سحر از عالم غيبى سروش دلنشين آمد
كه غم را ز دل ها برد، با شادى قرين آمد
بباريد از سحاب رحمت حق، مشك بر كعبه
شميم روح افزا از بهشت عنبرين آمد
تجلى كرد انوار الهى باز در بطحا
جهان از پرتوش برتر ز فردوس برين آمد
به حكم ذوالمنن از آسمان ها رانده شد ابليس
چو با خيل ملك از عرش جبريل امين آمد
فضاى مكه پر شد از ملائك بهر مولودى
كه بالاتر ز خلق اولين و آخرين آمد
چنان شورى به پا شد بهر او در كشور هستى
تو گفتى انقلابى همچو روز واپسين آمد
همه قدّوسيان در صف همه كرّوبيان برپا
كه طاووس جلال كبريا آن نازنين آمد
به صبح هفده شهر ربيع از مطلع عزّت
عيان شد طالع مسعود و ختم مرسلين آمد
چو خورشيد جل
- یکشنبه
- 5
- شهریور
- 1391
- ساعت
- 13:47
- نوشته شده توسط
- علی



