صفای خانه ام،ای همسر من
مکن گریه کنار بستر من
الا ای مظهر یکتا پرستی
ز چه غمگین کنار من نشستی
الا ای همسر غربت نشینم
میان بستر،امّا دلغمینم
دل من خون شده از غربت تو
ز چه دشمن شکسته حرمت تو
علی جان غربت تو کرده پیرم
دعا کن یا علی دیگر بمیرم
غریبیّ تو زد آتش به جانم
ز تن رفته دگر تاب و توانم
خدا داند که من حیدر شناسم
بود بر درگهش حمد و سپاسم
سپر گشتم برایت پشت آن در
که با ضرب لگد،گل گشت پرپر
بود این عهد و پیمان الستم
برای یاریت از پا نشستم
الا ای آنکه خود باب النّجاتی
شده ذکر لبم عجّل وفاتی
غم عالم بود در تار و پودم
به گلزار ولا،یاس کبودم
هماندم که غریبیّ تو دیدم
خدا داند از این غصّه خمیدم
اگر ب
- پنج شنبه
- 6
- دی
- 1397
- ساعت
- 19:41
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور


