از همان اول شدم دلداده ات
دل سپردم به نگاه ساده ات
دل زِ قید غیر تو آزاد شد
تا زدم من جرعه ای از باده ات
عاقبت کار مسیحا می کند
هر که باشد در مسیر جاده ات
کِی به دیدار تو نائل می شود
این غلام از نفس افتاده ات
آسمان رو به تو می خواند نماز
رو به مهر تربت سجاده ات
همه ی داراییّ لیلا ، علی
ای عصای پیریّ بابا ، علی
با تو معنا می شود احساس ها
زیر پایت فرشی از الماس ها
تا زبان خویش را وا می کنی
می رسد از تو شمیم یاس ها
زیر رقص تیغ تو جان می دهند
بین میدان لشکر خنّاس ها
پیش پایت لحظه ای زانو نزد
هر که شد از فاطمه نشناس ها
هر شبی می خواند در گوشت پدر
جای لالا قصه ی دستاس ها
در دل عاشق تحکّم می کنی
مثل
- جمعه
- 26
- مهر
- 1392
- ساعت
- 12:20
- نوشته شده توسط
- علی




