امام موسی کاظم علیه السلام

مرتب سازی براساس

مدح امام موسی کاظم(ع) -( ای طور سینای تو محراب عبادت) * محمد حبیب زاده

578

مدح امام موسی کاظم(ع) -( ای طور سینای تو محراب عبادت) ای طور سینای تو محراب عبادت
ای گوشه چشم تو اسباب شفاعت

ای وارث خلق رسول الله اعظم
اعجوبه خلقت و ای روح قداست

ای قبله ی اهل یقین باب الحوائج
بر ساحت قدسی تو عرض ارادت

ای ذکر تسبیح صد و ده بار حیدر
اعجاز هایت رونق قلب روایت

دست خدا در خلقتت اعجاز کرده
یاس آفریده حضرت حق با ظرافت

ای ساقی میخانه ی توحید و ایمان
هر که ز جامت خورده شد مست ولایت

لبریز عشق حق تعالی گشته هر کس
گشته مشرف محضرت بهر زیارت

از نسل عشقی عاشقانت بی شمارند
حاجت روایی شما را دوست دارند...

  • سه شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 10:00
  • نوشته شده توسط
  • سوگند زجاجی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 محسن راحت حق

مدح حضرت موسی ابن جعفر(علیه السلام) -(تمام عزتم باب الحوائج) * محسن راحت حق

1470

مدح حضرت موسی ابن جعفر(علیه السلام) -(تمام عزتم باب الحوائج) تمام عزتم باب الحوائج
وقار و شوکتم باب الحوائج
به تو مدیونم ای بخشنده آقا
تو دادی نعمتم باب الحوائج
رسیدم تا مناجاتی نمایم
ببین پس صحبتم باب الحوائج
بدون تو یقین دارم که هرجا
فقط در ذلتم باب الحوائج

( بلندم کن زجا موسی ابن جعفر
نوایم هست، یا موسی‌ابن جعفر)

عجب حسی است در کاشانه‌ی تو
گدایت شد مقیم خانه‌ی تو
بکش دست نوازش بر سر من
شدم دیوانه‌ی دیوانه‌ی تو
الهی تا نفس در سینه باقی‌است
نگردم ذره‌ای بیگانه‌ی تو
مرا مستم کن ای ساقی عشاق
که مستی من از میخانه‌ی تو

(حبیب آشنا موسی بن جعفر
نوایم هست یا موسی‌بن جعفر)

تو هستی هفتمین دلبند زهرا
تو هستی هفتمین خورشید طاها
محبت میکنی بر شیعیانت
عنایت می‌کنی مانند مولا
کی‌اَم تا دم زنم از لطف‌هایت
کرامات تو باشد مثل دریا
گدا رانده نمی‌گردد از این در
نشستی در دلم بدجور آقا

(به درد من دوا موسی بن جعفر
نوایم هست یا موسی بن جعفر)

زتو دیدیم آقا دلبری‌ها
تو هستی نور چشم مادری‌ها
نداری وحشتی از خشم دشمن
تو هستی تکیه‌گاه حیدری‌ها
کلام تو بهم زد کاخ هارون
نگاهت فتح کرده خیبری‌ها
نمی‌فهمم مقامات تو را من
به پا کردی به قلبم محشری‌ها

(بده یک کربلا موسی بن جعفر
نوایم هست یا موسی بن جععر)

##محسن‌ راحت‌حق

  • چهارشنبه
  • 31
  • فروردین
  • 1401
  • ساعت
  • 14:34
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

شعر امام کاظم(ع) -(هر شاعری‌ست در تب تضمین چشم تو) * یوسف رحیمی

938

شعر امام کاظم(ع) -(هر شاعری‌ست در تب تضمین چشم تو) هر شاعری‌ست در تب تضمین چشم تو
از بس سرودنی‌ست مضامین چشم تو

چشم جهان به مقدمت ای عشق! روشن است
از اولین دقایق تکوین چشم تو

ما را اسیر صبح نگاه تو کرده است
آقا! کرشمه‌های نخستین چشم تو

از ابتدای خلقت عالم، از آن ازل
من شیعه‌ام به مذهب و آیین چشم تو

می‌شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد
از پشت پلکت از پس پرچین چشم تو

امشب شکوه خلدبرین دیدنی شده
وقتی شده‌ست منظر و آیینه چشم تو

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب
امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو

چشم تو آسمان سخا و کرامت است
آقا! خوشا به حال مساکین چشم تو

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است
در انتظار لحظۀ آمین چشم تو:

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

  • شنبه
  • 20
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 19:59
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

متن شعر در مدح حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام -(ای بابِ حاجاتِ جهان موسی ابن جعفر ) * محسن راحت حق

2705

متن شعر در مدح حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام  -(ای بابِ حاجاتِ جهان موسی ابن جعفر ) ای بابِ حاجاتِ جهان موسی ابن جعفر
آئینه دارِ مهربان موسی ابن جعفر
هفتم امامِ شیعیان موسی ابن جعفر
قبله گهِ سینه زنان موسی ابن جعفر

(این قلب ها با نامِ تو خیلی عجین ست)
(از بسکه ذکرِ پاکت آقا دلنشین ست)

مورم که هم برگ و نوا از تو گرفتم
هم عشق را صاحب عطا از تو گرفتم
مجروحِ دردم که دوا از تو گرفتم
من حاجتم را بارها از تو گرفتم

(رمزِ تمامِ مشگلم بابُ الحوائج)
(بنما نظر که سائلم بابُ الحوائج)

با پلک خود حال و هوایم را عوض کن
دنیایِ پُر جرم و خطایم را عوض کن
من ذاکرم.. جنسِ صدایم را عوض کن
پُر از ریا هستم ردایم را عوض کن

(یا صاحبُ الانفاس.. احیاگر تو هستی)
(بی شبهه و شک ،حامیِ نوکر تو هستی)

ا

  • سه شنبه
  • 20
  • اسفند
  • 1398
  • ساعت
  • 14:26
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر امام کاظم ع -(عالم طفیل حضرت موسی بن جعفر است) * محمد کابلی

944
1

متن شعر امام کاظم ع -(عالم طفیل حضرت موسی بن جعفر است) عالم طفیل حضرت موسی بن جعفر است
مشهد سریر دولت موسی بن جعفر است

این جاده ازبهشت خدا می رسد زمین
ایران مسیر رحمت موسی بن جعفر است

درلوح سرنوشت سپیدم ، خدا نوشت :
این بنده زاده،قسمت موسی بن جعفر است

ایوان طلا ،حرم، قم و مشهد ، نماز صبح...
اینها تمام ، برکت موسی بن جعفر است

اصلا گره به کار من و تو اگر که نیست
از لطف و جود و همت موسی بن جعفر است

امشب برای صبح قیامت دعا بخوان
آنجا که غرق منت موسی بن جعفر است

آنجا که می شویم بهشتی، به این ندا:
این خانه زاده حضرت موسی بن جعفر است

  • یکشنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1399
  • ساعت
  • 15:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

هفتمین جهت *

4248
1

هفتمین جهت هفتمین جهت

نذر امام موسی کاظم(ع)

ای هفتمین جهت، جهت خارج از فنا

صدها جهت به سوی تو، جاری شد از بقا

خورشیدها به کوی تو حیران، چو آینه

آیینه ها طفیل تو از مشرب صفا

رونق فرونهاد نوای هزارها

هر جا قنوت دست تو بگرفت ربّنا

بگذشتی از حصار فلک، لیک مانده است

چشم کلیم، بر ید بیضا و اژدها

منشور صبر و طاقت تو، مهر بی حساب

مستور حلم غربت تو، فطرت وفا

بغداد و بصره، یا که مدینه، مراد نیست!

جایی نبوده تا نرود، شهرت شما؟!

توحید غنچه کرد میان لبان تو

آتش اگر نهاد به دل، زهر جان‌گزا

ماتم گرفت چشم فلک، هم‌قرین اشک

وقتی که زهره قامت خورشید کرد، تا

می سوزد از شرار غمت، چون کلیمِ دل

سینای غم کنار

  • سه شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:54
  • نوشته شده توسط
  • استاد سیدعلی اصغرموسوی
ادامه مطلب

رباعی در مدح امام کاظم (ع) *

5770
9

رباعی در مدح امام کاظم (ع) زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن
خوب ست ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن
شاعر: سید مجتبی شجاع

  • دوشنبه
  • 4
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر امام موسی کاظم(در دل خاكم و امّيد نجاتي دارم *

2958

شعر امام موسی کاظم(در دل خاكم و امّيد نجاتي دارم در دل خاكم و امّيد نجاتي دارم
در دل اميد و به لبها صلواتي دارم
مرگ،همسايه ي ديوار به ديوار من است
منم آن زنده كه هر شب سكراتي دارم
هشت معصوم عيان شد زمصيبات تنم
از شهيدان خداوند صفاتي دارم
منم آن نخله ي در خاك كه بر خوردن آب
جاري از ديده ي خود نهر فراتي دارم
ساقم از كوتهي تخته به رسوايي رفت
ورنه بشكسته ستون فقراتي دارم
كفن آوردن اين قوم عذابي دگر است
اندر اين هفت كفن تازه نكاتي دارم
شاعر:محمد سهرابی

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر موسی ابن جعفر(در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را *

2634
1

شعر موسی ابن جعفر(در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را
نمي بينم كسي را جز خودم را و خدايم را
سرم را مي گذارم روي زانوهاي لرزانم
يكايك مي شمارم غصه هاي زخمهايم را
پريشان حالم و از استخوانم درد مي ريزد
نمي جويم زدست هركس و ناكس دوايم را
اگر چه زخم تن دارم كبوديِ بدن دارم
ولي خرج عبادت مي نمايم لحظه هايم را
حضور دانه ي زنجير در راه گلوگاهم
دو چندان مي نمايد بغض سنگين دعايم را
نمي گويم چه كرده تازيانه با وجود من
ببين پُر كرده خون پيكرمن بوريايم را
اگر بنشسته مي خوانم نمازم را در اين زندان
غل زنجيرها كوبيده كرده ساقي پايم را
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

وقتی زبان عاطفه ها لال می شود *

2698

وقتی زبان عاطفه ها لال می شود وقتی زبان عاطفه ها لال می شود
زنجیر ها در آینه ات بال می شود
در فصل گل، بهار تو از دست می رود
بر شاخه؛ میوه های تو پامال می شود
دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد
در این سیاهچال صدا چال می شود
آقا نشان سبز سیادت به دوش توست
غل ها به روی شانه ی تان شال می شود
همواره مرد،زینتش از جنس دیگری ست
زنجیر ها به پای تو خلخال می شود
دشمن به قصد جان تو آماده می شود
این طرح در دو مرحله دنبال می شود
اول به شأن شامخت شلاق می زنند
دیگر زبان به هتک تو فعّال می شود
شعرم بدون ذکر مصیبت نمی شود
حالا گریز ،روضه ی گودال می شود
دعواست بر سر زره و جامه و سری
دارد میان معرکه جنجال می شود
شاعر:جواد محمد زمانی

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر ولادت امام موسی کاظم(مى سزد گر ساقى امشب باده در ساغر بریزد) *

2400

شعر ولادت امام موسی کاظم(مى سزد گر ساقى امشب باده در ساغر بریزد) مى سزد گر ساقى امشب باده در ساغر بریزد
باده در ساغر به عشق یار سیمین بر بریزد
مى سزد گر آب زر امشب براى وصف دلبر
جاى جوهر از قلم بر صفحه دفتر بریزد
مى سزد امشب اگر طوطى طبعم پَرگشاید
جاى شعر از سینه ام لعل و دُرّ و گوهر بریزد
مى سزد امشب اگر از رحمت حق ابر رحمت
جاى باران بر زمین گه عطر و گه عنبر بریزد
مى سزد امشب اگر روح الامین از فرط شادى
بر سر خلق جهان از عرش اَعلا زَر بریزد
مى سزد امشب اگر از دیدن باب الحوائج
شادى از رخسار و نور از روى پیغمبر بریزد
مى سزد امشب اگر از مقدم موسى بن جعفر
اشك شوق از دیدگان ساقى كوثر بریزد
مى سزد، امشب اگر بهر نثار مقدم او
آسمان از دیدگان خویشتن اختر بریزد
مى سز

  • دوشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 18:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر ولادت امام موسی کاظم(ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین) *

2561

شعر ولادت امام موسی کاظم(ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین) ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین
امشب شـده مـتـصـل ثـریا بـه زمین
امشب گل بـاغ مصطفــی آمده است
آورده تمام کهکشــان را بـه زمـیــن
امشب متحیــرم کــجـــا را نـگــرم
آیــا نــگــرم بـه آسمان یا به زمین؟
ارکــان زمیـن بـه رقـص در آمده اند
غـوغـای عـجیبـی شده بر پا به زمین
ای کاش کسی بود که با من می گفت
امشب چـه خبر شده در أبوا به زمین؟
جمعــی ز فــرشتـگـان ندا سر دادند
آورده خــدا ولــیِ خــود را به زمین
از بطــن حـمـیـده و ز صـلب صادق
آمــد پـسـری به نام موسی به زمین
تا دیــده گشود ماه لرزید و شکست
افتــاد از آسمــان در این جا به زمین
با خیل فرشته هــا بــه همراه علــی
آمد ز جنان حضرت زهرا به ز

  • دوشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 18:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(آن که عالم همه در دست توانایش بود) *

2862

شعر مدح امام موسی کاظم(آن که عالم همه در دست توانایش بود) آن که عالم همه در دست توانایش بود
مرکز دایره غم دل دانایش بود
هفتمین حجت معصوم ز ظلم هارون
چارده سال به زندان ستم جایش بود
دل موسای کلیم از غم این موسی سوخت
که به زندان بلا طور تجلایش بود
معنی قعر سجون باید و ساق المَرضُوض
پرسی از حلقه زنجیر که بر پایش بود
یاد حق هم نفس گوشه تنهایی او
آهِ دل روشنی خلوت شب هایش بود
بس که غم دیدز زندان و زندان بانش
زندگی بخش جهان مرگ تمنایش بود
نه همین زهر جفا بر دلش افروخت شرر
ز شهادت اثری بر همه اعضایش بود
یوسف فاطمه یا رب چه وصیت فرمود
که پس از مرگ همی سلسله بر پایش بود
شاعر:سید رضا موید

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم) *

3011

شعر مدح امام موسی کاظم(دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم) دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
ز چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
وره غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم
سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان
تو شوی فتنــه ساز دلم و سوز نهانم
ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا
عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم
نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی
یــر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم
سرو بودم سر زلف تو بپیچید سرم را
یاد باد آن همه آزادگی و تاب و توانم
آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند
جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم
گر ببینی تو هم آن چهر

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(آن زمانی که دل مهیا شد) *

2661

شعر مدح امام موسی کاظم(آن زمانی که دل مهیا شد) آن زمانی که دل مهیا شد
دفتر غم مقابلم وا شد
تا که آنرا ورق زدم دیدم
نهمین صفحه نام موسی شد
حضرت کاظم از عنایت خویش
نظری کرد و سینه غوغا شد
در تکاپوی گفتن شعری
طبع سردم چو گل شکوفا شد
نفسی زد به آن دم قدسی
روح مرده دوباره احیا شد
تک نگاهی نمود و از پس آن
همه درد من مداوا شد
فقط از او زنم دمادم دم
نفسم چونکه وقف مولا شد
ذکر او بوده ذکر هر روزش
پور مریم اگر مسیحا شد
سینه ام پر شراره از غصه
ناله هایم به غم هم آوا شد
دل من از گنه زمین گیر است
آمدم تو نگو دگر دیر است
ای کلیمی که صد چو موسایی
عالمی بنده و تو مولایی
در مدیح گلی به مثل شما
من چه گویم که پور زهرایی
پادشاهان که ریزه خوار درت
بر همه آفرین

