باید به حرم قافله سالار بماند
چشم همه از بعد تو بیدار بماند
خوش باش که فهمید به غوغای تو عالم
باید به علم دست علمدار بماند
- جمعه
- 13
- دی
- 1398
- ساعت
- 11:17
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
باید به حرم قافله سالار بماند
چشم همه از بعد تو بیدار بماند
خوش باش که فهمید به غوغای تو عالم
باید به علم دست علمدار بماند
#سردار_دلها_پر_کشید?
ای سروِ خرامانِ چمن روحت شاد
یادآورِ قاسمِ حسن(ع) روحت شاد
جانبازِ حریم و حرمِ اهل البیت(ع)
سردارِ سرافرازِ وطن روحت شاد!
#هستی_محرابی
خدا بشنید حرفش را دعای او اجابت شد
قفس بشکست مرغ روح او،سردار راحت شد
به صبح جمعه ای آمد به پایان انتظار او
فمنهم من قضی نحبه برای او تلاوت شد
#انتقام_سخت
دید استکبار دیشب قدرت سِجّیل را
سرنگون کرده سپاه ما سپاه فیل را
خواب و رویای سپاه کفر را بر هم زدیم
بیخ گوش دشمنان یک سیلی محکم زدیم
گوشهای از قدرت بی حّد ما شد جلوه گر
یادِ تهرانی مقدم زنده شد بارِ دگر
"ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ" این همان خشم خداست
ملت ما اهل سازش نیست اهل کربلاست
وای اگر دشمن بخواهد باز هم جولان دهد
بی گمان این بار جور دیگری تاوان دهد
رهبرم لب تر کند راهی میدان می شوم
در دل میدان شبیه تیغ بُرّان می شوم
لشکر اسلام باز از فتح خیبر آمده
آه...دوران "بزن در رو" دگر سر آمده
دید استکبار دیشب قدرت سجیل را
موشک بعدی نشان رفته ست اسرائیل را
با قلبِ بر غمِ حسین مبتلا
شد حاج قاسم زائر کرببلا
شده دور از از وطن
پاره پاره بدن
گویم به یادِ شهیدِ بی سر
الله اکبر الله اکبر...
بَد زهرِ چشمی از عَدو بگیریم
ما انتقام خونِ او بگیریم
ذکرِ ما هر کجا
مرگ بر آمریکا
جُدا کنیم از یزیدیان سر
الله اکبر الله اکبر...
ای شهید به خون آرمیده
ای که بر رهبری نوردیده
حاجقاسم شهید ولایت
پشت امت زداغت خمیده
شد شهادت معنا
گشته ایران ما
از غمت عاشورا
تسلیت یا مهدی(۳)
دل امت زداغت شکسته
رهبری در غم تو نشسته
هرکجا گشته برپاعزایت
عاشقان آمده دسته دسته
بر تو ما میبالیم
همه در ملالیم
از غمت می نالیم
تسلیت یامهدی
ای سلیمانی مهربانم
بنگر اشک و سوز و فغانم
یاد تو ای فدایی رهبر
ریزد از دیده اشک روانم
یاد تو گریانم
با دل سوزانم
بر سر پیمانم
تسلیت یا مهدی
بوده ای یاور و یار مظلوم
ظالمان را نمودی تو محکوم
از تن غرق خون تو سردارِ
عشق تو بر حسین گشته معلوم
عشق دین قانونت
عالمی محزونت
رهبری دل خونت
تسلیت یا مهدی
جای تو در جن
ای اولان سردارِ والا
عشقیوه حیراندی دنیا
سن سعادتمند اولوبسان
هر ایکی دنیا و عُقبا
سن ای والا شهید
اولوبسان رو سفید
آدون گَلسه عدو
اَسَر مانندِ بید
سلیمانی سلام
(سلام ای با وفا)
ای سَراسر شور و احساس
پَر پَر اولدون چون گُلِ یاس
سنه اورگَتدی بو درسی
مَکتَبینده حتماً عبّاس
اونون گیتدون یولون
یانیب صاق و صولون
اودور سَقّا کیمی
قَلَم اولدی قولون
افتخار اهلِ ایران
دین یولوندا ویرموسن جان
بَسدی بو فَخرون کی اولدون
خادمِ شاهِ خراسان
خوشا اَحوالیوه
سنون اِقبالیوه
یتیشدون عاقبت
گوزَل آمالیوه
ای ولایت جان نثاری
ایتموسن مظلومه یاری
دینیوه قربان اولوبسان
دیلده یا زهرا شعاری
اَیا فَرخُنده فَر
ویرر قانوون ثَمَر
هامی دشمن لری
خدا رسوا ایدر
شهید راه اسلام، ارتشیِ دلاور
پیروِ راهِ حسین، یاور و یارِ رهبر
فدای دین شدی تو، با عزت و شجاعت
در وادی سعادت، رزقت شده شهادت
دلاوری های تو، باشد خودش عبادت
اجر شما با زهرا، اجر شما با حیدر
شهید راه اسلام، ارتشیِ دلاور
پیروِ راهِ حسین، یاور و یارِ رهبر
از جان خود گذشتی، در راه سرخ خدمت
برادر ارتشی، چشم و چراغ امّت
با خون خود نوشتی، ارتش فدای ملّت
از عطر وصلِ جانان، شدی دگر معطّر
شهید راه اسلام، ارتشیِ دلاور
پیروِ راهِ حسین، یاور و یارِ رهبر
در لشکر خمینی، شد جان تو فدا و
شدی برادر من، زائر کربلا و
زائرِ آن شهیدِ، مظلوم و سرجدا و
آنکه میان گودال، شد از تنش جدا سر
شهید راه اسلام، ارتشیِ دلاور
پیروِ راهِ حسین، یاور و یارِ رهبر
کوی شقایق
به بوی گل سرخ خونین لبی ,من از کوچه هایی گذر کرده ام
به داغ دل لاله ها ی جوان,من ازکوچه هایی گذر کرده ام
غربیانه هایی که نشکفته در کوچه ها نام دارند هنوز
به یاد شقایق ترین خانه ها ,من از کوچه هایی گذر کرده ام
چو در کوچه های زمان پسین ,گذر کردم ویافتم همنفس
به دیدار یاران خون خفته ای ,من از کوچه هایی گذر کرده ام
از این تنگ برجهای بی روح روئیده درآب و نان سیاه
به دلتنگی خانه هایی چو نور,من از کوچه هایی گذر کرده ام
در این ازدحام نفس گیر بیروح پر زرق و برق جاد ه ها
به خلوتگه انس آلاله های پسین ,من از کوچه هایی گذر کرده ام
به هرجسم آکنده ازثروت ناروا مانده درآهنین کوچه ها
به ش
ای علمداران علمداری کنید
رهبر اسلام را یاری کنید
بازهم در غربتی پْر از خروش
"اَین عمار" علی آید بگوش
گوئیا که شام عاشورا شده
عشق در این امتحان معنا شده
رفتنی ها می روند از کربلا
کیست تا باقی بماند بر وفا
عشق را بار دگر احیا کنید
گوش جان خویشتن را وا کنید
رهبری بیدار دل فریاد زد
شعله ها بر جان استبداد زد
بی بصیرت، عالمی در غفلت است
بی بصیرت، دین حق در غربت است
سعی در راه شریعت لازم است
در ره ایمان بصیرت لازم است
دل به سوی کربلا پر می زند
نبض ما با نبض رهبر می زند
ما دل خود را به رهبر می دهیم
ما به فرمان علی سر می دهیم
جلوۀ ایمان ز رویش منجلی است
رهبر بیدار ما "سید علی" است
شاعر : استاد سید هاش
تقدیم به روح بلند و آسمانی کسی که بی تردید اگر میدانست چند روز بعد از رفتنش مقتدایش به منزلش خواهد آمد، پروازش را به تاخیر می انداخت. تقدیم به...
شهید مصطفی احمدی روشن
شعری بخوان که کوک به این ساز آورد
شوری بزن که ذره به پرواز آورد
ذرات شعر من همگی مست نام توست
نامت به تار شعر من آواز آورد
ای تو تمام بود و نبود ستاره ها
چشمت به ماهتاب جهان ناز آورد
ای "سیم" شاعری دلم تار موی تو
امشب تمام "فاز" و "نول"م فاز آورد
حالا که رمز قافله از یاد رفته است
پلکت به اوج حادثه صد راز آورد
ای یاکریم عاشق دریای عاشقی
دشمن برای صید پرت بازآورد
...
روشن ترین ستاره من تا سحر بمان
شعری بخوان که کوک
مادر! تو بر مزار شهيد عزيز خويش يك كاسه آب يخ يك دسته گل بيار زيرا كه من هنوز در اين خوابگاه خويش لب تشنه حياتم دل تشنه وطن زيرا مني كه رفته به اين خواب جاودان دلداده بهار و گل و سرو و لالهام من بيست ساله ام
مادر! تو از براي خدا گريه سرمده ديگر بجاي آه و فغان و غم و الم با من بده بشارتي از مام ميهنم مادر! بگو، بگو كه چه شد كارزار ما؟ پيروزي آمده؟ صلح است برقرار؟ سرباز اگر كم است بگو، مادر عزيز! اينجا هزار مرد دگر هست مثل من ما را نمانده طاقت خفتن ميان خاك گر كارهاي بد است بگو، مادر عزيز! خيزيم هر يكي از گور خويشتن ـ «يا مرگ»! «يا وطن» شاعر: اسکندر ختلانی
شعری که تحسین رهبر انقلاب را بر انگیخت
تمام عصه ی ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است
در این قفس متولد شدیم و می میریم
طبیعت قفس عمر در نداشتن است
چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است
طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است
فقط نصیب شهیدان سرسپرده ی توست
سعادتی که سازی سپر نداشتن است
انبوه تاول برتنت سر باز كرده
اين هم نشان ديگري از سرفرازي ست
تاول ، نه ! اين ها مهر تأييد است مومن
تأييد معصوميت در عشق بازي ست
كپسول هاي سرد اكسيژن برايت
جز آه هاي بي ثمر چيزي ندارند
مي خواهي آسوده شوي حرف تو اين است
اين سال ها انگار پاييزي ندارند !
اين سرفه ها ياد آور يك عمر درد است
دردي كه درعمق وجودت ريشه كرده
چيزي نمي گويي ولي مي فهمم ، آري !
مسموميت خون تو را در شيشه كرده
حتي نفس با تو سر ياري ندارد
با اين همه از هيچ كس شكوه نداري
بر عكس هر ابري كه مي خواهد ببارد
ترجيح دادي بي صدا ، نم نم بباري
امشب دوباره خاطراتت جان گرفته
يك چفيه و تسبيح و عكسي يادگاري
بايد تو را توصي
ای کاش رنگ شهر بازیم نمیداد !
سروده شهید سید مجتبی علمدار
ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود
احوال ما با حالت نی ها هم صدا بود
ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد
این نامرادی شیوه مردم نمی شد
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد
در جبهه یا زهرا(س) مرا بر باد می داد
امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم
حال و هوای لحظه های جنگ دارم
فرسنگها دورم ز وادی محبت
با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت
مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته
از بخت بد، درب شهادت گشته بسته
من ماندم و متن وصیت نامه پیرجماران
من ماندم و شرمندگی از روی یاران
من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش
از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم
آن مع
تقديم به شهداي رهپويان وصال شيراز
يه كاروان گل لاله ، تو موج شيون و ناله
رفتن از اين خاك ، به سوي افلاك
رنگ دلبر گرفتند ، تا خدا پر گرفتند
اين شهيدا تا ابد برامون نور عينند
هدية ما عاشقا به آقامون حسينند
*
يه عمريه كه شهادت ، به زير پرچم هيئت
گفتگومونه ، آرزومونه
شهادت عزت ماست ، شرف و غيرت ماست
عمريه رهپويان وصال روي ياريم
ما براي شهادت همه چشم انتظاريم
*
تا خون داريم تو رگامون ، بالا مياد تا صدامون
غرق تاب و تب ، هر روز و هر شب
از آقامون مي خونيم ، ما حسيني مي مونيم
كوري چشم همه دشمناي ولايت
سربلندن شيعه هاي علي تا قيامت
شاعر : یوسف رحیمی
معبر اشک
شهدای شهر ما مثل گل یاس می مونند
دلهای دیوونه از عشق اونا پریشونند
شهدا جون دادن و تو خونشون پر می زدند
از زمین تا به خدا با گریه معبر می زدند
اونا که با لب تشنه توی جبهه جون دادند
عاشقی رو باز به اهل آسمون نشون دادند
جون دادند با شور و شین ، ذکر لبا شون یا حسین
چه قشنگ سر می دادند به عشق بین الحرمین
ا ونا رفتند برای دفاع از آبروی دین
تیر می خورد چشما به عشق پسر ام البنین
اما حالا اونا که یه ذره احساس ندارند
خیلی راحت به روی گلهای یاس پا می ذارند
به خدا بی شهدا دنیا مثه قبر می مونه
زندگی بی شهدا مثل قفس یا زندونه
شهدا کاشکی می شد به ماها بال و پر بدید
از اون بالا بالاه
راهیان نور
مـا راهیــان نـور، دلداگانیم رهــــرو آئیـن، رزم آورانیم
ـــــــــــــــــــ
یاد دلیران را، داریم گرامی ما همه حیران، دلاورانیم
ـــــــــــــــــــ
عشق مرا می برد از خانه به میدانها گر که شدم عازم این دشت و بیابانها
شب مــرا سحر کند مشعـل قــرآنها زمـــزمــه لبــم بــود نغمــه وجــــدانها
طالب نوریم و سحر نشانیم رهــــرو آئیـن، رزم آورانیم
ـــــــــــــــــــ
وای از این فاصله ها بین دل و دلبر چه می گذشت در این سرا بین یل و سنگر
تنگ شده دل ز غم روح خــدا رهبر می طلبم مــن از خـــدا نـــور خــــدا منـــظر
ذاکر خوبان و خوب ترانیم رهــــرو آئیـن، رزم آورنیم
ـــــــــــــــــ
مادر
مادر!
تو بر مزار شهيد عزيز خويش
يك كاسه آب يخ
يك دسته گل بيار
زيرا كه من هنوز در اين خوابگاه خويش
لب تشنه حياتم
دل تشنه وطن
زيرا مني كه رفته به اين خواب جاودان
دلداده بهار و گل و سرو و لالهام
من بيست سالهام
مادر!
تو از براي خدا گريه سرمده
ديگر بجاي آه و فغان و غم و الم
با من بده بشارتي از مام ميهنم
مادر!
بگو، بگو كه چه شد كارزار ما؟
پيروزي آمده؟
صلح است برقرار؟
سرباز اگر كم است بگو،
مادر عزيز!
اينجا هزار مرد دگر هست مثل من
ما را نمانده طاقت خفتن ميان خاك
گر كارهاي بد است بگو، مادر عزيز!
خيزيم هر يكي
از گور خويشتن
ـ «يا مرگ»!
«يا وطن»!
بـــــه اســم صاف الله، اينم يــه حرف تازه
ايــنم ازين زمــــونه، يـــه قسمـــت و فرازِ
بـــازم نهيب فردا، به نامــرديِ دنيا
بازم نشونهاي تا، بريم ســــــراغِ فــــــــردا
بازم يــه روح آزاد ميـــونِ گــــــودِ جنگه
مدّعيا! كجاييد؟ اين قصرمون قشنگه
آي مؤمنايِ امروز، هنر به اين چيزا نيست
كه بينِ موجِ شيعه، نمرههامون بشه بيست
تـــــــو سرزمـينِ كُفرَم، يارِ حسيني داريــم
تو جمع تاريكِ وَهم، ما نورِ عيني داريم
وقتـــي غمــــت ميگيره ميونِ جمعِ بيدرد
وقتي كه ديگه دنيا، براي ميشه پوچ و سرد
ميـــون خــــود پـــرستا كنـــار بت پرستا
كنـــارِ خــندههايِ عربده جويِ مَستا
اونجا كه كلِعالم،
داغ دل لاله
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
وصیت نامه
آنچه ماندگار از جان رعنا قامتان
چفیه و سر بندو پوتین ،تکه ای از استخوان
ای دریغا زان دمی مردان ما بی سر شدند
درمیان موج خون چون لاله ای پرپر شدند
ای شهیدان خدا ما تا ابد شرمنده ایم
درکتار ساحل حسرت همه جا ماندهایم
ای خوشا احواتان پر رهرو ماند راهتان
تاابد برسینه تاریخ ثبت است نامتان
این وصیت از شما مانده برای ماوبس
نکنه غافل بشید ازولی حتی یک(نفس)
نکنه آی آدما ولی رو تنها بذارین
یوسف زمونه رو اسیر غمها بذارین
نکنه آی آدما رو خون ما پا بذارین
پیش طلحه و زبیر علی رو باز جا بذارین
نکنه آی آدما به وقت یاری خواستنش
مثل مردمان کوفه تو عمل کم بیارین
نکنه روی سرش بسان آتیش ب
یادش بخیر با بچه های هیئت
یادش بخیر شور و نوای هیئت
شب های جمعه همگی هم نوا
شور می زدیم برا حسین زهرا
با ذ کر یا حسین همه بچه ها
راهی بودیم به گلزار شهیدا
سر بند یا حسین رو سرهامون بود
یا فاطمه مدد رو لب هامون بود
یکی می گفت شهیدا شرمنده ایم
بعد شما ما همگی زنده ایم
اون یکی گفت : یاد حاج همت بخیر
یاد آدم های با غیرت بخیر
اون یکی گفت شهید فراموش شده
عشق شهادت دیگه خاموش شده
جوون ها حالا دیگه با کلاسن
کی دیگه فکر شهید و پلاکن
جای پلاک رو سینه ها صلیبه
چفیه دیگه توی ماها غریبه
تا که می گیم شهید به ما می خندن
انگ دیوونگی به ما می بندن
می گن که قرن بیست و یک رسیده
چرا همش حرف شما شهیده
فقط می گیم
به مناسبت اتمام کاروانهای راهیان نور
هنوز ناله خورشید به گوش می آید
هنوز خون شهیدان به جوش می آید
هنوز ترکش خمپاره ها وموشکها
به جان اهل ولا همچو نوش می آید
هنوزخاک شلمچه معطر از خون است
وباغ وپیرهن وگل هماره گلگون است
اگرچه یوسف مصری رسیده است اما
هنوزهم دل لیلا اسیر مجنون است
هنوز معبرفکه نرفته از یادم
به بیستون هویزه من همچو فرهادم
هنوزهم که هنوز است ناله ها دارم
که ای شهید خدایی برس به فریادم
هنوز قامت قدم چو سرو یاران است
هنوز گوشه ی چشمم چو ابر باران است
هنوزهم که هنوز است اگر گنه کارم
دلم خوش است که گواهی به سربداران است
هنوز نقطه وصل کبوتران اینجاست
هنوز راه رسیدن به
به سید مرتضی آوینی
سلام راوی مجنون،سلام راوی خون
نگاه کن! که نگاهت غزل غزل مضمون
تو در مسیر خدا در میان خوف و رجا
نشسته روی لبانت تبسمی محزون
به اعتقاد تو سیاره رنج می خواهد
جهان چه فایده لبریز باشد از قارون
جهان برای تو زندان،برای تو انگور
جهان دسیسهء هارون و نقشهء مآمون
درون من برهوتی است از حقیقت دور
از این سراب مجازی مرا ببر بیرون
چگونه طاقت ماندن؟ مرا ببر با خود
از این زمانه به فردای دیگری ،اکنون
نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است
سپاه چشم تو کرده است فکه را مجنون
به سمت عشق پریدی خدانگهدارت
تو مرتضا یی و دستان مرتضی یارت
...
سید حمید رضا برقعی
های! بارانی چشمانت شبیه درد من است
های! آتش کش به جان تا همیشه سردمن
های! از من دور شو، ای مثل آیینه زلال
می نشیند ناگهان بر چشمهایت گردمن
اشک می باری چرا؟ بیهوده بی تابی چرا؟
سبز خواهد شد مگر گلبرگ های زرد من؟!
آمدم با یاس، با مریم، تو را راهی کنم
جا نمانی بین نامردان، همیشه مرد من
گریه با من خو گرفته، بی قرار من نباش
های! دوری از نگاهت تا همیشه درد من
شعر از سعیده مختاری برگرفته از کتاب مجموعه اشعار به مناسبت حماسه ی سوم خرداد و آزادی خرمشهر
خوش داشتند ... ! ( غزلی به غزّه )
زان كربلاي غــزّه ي پرخون ، دگـــر مپرس!
بر دل ، توان نــدارم و از من نظـر مپرس!
گلْ زخم هــاي صـورت طفلان تشنـــه لب
مي داد واضح از ستــم دون ، خبر ، مپرس!
شنگرف خون ز چشمه ي قاف غم آشناست
در روز روشن ، حالت كـوه و كمر مپرس!
آن كس كه بي تفاوت ازين ماجرا گذشت
از او دگـــر ، حكايت خيــــرالبشر مپــرس!
خــــوش داشتند حـرمت مـاه حــرام را !!
اين فصل را گــذر تو همي بيشتر مپرس!
قومي در آرزوي ظفر دست بــر دعاست
قومي براي حادثه چون لال و كر ، مپرس!
حزن و فغان گــــرفته دل داغ ديـــدگـــان
امّـا بـجز حـماسه و غيــرت ، خبر ، مپرس!
ديدي اگــر كه خارْدلي
اي شهيد !
عشق را بـا خـون خـود كردي تـو معنـا اي شهيـد!
خـويـش را بـردي بـه اوج عـرش اعـلا ، اي شهيد!
زنـدگي تسليم تـو شد ، مــرگ خــالي از عــدم
زنـده تــر از تـو نمي بينـم بـه دنيــــا اي شهيـــــد!
در كـلاس عشـق تــو ، استــادهــا بنشستــه اند
كـــز تـو آمـوزنــد ســــرمشق الفبـــا، اي شهيد!
نــور مي پــاشي بسان مــاه بــــر قصر امـل
عشـق مي نوشد ز تـو عــاشقترين ها اي شهيد!
مـأمـن جــانْ پَـرورت ، ســـــرمنــزل مقصـــودها
حـــاصلي از بــاورت ، روح تـجلّا اي شهيـــــــــد!
عـــالمي حيـــران بـه شور و عشقبــــازي هاي تـو
گلشنـــي حسرت بـــه ديـدار تـو رعنـا، اي شهيد!
جــز خــدا
ولای علی جوشن جنگ ماست
سلاح و کفن هر دو در چنگ ماست
به این فاطمیه قسم، عاقبت
جهان زیر آئین و فرهنگ ماست
فدایی زینب، به جسم و به جانیم
بترسید از این کوه، که آتشفشانیم
به غیر از شهادت به عاشق حرام است
گواهی حرفم عماد و حِسام است
امیری حسین و نعمَ الامیر
أَذقتَ العدُو نَکهةَ الانهِزامِ
یا رضوانُ مِنّا علیکَ السَّلامُ
فَأنتَ العِمادُ لتلکَ الخِیامِ
و عبّاسُ و حَسّانُ و حربُ و حِسامُ
وَ طوبَی لکَ فی جِوارِ الحُسینِ
فَعباسُ مدَّ الیکَ الیدینِ
سلامٌ علیکَ یا فَخرَ الرِّجالِ
دِمائُکَ سَتُمحِی قِوىَ الاِحتلالِ
امیری حسین و نعمَ الامیر
وَ فی هذه الظُّلمةِ الحالکةِ
لَقَد إقتَبَسْنا مِن أَنوارِکَ
و أَنتَ
شعری در مورد شهادت و شهدا
شقایق ها کنارم پر کشیدند
چه راحت از زمین هم دل بریدند
میان این همه گل بین این باغ
گلی مثل شهادت بر گزیدند
دل گفته ای از : وحید محمدی
www.y-a-zahra.blogfa.com