باید برای مقدم عشق تو یا "کریم"
فکری به حال سینه خاکسترم کنم
آیینه کاری حرمت عاقبت مرا
وادار می کند که دلم را حرم کنم
تیغ سیاه سرمه گلوی غزل درید
گفتی که وصف چشم تو در شعر کم کنم
پس لازم است طرح نو اندازم از کلام
باید غزل به قافیه "ذوالکرم" کنم
مولا بیا مدد بده امشب به شعر من
تا از رطوبت لب تو تر کنم سخن
در یچ و تاب زلف تو عشاق بی شمار
شانه مزن به موی خود این گونه بی قرار
دل های زخم خورده وقف محبتت
با تیغ ابروان کجت گرم کارزار
ای آنکه شد دخیل زمستان به پرچمت
تا پا بگیرد از دل اسفند نو بهار
نخ های سبز پنجره ات خلعت بهشت
کاشی کبود های حریمت بنفشه زار
من آن گدای ساکت هر روزه نیستم
دیگر بس است پرد
- پنج شنبه
- 7
- دی
- 1391
- ساعت
- 15:52
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض