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(خوشا آنکه دل در هواي تو بسته‏) *

3671

شعر مدح امام موسی کاظم(خوشا آنکه دل در هواي تو بسته‏) خوشا آنکه دل در هواي تو بسته‏
که چشم و دل از ما سواي تو بسته‏
شفاعت بدون تو معني ندارد
رضاي خدا بر رضاي تو بسته‏
رضائي و زنجيره نظم هستي‏
به درگاه دارالولاي تو بسته‏
کرم چهره بر آستان تو سوده‏
شفاء دل به دارالشفاي تو بسته‏
سر رشته‏ي رحمت آسماني‏
به گلدسته‏هاي طلاي تو بسته‏
دري هست درگاه رحمت که گردد
به رأي تو باز و به رأي تو بسته‏
بشر نه که جبريل دامان خدمت‏
به ايوان و صحن و سراي تو بسته‏
قدمگاه شد چشمه نوش رحمت‏
ز نقشي که از خاک پاي تو بسته‏
گدايت کجا و کجا پادشاهي‏
که اين افتراء بر گداي تو بسته؟
براي فرج هم دعا کن چو زهراء
که امر فرج بر دعاي تو بسته‏
به خون حسيني که چون جان و پيکر
که تا کي ب

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(دیگر دلم به سیر چمن وا نمی شود) *

3269
1

شعر مدح امام موسی کاظم(دیگر دلم به سیر چمن وا نمی شود) دیگر دلم به سیر چمن وا نمی شود
دیگر نشاط، هم نفس ما نمی شود
حتی اگر مسیح، طبیب دلم شود
دارد جراحتی که مداوا نمی شود
موسی(ع) اگر کند گذری سوی کاظمین
دیگر روان به وادی سینا نمی شود
از زخم های سلسله چون یاد آورم
زنجیر شعله از جگرم وا نمی شود
یک تن نگفت سلسله در آن سیاه چال
درمان زخم گردن مولا نمی شود
حبس و شکنجه، قعر سیه چال و سلسله
این احترام یوسف زهرا (س) نمی شود
گویی که آن ستمگر حق ناشناس را
جز با شکنجه عقده دل وا نمی شود
معصومه (س) تسلیت که نصیب تو بعد از این
دیگر زیارت رخ بابا نمی شود
مولای من کسی است که در حبس سال ها
غافل دمی ز حی تعالی نمی شود
میثم هر آنچه بر سر عبد خدا رود
عبد خداست، بندۀ

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سوگ و مصیبت امام موسی کاظم(ناله و فریاد من سودی به حال من ندارد) *

5164
0

شعر سوگ و مصیبت امام موسی کاظم(ناله و فریاد من سودی به حال من ندارد) ناله و فریاد من سودی به حال من ندارد
از که آزادی بخواهم این قفس روزن ندارد
زخم گردن، جسم نیلی، پای خون آلوده گوید
آسمان زندانیی مظلوم تر از من ندارد
آن چنان افتاده ام از پا در این زندان که دیگر
دست من تابی که غل بردارد از گردن ندارد
کس نگوید آخر ای بیداد گر صیاد بس کن
مرغ بال و پر شسکته در قفس کشتن ندارد
طور زندان، آه آتش، اشک مونس، ناله همدم
موسی این حال و هوا در وادی اَیمن ندارد
دوستان یاد آورید از گریه ویران نشینی
کو تسلائی به غیر از خنده دشمن ندارد
نیست یکسان حبس تاریک من و زندان یوسف
او چو من آثار زنجیر ستم بر تن ندارد
او دگر نشکسته در هم استخوان ساق پایش
او دگر در گوشه مطموره ها مسکن ندا

