شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

متن شعر زمزمه ایام فاطمیه -(گل، رنگ نیلوفر نمیخواد) * عالیه رجبی

569

متن شعر زمزمه ایام فاطمیه -(گل، رنگ نیلوفر نمیخواد) گل، رنگ نیلوفر نمیخواد
آتیش و خاکستر نمیخواد
واکردن راه یه خونه
آوردن لشکر نمیخواد

وقتی با لشکر اوباش اومد
آتیش و همهمه همراش اومد
جوری زد لگد به زهرای من
که صدای استخوناش اومد

به جون باغ من با تیشه افتاد
نهال هستی ام از ریشه افتاد
الهی بشکنه پای حرومی
یه جوری زد که بار شیشه افتاد

اونکه از پا
افتاده دنیامه
اونکه داره
جون میده زهرامه

بند دوم

مونده رو در خون شقایق
باید از این غصه کنم دق
آینه وقتی که ترک خورد
دیگه نمیشه مثل سابق

شبا از درد که بیدار میشه
دنیا پیش چشم من تار میشه
چی سرش اومده که موقعه
پا شدن دست به دیوار میشه

میون خونمون سوز خزونه
فقط گریه تسلی بخشمونه
میون سجده ها با گریه میگم
الهی فاطمه زنده بمونه

بی فاطمه
دنیا قفس میشه
دیگه علی
بی کار و کس میشه

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 18:47
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 عبدالله باقری

متن شعر زمزمه ایام فاطمیه -(روضه های با اشاره / روضه خونی با کنایه) * عبدالله باقری

387

متن شعر زمزمه ایام فاطمیه -(روضه های با اشاره / روضه خونی با کنایه) روضه های با اشاره / روضه خونی با کنایه
میدونی که می‌تونم
برای اینکه ماجرا / گم نشه یه وقت توو تاریخ
می‌خوام مقتل بخونم ۲
فَصَفَقْتُ صَفْقَةً یعنی:
سیلی صدادار خوردی
ضربه های بسیار خوردی
یکی از دشمن ، یکی‌از مسمار ، یکی از دیوار خوردی
جلو چشم حسن / تو رو سیلی زدن ۲
چقد داد زد نزن / ولی باز تو رو سیلی زدن
وا امّاه وا امّاه ۳ وا امّاه
.

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 18:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 عبدالله باقری

متن شعر زمزمه ایام فاطمیه -(خودش نوشت - خودِ قاتلش نوشت) * عبدالله باقری

646

متن شعر زمزمه ایام فاطمیه -(خودش نوشت - خودِ قاتلش نوشت) خودش نوشت - خودِ قاتلش نوشت
از آتیش و هیزم و درِ بهشت
خودش نوشت - به معاویه نوشت
از میخ و پهلوی مادرِ بهشت
(خودش نوشت - خود قاتلش نوشت)
▪️ کاری کردم
با تازیونه / دستش بیفته / در کمی واشه
▪️ کاری کردم
پشت در اُفتاد / یه جور زدم که / نتونه پاشه
▪️ کاری کردم
تا آخر عمر / این صحنه یاد / مرتضی باشه

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 18:56
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

متن شعر و سبک زمینه و شور ایام فاطمیه -(باز دوباره عاشقات / سينه مى زنن برات) * رضا تاجیک

444
1

متن شعر و سبک زمینه و شور ایام فاطمیه -(باز دوباره عاشقات / سينه مى زنن برات) باز دوباره عاشقات / سينه مى زنن برات
زير بيرق عزات
اى امام هر امام / اى دليل گريه هام
تا ابد به تو سلام
سلام مادر # بازم ميخوام دعا كنى برام مادر
مى افته كى به صحن تو چشام مادر # سلام مادر
فداى تو # يه روز ميشم فداى روضه هاى تو
خدا ميگه بهشته زير پاى تو # فداى تو
فداتم من
فداى پرچم غم و عزاتم من
فداى اشک بچه سيداتم من
فداتم من
سيدتى يازهرا سيدتى يازهرا 2

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 19:00
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

متن شعر و سبک زمینه ایام فاطمیه -(فاطميه دل بى قرارم) * رضا تاجیک

352

متن شعر و سبک زمینه ایام فاطمیه -(فاطميه دل بى قرارم) فاطميه دل بى قرارم
يه دنيا درد و غصه دارم
زندگيمو توو اين دو ماهه
به پاى اين عزا ميذارم
فاطميه راز غم شير خداس
فاطميه حكايت بى انتهاس
فاطميه شروع داغ كربلاس 2
واى مادرم واى مادرم 2

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 19:01
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 امیر عباسی

نوحه حضرت زهرا سلام الله علیها -(خورشید لطف و مِهر و وفایی) * امیر عباسی

563

نوحه حضرت زهرا سلام الله علیها -(خورشید لطف و مِهر و وفایی) خورشید لطف و مِهر و وفایی
تو قُرّةُ العَینِ المُصطفایی، خَیرُ النّسایی
ای نور هدایت
یار ولایت
جانم فدایت
یا زهرا یا زهرا...

یاس پبمبر، گشتی تو نیلی
در راه اسلام، خوردی تو سیلی، خوردی تو سیلی
ای نورِ دو دیده
قامت خمیده
شدی شهیده
یا زهرا یا زهرا...

  • سه شنبه
  • 22
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 14:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 امیر عباسی

نوحه ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها/ زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها از مدینه تا کربلا -(شکستن ز شاخه گل پرپر و) * امیر عباسی

736

نوحه ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها/ زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها از مدینه تا کربلا -(شکستن ز شاخه گل پرپر و) شکستن ز شاخه گل پرپر و

جلو چشمای من زدن مادر و

سوزوندن دلِ پر غمِ حیدر و

جلو چشمای من زدن مادر و

لگد تا به در زد، نگم چی کشید

داداشم شده پشت اون در شهید

مغیره زد و سَروِ قَدّش خمید

داداشم شده پشت اون در شهید

دلخون و دلخسته واویلا

پهلوی شکسته واویلا

دست بابا بسته واویلا؛ واویلا

فضه برا مادر کمک بود

بهونه شون باغ فدک بود

حقّ مادرم کِی کتک بود؟ واویلا

یا زهرا یا زهرا یا زهرا...

برا من مدینه شروع بلاس

شروع غریبیِ کرب و بلاس

مدینه قدِ مادر من خمید

به گودالِ غم شد حسینم شهید

جلو چشمِ من بی هوا میزدن

داداشم رو با نیزه ها می زدن

عزیزِ خدا رو چرا می زدن؟

با سنگ و با چوب و عصا می زدن؟

واسه دینِ خدا حسین جان

در زیر نیزه ها حسین جان

میزدی دست و پا حسین جان، حسین جان

ذکرِ هر روز و شب حسین جان

مجروحِ تشنه لب حسین جان

بی کفنِ زینب حسین جان، حسین جان

یَابنَ خَیرُالنّسا حسین جان
مَظلومِ کربلا حسین جان
خورشیدِ نیزه ها حسین جان، حسین جان

مولا مولا مولا حسین جان...

  • سه شنبه
  • 22
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 14:26
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 امیر عباسی

نوحه حضرت زهرا سلام الله علیها/ زبانحال مولا در شب شهادت بی بی -(علی به آه و شور و نوایی) * امیر عباسی

644

نوحه حضرت زهرا سلام الله علیها/ زبانحال مولا در شب شهادت بی بی -(علی به آه و شور و نوایی) علی به آه و شور و نوایی
شب شهادت دارد نوایی، دارد نوایی
ای احمد خِصالم
جان پیغمبر
بِنما حلالم
آه آه واویلا...

ساقه شکسته، ای یاسِ نیلی
بخاطر من خوردی تو سیلی، خوردی تو سیلی
آه، می رَوی چه زود
با قدّ خم و
با روی کبود
آه آه و واویلا...

  • سه شنبه
  • 22
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 14:28
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

متن شعر فاطمیه شب شهادت -(نگاه کن به دو چشمانِ بی قراری که) * حسن لطفی

412

متن شعر فاطمیه شب شهادت -(نگاه کن به دو چشمانِ بی قراری که) نگاه کن به دو چشمانِ بی قراری که
ندارد از تو جز این ، هیچ انتظاری که

قسم به چشم ترت بد زمانه چشمم زد
و گریه می‌کنم از دستِ روزگاری که

نداشت چشم که نُه سال پیشِ هم باشیم
نگفت: داغِ پدر دیده درد داری که

حسینت آمده ، گیرم بغل کنی او را
برای شانه کشیدن توان نداری که

نرفته از نظرم خاطرات آنروزی...
که ریخت رویِ سرت جمعِ بی شماری که

برای بُردن من آمدند در خانه
برای بُردن آنکه نداشت یاری که

به جای تو برود پشت در ، ولی رفتی
زدند در به تو و میخِ داغداری که

نداد فرصت آنکه به محسنت برسی
نشانده است به پهلوت یادگاری که

از آن به بعد لباست همیشه خونین است
و سینه‌ی تو شکسته است از فشاری که

میان یک در و دیوار و شعله خُردت کرد
گذشت بر تو زمانِ نفَس شماری که

پس از سه ماه فقط التماس من این است
کمی نگاه ...ندارد نگاه کاری که

  • شنبه
  • 26
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 13:01
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

فاطمیه شب شهادت -(خانه‌ را بر سرم از داغِ خود آوار مکن ) * حسن لطفی

1749
5

فاطمیه شب شهادت -(خانه‌ را بر سرم از داغِ خود آوار مکن ) خانه‌ را بر سرم از داغِ خود آوار مکن
جارو از فضه مگیر آب شدی کار مکن

