اَمونت برادرت عمو داره میره ز دست
آیینه ی دلتنگیات با سنگ کوفیا شکست
دیگه نفس توی سینم بالا نمیاد
صدای قلبم به گوش صحرا نمیاد
مشامم رو گر چه عطر خون پر نموده
ولی بویی غیر بوی بابا نمیاد
عمو جان (4)
تا تن اکبرت توی خیمه ی کشته ها اومد
به یاد من مدینه و صحبتای بابا اومد
مسافر کربلائی عالمینی
یه روز میاد که عموت بی یاور می مونه
یادت باشه تو بلا گردون حسینی
عمو جان (4)
روزی که راز خلقت دنیا نوشته اند
گل را به نام بلبل شیدا نوشته اند
پروانه را فدائی شمع و به بال و پر
اسرار عشق و با قلم لا نوشته اند
راز و نیاز عاشق و معشوق طور و راه
صبح ازل به سینه ی سینا نوشته اند
لیلی ندارد ارچه ز مجنون خبر ولی
شر
- پنج شنبه
- 8
- فروردین
- 1392
- ساعت
- 13:59
- نوشته شده توسط
- یحیی