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(پروانه ام که بال و پرم درد می کند) *

3430
1

شعر مدح امام موسی کاظم(پروانه ام که بال و پرم درد می کند) پروانه ام که بال و پرم درد می کند
شمعم که پای تا به سرم درد می کند
در این سیاه چال ز بس گریه کرده ام
باور کنید چشم ترم درد می کند
نخلم که شاخه شاخه ام را شکسته اند
دیگر تمام برگ و برم درد می کند
وقتی که تازیانه به بازوی من زدند
دستی شکسته در نظرم درد می کند
سیلی به من زدند و از آن دم نه روی من
کز داغ مادرم جگرم درد می کند
شاعر:مهدی واعظی

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(الا ای رحمت الله يگانه) *

4045
1

شعر مدح امام موسی کاظم(الا ای رحمت الله يگانه) الا ای رحمت الله يگانه
برايت قلبها گرديده خانه
توئی موسی بن جعفر ای گل نور
خوشا آنکس که گردد با تو محشور
توئي موسي بن جعفر اي نگارم
به الطاف تو من اميدوارم
ترا با معرفت هر کس بخواند
گره در کار او هرگز نماند
نگاهت عقده از دل می گشايد
نه تنها عقده، دل را می ربايد
نگاهم کن که محتاج نگاهم
چرا چون من گرفتار گناهم
هر آنکس با ولای تو بميرد
خدای مهربان دستش بگيرد
ترا از زندگانی سير کردند
ترا در کنج زندان پير کردند
در زندان چو بر او باز می شد
بميرم من کتک آغاز می شد

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(روزگاري است که دور از پدرم) *

2883

شعر مدح امام موسی کاظم(روزگاري است که دور از پدرم) روزگاري است که دور از پدرم
وز غم دوري او خونجگرم
هفت سال است کز او بي خبرم
سوي او نيست کسي راهبرم
نه سلامي رسد از او ما را
نه پيامي بود از او ما را
نيست از مرگ و حياتش خبري
نه از آن گمشده ما را اثري
کارواني که ز بغداد آيد
دل من باز بفرياد آيد
مي روم نام پدر مي گويم
حال آن گمشده را مي بويم
بانگ لا از همه جا مي شنوم
وز همه پاسخ لا مي شنوم
شاعر:سید رضاموید

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مصیبت امام موسی کاظم(فاطمه دختر مظلومه ي من) *

3925

شعر مصیبت امام موسی کاظم(فاطمه دختر مظلومه ي من) فاطمه دختر مظلومه ي من
گل پژمان شده معصومه ي من
اي دو چشمان مرا نور از تو
تو زمن دوري و، من دور از تو
نرسد چون به تو دستم بابا
به تو پيغام فرستم بابا
روزگاريست نديدم رويت
اي گل من نشنيدم بويت
دل من کز غم دوران بگرفت
انس با ظلمت زندان بگرفت
ز اشک من آب دل سنگ شده
که برای تو دلم تنگ شده
دگر از جان و جهان سير شدم
زير زنجير گران پير شدم
هر زمانی که به زندان آيد
تا رود بر لب من جان آيد
شاعر:سید رضا موید خراسانی

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مصیبت امام موسی کاظم(ر زندانی) *

2937

شعر مصیبت امام موسی کاظم(ر زندانی) هر زندانی
همیشه چشمش به درب است،
که درب زندان باز شود و اسم او را برای ملاقات صدا بزنند
خانواده اش را ببیند، بچه هایش را ببیند
خانواده اش هم هر چند وقت یک بار می آیند، و دیدارها تازه می شود.
اما بمیرم برای زندانی زندان های بغداد، امام کاظم (ع)، ملاقات کننده ای نداشت
اسمش سندی بن شاهک یهودی بود،
هر وقت به ملاقات می آمد، تازیانه ی به دست داشت

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(معصومه جان سرت سلامت) *

3128

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(معصومه جان سرت سلامت) معصومه جان سرت سلامت
شد قسمت بابای مظلومم شهادت
موسی بن جعفر کشته شد بقیة الله
در این مصیبت مهدیا آجرک الله
معصومه جان سرت سلامت
شد قسمت بابای مظلومم شهادت
بقیة الله آجرک الله 2
از کند زنجیر ستم دارد نشانه
بر جسم پاک مانده جای تازیانه
معصومه جان سرت سلامت
شد قسمت بابای مظلومم شهادت
بقیة الله آجرک الله 2 بقیة الله آجرک الله 2
گشته خموش اززهر کین شمس هدایت
کرده افول از کینه خورشید ولایت
معصومه جان سرت سلامت
شد قسمت بابای مظلومم شهادت
شاعر:فلاح

  • یکشنبه
  • 20
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(ای صابر آل عبا ) *

3802

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(ای صابر آل عبا ) ای صابر آل عبا
یا باب الحوائج
ای قبله گاه جان ما
یا باب الحوائج
ای تا قیامت سائلت
یا باب الحوائج
جمع تمام ما سوی
یا باب الحوائج
ای باب حاجات همه
یا باب الحوائج
ای نور چشم فاطمه
یا باب الحوائج
تا روز حشر ما همه
یا باب الحوائج
ما را مکن از خود جدا
یا باب الحوائج
هر سائل دل خسته ای
یا باب الحوائج
هر مرغک پر بسته ای
یا باب الحوائج
قلب ز غم بشکسته ای
یا باب الحوائج
در کوی تو یابد شفا
یا باب الحوائج
باب الحائج هستی و
یا باب الحوائج
حاجت روائی پیشه ات
یا باب الحوائج
ای قبله گاه هر نیاز
یا باب الحوائج
حاجات ما بنما روا
یا باب الحوائج
از کاظمینت تا ابد
یا باب الحوائج
بر جان ما آید مدد
یا باب الحوائج
دل

  • یکشنبه
  • 20
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج) *

14376
17

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج) یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج
من و توسل به صحن وسرای موسی بن جعفر
سر ارادت نهادم به پای موسی بن جعفر
یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج
قسم به جان رضایش
بکوش بهر رضایش
رضای حق را بجو در
رضای موسی بن جعفر
ز دیدگان اشک ریزد
نوای الاب خیزد
دل سحر از طنین
صدای موسی بن جعفر
یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج
خدا گواهی ز دردم
چه می شود دفن گردم
به دامن تربت با
صفای موسی بن جعفر
ز گریه بسته گلویم
کجا روم با که گویم
که خون روان شد به زندان
ز پای موسی بن جعفر
یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج
سیاه چال آشیانه
به کتف و گردن نشانه
غروب ها تازیانه
غذای موسی بن جعفر
چو باغبان در غم گل
ز هجر و سنگینی گل
خمیده گردیده ق

  • دوشنبه
  • 21
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 04:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(می چکه خون از چشم ترم) *

3181

شعر سینه زنی امام موسی کاظم(می چکه خون از چشم ترم) می چکه خون از چشم ترم
دل رضا شد پرپر
برای موسی بن جعفر
بی خبر از كرم خدا
كسی كه دلشو به تو نداده
بركتی از وجود شما
كرم رضا وجود جواده
یه گوشه ی چشمت
از سر عالم زیاده
دوباره اشكم شراره شد
جگرم پاره پاره شد
كه می زنم به سینه
به بند عشقت شدم اسیر
بیا و دستمو بگیر
كه حاجتم همینه
مسافری كه خودش میدونه
اسیر غربت می مونه
دلش پریشونه
تا وقتی كنج زندونه
دلبر دل پیر و جوونه
یوسفی كه اسیر دل چاهه
توی سكوت خلوت دلش
رنگ شب و روزا همه سیاهه
برا دیدن جمال رضا
با هر نفس چشم براهه
با پیكر سرد و بی رمق
با چشمای رنگ شفق
داره دعا می خونه
میون تاریكی فقس
برای آخرین نفس
تو فكر آسمونه
شبم به نام تو رؤیایی شد
روزی من

  • دوشنبه
  • 21
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 04:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت موسي بن جعفر(ع) ( ای شمع جمع آل پیمبر) *

3429
3

شعر مدح حضرت موسي بن جعفر(ع) ( ای شمع جمع آل پیمبر) ای شمع جمع آل پیمبر
باب‌المراد موسی جعفر
نور نهم ز وجه الهی
هفتم امام موسی جعفر
بر کائنات رهبر و مولا
بر جن و انس سید و سرور
دردانۀ علی ولی‌الله
ریحانۀ بتول مطهر
نجل امام جعفر صادق
آیینه‌دار حسن پیمبر
هم نجل تو علی ولی‌الله
هم صلب توست فاطمه‌پرور
قرآن به مدح توست مزین
ایمان به مهر توست معطر
دل بر مزار تو متوسل
جان در حریم توست کبوتر
بر پنج مهر نور تو مشرق
در شش یم کمال تو گوهر
در سینۀ تو صبر محمّد
در بازویت شجاعت حیدر
خواهی اگر به بازوی بسته
در می‌کنی ز قلعه خیبر
جودت فزون ز ظرف دو گیتی
وصفت ز مدح خلق فراتر
آیینۀ تو حسن رضایت
معصومۀ تو زینب دیگر
جبریل بر طواف مزارت
بر گرد کاظمین زند پر
هر لحظه

  • سه شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:48
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

نوحه حضرت موسي بن جعفر(ع) ( ای ز زهر جفا پاره پاره جگر) *

2872
2

نوحه حضرت موسي بن جعفر(ع) ( ای ز زهر جفا پاره پاره جگر) ای ز زهر جفا پاره پاره جگر
یا باب‌الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر

حلقۀ سلسله در غمت خون‌فشان
بر تنت مانده از تازیانه اثر

یا باب الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر

تو که پا به چشم عرشیان نهادی
چرا جسم پاکت روی تختۀ در

یا باب الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر

فاطمه دنبال تابوت تو گریان
آه او بر فلک، سوز او در جگر

یا باب الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر
دریغا دریغا که از مرغ توحید
در قفس نمانده بجا جز مشت پر

یا باب الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر

تو چشمت به راه رضا کنج زندان
چشم معصومه در انتظار پدر

یا باب الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر

دختران تو در فکر آزادی‌ات
تو بین سیه‌چال می‌زنی بال و پر

یا باب الحوائج یا موسی‌بن‌جعفر

با که گویم که

  • سه شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

نوحه حضرت موسي بن جعفر(ع) (یارب از ساق پایم می‌چکد خون ) *

2876
1

نوحه حضرت موسي بن جعفر(ع) (یارب از ساق پایم می‌چکد خون ) یارب از ساق پایم می‌چکد خون
خلصنی خلصنی من حبس الهارون

ای رضا جان داد از جدایی
ای رضا جان داد از جدایی

من که زندان هارون قسمتم شد
حلقۀ سلسله هم صحبتم شد

ای رضا جان داد از جدایی
ای رضا جان داد از جدایی

خون دل هر شب از چشم ترم ریخت
در کنج این قفس بال و پرم ریخت

ای رضا جان داد از جدایی
ای رضا جان داد از جدایی

پایم از سلسله دارد نشانه
بر تنم مانده جای تازیانه

ای رضا جان داد از جدایی
ای رضا جان داد از جدایی

این اشک دیده این سوز و گدازم
با خدا سرگرم راز و نیازم

ای رضا جان داد از جدایی
ای رضا جان داد از جدایی

هر نفس در جگر داردم شراره
قلبم از زهرکین شد پاره پاره

ای رضا جان داد از جدایی
ای

  • سه شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:38
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد