِ نَسب نامهء صفی
خورشید وار سر زده از برجِ هشت و چار

آن سایه خدای که سال جلوس او
شد همچو آفتاب زِ ظلِ حقّ آشکار

آن آیهء ظفر که نسب نامهء گُهر
شمشیرِ او درست نماید به ذُوالفقار

زد بحرِ پنبه با کفِ گُوهر نثارِ او
خون از عُروق پنجهء مَرجان شد آشکار

بالاتر است پایهء قدرِ تو از فلک
داری به صورت اَر چه به زیرِ فلک قرار

در ظاهر اَر چه خامه سوار سخن بُود
باشد به زیرِ رانِ سخن کِلکِ مُشکبار

آن تیغِ آبدارِ شجاعت که حزمِ او
بر گردِ روزگار کشید آهنین حصار

آن پرده دارِ عصمتِ حقّ کَز حمایتش
محفوظ ماند پردهء ناموسِ روزگار

آن آسمانِ حِلم که چون توتیا کند
بر کوهِ قاف اَگر فکند سایهء وِقار

آن فارسِ جهانِ عدالت که فارس را
از ظلم پاک کرد به شمشیرِ آبدار

در هم شکست خسروِ اِقلیمِ رُوم را
در چشمِ تنگ اُزبَکِ ظالم شکست خار

هر کس قدم زِ دایرهء خود بُرون گذاشت
در زیرِ پا فکند سرش را چراغ وار

تیغش بلند کرده به بازوی صفوت است
از گردِ ظلم چون نشود صاف روزگار؟

پیوسته مَشورت به دِلِ خویش میکند
در خارج اِحتیاج ندارد به مُستشار

تعمیرِ آب و گِل نکند، چون فروتنان
بر گردِ خود زِ لشکرِ دلها کُند حصار

شهبازِ دلربای سَخاوت به روی دست
در پهن دشتِ سینهء مردم کند شکار

اوّل عمارتی که در آفاق رَنگ ریخت
تعمیرِ آستانِ نجف بود و آن دیار

اَنجامِ کارش از رُخ آغاز روشن است
پیداست حسنِ سال زِ آئینهء بهار

برخیز چون گذاشت بنا کارِ مُلک را
خواهد بنای دولتِ او بود پایدار

روی دلش بُود به خدا هر کجا که هست
معمارِ رو به قبله بنا کرده این دیار

در طبعِ پاکِ طینت او اِنقلاب نیست
چون آبِ گُوهرست ستاده به یک قرار

اِی نوبهارِ رحمتِ یزدان، به قصدِ شُکر
گوشی به روزنامهء توفیقِ خود بدار

پیش از تو خسروانِ دِگر آبروی سعی
بسیار ریختند درین خاکِ مُشکبار

چون این طلسمِ فیض به نام تو بسته است
بر مُدعای خویش نگشتند کامکار

مِنت خدای را که به نامِ تو بسته بود
بر مُدعای خویش نگشتند کامکار

مِنت خدای را که به نامِ تو ثبت بود
بر پیشِ طاقِ کَعبهء توفیق این دو کار

بُردن فرات را به زمین بوس مُرتضی
دیگر عِمارتِ حرمِ آن بزرگوار

زِاقبالِ بی زوال به کمتر تَوجهی
یک بندهء تو کرد تمام این دو شاهکار

خاکِ رَهِ اَئمه اَثناعشر تقی
کز کِلکِ راست خانه جهان را دَهد قرار

بی شَک چنین تهیهء اَسباب میشود
آن را که یار گردد و تأییدِ کِردگار

زین کارِ نامدار که اِقبالِ شاه کرد
شاهانِ روزگار گرفتند اِعتبار

بی چشم زخم، تاجِ جهانگیری ترا
زیبنده بود در ازَل این لعلِ آبدار

تا دامنِ قیامت اِی شاهِ دین پَناه
بشکن کلاهِ فخر به شاهانِ روزِگار

اِقبال این چنین به که بخشیده است چرخ
توفیق این چنین به که داده است کِردگار

این گنجِ بی دریغ که بر خاک ریخته است
این هِفتِ بلند که را بوده دَستیار

در شُکرِ حقّ بکوش که مَعمور گشته است
دنیا و دینت از مَددِ آفریدگار

اُمّیدوار باش که در آفتابِ حشر
خواهد شدن عقیقِ تو را کُوثر آبدار

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مگریز از عهد روز غدیر-(بیاویزد آن کس به غدر خدای) *