تب مکن لرزه مکن خوب شو و خواب برو
لب مگز حرف بزن دردِ خود انکار مکن

نان نپز خاک مگیر آرد مکن راه مرو
بسترت جمع مکن کار به اصرار مکن

به خود از درد مپیچ آب مشو چهره نگیر
بغلی باز کن و حالِ حسن زار مکن

نفسی آب بنوش آه مکش سرفه مکن
زخمِ خود تازه مکن مقنعه خونبار مکن

نفسم حبس نمان آینه‌ام خورد مشو
قسمتم خنده‌ی نا‌مردمِ بی‌عار مکن

حرفِ تابوت نزن باز وصیت ننویس
یاد محسن نکن و بر جگرم خار مکن

گفتمت فاصله‌گیر آتش و بغض و لگد است
حرفی از من نزن و تکیه به دیوار مکن

گفتم ای در مشکن شعله نزن سینه مسوز
زخم، مسمار مزن آه که مسمار مکن

بقچه را باز مکن باز کفن را مشمار
صحبت از غسلِ تن و نیمه‌شبِ تار مکن

دست لرزان و نخ و سوزن و چشمِ تارت
آه ای یار مکن یار مکن یار مکن

پیراهن را بسپار و غم گودال نخور
زینبت را نشکن صحبت دیدار مکن

زینبت زار زند دشنه‌نزن تیغ مَبُر
پیراهن را مکش و زخم تلنبار مکن

جرعه‌ای آب، لبش خشک تنش پامال است
نیزه‌ها را مشکن این‌همه نیزار مکن

شمر برگرد، گلو را سه نفر بوسیدند
خنجرت بی‌اثر است اینهمه اصرار مکن

(حسن لطفی ۴۰۳/۰۸/۲۳)

  • شنبه
  • 26
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 13:03
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

متن شعر امام_زمان حضرت_زهرا_سلام‌الله‌علیها -(سرّالاسرار خدا اینجاست، پس در بسته است) * حسن لطفی

502

متن شعر امام_زمان حضرت_زهرا_سلام‌الله‌علیها  -(سرّالاسرار خدا اینجاست، پس در بسته است) بسم الله الرحمن الرحیم

سربسته

سرّالاسرار خدا اینجاست، پس در بسته است
راه در دنیای او چندین برابر بسته است

فاطمه در عرش مهمان خداوند است و بس
در مقام قُرب او جبریل هم پربسته است

عصمت‌الله است این بانو، که در عالم خدا
راه کشف این معما را سراسر بسته است

هرکسی را نیست اذن گریه بر ناموس حق
روضه‌های او خصوصی شد، اگر در بسته است

جز پریشانی ندارد حاصلی بی‌مادری
چون تمام نظم هر خانه به مادر بسته است

از همان روزی که زهرای علی سردرد داشت
روضه‌های فاطمیه غالباً سربسته است...

نیست بی‌علت اگر از او خجالت می‌کشید
ذوالفقارش در غلاف و دست حیدر بسته است

«یک‌نفر، یک‌روز می‌آید برای انتقام...»
جان ما تنها به این مضمون آخر بسته است

#مجتبی_خرسندی
#امام_زمان
#حضرت_زهرا_سلام‌الله‌علیها

گروه ادبی یاقوت سرخ

  • شنبه
  • 26
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 13:05
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زبانحال حضرت زهرا(س) با پیامبر(ص) -(اسیرِ بسترم بابا...ندارم قوّتی دیگر) * مرضیه عاطفی

308
1

زبانحال حضرت زهرا(س) با پیامبر(ص) -(اسیرِ بسترم بابا...ندارم قوّتی دیگر) اسیرِ بسترم بابا...ندارم قوّتی دیگر
پُر از دردم! به این دنیا ندارم رغبتی دیگر

پس از تو میروم از حال؛ لحظه لحظه با سردرد
سه ماهی میشود پایم ندارد قدرتی دیگر

سرم پایین بود و بیهوا خوردم چنان سیلی
که در چشمَم ندارم هیچ خوابِ راحتی دیگر

لگد زد بیهوا، خوردم زمین، شش ماهه ام را کشت
ندیدم محسنم(ع) را و ندارم حاجتی دیگر

نفسگیر است وقتِ سجده بازویِ ورم کرده
برای دخترت بابا!...نمانده طاقتی دیگر

از این پهلو به آن پهلو شدن با درد؛ دشوار است
ببَر پیش خودت امشب مرا تا ساعتی دیگر

حسن(ع) با ذکرِ "یا شافی"* شبانه اشک می‌ریزد
ندیدم با خدا زیباتر از این خلوتی دیگر

کجایی تا ببینی بی رمق افتاده پهلویم
همان دستی که بوسیدی ندارد حرکتی دیگر

برایم ساخت تابوت و دعایش کردم و گفتم
علی(ع)جانم حلالم کن اگر شد زحمتی دیگر

پدر! تنهاییِ حیدر برایم بدترین درد است
سلام بی جوابش شد برایم غربتی دیگر!

* از اسماء الهی: ای شفا دهنده

  • شنبه
  • 26
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 13:07
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 احسان  نرگسی رضاپور

متن شعر ایام فاطمیه -(دارایی من برابرم خورد زمین ) * احسان نرگسی رضاپور

643
1

متن شعر ایام فاطمیه -(دارایی من برابرم خورد زمین ) دارایی من برابرم خورد زمین
انگار تمام باورم خورد زمین
رفتم سپر بلا شوم اما حیف
قدم نرسید... مادرم خورد زمین

  • چهارشنبه
  • 30
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 12:47
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

فاطمیه۱۴۰۳ پیش_زمینه حضرت_فاطمه سلام الله علیها -(حسینی ام به دعات مادر ، به نگات مادر ) * داود قاضی

476

فاطمیه۱۴۰۳ پیش_زمینه حضرت_فاطمه سلام الله علیها -(حسینی ام  به دعات مادر ، به نگات مادر ) حسینی ام
به دعات مادر ، به نگات مادر
به دعاهای شبونه با خدات مادر
آرامش زندگیمو - مدیون توام
تو برکت کل دنیا من - قربون توام
حیرون توام
تو، الگوی محور مقاومت هستی
شهیده ی راه مجاهدت هستی
مادر جان شفیعه روز قیامت هستی
صلی الله و علیکِ یا زهرا ۳
.

  • چهارشنبه
  • 30
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 13:21
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

فاطمیه۱۴۰۳ حضرت_فاطمه سلام الله علیها طلیعه_فاطمیه -(هوا هوای غم است و هوای فاطمیه ) * رضا تاجیک

539
1

فاطمیه۱۴۰۳ حضرت_فاطمه سلام الله علیها طلیعه_فاطمیه -(هوا هوای غم است و هوای فاطمیه ) امام_زمان عجل الله فرجه
#فراق_و_وصال ویژه فاطمیه
#رضا_تاجیک

〰️〰️〰️〰️〰️〰️

هوا هوای غم است و هوای فاطمیه
وزیده باز شمیم عزای فاطمیه

نگاه كردى عزيزم! كه باز آمده است
گداى حضرت زهرا، گداى فاطميه

بيا و باز مرا انتخاب كن آقا
براى اينكه بگريم به پاى فاطميه

بيا كه با تو به گوش جهانيان برسد
صداى حق و حقيقت صداى فاطميه

چه می شود که شبیه تمامی شهدا
دعا کنی و شوم مبتلاى فاطميه

خدا کند که شوم من شهید راه ظهور
خدا کند که بمیرم برای فاطمیه

بیا و گریه کنت را شبی مدینه ببر
میان کوچه بخوان روضه هاى فاطميه

هجوم و آتش و آن چادر کتیبه شده
بگو که گریه کنم از کجای فاطمیه ؟!

بخوان ز سر مگوی شهید شش ماهه
بخوان ز روضه ی کرببلای فاطمیه
.

  • چهارشنبه
  • 30
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 13:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر_جدید_فاطمیه -(بر سینه اش زخمی عمیق از میخِ در دارد ) * یونس وصالی خوراسگانی

367

شعر_جدید_فاطمیه -(بر سینه اش زخمی عمیق از میخِ در دارد ) دوباره فاطمیه
بر سینه اش زخمی عمیق از میخِ در دارد

پس هر نفس که میکشد ، یک درد سر دارد

دیدند زهرا راه که میرفت در خانه

یک دست بر دیوار و دستی بر کمر دارد

میخواهد او تا موی زینب را کند شانه

سخت است با این وضع بازو ، شانه بر دارد

او بیشتر از غربت مولای خود سوزَد

هرچند بر روی دلش داغ پسر دارد

آن بانویی که پهلویش بشکسته ای مردم

یک لحظه خواب راحتی آیا دگر دارد؟

با ناله ی عَجِّل وَفاتی اش علی فهمید

یارِ جوانش گوئیا قصد سفر دارد!

والله زهرا تا قیامت نفرتی بی حد

در سینه خود از ابوبکر و عُمَر دارد

یونس وصالی

  • یکشنبه
  • 4
  • آذر
  • 1403
  • ساعت
  • 10:18
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا -(تا سحر را گرفته اند از ما ) *

305

شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا -(تا سحر را گرفته اند از ما ) کنج عزلت
تا سحر را گرفته اند از ما

چشم تر را گرفته اند از ما

کنج عزلت نشسته ایم ، آری

بال و پر را گرفته اند از ما

چون درختی که پیر و خشکیده

برگ و بر را گرفته اند از ما

ما گدایی بلد نبودیم و

پشت در را گرفته اند از ما

بس که ناشکری از بلا کردیم

دردسر را گرفته اند از ما

لب مرز میان ما بسته ست

این گذر را گرفته اند از ما

ما فقیران به فکر عقباییم

تا قیامت گدای زهراییم

چاره ای نه … نمانده انگاری

تو که از این دلم خبر داری

همه رفتند و من همین جایم

تکیه دادم به کنج دیواری

شب به دست خودم ادب کردم

چشم وا مانده را ز کم کاری

دست خالی رسیده ام اینجا

تا شنیدم شما خریداری

این دلم را بخر گرفتارم

تا ندادم به دست خود کاری

تو بزرگ قبیله ای زهرا

کافی است از تو یک نگاه،آری

جان به جان آفرین که میدادم

فاطمه میرسد به فریادم

این کرم خانه ای که وا کرده

خشت اول علی بنا کرده

خانه را دست فاطمه داده

لطف زهرا مرا گدا کرده

فاطمه جای خود که سنگم را

فضه ی خادمه طلا کرده

نام زهرا که باطناً سِرّ است

حاجت عالمی روا کرده

هر زمان روضه میروم حتماً

شک ندارم که او صدا کرده

گریه کن های بچه هایش را

سر سجاده اش دعا کرده

با خجالت به یاورش می گفت

همسری که به همسرش می گفت

یک به یک درب خانه ی انصار

رفته ای وا نکرده اند انگار…

نیمه شب شد دوباره زهرا جان

همه خوابیده اند و تو بیدار

جان من در میاید از تن … آه

جابجا می شوی تو که هر بار

بسترت را بیا و جمعش کن

سقف خانه شده سرم آوار

پیش زینب کمی بخند، اصلاً

شده حتی اگر چه بالاجبار

این شب آخری نفس هایت

جان من را به لب رساند اینبار

بعد از این قاتل علی این هاست

در و دیوار و کوچه و مسمار

تا همیشه علی بدهکارت

ای عزیزم خدانگهدارت

رسول عسگری

  • یکشنبه
  • 4
  • آذر
  • 1403
  • ساعت
  • 10:28
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س -(مادر خانه بستری باشد) *

593

شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س -(مادر خانه بستری باشد) مادر خانه بستری باشد
زندگی زندگی نخواهد شد
شده کابوس مجتبی این حرف
باز هم حال مادرت بد شد

باغ پاییزی است بیت علی
حال خانه چقدر غمگین است
درد شانه اگر که داشت کسی
پیرهن هم براش سنگین است

دست مادر که بی توان بشود
مو پریشان شوند اولادش
فاطمه شد کلافه از دست
شانه ای که دوباره افتادش

شده ابلیس امام مسجد شهر
شده خانه نشین حقیقت دین
آب کرده امیر خیبر را
این که خورده است همسرش به زمین

صورت از من نگیر فاطمه جان
من غریبم خودت که میدانی
کاش با تو می‌آمدم زهرا
کشته من را غم پشیمانی

#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#بهمن_ترکمانی

  • یکشنبه
  • 4
  • آذر
  • 1403
  • ساعت
  • 10:48
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

زمزمه فاطمیه(سبک خدا مادرم را کجا میبرند) * مرتضی محمودپور

1019
4

زمزمه فاطمیه(سبک خدا مادرم را کجا میبرند) ◾زمزمه
◾فاطمیه(سبک خدا مادرم رو کجا میبرند)

◾بنداول
سراپا همه شور و ماتم شدم
به رخسار گل مثل شبنم شدم
تویی مادر من
دو چشم تر من
مرو مادرم(۲)

◾بند دوم
به کوچه دو چشمم پر از خون شده
رخ مادرم دیده گلگون شده
دلم بی شکیبه
حسینت غریبه
مرو مادر(۲)

◾بندسوم
بگوشم رسد ناله و آه تو
نظر میکنم من رخ ماه تو
رخت نیلی از کین
دو چشم ترم بین
مرو مادرم(۲)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • یکشنبه
  • 11
  • آذر
  • 1403
  • ساعت
  • 06:56
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

متن شعر فاطمیه -(اُمید خاک و خورشید تا ابر و باد زهراست ) * حسن لطفی

347

متن شعر فاطمیه -(اُمید خاک و خورشید تا ابر و باد زهراست ) اُمید خاک و خورشید تا ابر و باد زهراست
حاجاتِ هیچ ما و لطفِ زیاد زهراست

تنها نه دست ما را پُر کرده است امروز
چشم امید ما در روزِ معاد زهراست

ما همچو برگ ریزان چون ابرها گریزان
آورد آنکه ما را در اتحاد زهراست

ارث از مکارمِ او برده است هر امامی
آری کریم زهرا آری جواد زهراست

آن‌کس که وقت فتنه بازیِ خصم روکرد
آن‌کس که فرصتی بر دشمن نداد زهراست

در زیرِ چادرِ او حرف از شکست، هیهات
بی او تنفسِ ما یک دم مباد، زهراست!

وقت مصاف مولا می‌رفت با دل قرص
می‌دید آنکه پشتش می‌ایستاد زهراست

ای شهرِ سرد و سنگی بی مهری و دو رنگی
آنکه تو را درآورد از انجماد زهراست

ما را یتیم کرده آن کس که زد به رویش
یک عمر گریه زهرا یک عمر داد زهراست

هیزم به روی هیزم تا دید گفت مقداد
اینکه به پشت در هست ای قومِ‌عاد زهراست

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
آنکه میان این دو در خون فتاد زهراست

(حسن لطفی ۴۰۳/۰۹/۱۴)

  • شنبه
  • 24
  • آذر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:06
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

متن شعر فاطمیه ،روضه وداع -(با تو برای من غم عالم نماندنی است) * حسن لطفی

494
1

متن شعر فاطمیه ،روضه وداع -(با تو برای من غم عالم نماندنی است) با تو برای من غم عالم نماندنی است
با من بمان که با من و تو غم نماندنی است

این غم کجا برم که برایم میان شهر
یک یار مانده است که آن هم نماندنی است

گفتم طبیب آمد و تا دید وضعِ در
برگشت و رفت و گفت مریضم نماندنی است

پهلو و سینه، صورت و بازو، عزیز من
با این همه جراحت مبهم نماندنی است

مرهم گذاشت زینب و دادت بلند شد
با گریه گفت این تن درهم نماندنی است

مثل خیال گشته‌ای و گفت بسترت
بیهوده است افاقه‌ی مرهم..‌. نماندنی است

سهمِ حسین بی کفنی شد، کفن چه سود ؟
وقتی کفن نه پیرهنی هم نماندنی است

تا فرصت است بوسه بگیر از حسین که..
از زخمِ نیزه‌های دمادم نماندنی است

بوسه بگیر از بدنش که همین بدن
زیر هزار ضربه‌ی محکم نماندنی است

(حسن لطفی ۴۰۳/۰۹/۱۴)

  • شنبه
  • 24
  • آذر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:07
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زبانحال اول مظلوم عالم؛ مولانا علی(ع) نذر_شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها -(سیلیِ سردِ خزان؛ گشت و گذارم را گرفت) * مرضیه عاطفی

393

زبانحال اول مظلوم عالم؛ مولانا علی(ع) نذر_شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها  -(سیلیِ سردِ خزان؛ گشت و گذارم را گرفت) -لطفا حق روضه ادا شود-

سیلیِ سردِ خزان؛ گشت و گذارم را گرفت
ارغوانی کرد یاسم را، بهارم را گرفت

پیر شد، قامت کمان شد یارِ هجده ساله ام
یک لگد با یک غلافِ کهنه یارم را گرفت

در کنار غصه ها سنگ صبوری داشتم
رفت با بیطاقتی؛ صبر و قرارم را گرفت

دردِ پهلوی شکسته، دردِ بازویِ کبود
همسرم را...دلخوشیِ روزگارم را گرفت

روزها دستاس چرخاند و برایم پخت نان
روزگارم شب شد و لیل و نهارم را گرفت

خانه ام شد بی صفا، گمکرده دارم ای خدا...
بشکند دستی که یارِ خانه-دارم را گرفت

بشکند پایی که زد بر دربِ باغم بیهوا
میوه ام افتاد و شش-ماهه-انارم. را گرفت

کودکانم آه خیلی زود بی مادر شدند
بغضشان هنگام گریه؛ اختیارم را گرفت

صبر کرد و از خجالت ذره ذره آب شد
داغِ زهرا(س) اقتدارِ ذوالفقارم را گرفت
*
کینه های کهنه را همراهِ هیزم جمع کرد
آمد آن نامردِ پستی که نگارم را گرفت

بیکسم کرد و گرفت از من کس و کارِ مرا
آتشم زد قاتلش! ایل و تبارم را گرفت

من فقط از قلعهٔ خیبر "دری" کَندم ولی
او لگد زد بر "در" و دار و ندارم را گرفت!

  • دوشنبه
  • 3
  • دی
  • 1403
  • ساعت
  • 18:11
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر محاوره در شرح حالِ خانهٔ مولانا علی(ع)، در عزای سومین روز شهادت مادرسادات -(ندیده خیری از شهر مدینه) * مرضیه عاطفی

347

شعر محاوره در شرح حالِ خانهٔ مولانا علی(ع)، در عزای سومین روز شهادت مادرسادات -(ندیده خیری از شهر مدینه) ندیده خیری از شهر مدینه
اگر از خیرِ این دنیا گذشته
گذشته واسه حیدر قدرِ صد سال
سه روز از رفتنِ زهرا(س) گذشته

بیادش ختم قرآن داره هر شب
بهارش رفته و حالش خزونه
صداش میگیره و میلرزه از بغض
علی(ع) تا سوره کوثر میخونه

شده با هر بهونه تازه؛..داغش
نبودِ فاطمه(س) واسش عذابه
پُر از زخمای بستر رفت، یارش
روو دستاش جایِ زخمایِ طنابه

غریبونه، یه گوشه مثّ بابا
شده خونه نشین! داره دلیلی...
حسن(ع) تا میگذره از کوچه هربار
می پیچه تویِ گوشِش ضربِ سیلی

پریشونه همش! یادش نِمیره-
میونِ شعله ها افتادنِ "در"
با گریه تویِ خلوت میزنه حرف
همش با چادرِ خاکیِ مادر

تنورِ خونه سرده چند وقته
حسین(ع) از داغ مادر بیقراره
دلش تنگه! شده خیره به دستاس
هوایِ گرمیِ دستاش و داره

توو چشماش اشکه هر چی میخوره آب
غم مادر چی به روزش آوُرده
براش زَهره! گوارا نیست! چونکه-
فقط از دستِ مادر آب خورده

نوازش هایِ بابا هست امّا-
از عشقِ مادرونه هست محروم
توو چشماش داره حرفای نگفته
چه سنگینه سکوتِ أمّ کلثوم(س)

اذون میگن! عجب دلتنگه زینب(س)
گلِ قلبش داره از غم میپوسه
تویِ سجّادهٔ مادر میشینه
همش تسبیح و مُهرش رو میبوسه

پریده زینب(س) از خوابش پریشون
نشسته؛ خیره به هر دو برادر
شبونه اشک میریزه کنارِ
کفن هایی که دستش داده مادر!

  • دوشنبه
  • 3
  • دی
  • 1403
  • ساعت
  • 18:13
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زمینه ایام_فاطمیه -(هوات پریشونم کرد) *

326

زمینه ایام_فاطمیه   -(هوات پریشونم کرد) خانم فرزانه قربانی ⭐️

➖➖➖
هوات پریشونم کرد
پُرِ چشام از بارون
شونه زدی موهامو مادر
با دست لرزون

چقده سوت و کور خونه
وقتی می بینم تو بستری
با این که دردت بی شماره
ولی می گی خیلی بهتری
یه وقت نری تنهام بذاری
خیلی سخته بی مادری
(تو دنیای به این بزرگی
شده سهمم خون جگری)

پنهون می کنی چی رو از من
درداتو نمی گی تو اصلا
با گریه می دوزی یه پیرهَن
مادر.....
--

توی دلم آشوبه
شبونه داری میری
کاشکی پیشم می موندی مادر
وقت اسیری

جوابمو نمی دی مادر
خوابیدی آروم و بی صدا
برای ِمن دلخوشی بودی
چطوری ازت بشم جدا
وقتی چشاتو بستی مادر
دل من شد شهر عزا

دنیام مث بازار شامه
داغ تو همیشه باهامه
دیدی که خرابه ها جامه
(زنجیر چرا به دست و پامه)
ای وااای
➖➖➖
منیع جواز نوکری

1️⃣ لینک کانال تلگرام
? t.me/javazenokari

  • پنج شنبه
  • 20
  • دی
  • 1403
  • ساعت
  • 18:03
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شهادت_حضرت_زهرا_س -(خسته ام بر دلم فتاده شرر) * جواد محمودآبادی

460

شهادت_حضرت_زهرا_س -(خسته ام بر دلم فتاده شرر) خسته ام بر دلم فتاده شرر
از بلاها به خون نشسته جگر
خسته از این سکوت حزن آلود
خسته از غصه ی نگاه پدر
خسته از دیدن در و دیوار
خسته از بوی دود و خاکستر
زخمی ام از شکستن عطری
که فقط بود معنی اش مادر
خسته از حال و روز مادرمان
که بد است و نمی شود بهتر
خسته از درد بی دوای دلش
با نفسهای سخت و ضجرآور
خسته از این خسوف طولانی
که نشسته به روی قرص قمر
خسته از فکر عهد کودکی ام
که در آشوب خلق گشته هدر
خسته از کوچه ی #بنی_هاشم
خسته از خاطرات تلخ گذر
خسته از دیدن اراذل شهر
اولی، دومی ، نفر به نفر
خسته از شام سرد یلدایی
که نویدی نمی رسد ز سحر
خسته از قصه ای که کابوسش
جان ز ما بُرد تا رسید به سر
خسته ام از طنین ضرب غلاف
بر حریر وجود پیغمبر (ص)
خسته از ماجرای آتش و گل
قصه ی باغ و هجمه ی تندر
یک طرف بود کوه صبر و سکوت
اسدالله و فاتح خیبر
آن طرف هم ایادی شیطان
ریسمان و چهل نفر لشکر
وای از ظلم و خدعه ی دژخیم
که چه مکری گرفته او در سر
نشنیدیم کافران بزنند
همسری را مقابل شوهر
آتش کینه شعله ها افروخت
که نگنجد به عقل یا باور
خاک بر سر کنید از این غم
باب وحی است گشته خاکستر
آتش افتاده می رسد به مشام
عطر سندل و یا گل قمصر؟
غنچه پژمرد و گل شکست و شکست
رونق گل رسید بر آخر
با هجومی حرامیان کشتند
پسری را به قصد جان پدر
وای بر محکمِ کتابِ علی (ع)
که از آن رفت سوره ی #کوثر
بر کدامین مصاب گریه کنیم؟
وای بر حال آل پیغمبر (ص)
من چو موسی (ع) شناختم ناری
آورم از حرارتش بخبر
قصد من از قصیده تنها بود
گفتن گوشه ای از آن محشر
شرح این غم نمی شود کامل
گر نویسم هزارها دفتر

  • سه شنبه
  • 12
  • فروردین
  • 1404
  • ساعت
  • 11:50
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

یا فاطمه الزهرا(س) -(مادرم ای که مثل ذات نبی (ص)) * جواد محمودآبادی

423

یا فاطمه الزهرا(س) -(مادرم ای که مثل ذات نبی (ص)) مادرم ای که مثل ذات نبی (ص)
حجتی بر همه امامانش
بی تو بیت ولا شود خاموش
که تویی روشنا و سامانش
خانه تاریک شد چو آشفتی
داد از حال نابسامانش
من فدای شکسته بازویت
کرده ای از علی اش کتمانش
زخم دل مثل زخم پهلوی توست
نیست دارو و نیست درمانش
درد مادر دوا ندارد حیف
جز لقای خدای رحمانش
بهر بابا نمانده یارانی
نفراتی مثال سلمانش
پدرم که تمام ارض و سما
همه هستند تحت فرمانش
وای از غربتش که از غم تو
غرق باران شده است چشمانش
از سکوتش که تا یهودی دید
منقلب گشت و شد مسلمانش
ننگ بر ناسیان روز غدیر
که شکستند عهد و پیمانش
مثل آن دزدهای کوچه ی ما
غم تو می کِشد به رسمانش
مادر آبها زمین خورد و
به عطش مانده تشنه کامانش
وای از رفتن زن خانه
وای بر غربت یتیمانش
مادری نیست تا که بگذارند
سر خود را به روی دامانش
از غمش کامشان نشد شیرین
خانه شد بیت تلخکامانش
فاطمه (س) رفت و پیش از او مردند
جانشان بود پیش گامانش

  • سه شنبه
  • 12
  • فروردین
  • 1404
  • ساعت
  • 11:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

رباعی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها * اصغر چرمی

358
0

رباعی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بر روی زمین خورد تمام هستم
ای کاش که چشم بر جهان می بستم

از آن همه خاطرات تلخ و شیرین
یک بغض نهفته ماند روی دستم

  • یکشنبه
  • 27
  • مهر
  • 1404
  • ساعت
  • 06:48
  • نوشته شده توسط
  • charmi
ادامه مطلب

شعله ی آتش ز هیزم پشت در بالا گرفت (هجوم به خانه ی وحی و مصائب حضرت زهرا(س)گریز به روضه حضرت علی اصغر(ع)) * رامین برومند

498
1

شعله ی آتش ز هیزم پشت در بالا گرفت (هجوم به خانه ی وحی و مصائب حضرت زهرا(س)گریز به روضه حضرت علی اصغر(ع)) هجوم به خانه ی وحی و مصائب حضرت زهرا(س)گریز به روضه حضرت علی اصغر(ع)

بعد پیغمبر تمام کینه ها بالا گرفت

وای از روزی که ثانی حکم از شورا گرفت

.

هیزم آوردند و جمعیت همه مشعل به دست

ازدحام جمعیت ها راه معبر ها گرفت

.

آتش آوردند و آتش ریختند ، آتش گرفت

دست شعله دامن بیت ولایت را گرفت

.

آتش از بس شعله ور شد پشت در اطراف در

آخر سر هم توان و قوت از لولا گرفت

.

سرخ شد مسمار در، هم سوخت بال جبرئیل

شعله ی آتش ز هیزم پشت در بالا گرفت

.

با لگد میزد به در با بغض حیدر زد لگد

مادر اما پشت در بود و در از پهنا گرفت

.

مادری در پشت آتش ، لشگری میزد به در

میخ ،… ذکر آیه ی بردً سلاما را گرفت

.

حرمت خانه شکست و در شکست،لولا شکست

شاعر از اینجا به بعدش ذکر واویلا گرفت

.

میخِ داغ و استخوانِ خشک و ضرب ِ پا قوی

میخ بین استخوان ها بین دنده جا گرفت

.

مادر افتاد از نفس از بس که بین دود بود

قوتش را دود و درد بی حدش حتی گرفت

.

نا مسلمان تا که پا در مسند اعلا گذاشت

چادر خاکی مادر را به زیر پا گرفت

.

دست سنگین و تنی بی حال و زخمی وای من

ضرب سیلی قوت از انسیه الحورا گرفت

.

فضه را میزد صدا ، فضه به فریادم برس

جان طفلم را فشار و ضرب پا از ما گرفت

.

.

.

طفل گفتم من علی اصغر به یادم آمد و

اصغرش را روی دستش تا پدر بالا گرفت

.

تیر آمد،تیر خشک و طفل و حلقومی ظریف

تیر مردافکن که چشم حضرت سقا گرفت

.

دست و پایش را حسین گم کرد آن دم تا که دید

نوک تیر حرمله در نای اصغر جا گرفت

.

بین خیمه رفتن و ماندن مردد شد حسین

بین میدان لرزه سر تا پا تن آقا گرفت

.

دست و پا میزد علی لشگر همه کف میزدند

خنده اش از هر چه بدتر جان بابا را گرفت

.

"زائرم" حک میشود بر روی سنگ قبر من

تا دم مرگ از علی دم زد،دم از مولا گرفت

.

قاتل ام ابیهارا بپرسی گر زمن میگویمت

تا ابد لعنت به آنکه راه بر زهرا گرفت

رامین برومند(زائر)

۱۴۰۴/۰۶/۰۴

  • چهارشنبه
  • 7
  • آبان
  • 1404
  • ساعت
  • 16:57
  • نوشته شده توسط
  • رامین برومند(زائر)
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

رباعی جانسوز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها * اصغر چرمی

229

رباعی جانسوز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بین کوچه فتنه ی بسیار شد
چشمها از لطمه ها خونبار شد
مانده ام از انزوای مرتضی
هر چه شد از خنده ی اغیار شد

  • دوشنبه
  • 19
  • آبان
  • 1404
  • ساعت
  • 13:40
  • نوشته شده توسط
  • charmi
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا _وای من زهرا بین در ودیوار * اسماعیل تقوایی

207

نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا _وای من زهرا بین در ودیوار وای من زهرا، بین درودیوار2
دست وپا میزد،با حالتی خونبار2

دست من بسته،چشمان من گریان
جمله طفلانم، ترسیده ونالان
فاطمه زهرا یا فاطمه زهرا2
________________________________
تو پناه طفلان منی زهرا
خود تو دانی که جان منی، زهرا

کم بزن آتش، جسم وجان من
تو مزن جانا، حرفی از رفتن
فاطمه زهرا....
__________________________________
ای سپاه من، ای حامی حیدر٢
زخمی مسمار، افتاده در بستر٢

می کنی ناله، من می زنم بر سر
خیز وبین بانو، بیچاره شد حیدر
فاطمه...
_____________________________________
شمع این خانه ، دیگر شده خاموش٢
من گرفتم، تابوت گلم بر دوش٢

در سکوت شب، حالی غریبانه
بسپرم بر خاک، این یار دردانه
فاطمه....

شعر:اسماعیل تقوایی

  • شنبه
  • 1
  • آذر
  • 1404
  • ساعت
  • 15:21
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد