در کلامش همه جا ، بین شیاطین حسود
حرف از موهبت انسیة الحورا
بود
گاه دلشوره می آمد به سراغش ، اینکه
نشود کاش فراموش ، وصایایم زود
- پنج شنبه
- 30
- مرداد
- 1404
- ساعت
- 02:19
- نوشته شده توسط
- charmi
در کلامش همه جا ، بین شیاطین حسود
حرف از موهبت انسیة الحورا
بود
گاه دلشوره می آمد به سراغش ، اینکه
نشود کاش فراموش ، وصایایم زود
از شاعـران گرانقدر کانون نغمه پردازان جواز نوکـــــرۍ
خانم عالیه رجبی و مهدی کبیری
➖➖➖
بیست و سه سال
جز محبت ازش ندیدن
بیست و سه سال
جز صداقت ازش ندیدن
بیست و سه سال
غیر رحمت ازش ندیدن
جواب خوبی هیچ کجا
اینجوری جبران نمیشه
وصیت یه کافرم
اینجوری پنهان نمیشه
طبق، ما ینطق عن الهوی
هذیان گفتن کجا و مصطفی۲
وا غربتا، وا غربتا، وا غربتا... ۴
---*
آخرشم
رحمت للعالمینو کشتن
آخرشم
کوه ایمان و یقینو کشتن
آخرشم
پدر اهل زمینو کشتن
سیلی زدن به دخترش
مزد رسالتش شده
اینهمه پیمان شکنی
جواب زحمتش شده
آتیش آوردن دشمنا همه
جای عرض تسلیت به فاطمه۲
وا غربتا، وا غربتا، وا غربتا... ۴
----
بعد نبی
روزگار خوشی قلم خورد
بعد نبی
غصه های علی رقم خورد
بعد نبی
آشیون علی بهم خورد
چهل نفر تو کوچه ها
آروم جونشو زدن
جلو چشای غیرتیش
زن جوونشو زدن
داغ قامت خم و روی کبود
توی کوچه ها علی رو کشته بود
➖➖➖
انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.
تخصصی ترین کانال سبک و شعر مخصوص ذاکرین
لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari
با رفتنت غریبی حیدر شروع شد
توهین به بیت دخت پیمبر شروع شد
تا پشت پا زدی به جهان و تجمّلش
از پشت در مصیبت مادر شروع شد
در کلامش همه جا ، بین شیاطین حسود
صحبت از حفظ حریم حرم زهرا بود
گاه دلشوره می آمد به سراغش ، اینکه
نشود کاش فراموش ، وصایایم زود
تجسم می کنم تجهیز تن را
شروع کار تدفین بدن را
دعا کن دخترش زهرا نبیند
علی و غسل زیر پیروهن را
عزم سفر دارد از این دنیا، پیمبر
پیک اجل آمد، ولی با دیده ی تر
اندوه بی پایان رسید از راه ، یعنی
شد بیت الاحزان،خانه ی زهرای اطهر
از جهلِ مادرزادیِ أعرابِ ناآگاه
یک عمر هر لحظه کشید از عمق جانش آه
مکرِ ابوسفیانِ لاکردار پیرش کرد
مکری که ریشه داشت در مال و مقام و جاه
از کینهٔ سنگیِ باباهایِ دختردار
تا گورهای تنگ و سرد و ساکت و جانکاه
از روزگارِ شب شده آزرده خاطر شد
با دیدنِ لات و هبل در زیرِ نورِ ماه
توحید را آورد و بت ها را به خاک انداخت
آمد به همراهِ خدایِ عاشق و دلخواه
خیلی محبت داشت بر امت! ولیکن شد
جبرانِ مهربانی اش حرفِ بد و بیراه
بردند تا بیراهه جریانِ خلافت را
خون به جگر کردند او را فرقهٔ گمراه
میخواست وقتِ جان سپردن، یک قلم-کاغذ
میخواست بنویسد #علی_ع_حیدر_ولی_الله
گفتند یک عده منافق؛ با لبی خندان
امروز هذیان باز میگوید رسولُ الله(ص)
طی شد میانِ بغض حتی احتضارش هم
شد چشمهایش بسته با دلواپسی ناگاه!
بد بود با دخت نبی دوره زمونه
اشک غریبی میشد از دیده روونه
با قلب سوزان حین کفن احمد اومد
فریاد نامردی پلید از درب خونه
ای مهربان، ای دلنشین
یا رحمة للعالمین
از هر چه گویم، هر چه گویم بهتری تو
روحِ مرا تا عرش اعلا میبری تو
هر کس کنارت نیست بیشک از خدا دور است
بی خندۀ تو جان عالم زنده در گور است
«تو رحمة للعالمینی یا رسول الله»
آه از دلِ غمگین تو
پیشانیِ خونین تو
بر لب تبسم داری اما کوه دردی
عمری جسارت دیدی و نفرین نکردی
روزی که خاکستر حجاب روی ماهت بود
تنها علی، تنها علی، پشت و پناهت بود
«تو رحمة للعالمینی یا رسول الله»
عرش خدا، مأوایِ تو
معبود توست، شیدای تو
افتاده بر پایت تمام عالم اما
اما خودت دلدادهٔ زهرایی آقا
هستم محب فاطمه من با دعایِ تو
دلبستهام دلبستۀ اهل کسایِ تو
«تو رحمة للعالمینی یا رسول الله»
وقت وداع اومده
با تو پدر، آه میری سفر
بی تو نصیب من، میشه چشای تر
میسوزه دل من
تو آتیش غم و فراق تو
چهجوری میتونم
کنار بیام آخه با داغ تو؟
ذکر لب منه، اَمن یجیب
زهرات بدون تو، میشه غریب
دلواپسم دخترم
برای تو، از غمای تو
چشمام بارونیه، بابا فدای تو
بمیرم برای
غصه و آه و غربت شما
بمیرم عزیزم
شکسته میشه حرمت شما
باید بشی سپر، واسه علی
ای وای میشه کبود، یاس علی
شاعر: جمعی_از_شاعران
رفتی و جهان بعد تو
لبریز از مصیبت و غمه
چارده قرنه آسمون ما
رنگ اشک و آه و ماتمه
نامهربونه این زمان
نامهربونه این زمین
ای نور رحمت خدا
احوال اُمّتو ببین
غزه روز و شب، حسرت و غم داره
تنها مونده و رنگ ماتم داره
کی میشه بیاد، وارث تو از راه
اونکه واسهٔ زخما مرهم داره
«ختم الانبیا، یا رسولالله»
از تو مهر و رحمت مدام
از تو لطف دمبهدم رسید
از دنیای ما ولی به تو
تنها رنج و درد و غم رسید
نامهربونه روزگار
غمها روی دلت گذاشت
شصت و سه سالی که برات
جز غصه قصهای نداشت
بستی چشماتو، ای عزیز دلها
اما قلب تو، بیقرار فردا...
میدونستی که روزای بعد از تو
زهرا و علی، میشن اینجا تنها
«ختم الانبیا، یا رسولالله»
دلگیره زمونه بعد تو
دلگیره مدینۀ غمت
یکساله برای فاطمه
هر روز از روزای ماتمت
نامهربونه این دیار
بیتو با کوثرت آقا
بیتو تو کوچهها شده
اجر رسالتت ادا
از راه اومدن، واسه بار چندم
بی شرم و حیا، پیش چشم مردم
واسه تسلیت! تازیانه داشتند
از راه اومدن، با آتیش و هیزم
ندای تو را شنیده جهان
جهان پر شد از طنین اذان
تو جان به پیکر بیجان این جهان دادی
که بوده مکتبت آزادگی و آزادی
راه تو مستدام، نور تو بیزوال
داری در مکتبت، هم سلمان هم بلال
«یا ختم الانبیا»
پس از تو شده، جهان غرق غم
مدینه شده، دیار ستم
بگو مدینه چه شد حرمت ذوی القُربی؟
چه آمده به سر قدر و کوثر و طوبی؟
شد دست مرتضی، بسته در کوچهها
شد اجر فاطمه، در پشت در ادا
«آه و واویلتا»
شاعر و نغمهپرداز: جمعی_از_شاعران
قُل لِلمُغَيَّبِ تَحتَ أَطبَاقِ الثَّرَى
إِن كُنتَ تَسمَعُ صَرخَتِي وَ نِدَائِيَا
مَا ذَا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدٍ
أَنْ لَا يَشَمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِيَا
رفتی و هر شب چَشمم، بعد از تو شد پر باران
رفتی و شد این خانه، بعد از تو بیتالاحزان
رفتی و بعد از تو که بوسیدم مزارت را
از چشم من افتاده حتی عطر گل بابا
میمیرد از دلتنگی و هجران تو زهرا
«عَلیکَ مِنّی السَّلام، یا رَحمَةً لِلأنام»
قَد كنتُ ذَاتَ حِمًى بِظِلِّ مُحَمَّدٍ
لَا أَخشَ مِن ضَيمٍ وَ كَانَ حِماً لِيَا
فَاليَومَ أَخشَعُ لِلذَّلِيلِ وَ أَتَّقِي
ضَيمِي وَ أَدفَعُ ظَالِمِي بِرِدَائِيَا
در سایهسارت بودم، آسوده از هر ماتم
رفتی و شد بعد از تو، هر روز من شام غم
بیتو بهشتِ تو اسیر شعلهها میشد
بعد از تو بین کوچهها اَجرَت اَدا میشد
سهم ذوی القربی غم و درد و بلا میشد
صُبَّت علَيَّ مَصَائِبٌ لَوْ أَنَّهَا
صُبَّت علَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا
فَلَأَجْعَلَنَّ الحُزنَ بَعدَكَ مُؤنِسِي
وَ لَأَجعَلَنَّ الدَّمعَ فِيكَ وِشَاحِيَا
خورشید من بودی و، رفتی به سوی مغرب
بعد از تو دلخونم از، نامردمان یثرب
روزی در اینجا حرمتی آل پیمبر داشت
آمد هر آنکس که به قلبش بغض حیدر داشت
با تازیانه سوی این خانه قدم برداشت
سلام ای نور بیکران، سلام ای عشق جاودان
نگاهت روشنای دل، کلامت روشنای جان
دلم را تو رساندی، در خانۀ زهرا
در این سینه نشاندی، خودت عشق علی را
دل من خورده گره به قرآنت
محب فاطمهام، مسلمانت
«عزیز خدایی، خاتم الانبیایی»
گلم را تا خدا سرشت، مرا دلبستهات نوشت
عبادتگاهت آسمان، حیاط خانهات بهشت
بخوان نام خدا را، خدا عاشق این است
تویی عبد خدا و خدا با تو عجین است
دلیل خلقت آسمان بودی
ولی همبازی کودکان بودی
دلم بوی خدا گرفت، به اعجازت شفا گرفت
نفسهای معطرت، جهانم را فرا گرفت
تویی مقصد عالم، تویی مبدأ دوران
جهان با تو یقین یافت، بشر با تو شد انسان
به خاک مردۀ دل، تو جان دادی
خدایت را به بشر نشان دادی