کوچکترین ستاره دگر قد کشیده ای
با اشک چشم و خون جگر قد کشیده ای
خورشید زاده ای و سرک می کشی به عرش
تا قله ی رفیع سحر قد کشیده ای
شش آیه نور بودی و در لحظه ی قنوت
برروی دست های پدر قد کشیده ای
بعد از تو سرو قامت مادر خمیده شد
حالا عزیز مادر اگر قدکشیده ای
قطعا به جاست از غم تو جان دهم علی
وقتی به دست تیر سه پر قد کشیده ای
همسایه با عمو شده ای روی نیزه ها
شش ماهه کودکم چقدر قد کشیده ای
گهواره سهم من شد و سر نیزه سهم تو
اینگونه شد که کشته پسر قد کشیده ای
شاعر : اسماعیل شبرنگ
- شنبه
- 26
- مهر
- 1393
- ساعت
- 15:09
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار