قاسم بن حسن (ع)

مرتب سازی براساس
 محسن حنیفی

نوحه حضرت قاسم(ع) -(حال دلم ببین که روبه راه نیست) * محسن حنیفی

477

نوحه حضرت قاسم(ع) -(حال دلم ببین که روبه راه نیست) سربند
حال دلم ببین که روبه راه نیست
هیشکی به غیر تو برام پناه نیست
تموم هستی منی میدونی
توی بساط من به غیر آه نیست
آه یا مظلوم
اسم تو بغضیه مونده توو گلوم
(آه یا عطشان
میخونه برا تو صاحب الزمان) ٢
لأَندُبَنَّكَ صَباحا / لأَندُبَنَّكَ مَساء
باید کشید آه اینجا / کشیده شد تنت رو خاکا
(آه مظلوم حسین - آه عطشان حسین) ٢

ستاره ی نجمه که بی قراری
سوی جمل گمون که رهسپاری
سینه سپر کردی برای دشمن
تویی که جوشن و سپر نداری
آه ای قاسم
پسر دلیر نستوه حسن
(آه ای قاسم
ای علی اکبر مجروح حسن) ٢
غنچه ی من گلاب میشه / زلف سرت خضاب میشه
پا می‌کشی به روی خاکا / عموته داره آب میشه
آه مظلوم حسین

با دستای خودم چشاتو بستم
شکستی و کنار تو شکستم
دوباره غارت زده ام میبینی
دوباره یک حسن می‌ره ز دستم
آه ای قاسم
میگیره عمو تو رو توی بغل
(آه ای قاسم
بدنت شده یه کندوی عسل) ٢
ببین که غرق آه و دردم / عجیبه اینجا دق نکردم
گرفتمت میون آغوش / سینه به سینه برمی‌گردم
آه مظلوم حسین

  • چهارشنبه
  • 24
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

حضرت قاسم(ع) -(کی از رو مرکب با سر افتاد - پشت در انگار مادر افتاد) * محمد بیابانی

448

حضرت قاسم(ع) -(کی از رو مرکب با سر افتاد - پشت در انگار مادر افتاد) کی از رو مرکب با سر افتاد - پشت در انگار مادر افتاد
وا شده باز کوچهٔ کینه
کربلا شد مث مدینه
اینبار با میخ نعل تازه
باز داره می‌شکنه یه سینه، بازم مدینه
بجای چل نفر یه لشکر / رد شدن از روی یه پیکر
حسین با دیدنش میفته / به یاد مادر
جای غلاف و جای تازیونه
سنگا گذاشتن به تنش نشونه
چی اومده سرش خدا می‌دونه
(ای یادگار حسنم عزیزم) ۳

سخته برا من؛ نمی دونم! - قد کشیدی یا من کمونم؟!
کاش بمیره عمو برا تو
این نیزه ها چه کرده با تو
برای من سخته ببینم
که می‌کشی رو خاکا پاتو
سرت روی شونمه اما / کشیده میشه پات رو خاکا
حالا دیگه شدی بلندتر / بلندتر از قد سقا
شبیه بابات شدی نیزه بارون
تیرا نمیان از تن تو بیرون
خودت بگو چیکار کنم عمو جون
(ای یادگار حسنم عزیزم) ۳

  • جمعه
  • 10
  • آذر
  • 1402
  • ساعت
  • 14:08
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

قاسم ابن الحسن ع -(شنیدم در حرم ناگه ز میدان تا صدایت را ز خیمه آمدم مقتل سِپر گشتم بلایت را) * هستی محرابی

616

قاسم ابن الحسن ع -(شنیدم در حرم ناگه ز میدان تا صدایت را ز خیمه آمدم مقتل سِپر گشتم بلایت را) ◾#شب_ششم_محرم
◾#توسل_به_حضرت_قاسم_ع
#السلام_علیک_یا_امام_حسن
#مجتبی_ع
(سلام این گدایان بی طمع نیست)

