فارغ از بغض گلوی ناشی از تحقیرها
بند می آید نفس از حلقه ی زنجیرها
گاه زنجیر است برّنده تر از شمشیرها
بالاخص وقتی که می افتد بجان پیرها...
حاصلش این میشود تاب قیامش میرود
قدرت تشخیص بین صبح و شامش میرود!
گوشه ای افتاده اما زار دارد میشود
چشمش از خون مردگی ها تار دارد میشود
روزه اش زیر کتک افطار دارد میشود
روضه های مادرش تکرار دارد میشود
مثل زهرا درد حالش را مشوش میکند
هرزمان پهلو به پهلو میشود غش میکند!
ضعف وقتی که میاید تن نمیماند دگر
راهی اصلا غیر افتادن نمیماند دگر
زیر این شلاق پیراهن نمیماند دگر
غل که سنگین میشود گردن نمیماند دگر
پیکر اورا ز دستانش به سقف آویختند
عده ای هرروز برروی سرش
- شنبه
- 10
- فروردین
- 1398
- ساعت
- 13:07
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور