جستجو در جو مکن؛ از جو، صدف نتوان گرفت
وانگهی از هر صدف دُرّ نجف نتوان گرفت
می دهد مرجان به دریادل، دل دریا، ولی
جز کف دستی حباب از دست کف نتوان گرفت
بی غدیر این برکه ها باریکه ای بی برکت اند
نم هم از نوکیسه های ناخلف نتوان گرفت
بلبلا! بیهوده می گردی؛ سراغ باغ را
از بیابان های بی آب و علف نتوان گرفت
مادرم با مهر مولایم مرا قنداق کرد
تا قیامت از من این شور و شعف نتوان گرفت
هر دلی در گیرودار اوست؛ با او یا بر او
پرچم این جا رو به باد بی طرف نتوان گرفت
او عقاب عرصه ی عقباست؛ از دید عقاب
هر شکاری را در این دنیا هدف نتوان گرفت
بال بر بام ازل گسترد و ... تا شام ابد
این شکوه و شوکت و شان و شرف نتوان
- دوشنبه
- 15
- مهر
- 1392
- ساعت
- 14:00
- نوشته شده توسط
- یحیی





