بوی کبوتر در آسمان جاری است . . .
به زور قامت خود را کشید تا درگاه
نشست روی دو زانو ، نگاه پشت نگاه
سلام ضامن آهو ! جواب خواهی داد
سلام من این درمانده را ؟ ـ کسی ناگاه
به بازوان نحیفش نهیب زد بر خیز
گذاشت دست به زانو و گفت یا ا...
غریب وار به سمت حرم قدم برداشت
و گفت آمدم آقا ، شکست نامه سیاه
تمام غربت خود را تکاند و جاری شد
حرم پر از هیجان شد ، پر از جنون از آه
چقدر بوی کبوتر در آسمان جاری است
چقدر بوی خدا لا اله الا ا...
چگونه نام بلندت غریب خواهد بود
غریب نه که صمیمی است آسمان با ماه
شبیه شعر صمیمانه درد دل می کرد
که دست قافیه شد از تمام او کوتاه
دو شقه شد غزل رقص خاک و خاکستر
یکی به ماه رس
- چهارشنبه
- 21
- مهر
- 1389
- ساعت
- 15:53
- نوشته شده توسط
- سعيد رضايي





