از آسمان شبت یک ستاره می خواهم
برای درد دلم راه چاره می خواهم
میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم
از آن شراب نداری؟...دوباره می خواهم
سر دو ابروی تو این دلم مردد شد
برای این دو دلی استخاره می خواهم
اگر که گوشه کنار دل شما جا هست
فقط کمی زدلت را اجاره می خواهم
ببین که بار گناهم خمیده ام کرده
برای آدمیت یک اشاره می خواهم
میان راه زیارت مرا بکش آقا
به خاطرت سفر نیمه کاره می خواهم
دوباره قصه ی این ماجرای تکراری
دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری
به لطف مظهر غربت دلم کجا رفته؟
کنار پنجره فولاد٬خسته وا رفته
دلم به شوق زیارت هزار تکٌه شده
به صحن های حریمت جدا جدا رفته
کنار پنجره فولاد و موج بیماران
ویاد طفل مری
- شنبه
- 16
- دی
- 1391
- ساعت
- 10:16
- نوشته شده توسط
- عفاف