◾#شب_ششم_محرم
◾#توسل_به_حضرت_قاسم_ع
#محرم_۱۴۰۳

شنیدم در حرم ناگه ز میدان تا صدایت را
ز خیمه آمدم مقتل سِپر گشتم بلایت را

سفارش های تو بوده مرا عمه شده حائل
مبادا در دلِ میدان زمین بینم لوایت را

چو دستانِ علمدارت به مقتل دستِ من افتاد
به روی نیزه می بینم تو وُ راسِ جدایت را

به زیرِ تیغِ کین دیدی فتاده پیکرم زخمی
عمو دریاب از این میدان یتیمِ مجتبایت را

#محرم_۱۴۰۳
#هستی_محرابی

  • پنج شنبه
  • 21
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 20:09
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 احسان  نرگسی رضاپور

شعر زمزمه زمینه شب ششم محرم -(آروم آروم - روح از تن رفت) * احسان نرگسی رضاپور

736
1

شعر زمزمه زمینه شب ششم محرم -(آروم آروم - روح از تن رفت) از شاعـر گرانقدر کانون نغمه پردازان جواز نوکـــــرۍ
احسان نرگسی

➖➖➖
آروم آروم - روح از تن رفت
وقتی قاسم - بی جوشن رفت
پیش چشم - عمه زینب
قد می کشی - زیر مرکب

سینت سنگین شده عمو
آه از بی رحمی عدو
افتادی زیر دست و پا
خوردی نیزه از همه سو

ای یادگار مجتبی۴
____
پات می کشه - روی زمین
پاشو حال - منو ببین
سینت زیر - نعل اسبا
زیر لبت - می گی بابا

موهات دستِ یه بی حیاس
غصه مگه یکی دو تاس
پیکرِ غرقِ خون تو
رو خاک داغ کربلاس

ای یادگار مجتبی
➖➖➖

انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1403
  • ساعت
  • 12:43
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

سبک واحد شب ششم محرم حضرت قاسم بن الحسن (ع) -(برام شده، شهادت احلی من عسل) * ابوذر رئیس میرزایی

489

سبک واحد شب ششم محرم حضرت قاسم بن الحسن (ع) -(برام شده، شهادت احلی من عسل) برام شده، شهادت احلی من عسل
یاری تو خیرالعمل
آروم ندارم

بزار برم، دیگه نمیخام بمونم
عمو دیگه نمیتونم
دووم بیارم

دوس دارم برات فدا بشم
کبوتری سر جدا بشم
توی آسمون رها بشم

آه
با عطر و بوی مجتبی
میرم عمو سمت خدا

عمو حسین
به وقت جون سپردنم
بیا برای دیدنم
عمو حسین

عموی خوبم حسین حسین
_
تو هلهله، گم شده فریادم عمو
بیا که جون دادم عمو
برس به دادم

رو بدنم، نعلای مرکب حک شده
تنم پراز ترک شده
برس به دادم

نبضم ناهماهنگه عمو
رو تنم جای سنگه عمو
راه نفسم تنگه عمو

آه
شکسته اعضای تنم
دیدن یتیمم زدنم

پهلوم شکست
نگو به نجمه مادرم
چه بلایی اومد سرم
ابروم شکست

عموی خوبم حسین حسین
➖➖➖

انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1403
  • ساعت
  • 19:33
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر در عزای شب ششم محرم الحرام نذر_حضرت_قاسم_بن_الحسن_علیه_السلام -(داشت عشقِ نبرد؛ روز ازل) * مرضیه عاطفی

307

متن شعر در عزای شب ششم محرم الحرام  نذر_حضرت_قاسم_بن_الحسن_علیه_السلام -(داشت عشقِ نبرد؛ روز ازل) داشت عشقِ نبرد؛ روز ازل
پسرِ غیرتیِ شیرِ جمل

سیزده سال از عمو آموخت
جرأتی که نداشت مثل و بدَل

گفت در چشم من شهادت هست-
سخت شیرین! شبیه طعم عسل

إذن میدان گرفت مردانه
داشت در سر، خیالِ خیرُالعمل

غضبش ذوالفقارِ عریان بود
رجزَش بود جانشینِ اجل

از هجومش چقدر ترسیدند
گرچه بودند مثل #ازرق؛ یل

جنگجویانِ مدّعی؛ حیران...
دشمنانِ پیاده؛ مستأصل...

یک نفر گفت بیچاره شدیم
حمله اش را کسی کُنَد مختل

نیزه باران شد و به خاک افتاد
پیکرش شد اسیرِ قوم دغل

از حسن(ع) داشتند کینه به دل
پسرش را زدند بینِ جدَل

#قاسم(ع) از حال رفت و جایِ پدر-
آمد او را عمو گرفت بغل...

جان سپرد و به جای آن همه تیر
آب می خورد کاش حدّاقل!

  • سه شنبه
  • 8
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 18:08
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

متن شعر -(وقتی زمان جنگ تو در کارزار شد..) * سید پوریا هاشمی

463

متن شعر  -(وقتی زمان جنگ تو در کارزار شد..) وقتی زمان جنگ تو در کارزار شد..
دیدم خود حسن روی مرکب سوار شد

گفتی که قاسمم نفس کوفیان برید..
از ترس بین قافله داد و هوار شد!

خود و زره نیاز نداری تو حیدری
مبهوت رزم حیدری ات ذوالفقار شد

انگار ناقه ی زن ملعونه پی شد و
انگار مجتبای جمل آشکار شد

از میمنه به میسره کولاک کرده ای
هر مدعی مقابلت آمد شکار شد

با یک اشاره پوزه ی ازرق به خاک خورد
با یک جرقه کار بقیه فرار شد

عباس کیف کرد چه مردانه می‌زدی
لشکر مقابل غضبت تارو مار شد

من چهارقل برای تو خواندم عزیز من
دورت شلوغ شد جگرم پرشرار شد !

وقتی که دوره شد بدنت بین اسب‌ها..
صحرا مقابل نظرم پر غبار شد

تحت الهنک ز روی تو افتاد وای من
چشمان شور آمد و کار تو زار شد

زیبای خانواده ی من گونه ات شکست
کعبه میان قوم زنا سنگسار شد

می‌خواستم که حجله ببندم برای تو
با سُمّ اسب سینه ی تو همجوار شد

داماد کربلا چه حنایی به مو زدی
با خون عروسی ات چقدر ناگوار شد

با بند بند وا شده از هم تکان نخور
تو دست و پا زدی و عمو بی قرار شد

یکبار تو به زور نفس میکشی ولی
شرمندگی من ز غمت بی شمار شد

فکری به حال تازه عروست نمیکنی؟!
افتادی و بدون تو بی سایه سار شد

  • دوشنبه
  • 16
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 13:59
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر عزای شب ششم ماه محرم الحرام نذرحضرت_قاسم_إبن_الحسن_علیه_السلام -(امشب میانِ روضه، جانانِ من می آید) * مرضیه عاطفی

479

متن شعر عزای شب ششم ماه محرم الحرام نذرحضرت_قاسم_إبن_الحسن_علیه_السلام  -(امشب میانِ روضه، جانانِ من می آید) امشب میانِ روضه، جانانِ من می آید
دیگر مگر به قلبم، درد و محن می آید؟!

مهمانِ بزم امشب والله میزبان است
فرمانروا... امیرِ اربابِ من می آید

پرچم، کتیبه، بیرق؛ رفتند پیشوازش
حاجت بیاور ای دل، امشب حسن(ع) می آید

صاحب عزایِ امشب دیده ست داغِ قاسم(ع)
داغش محرّم است از داغِ کهن می آید

آتش گرفته جانش در روضه های کودال
با ذکرِ "ای شهیدِ دور از وطن" می آید

بسکه حسن(ع) عزیز و جانِ دلِ حسین(ع) است
زینب‌(س) به دل-تسلی، مشکی به تن می آید

وصفِ نبردِ قاسم(ع) دارد حلاوتی ناب
دارد به جنگِ أزرق(لع) شمشیر-زن می آید

بر پیکرش زره نیست وقتی برایِ یاری-
از آن تنی که در خون؛ شد بی کفن می آید!

