میخوام بیام مدینه، کنج بقیع خیمه ی غم به پا کنم من
زانو بغل بگیرم، تنگ غروب مادرمو صدا کنم من
ای مهربونم، دردت به جونم
تازه جوونم، ای قد کمونم
فاطمه جانم، فاطمه جانم
میگن توی مدینه، صبح تا غروب عقده ی دلها وا نمیشه
برای اینکه قبر مادرمون، پنهونه از چشا همیشه
فدای صبرت، چشم پر ابرت
کی مینشینم، کنار قبرت
فاطمه جانم ،فاطمه جانم
کشتی صبر حیدر ،با همه آرزوها گرفته پهلو
علی باید ببینه، فاطمه شو نصف شب با زخم بازو
با قلب خسته، دل شکسته
چشم کبود ،زهرا رو بسته
فاطمه جانم، فاطمه جانم
حسین داره می میره، چشم حسن مثل یه دریا اشک و خونه
زینب دعاش همینه، مادر من امشب و در پیشم بمونه
تو ای حبیبه ،دل بیشکیبه
ب
- چهارشنبه
- 16
- اسفند
- 1391
- ساعت
- 06:46
- نوشته شده توسط
- یحیی


