کربلا منظومه ای بی انتهاست
دفترش گل واژه ی شعر خداست
لاله ها در دامنش پروده است
یک گلستان عشق را آورده است
جملگی شان واله ی پیغمبرند
مست از جام ولای حیدرند
رشد در دامان عصمت کرده اند
خو به آیین شهادت کرده اند
یادگار از اهل بیت مصطفا
بامسیرحق وباطل آشنا
درمیان کاروان عاشقان
رزمجویی هست ، اما نو جوان
تا که از راز سفر آگاه شد
باعموی خویشتن همراه شد
چهره اش ، روی دل آرای «حسن »
خلق وخویش ، خلق زیبای «حسن»
از پدر ، او در س ها آموخته
گنج ها در سینه اش اندوخته
آنکه ازاو هرچه گویم من ، کمست
یادگار « مجتبایش » «قاسم » ست
منتظر تا فرصتی پیدا کند
با عمویش ، راز دل افشا کند
حرف ها دارد که گوید با «حسین»
گ
- سه شنبه
- 7
- آبان
- 1392
- ساعت
- 06:08
- نوشته شده توسط
- یحیی











