الا ای همسر پهلو شکسته
کنار بسترت حیدر نشسته
تویی زهرای من تنها امیدم
میان گلشنم،یاس سپیدم
نگر بر حال من حیدر غریب است
کناربستر تو،بی شکیب است
غم مظلومی تو کرده آبم
کناربسترت در التهابم
مسیحای علی،خون شد دل من
شرر زد سوز تو بر حاصل من
تو که در نزد حق رمز حیاتی
چرا ذکرت شده عجّل وفاتی
نگر بر حال زارم فاطمه جان
که بی صبر و قرارم فاطمه جان
گل حیدر صفای خانه ی ما
منم شمع و شدی پروانه ی من
ترا در بستر غم دیدن من
بود یا فاطمه،جان کندن من
نشستم فاطمه جان در بر تو
پرستارم کنار بستر تو
چرا همچون گل پژمرده ای تو
میان خانه ات افسرده ای تو
ببین زهرا پر و بالم شکسته
علی دیگر از این عالم گسسته
دلم خون شد،در
- پنج شنبه
- 6
- دی
- 1397
- ساعت
- 19:43
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور