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 12:34
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

زمینه حضرت قاسم(ع) -(قاسم بن الحسنم، من یل صف‌شکنم) * یوسف رحیمی

6

زمینه حضرت قاسم(ع) -(قاسم بن الحسنم، من یل صف‌شکنم) قاسم بن الحسنم، من یل صف‌شکنم
به نیابت از پدر به قلب لشکر می‌زنم

ماه حسن ز خیمه رخ نماید
هر کس حریف من شود بیاید

برگیرم ز رخ نقابم، من فرزند آفتابم
ای کوفی‌مرام برخیز، من پسر ابوترابم

«اَنا اِبنُ المجتبی، اَنا اِبنُ الحیدر»

سبط پیغمبرم و، نوۀ حیدرم و
قاسمم منتقم خون علی‌اکبرم و

جان حسینم و حسن خصائل
شاگرد مکتب ابوالفضائل

خون حسن در شریانم، ذکر علی شد ضربانم
جان بدهم در ره مولا، نذر امامم سر و جانم

«اَنا اِبنُ المجتبی، اَنا اِبنُ الحیدر»

  • سه شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 20:06
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت قاسم(ع) -(با چشمای گریون اومد ماه تمام مجتبی) * رضا خورشیدی‌فرد

3

زمینه حضرت قاسم(ع) -(با چشمای گریون اومد ماه تمام مجتبی) با چشمای گریون اومد
ماه تمام مجتبی
تو خیمه‌های کربلا

تا نامه رو باز کرد پیچید
عطر امام مجتبی
تو خیمه‌های کربلا

شبیه پیراهن یوسف
تو خیمه دست به دست می‌گرده
عطر و بوی نامۀ بابا
باز دلشو هوایی کرده

پرواز می‌کنه
می‌ره به سمت پدرش
گل بریزید روی سرش
جلو چشای مادرش

«ابن‌الحسن، ای مجتبای کربلا»

با اشتیاق پرواز کرد و
اومد به سمت معرکه
طوفان شد از اومدنش

معلوم نشد مولا، داره
ذوق می‌کنه از رزم کی
از قاسمش یا حسنش

صلابتی که داره امروز
هم از عمو هم از باباشه
زره به تن نداره اما
دعای مادرش باهاشه

پرواز می‌کنه
عاشقونه سمت خدا
برا عمو می‌شه فدا
می‌ره تا آغوش بابا

«ابن الحسن، ای مجتبای کربلا»

  • پنج شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:32
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

نوحه واحد حضرت قاسم(ع) -(تو زنده کردی، یاد جمل را) * رضا خورشیدی‌فرد

2

نوحه واحد حضرت قاسم(ع) -(تو زنده کردی، یاد جمل را) تو زنده کردی، یاد جمل را
دادی شهادت خیرالعمل را

فرموده‌ای، در یک کلام
احلی من العسل یعنی همراهی با امام

از همان روز ولادت، عاشق خورشیدی
حُسن روی پدرت را، در عمو می‌دیدی

«باَبی انت و اُمّی، یا عزیز الزهرا»

با ضربه‌هایت، در بین میدان
گوید اباالفضل: جانم حسن جان

جوشن ز نور، پوشیده‌ای
همچون حسن تو هم به حسین نورِ دیده‌ای

هر کسی جنگ علی را، نمی‌آید یادش
بنگرد بر خاک ذلت، اَزرق و اولادش

«باَبی انت و اُمّی، یا عزیز الزهرا»

  • پنج شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 20:46
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت قاسم(ع) -(کیه داره میاد به میدون) *

2

زمینه حضرت قاسم(ع) -(کیه داره میاد به میدون) کیه داره میاد به میدون
کی اینجوری می‌شه رجزخون
مگه حسن به میدون زده
مگه حسن بازم اومده
که دشمنا شدن هراسون

کیه میاد آخه یک تنه، به قلب این لشکر می‌زنه
چه هیبتی عجب قامتی، حسن که نه ابن الحسنه

کربلا پر شد از صدای حسن
از طنین حماسه‌های حسن
می‌گه می‌خوام بشم فدای حسین
می‌گه من اومدم به جای حسن

«قاسم بن الحسن، یابن المرتضی»

داره میاد به جنگ لشکر
همه می‌گن الله اکبر
«عمو حسین» همه دنیاشه
«عمو حسین» روی لبهاشه
داره می‌جنگه مثل حیدر

رشادتش ضرب المثله، یه نوجوون که مثل یله
می‌پرسن از شهادت ازش، می‌گه که احلی من عسله

کوه وقار و عزم و غیرت شده
مثه یه دریا بی‌نهایت شده
آرزوشه بشه فدای عمو
همۀ آرزوش شهادت شده

«قاسم بن الحسن، یابن المجتبی»

  • پنج شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 20:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

نوحه حضرت قاسم(ع) -(زبانزد شده، چنان عزم تو) *

3

نوحه حضرت قاسم(ع) -(زبانزد شده، چنان عزم تو) زبانزد شده، چنان عزم تو
که چشم همه‌ست، سوی رزم تو

«چه قد کشیده درون تو شوق رزم ای ماه
که هست قامت جوشن برای تو کوتاه»

بی‌تاب پر زدن، بی‌تاب رفتنی
حتی پیدا نشد، هم‌قدت جوشنی

«قاسم بن الحسن»

عزیز حسن، امید حسین
جوان حسن، شهید حسین

«کسی شبیه تو دست از جوانی‌اش نکشید
به پای شوق تو پای رکاب هم نرسید»

شعر ایثار توست، زیباتر از غزل
وصف تو تا ابد، شد احلی من عسل

«قاسم بن الحسن»

شاعر و نغمه‌پرداز: جمعی_از_شاعران

  • شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 00:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد حضرت قاسم(ع) -(اجازه می‌دی عمو؟) * محمد جواد الهی پور

2

واحد حضرت قاسم(ع) -(اجازه می‌دی عمو؟) اجازه می‌دی عمو؟
دست رد نزن بر این دل تنگم
اگه بذاری برم
پیش چشمات مثه بابا می‌جنگم

عموجونم، عمریه در انتظار همین روزم
عموجونم، چشم خیسمو به مهر تو می‌دوزم
مثه شمع از، غمای تو می‌سوزم

اگه که دست شما هستم امانت
دارم از بابام حسن برگ ضمانت
می‌باره از تو نگام شوق شهادت

«حسین جانم»

تحمل غم تو
تو جوونی قامتم رو خم کرده
غم تو عمق نگات
عمو خیلی طاقتم رو کم کرده

یه کاری کن، بمونم دلم اسیر خزون می‌شه
عموجونم، برم از غمم چشای تو خون می‌شه
دل عمه، برام نگرون می‌شه

می‌رم آب از چشمۀ کوثر بنوشم
می‌رم آب از دستای حیدر بنوشم
می‌رم آب از دست پیغمبر بنوشم

«حسین جانم»

داری میای سوی من
بعیده عمری باشه برا دیدار
نفس بالا نمیاد
نعل اسب کار خودش رو کرد انگار

بیا این‌جا، توی میدون ببین این همه بارونو
بیا بردار، از رو سینه‌م سنگا و نیزه‌هاشونو
بیا تا وا کنم، چشم پر خونو

تو چشات غربت مرتضی رو دیدم
غصه‌مو نخور به آرزوم رسیدم
پیش پات صدای بابامو شنیدم

«حسین جانم»

  • یکشنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 22:26
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

نوحه حضرت قاسم(ع) -(آمد از خیمه گویا حسن بود) * حسین عباسپور

1

نوحه حضرت قاسم(ع) -(آمد از خیمه گویا حسن بود) آمد از خیمه گویا حسن بود
این دلاور سراپا حسن بود
بر لب تشنه‌اش یا حسن بود

چه شتابان است او چه سبک‌بار است
بی‌زره بودن شیوۀ کرار است

در چشمانش شوق پرواز است
بند نعلینش حتی باز است

«مجتبای کربلا، قاسم»

آمده مثل بابا ببخشد
عمر خود را به مولا ببخشد
خون خود را به صحرا ببخشد

کشتۀ سنگ آن آینه‌قامت شد
نوجوان بود و مرد شهادت شد

از خون رنگین شد گیسوی او
کربلا پر شد از بوی او

«مجتبای کربلا، قاسم»

  • یکشنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 22:26
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت قاسم(ع) -(می‌تونه نوجوونی سیزده ساله) * رضا یزدانی

4

زمینه حضرت قاسم(ع) -(می‌تونه نوجوونی سیزده ساله) می‌تونه نوجوونی سیزده ساله
معلم تموم دنیا باشه
یه نوجوون به ما اینو یاد داده
که مرگ می‌تونه زیبا باشه

زیبا می‌شه چقدر
اگه ما هم یه روز بشیم فدایی حسین
زیبا می‌شه چقدر
اگه بشیم شهید کربلایی حسین

الهی جا نمونیم دیگه
از این جاموندنا دلگیریم
قسم به غربت آقامون
اگه شهید نشیم می‌میریم

«ما ملت شهادتیم»

کجا به سِنّ و ساله این شورِ عشق؟
یه چشمه هم می‌تونه که دریاشه
یه نوجوون به ما اینو ثابت کرد
که مرگ می‌تونه شیرین باشه

احلی من العسل
شهادتی که از غم حسین فاطمه‌س
احلی من العسل
که جون عاشقا به زیر دِین فاطمه‌س

به پای پرچم این مکتب
ماییم که از قدیم می‌میریم
قسم به غربت آقامون
اگه شهید نشیم می‌میریم

«ما ملت شهادتیم»

همیشه سربلنده توی عالم
کسی که سربه‌دار مولا باشه
یه نوجوون به ما اینو ثابت کرد
که مرگ می‌تونه رؤیا باشه

رؤیای بی‌نظیر
شهادتینی که پای اماممون بگیم
رؤیای بی‌نظیر
حسین حسین حسینی که میون خون بگیم

قسم به «قاسم» و تقدیرش
در آرزوی این تقدیریم
قسم به غربت آقامون
اگه شهید نشیم می‌میریم

«ما ملت شهادتیم»

  • یکشنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 22:27
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور حضرت قاسم(ع) -(مثل شیری میری میدون قاسم) * علی علی بیگی

3

شور حضرت قاسم(ع) -(مثل شیری میری میدون قاسم) بند اول:

مثل شیری میری میدون قاسم
پای خیمه میزاری جون قاسم
کم سنی و میشه ازرق خاکت
می جنگی هی چقد آسون قاسم

با ضربه هات سر اومده أجل یا قاسم
جنگیدنت شده چه بی مثل یا قاسم
وقتی به قلب لشکر عدو میتازی
انگار به پا شده بازم جمل یا قاسم

میدون در تسخیرت
جانانه تکبیرت
میتازه شمشیرت
قاسم قاسم

محو تو یک لشکر
دشمن تو ابتر
پرچمت بالاتر
قاسم قاسم

بند دوم:

سر میریزه به زیر پات قاسم
میجنگی تو مث بابات قاسم
یک لشکر شد با نگات آواره
قدرت داره تیغ چشمات قاسم

از خیمه ها میگه عمو،بزن یا قاسم
بی واهمه به هر عدو بزن یا قاسم
یاد حسن رو زنده کن و بین معرکه
ذکر علی مدد بگو بزن یا قاسم

کردی چه غوغایی
رزمت تماشایی
مظهر زیبایی
قاسم قاسم

گوهر نایابی
امید اصحابی
توو میدون بی تابی
قاسم قاسم

  • پنج شنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 20:41
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت قاسم(ع) -(هم همه ای تو کربلاست) * امیر رضایی

3

زمینه  حضرت قاسم(ع) -(هم همه ای تو کربلاست) هم همه ای تو کربلاست
زنهای خیمه گریون
تازه داماد کربلا
میخواد بره به میدون

باید از این روضه دیگه
آسمون خون بباره
قاسم آماده شد ولی
زره به تن نداره

از خون پیکرش موهاش گرفته رنگ
انگار روی سر و‌ تنش ، نیزه کشیده چنگ
درد مدینه بود که رو دلش نشس(ت)
وقتی با سم مرکبا استخوناش شکس(ت)

قاسم ابن الحسن

تو مثل اکبری برام
شاید حتی عزیز تر
تنت شده مثل علیم
حتی یه خورده ریز تر

گلم بودی ولی اینا
ازت گلاب گرفتن
با سنگاشون جون تو رو
چه با عذاب گرفتن

نانجیبا تو رو ، چقدره بد زدن
خاک کرببلا شده ، دیگه برات کفن
پهلوی زخمی و ، بازوی پر ورم
قاسم خیلی شبیه شدی ، چقد به مادرم

قاسم ابن الحسن

  • شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:19
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور حضرت قاسم(ع) -( دلاورانه به لشکر میزنه ) * مجتبی نامور

1

شور حضرت قاسم(ع) -( دلاورانه به لشکر میزنه ) دلاورانه به لشکر میزنه
اَزرق وبایه تَشَرسرمی‌زنه

قیامته/شهامته
قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب
مثل حسن/با اُبهته
قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب

هر یک ضربش/بین لشکر
طوفان کرده/قاسم

تو هر غزوه/با پیروزی
برمی‌گرده/قاسم

مثل باباش/بی‌ماننده
دستاورده/قاسم

روهوا سرمیره/قلب لشکر میره
باهجومش داره/تیغ وسپر میره
طوری سمت میدون/حیرت آور میره
انگاری حیدره که/سمت خیبرمیره

((یاقاسم // یاقاسم))

هنر ورانه به میدان می‌زنه
حسن کأنه به جولان می‌زنه

شیر و یله/ بی مثله
قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب
این پسره/شیر جمله
قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب

دشمن دشمن/لشکر لشکر
قلع و قمع کرد /قاسم
با یک ضربه /شَرِّ اَزرق
هارو کم کرد/ قاسم
لشکر پاشید/صحن جنگ و
تا مبهم کرد/قاسم

فاتح پیکاره / شیر بی تکراره
توی رگهاش خون/مجتبارو داره
شیعهء حسینِ و/سربراش میزاره
قاسم بن الحسنِ/ نوهء کراره

((یاقاسم // یاقاسم))

  • یکشنبه
  • 27
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 00:17
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور طوفانی حضرت قاسم(ع) -(جیش بنی هاشم) *

0

شور طوفانی حضرت قاسم(ع) -(جیش بنی هاشم) بند اول:

جیش بنی هاشم
و سپاهی که ملائکه به او خادم
دشمن از جنگ با آل علی نادم
نوجوونی دل معرکه رجز میگه
اناالقاسم حق حق اناالقاسم

شمشیر میکشم
جملو تو کربلا دوباره به تصویر میکشم
تکبیر میکشم
تیغ حق علی رو به گردن تزویر میکشم

ای معنی طوفان
حاکم میدان
یک تنه گردان
قاسم قاسم
ای شیر رجزخان
معرکه گردان
جان حسن ای جان
قاسم قاسم

بند دوم:

جیش بنی هاشم
پسر امام حسن به معرکه عازم
به هیاهوی معرکه شده حاکم
لشکر کفرو بهم ریخته صدای
انا القاسم حق حق اناالقاسم

مامور حسن
میره تو دل میدون قاسم با دستور حسن
منظور حسن
غضب چشماش حیدری یل مغرور حسن
منظور حسن

میتازه چنان شیر
میکشه شمشیر
نعره ی تکبیر
قاسم قاسم
شاهزاده ی حیدر
سبط پیمبر
یک تنه لشکر
قاسم قاسم

  • سه شنبه
  • 5
  • خرداد
  • 1405
  • ساعت
  • 22:49
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور حضرت قاسم(ع) -(سراپا اقتداره قاسم بن الحسن) * مجتبی نامور

11

شور حضرت قاسم(ع) -(سراپا اقتداره قاسم بن الحسن) سراپــــا اقتداره // قاسم بن الحسن
غرش ذوالفقاره// قاسم بن الحسن
دوباره آفریــــدند // انــــگاری حسن و
عجب فنونی داره// قاسم بن الحسن

میون معرکه رفت و یه باره طوفان کرد
برا امــــام زمانــــش فتحه نمــــایــــان کرد
یجوری دفع خطر کرد که همه فهمیدن
ازرق و از حرفایی که زد پشیــــمان کرد

حسن شده ابتدا/ حسین شده انتها
قضا شده نجمه و/ قَدَرشده مجتبا
پدر شده فاطمی / پسر شده مرتضا
حسن شده قاسم و/ جمل شده کربلا

((مولا مولا مولا // قاسم بن الحسن))

دلیرو شیرافکنه// قاسم بن الحسن
اگرچه بی‌جوشنه// قاسم بن الحسن
خون علی تو رگاشْ// جریان داره که
یک تنه سر می‌زنه// قاسم بن الحسن

خب نوهء حیدره وو بت شکنه حرمه
خدایی انگاری که یِــــکِّــــه بــــزنه حرمه
لشکریان همه مبهوت و همه در عَجَبند
میگن که قاسم نیست بلکه حسن حرمه

جَنــــمْ پیغمبری / غضب شــــده حیدری
با غیرته فاطمیش/ به پا شده محشری
به هر طرفی میره / عقب میره لشکری
به ازرق و بچه‌هاش/ یه جا داره برتری

((مولا مولا مولا // قاسم بن الحسن))

قــــرار بی‌قــــرارا //حسن بن علی
کریــــمــــه روزگارا //حسن بن علی
باگوشهء نگاهش//زندگی رو میدن
براش هزار هزارا //حسن بن علی

علی نداره غمی تا حسن تو میدونه
معرکه میشه تا شمشیرشو می‌گردونه
حسن نگو یل بی باک حسن یه پا حیدر
که خــــرمن شتـــره فتنه رو می‌ســــوزونه

به دل ضربان حسن/ عزیزه جهان حسن
بهانهء خلقت ست/به کون ومکان حسن
مــــوذنــــه کبــــریــــا / امیــــره بیــــان حسن
به لشکر فاتحان / شده شــــرَیان حسن

((مولا مولا مولا // حسن بن علی ))

یا مظهر العجائب//مولا مولا علی
غالب کل غالب // مولا مولا علی
امامٌ العارفین و // عٌروَة الوٌثْــــقٰیٰ
ذکر لبان صاحب // مولا مولا علی

علی فقط امیرالمومنینه وو دیگه بس
بدون عشق علی لحظه‌ای نباشه نفس
کجای قرآن و بگیم که از علی نباشه
منظوره از اَنْفٌسَنٰا تو آیه‌ها کیه پس؟

مــــعلــــمه انبــــیاء / مدرســــه اولــــیــــاء
میگفت بانبی سخن/با صوت علی خدا
به هردین وهرزبان/ازش میگن هرکجا
همه می‌ شِناسنش/ به حضرت ایلیــــا

((مولا مولا مولا // مولا مولا علی ))

  • یکشنبه
  • 27
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 00:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد