عید مبعث حضرت رسول (ص)

مرتب سازی براساس

سرود عید مبعث -(روی دوش غار حرا/ داره میشینه آسمون) * مرتضی سراوانی گرگانی

684

سرود عید مبعث -(روی دوش غار حرا/ داره میشینه آسمون) بند اول

روی دوش غار حرا/ داره میشینه آسمون
کبوتر وحی اومده/داره میگه قران بخون
رسیده وقت/ نزول رحمت/ لوکره الکافرون

حال غم بده/خبر اومده/رایتُ الهدی توی دستای احمده
شادی بی حده/حکم ایزده/ تاج پیغمبری رو سر محمده

وقت کرامتو / وقت اجابته
شروع راه دین از روز بعثته
مصطفی شدنبی/تا به همه بگه
ادامه ی راه دین با ولایته

منّ الله علی المومنین
بنور خاتم المرسلین

بند دوم

دیگه باید از این به بعد/دین خدا احیا بشه
وقتشه درخت ستم/ریشه کن و رسوا بشه
باید تو این راه/ به دست حیدر /هر گِرِهی وابشه

توی این مسیر/ غیر مرتضی
کی مثه سایه میمونه پای مصطفی؟
لیله المَبیت/ غیر مرتضی
کی میتونس که بخوابه جای مصطفی؟

جنگ بدرُ احد/شاهده هیبتش
لافتی خونده خدا واسه غیرتش
خندق و خیبرن/جلوه ی قدرتش
دینه اسلامِ مدیونه شجاعتش

منّ الله علی المومنین
بنور مولی الموحدین ۸

بند سوم

خلاصه ی بعثت میشه/ولایت شیر خدا
زنده شده هر دینی با/تیغ دودم مرتضی
ختم به حیدر /بوده همیشه /راه همه انبیاء

ذکر یاعلی/ ذکر اعظمه
مقامش رو میدونن نبی و فاطمه
جای پاش روی/دوش خاتمه
پس بیفتن همه انبیا به پاش کمه ۲

دنیا و آخرت/ خیالش راحته
هرکسی که زیر چتر ولایته
هر کسی غاصبه/ حق خلافته
تا قیامت حقش لعن و برائته

منّ الله علی المومنین
بنور امام المتقین

  • یکشنبه
  • 23
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 15:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 عبدالله باقری

سرود عید مبعث -(جامِ عَوالِم / به مستی لبالب) * عبدالله باقری

683

سرود عید مبعث -(جامِ عَوالِم / به مستی لبالب) جامِ عَوالِم / به مستی لبالب
رو لب ذرّات / همه ذکر یارب
حضرت طاها به رسالت / مبعوث شد امشب ۲
نزول جبریل - روشنی بخشه
بوی بهشتی - توو مکّه پخشه
تاریکه دنیا - ولی
غار حَرا شبیه خورشید می درخشه ۲
جان جان جان
عطر گُل محمدی - پیچید توو عالم
جان جان جان
مژده که مصطفی شده - رسول خاتم

صدای شادی / توو عالم بلنده
خورشیدِ تابان / به مهتاب می خنده
ستاره از حَرا تا مکّه / ریسه می بنده ۲
قاتل ظلمت - صبحِ اُمیده
وقتِ کمالِ - بشر رسیده
هم شبِ عید و - شبِ
تولد مُصحف و قرآن مجیده ۲
با قرآن
عاقبتِ زندگیا - سعادت میشه
با قرآن
هر کی پیِ حقیقته - هدایت میشه

به ما نشون داد / نبی این مسیرو
ته مسیرش / نشون داد غدیرو
محاله مبعث نبَرم من / اسم علی رو ۲
یار پیمبر - همسر کوثر
فاتح خیبر - اول و آخر
ولیّ مطلق - کیه؟
بعد نبی یک نفره جنابِ حیدر ۲
آی دنیا
منم با فاطمه میگم - علی امامه
آی دنیا
چه ثروتی بهتر از این - علی آقامه

  • چهارشنبه
  • 24
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 20:25
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شعر زلال پیامبر-آفتاب عشق -(ای که دل قربان چشمانت ...( شعر در سبک زلال )) * ابوالفضل عظیمی بیلوردی(دادا بیلوردی)

945

شعر زلال پیامبر-آفتاب عشق -(ای که دل قربان چشمانت ...( شعر در سبک زلال )) آفتاب عشق

*

ای که دل، قربانِ چشمانت !

می شوم کی باز من مهمانِ چشمانت ؟!

ای کـه قطـره قطـره اعضایم بــه تــو لبّیـک می گـوینـد!

عــــشق را در عـالم ِ عرفان ِ چشمانت

خواندم از قـرآنِ چشمانت

*

از تو سوره سوره می نوشم

آفتابی را کــه می گــــردد هـم آغـــوشم

از تو آیـه آیـه، احساسم بـه سبکِ نــور جــاری هست

بـا حضورت یـا رسول الله(ص) میـجـوشم

تا قیامت مست و مدهوشم

*

آه ، ای در هر زمان جاری!

آه ، ای که دردِ آدم ها به جان داری!

روزگارت ابـر آلـود است و اسرارت سئـوال انـگیــز

در موازاتِ ظهـورِ عـشـق و بیـداری

باز بر عالم، تو سرداری!

*

بـاز بـرعالم تـو ناموسی

باز تو شایسته ای دستِ خدا بوسی

بدنظرهایی کـه می بینی همه از قـومِ شیطانند

بت پـرستانند در دنیـای سالـوسـی.

تو شریفی و تو قدّوسی!

*

یا محمد(ص)! ای کتاب عشق!

کهکشانِ معـنیِ راز ، آفـتـابِ عـشـق!

ای کـه حیـرانند در هر گوشه ی عالـم ، وجودت را !

نورِ روشن هست بر شبها جوابِ عشق

کور، نامحرم به خواب عشق.

*

«اقــرا بسـم ِ ربّكَ...» استـــاد!

حالتــی آمد کـــه از معشوق نـور افتـــاد

سـر بـه بـالا گیـر و اینک شکر ِ درگاهش بجای آور

لحظه ای آرام شو از لـرزش و فـــــریـاد

راست می خوانی ... مبارک باد

دادا بیلوردی

  • شنبه
  • 30
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 23:47
  • نوشته شده توسط
  • دادا بیلوردی
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

متن شعر_عید_مبعث_پیامبر_اکرم -(اقرأ... بخوان هر آنچه که از او شنیده‌ای ) * قاسم صرافان

420

متن شعر_عید_مبعث_پیامبر_اکرم -(اقرأ... بخوان هر آنچه که از او شنیده‌ای ) اقرأ... بخوان هر آنچه که از او شنیده‌ای

مهتاب رو! بگو که از آن سو، چه دیده‌ای؟

افسانه بود قبل تو، رویای عاشقان

تو پای عشق را به حقیقت کشیده‌ای

«تبت یدا»... ابی‌لهبان شعله می‌کشند

تا «لا» به لب، به خرمن بت‌ها رسیده‌ای

رويت سپيده‌ايی‌ ست، که شب‌های مکه را...

خالت پرنده‌ای‌ ست، رها در سپيده‌ای

اول خدا، دو چشم تو را آفريد و بعد

با چشمکی، ستاره و ماه آفريده‌ای

باران گيسوان تو، بر شانه‌ات که ريخت

هر حلقه، يک غزل شد و هر چین، قصيده‌ای

راهب نگاه کرد ... وَ آرام يک ترنج

افتاد از شگفتی دست بريده‌ای

مستند آیه‌ها، عرق عقلِ اوّلند

یا از درخت معرفت، انگور چيده‌ای

آه ای نگار من! که به مکتب نرفته‌ای

ای جوهر یقین! که مُرکّب ندیده‌ای

بالاتر از بلندی روح‌الامین، امین!

تا خلوت خدا، تک و تنها پريده‌ای

حق با تو، با صدای علی حرف می‌زند

سبحان ربِّنا! چه صدایی شنیده‌ای؟

دستت به دست ساقی و جایی ندیده‌ام

توحید را، چنین که تو در خُم چشیده‌ای

بر شانه‌ی تو رفت و کجا می‌توان کِشد

عالم، چنین که بار امانت کشیده‌ای؟

دريای رحمتی و از امواج غصه‌ها،

سهم تمام اهل زمين را خريده‌ای

حتی کنار اين غزلت هم نشسته‌ای

خط، روی واژه‌های خطايم کشيده‌ای

گاهی هزار بیتِ نگفته، نهفته است

محبوب من! در اشک به دفتر چکیده‌ای

گفتند از جمال تو، اما خودت بگو

از ‌آن محمدی که در آيينه ديده‌ای

  • یکشنبه
  • 22
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 20:12
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد