مادری که حالش زاره
یه سوز دیگه ای داره
داره می میره از داغ
لبای خشک شیرخواره
گریه ی تو منو میکشه
شاید دوای درد تو شه
گرمی آغوش مادر
خاطر تو برام عزیزه
رو لبات اشک من می ریزه
عطش تو بشه کمتر
زردی رنگ و روی تو رو
سفیدی گلوی تو رو
سه شعبه که نمیفهمه
بساز با تشنگی پسرم
نذار که خون بشه جگرم
حرمله خیلی بی رحمه
تویی همه امید مادر
کبوتر سفید مادر
بخواب علی بخواب علی جون
----------
تب رو پیشونیت سرده
لبت کویره و داغه
به گمونم دیگه دستات
اذیت میشه تو قنداقه
این نفسای پرپرتو
بی تابیای آخر تو
برای غربت باباست
کبوترانه بال می گیری
روی سینه اش مدال می گیری
خاک تو تربت باباست
لا
- شنبه
- 25
- مهر
- 1394
- ساعت
- 06:46
- نوشته شده توسط
- مجید قنبری