الهی یا الهی من غریبم به غربت بی پرستاری و طبییم
چو شاه طوس در ملک خراسان ز سوز زهر شد حالش پریشان
دل پر اضطراب و چشم گریان زبان حال می فرمود نالان
الهی یا الهی من غریبم به غربت بی پرستاری و طبییم
تو هستی با خبر ای حی بیجون ز احوال من و این قلب پر خون
الهی الامان از جور مأمون دم مردن به غربت چون کنم چون
الهی یا الهی من غریبم به غربت بی پرستاری و طبییم
دلم بهر وطن در اضطراب است ز زهر جانگداز قلبم کبابست
ببالینم اجل اندر شتابست به غربت کوکب بختم به خوابست
الهی یا الهی من غریبم به غربت بی پرستاری و طبییم
مرا کرد از وطن مأمون خونخوار به شهر طوس بی یار و هوادار
به وقت مردن از بیداد اشرار مرا نبود ا
- یکشنبه
- 10
- دی
- 1391
- ساعت
- 17:14
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض
ادامه مطلب