با دل خویش گفتم اگر بیقراری
یا اگر حالِ پرواز تا طوس داری
لحظه ای هم مکن شک و تردید ، آری
دیده واکن ببین تا حرم رهسپاری
سر به دیوار باب الجوادش گذاری
تا دهد راه ، سلطان ، به کویش گدا را
گاه اگر دل کشد پر به سوی خراسان
این همان جذبۀ اوست از شهر رضوان
زائرِ خویش را او صدا کرده هر آن
هم خودش زائرش را دهد جان ز جانان
هم به دادش رسد لحظۀ دادنِ جان
تا دهد پاسخ هر سلام شما را
هیچ فرقی ندارد جنان با حریمش
کو دخیلی که افتد به دست کریمش
دیده را شستشو کن به خوان نعیمش
لحظه ای گفتگو می سزد در صمیمش
چون رئوفیست جزو صفات قدیمش
زود راضی کن امشب ز دستت رضا را
نیست بهتر از اینجا در عالم ، خدا
- جمعه
- 20
- آذر
- 1394
- ساعت
- 13:17
- نوشته شده توسط
- حمید