5287
-1

مگریز از عهد روز غدیر-(بیاویزد آن کس به غدر خدای) بیاویزد آن کس به غدر خدای
که بگریزد از عهد روز غدیر

چه گویی به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محکم شَبَر یا شُبیر

" حکیم ناصرخسرو قبادیانی "

  • سه شنبه
  • 10
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 20:06
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ساقى خم غدیر -(باده بده ساقی ، ولى ز خم غدیر ) *

6457
0

ساقى خم غدیر -(باده بده ساقی ، ولى ز خم غدیر ) باده بده ساقی ، ولى ز خم غدیر
چنگ بزن مطربا ، ولى به یاد امیر

وادى خم غدیر ، منطقه نور شد
باز کف عقل پیر ، تجلى طور شد

" آیة الله کمپانى "

  • سه شنبه
  • 10
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 20:06
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

نوبت خم و غدیر است-(امروز بگو ، مگو چه روز است ؟ ) *

4838
0

نوبت خم و غدیر است-(امروز بگو ، مگو چه روز است ؟ ) امروز بگو ، مگو چه روز است ؟
تا گویمت این سخن به اکرام

موجود شد از براى امروز
آغاز وجود تا به انجام

امروز ز روى نص قرآن‏
بگرفت کمال ، دین اسلام

امروز به امر حضرت حق‏
شد نعمت حق به خلق اتمام

امروز وجود پرده برداشت‏
رخساره خویش جلوه ‏گر داشت

امروز که روز دار و گیر است‏
مى ده که پیاله دلپذیر است

از جام و سبو گذشت کارم‏
وقت خم و نوبت غدیر است

امروز به امر حضرت حق‏
بر خلق جهان على امیر است

امروز به خلق گردد اظهار
آن سر نهان که در ضمیر است

عالم همه هر چه بود و هستند
امروز به یک پیاله مستند

" آیة الله میرزا حبیب الله خراسانى "

  • سه شنبه
  • 10
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 20:07
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

نام غدیر حک بود بر جبینم-(سر زد از دوش پیمبر ، ماه در شام غدیر ) *

7129
3

نام غدیر حک بود بر جبینم-(سر زد از دوش پیمبر ، ماه در شام غدیر ) سر زد از دوش پیمبر ، ماه در شام غدیر
تا که جبرائیل او را داد پیغام غدیر

مژده داد او را ز ذات حق که با فرمان خویش‏
نخل هستى بار و بر آرد در ایام غدیر

دین خود را کن مکمل با ولاى مرتضى‏
خوف تا کى باید از فرمان و اعلام غدیر

مى ‏شود مست ولاى مرتضى ، از خود جدا
هر که نو شد جرعه ‏اى از باده جام غدیر شد

بپا هنگامه‏ اى در آسمان و در زمین‏
تا ولایت شد على را ثبت ، هنگام غدیر

شور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجاز
مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدیر

عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست‏
بر جبینم حک بود تا مرگ خود نام غدیر

" محمد على سالارى "

  • سه شنبه
  • 10
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 20:08
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

آب غدیر آب حیات-(اى شرف اهل ولایت ، غدیر ) *

4913
4

آب غدیر آب حیات-(اى شرف اهل ولایت ، غدیر ) اى شرف اهل ولایت ، غدیر
برکه سرشار هدایت ، غدیر

زمزم و کوثر ز تو کى بهترند
آبروى خویش ز تو مى‏خرند

این که کند زنده همه چیز آب‏
زاب غدیر است نه از هر سراب

از ازل این برکه بجا بوده است‏
آینه لطف خدا بوده است

" طاهره موسوى گرمارودى "

  • سه شنبه
  • 10
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 20:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غدیر ، گل همیشه بهار-(گل همیشه بهارم غدیر آمده است‏ ) *

10030
4

غدیر ، گل همیشه بهار-(گل همیشه بهارم غدیر آمده است‏ ) گل همیشه بهارم غدیر آمده است‏
شراب کهنه ما در خم جهان باقى است

خداى گفت که � اکملت دینکم � ، آنک‏
نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است

قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان‏
ولایت على و آل ، جاودان باقى است

گل همیشه بهارم بیا که آیه عشق‏
بنام پاک تو در ذهن مردمان باقى است

" سید مصطفى موسوى گرمارودی "

  • سه شنبه
  • 10
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 20:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

قطعه و مفرد عید غدیر خم-(كعبه ام من حرم ايزد منان به كفم) *

8947
6

قطعه و مفرد عید غدیر خم-(كعبه ام من حرم ايزد منان به كفم) كعبه ام
كعبه ام من حرم ايزد منان به كفم
من از اين منسب والا همه دم در شعفم
كعبه ام، ليك خودم عاشق شهر نجفم
چون علي گوهر من بود من او را صدفم
حاجيان كوي من و من كه به كوي علي ام
سرخوشم چون كه خودم حاجي روي علي ام

  • یکشنبه
  • 8
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 13:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غدیر-(بدون عشق مولا این جهان چیست) *

6704
1

غدیر-(بدون عشق مولا این جهان چیست) بدون عشق مولا این جهان چیست

به جز نام علی تیمار ما نیست

به عهدش با پیمبر چند روزیست

که عیدش در زمستان هم بهاریست

  • یکشنبه
  • 8
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 13:36
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی مقیدنیا
ادامه مطلب
 علی اصغر یزدی

عید غدیر -(برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار) * علی اصغر یزدی

2047
1

عید غدیر -(برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار) برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار
بهشت بی تو عذابی ست تحت الانهار
مسیح زنده کند مرده را ،تعجب نیست!!
چرا که مدح تو هر خفته را کند بیدار
خدا به شکل تو خود را به خلق ظاهر کرد
خدایی تو ازین رو نمی شود انکار
بیا نشان بده تا خصم زهره آب کند
شتاب تیغ خودت را به لحظه ی پیکار
چگونه؟ کَنده ای آن درب خیبری را که
در استواری خود کم ندارد از دیوار
کسی که منکر اعجاز رد شمس تو شد
چه ساده رد شده از این مقوله ی دشوار
چه سجده ها که نکردم به سمت ایوانت
همیشه ذره کند عجز خویش را اظهار
کمی غبار نجف را به عاشقان برسان
که در هوای تو باشد جنون مان بسیار
شراب عشق تو را خوردم و به زاهد ها
تقیّه کردم و گفتم نمی کنم تکرار
به

  • سه شنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

غوغا در غدیر-(دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير) *

5889
4

غوغا در غدیر-(دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير) دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير
موج مى‏زد سيل مردم، مثل دريا در غدير

تشنگيها بود و توفان بود و شن بود و غبار
محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدير

كاروان آرام و بى تشويش لنگر مى‏گرفت
تا بگيرد كاروان سالارشان جا در غدير

گردها خوابيد كم كم، كاروان خاموش شد
تا پيمبر خود چه خواهد گفت آيا در غدير!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت
و سكوتى، تا كند آن مرد لب وا در غدير

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق
جستجو مى‏كرد محبوبش على را در غدير

پس به مردان عرب فرمود: بعد از من على است
هر كه من مولاى اويم اوست مولا در غدير

گردها خوابيده بود و كاروان خاموش بود
خوانده مى‏شد انتهاى قصه ما در غدير

  • دوشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

نسل غدیر-(ما اهل دلیم و در و بامی نشناسیم) *

5402
2

نسل غدیر-(ما اهل دلیم و در و بامی نشناسیم) نسل غدیر

ما اهل دلیم و در و بامی نشناسیم

از جنس گلیم و جم و جامی نشناسیم

ما رهرو عشقیم و جنون مدرسه ماست

جز زمزمه عشق کلامی نشناسیم

دردیست عوامی که دگر چاره ندارد

ما یکدله گانیم و عوامی نشناسیم

هر لحظه پیامی رسد از سوی نگاری

جز دستخط دوست پیامی نشناسیم

دارای مرامیم مرامی که خائیست

جز شیوه اجداد مرامی نشناسیم

ما شیعه اوییم که از نطفه پاکیم

ما نطفه نا پاک و حرامی نشناسیم

این سلطنت عشق فقط لایق مولاست

جز آل علی هیچ زمامی نشناسیم

صد شکر که بیزار از این پست و مقامیم

ما سوته دلان پست و مقامی نشناسیم

در دایره مذهب و در سیطره حق

جز سلطه اسلام نظامی نشناسیم

ما نسل غدیریم و پس از رحلت

  • جمعه
  • 30
  • مهر
  • 1389
  • ساعت
  • 13:23
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

عید سعید غدیر خم-(یکی گوید سراپا عیب دارم) *

5729
11

عید سعید غدیر خم-(یکی گوید سراپا عیب دارم) یکی گوید سراپا عیب دارم
یکی گوید زبان از غیب دارم

...

یکی گوید سراپا عیب دارم
یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم
ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا ر
بنوشان این خراب مبتلا ر

چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی
ولی در گوش من اینگونه گفتی

زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندرین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستیست
که سرمست ازجمالش چشم هستیست

زاحمد هر دو عالم آبرو یافت
دمی خندیدو هستی رنگ وبو یافت

اگر احم

  • سه شنبه
  • 25
  • آبان
  • 1389
  • ساعت
  • 11:43
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شکوه غدیر در شعر و ادب پارسى-(چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى خداوند امر و خداوند نهى ) *

5025

شکوه غدیر در شعر و ادب پارسى-(چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى خداوند امر و خداوند نهى ) چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، على یم در است درست این سخن گفتِ پیغمبر است
گواهى دهم این سخن راز اوست تو گویى دو گوشم به آواز اوست
اگر چشم دارى به دیگرسراى به نزد نبى و وصى گیر جاى
منم بنده اهل بیت نبى ستاینده خاک پاى وصى
خود آن روز نامم به گیتى مباد که من نام حیدر نیارم به یاد
بر این زادم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پىِ حیدرم

...

فردوسى

حماسه سراى بزرگ ایران، حکیم ابوالقاسم فردوسى مى گوید:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، على یم در است درست این سخن گفتِ پیغمبر است
گواهى دهم این سخن راز اوست تو گویى دو گوشم به آ

  • سه شنبه
  • 25
  • آبان
  • 1389
  • ساعت
  • 11:49
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

غدير در شعر و ادب فارسى (2)(باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير ) *

4439
1

غدير در شعر و ادب فارسى (2)(باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير ) باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير
چنگ بزن مطربا،ولى به ياد امير
وادى خم غدير،منطقه نور شد
باز كف عقل پير،تجلى طور شد

  • سه شنبه
  • 25
  • آبان
  • 1389
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر عید غدیرخم(ولايتش كه در غدير شد فريضه امم‏ ) *

2788
2

شعر عید غدیرخم(ولايتش كه در غدير شد فريضه امم‏ ) ولايتش كه در غدير شد فريضه امم‏
حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم
كه زد قلم به لوح قلب سيد امم رقم‏
مكمل شريعت آمد و متمم نعم
شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:20
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر عید غدیرخم(ملتهب در كنار يك بركه‏) *

3250
-3

شعر عید غدیرخم(ملتهب در كنار يك بركه‏) ملتهب در كنار يك بركه‏
روح تاريخ پير منتظر است
دست خورشيد تا نهد در دست‏
آسمان در غدير منتظر است
بر سر آسمانى آن ظهر
آيه‏هاى شكوه نازل شد
مژده دادند آيه‏هاى شكوه‏
دين احمد تمام و كامل شد

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:22
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر عید غدیرخم(اى شرف اهل ولايت،غدير ) *

3637
0

شعر عید غدیرخم(اى شرف اهل ولايت،غدير ) اى شرف اهل ولايت،غدير
بركه سرشار هدايت،غدير
زمزم و كوثر ز تو كى بهترند
آبروى خويش ز تو مى‏خرند
اين كه كند زنده همه چيز آب‏
زاب غدير است نه از هر سراب
از ازل اين بركه بجا بوده است‏
آينه لطف خدا بوده است

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:32
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر عید غدیرخم(در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت‏ ) *

3198
3

شعر عید غدیرخم(در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت‏ ) در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت‏
خشت از خم و لاى ساقى كوثر گرفت
از خم خمر خلافت در غدير خم بلى‏
ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:36
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر عید غدیرخم(دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير) *

3883
6

شعر عید غدیرخم(دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير) دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير
موج مى‏زد سيل مردم مثل دريا در غدير
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ‏
بى‏گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدير
اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد
چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير
حيف اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشت‏
كاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدير

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:38
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر عید غدیرخم(اين خم نه خم عصير باشد ) *

3349
-4

شعر عید غدیرخم(اين خم نه خم عصير باشد ) اين خم نه خم عصير باشد
اين خم،خم غدير باشد
از خم غدير مى‏كنم نوش‏
تا چون خم برآورم جوش

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:57
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

غدير در شعر و ادب فارسى (3)-(ز ریای کبر بگذر جلوات کبریا بین به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین) *

6618
1

غدير در شعر و ادب فارسى (3)-(ز ریای کبر بگذر جلوات کبریا بین به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین) ز ریای کبر بگذر جلوات کبریا بین به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین

به خم غـدیر امروز تجلّی خدا بین به مُلا لقای حق را به لقای مرتضی بـین

...

محمدحسین صغیر اصفهانی
ز ریای کبر بگذر جلوات کبریا بین به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین

به خم غـدیر امروز تجلّی خدا بین به مُلا لقای حق را به لقای مرتضی بـین

که خدای جلوه­گر شد به لباس مرتضایی

اگرش خدای خوانم به یقین رضا نبـــاشـد وگرش جدای دانم به خــدا روا نــباشد

اگــر او خدا نباشـــد ز خــدا جدا نباشد بود این عقیده من که گر او خدا نباشد

به خدا قسم که داده است خدا به او خدایی

عــلی ای کــه ذات پاکــت زده کوس بی­مثالی ملکوت را تو مالک، جبر

  • سه شنبه
  • 25
  • آبان
  • 1389
  • ساعت
  • 12:19
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعری در وصف امیرالمومنین (ع)-(آنـکـه بر دوش رسول مدنی پـای نهاد ……. کرد بتها ز حـرم جـمله نگـونسار عـلیسـت) *

8057
8

شعری در وصف امیرالمومنین (ع)-(آنـکـه بر دوش رسول مدنی پـای نهاد ……. کرد بتها ز حـرم جـمله نگـونسار عـلیسـت) آنـکـه بر دوش رسول مدنی پـای نهاد ……. کرد بتها ز حـرم جـمله نگـونسار عـلیسـت

آنـکه در بسـتر پـیــغـمبر اسـلام بخفت ……. حافظ جان وی از فـرقه خونخوار علیـست

آنـکه گـرد مـحـن از چهره ایتـام زدود …… هـمــدم مــردم درمــانـــده افـگـار عـلـیـست

آنـکه بشکافت بگهواره ز هم اژدر را ….. شـیـر مـیـدان یـلـی حــیـدر کــرار عــلیـسـت

آنـکه در خانه حق شد متـولـد ز شرف …خــانــه زاد احـــد و مــحـرم اســـرار عــلـیست

آنـکه در خم غـدیر آمـده بـر خـلق امیر ……. مـظـهـر لـطـف خـداونـد جـهاندار عـلیست

آنــکه با قاتل خـود لطف و مدارا فرمود …ابــــن عـم نـبـــی و مــظـهـر دادار عــلـیسـت

آن یدالله که دا کرد

  • پنج شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1389
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

با تو تکلیف عشق روشن شد!-(با تو تکلیف عشق روشن شد!) *

4765
6

با تو تکلیف عشق روشن شد!-(با تو تکلیف عشق روشن شد!) با تو تکلیف عشق روشن شد!

شعر عید غدیر

من همان زائري که مي داني

بيقرار از تب پريشاني

عابر کوچه هاي دلتنگي

خسته از روزهاي حيراني

مردي از خانواده سلمان

عاشقي از تبار ايراني

تشنة يک نگاه دلجويت

تشنة آن شراب روحاني

در نگاهم عريضه اي دارم

که تو آن را نگفته مي خواني

ذره اي هستم آفتابم کن

خاک راه ابوترابم کن

*

از نگاهت حيات مي ريزد

سرّ صبر و صلات مي ريزد

از تجلي روشن ذاتت

جلوه جلوه صفات مي ريزد

دستگير هميشة عالم

از رکوعت زکات مي ريزد

از کراماتِ دست تو رزقِ

همة کائنات مي ريزد

لب اگر واکني زمين و زمان

هستي اش را به پات مي ريزد

تشنة خاک بوسي نجفم

خاک راهت برات مي ريزد

روز محشر

  • دوشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 09:03
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

ابيات عرض ارادت به ساحت حضرت ابوتراب و بانوي آفتاب (عليهما السلام) *

5326
2

ابيات عرض ارادت به ساحت حضرت ابوتراب و بانوي آفتاب (عليهما السلام) ابيات عرض ارادت به ساحت حضرت ابوتراب و بانوي آفتاب (عليهما السلام)
تپش نبض حيات و هستي با شروع تو
نديده خورشيدي رو کسي پيش از طلوع تو

اولين ستاره‌ي آسمون خدا تويي
اولين هم سفر خاتم الانبيا تويي

وقتي از اسم خدا گرفته مي شه نام تو
يعني جز خدا کسي نمي دونه مقامتو

وقتي خونه‌ي خدا معطر از خاک پاته
يعني از روز ازل خود خدا خاطر خواته

افضل العبادته زيارت روي علي
بهترين حبل المتينه تار گيسوي علي

اولين ذکر لبش قد أفلح المؤمنونه
حامي دين رسوله اولين مسلمونه

تنها را ه وصال مدينة العلمه علي
خورشيد کرامت و معرفت و حلمه علي

با ولايت علي دين خدا محققه
تو قيامت صاحب صراط و حوض و بيرقه

لحظه لحظه‌ي غدير

  • دوشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 09:10
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

همین ما را بس-(هنگام رکوع خود نگین بخشیدی) *

5293
5

همین ما را بس-(هنگام رکوع خود نگین بخشیدی) هنگام رکوع خود نگین بخشیدی

آب از دل چاه بر زمین بخشیدی

جان در طبق عشق نهادی یکشب

آن را به محمد امین بخشیدی

داماد پیمبری همین ما رابس

تو فاتح خیبری همین ما را بس

از تشنگی روز جزا باکی نیست

چون ساقی کوثری همین ما را بس

  • دوشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 12:03
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

ترانه عشق (عید غدیر به همراه دانلود سبک) * رضا تاجیک

9368
5

ترانه عشق (عید غدیر به همراه دانلود سبک) ترانه ی عشق بشیره قرار دلامون غدیره ۲

عید ولایت اومد روز سیادت اومد

ای عاشقان کجایید زمان بیعت اومد

عشقی جز علی ندارم دستامو بالا میارم یا علی یا علی

یا حیدر یا علی مدد ۳

****

رو طالع ما حق نوشته جای همگیمون بهشته۲

علی وصی دین شد اول و آخرین شد

کوری چشم دشمن امیر مؤمنین شد

سربازم با کمال میل چون عمار، شبیه کمیل یا علی یا علی

از اول علی شنیدم چون میثم جونمو میدم یا علی یا علی

یا حیدر یا علی مدد ۳

سرامونو بالا می گیریم یا علی می گیم و می میریم۲

دنیا به زیر دِینِ هدایت علیه

ولایت فقیه هم ولایت علیه

با بغض میون گلو با رهبر یا علی بگو یا علی یاعلی

با عزمش غصه سر اومد چشمای فتنه در ا

  • دوشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 22:44
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

رباعی برای حضرت علی (ع)-(از عين علي عيون ما بينا شد) *

7629
6

رباعی برای حضرت علی (ع)-(از عين علي عيون ما بينا شد) از عين علي عيون ما بينا شد

و از لام علي لسان ما گويا شد

درياي علي نور خدا مي بينم

زان نور محمد و علي پيدا شد

  • چهارشنبه
  • 3
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 09:28
  • نوشته شده توسط
  • mohammad
ادامه مطلب

وارث احمد-(در آسمان چو روم صحبت از یکی است) *

4188
1

وارث احمد-(در آسمان چو روم صحبت از یکی است) در آسمان چو روم صحبت از یکی است
بر این زمین گذرم صحبت از یکی است

تکلیف وارث احمد به حکم اوست
در صحبتش نگرم صحبت از یکی است

شاعر : امین مقامی

  • شنبه
  • 3
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 14:42
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

چون که علی شهر نبی را در است-(چون که علی شهر نبی را در است) *

5340
3

چون که علی شهر نبی را در است-(چون که علی شهر نبی را در است) چون که علی شهر نبی را در است
تک ره اقدام در آن حیدر است

آنکه ز در وارد این شهر شد
صاحب آیین و ره برتر است

ای که خسان جای علی می نهی
خبط تو از روشن روز اظهر است

دزد نشد هیچ گه از در درون
راه تو دستبرد به پیغمبر است

بانگ اذان چون که زنی بی علی

صوت حمارست که آن انکر است

معنی ((بلغ)) چه بود چیست هان

دین خدا بی غم او ابتر است

هرکه ندارد به علی اعتقاد
روز جزا در طرف ایسر است

بتده ی صیدی که اسیرش شود

خسرو و دارا و جم و قیصر است

مدحت او گوی امین آنکه او

تاج عنایات خدا یر سر است

فاتح و تکتاز دل عاشقان
شک نبود شیردل خیبر است

شاعر : امین مقامی

  • شنبه
  • 23
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 09:31
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد