عید مبعث حضرت رسول (ص)

مرتب سازی براساس
 حسن ثابت جو

شعر نو در باره عید مبعث -(يا ايها المدثر) * حسن ثابت جو

7690
1

شعر نو در باره عید مبعث -(يا ايها المدثر) يا ايها المدثر

از سال‌ها عزيمت

گويا كه آمدي تو!

سردي ز چيست آخر؟

مي‌لرزي از چه احمد؟

اين بار آمدي تو!

اين بار گو چه ديدي

در حال روزه‌داري

وقت نماز آري؟!

اين بار گو چه ديدي؟!

اين بار آمدن نيست

اين بار فرق دارد

انگار رفتني شد

چشمان برق بارد

انگار آشنايي مي‌خواندت محمّد

مي‌گويدت صدا با

آرامشي مؤثر

برخيز اي محمّد

يا ايها المدثر

شاعر : حسن فطرس

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:10
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

سرود عید مبعث حضرت محمد (ص) - (لحظه‌ي بعثت نوراني احمد) *

11811
26

سرود عید مبعث حضرت محمد (ص) - (لحظه‌ي بعثت نوراني احمد) لحظه‌ي بعثت نوراني احمد
آمد از غارِ حرا نداي سرمد
سوره‌ي علق بخوان تو يا محمّد
ذكري كه رمزِ حياته
شبِ عيد نقل و نباته
ذكرِ پاكِ صلواته
اي كه معني همان عهد الستي
از همون روز ازل به دل نشستي
طپش قلب مسلمونا تو هستي (2)
يا محمد يا محمد رسول الله (3)

عرشيان در آسمان نغمه سرايند
همه‌ي ستارگان گرم نوايند
پايه‌هاي كعبه در مدح و ثنايند
موسم بهار رسيده
واسه دل قرار رسيده
بعثتِ نگار رسيده
كار قلبِ عاشقا شوق و سروره
عيد مبعث واسه مسلمين غروره
دشمنا بدونند اسلام دينِ نوره
يا محمد يا محمد رسول الله (3)
نه فلك، ماه و ستاره، عرش اعظم
كهكشان و آسمان و هر دو عالم
شده تسخيرِ نبوت تو خاتم
كسي كه برات هلاكه
روز

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:12
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

سرود شور برای مبعث حضرت محمد(ص)-(سيدنا سيدنا يا رسول الله) *

13729
33

سرود شور برای مبعث حضرت محمد(ص)-(سيدنا سيدنا يا رسول الله) سيدنا سيدنا يا رسول الله (3)
تمامِ مسلمين مي‌گن ـ يا رسول الله
لب‌هاي مؤمنين مي‌گن
آسمون و زمين مي‌گن
گل‌هاي پر ز چين مي‌گن
شعرهاي آتشين مي‌گن
نغمه‌هاي غمين مي‌گن
آدماي حزين مي‌گن
دل‌هاي نازنين مي‌گن
ملائكه همين مي‌گن

* * *
گل‌ها به گلزار مي‌خونند
دلبر و دلدار مي‌‌خونند
دل‌هاي بيمار مي‌خونند
ديده‌هاي زار مي‌‌خونند
دو چشمونِ تار مي‌خونند
اشكاي خونبار مي‌‌خونند
جمعِ گرفتار مي‌خونند
هر خطِ گفتار مي‌خونند
سيره و رفتار مي‌خونند
رموز و اسرار مي‌خونند
تو را مدد كار مي‌خونند
تو سختي‌ها يار مي‌خونند
* * *
معشوق عاشقا كيه؟
با همه آشنا كيه؟
دردِ‌ ما رو دوا كيه؟
منجي آدما كيه؟
عزيز كبريا كيه؟
خاتم الانبي

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:18
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر برای مبعث-(از حرا آيات رحمان و رحيم آمد پديد) *

7493
4

شعر برای مبعث-(از حرا آيات رحمان و رحيم آمد پديد) از حرا آيات رحمان و رحيم آمد پديد

يا نخستين حرف قرآن كريم آمد پديد

صوت اقرأ بسم ربك مى رسد بر گوش جان

يا كه از كوه حرا خلق عظيم آمد پديد

بانگ توحيد است از هرجا طنين افكن به گوش

فانى اصحاب شيطان رجيم آمد پديد

سيد امى لقب بر دست قرآن مى رسد

يا به گمراهان صراط مستقيم آمد پديد

فاش گويم عقل كل فخر رسل مبعوث شد

آن كه گردد ز اعجازش دو نيم آمد پديد

قصه لولاك باشد شاهد گفتار من

يعنى امشب عالم آرا از قديم آمد پديد

در حرا بر مصطفى امشب شد از حق جلوه گر

آن چه اندر طور سينا بر كليم آمد پديد

نغمه اللّهُ اكبر از حرا تا شد بلند

بت پرستان را به تن لرزش ز بيم آمد پديد

گر قريش او را يتيمش خواند ا

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:21
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعری از حسان در مورد عید بعثت-(از شهر مكه شد جدا، محمّد) *

9811
11

شعری از حسان در مورد عید بعثت-(از شهر مكه شد جدا، محمّد) از شهر مكه شد جدا، محمّد

دارد به لب، خدا خدا، محمّد

سر تا به پا، نور و صفا، محمّد

دارد به سينه، رازها، محمّد

تنها رود يا رب كجا، محمّد؟

شهرى كه در نفاق و كينه مشهور

شهرى كه از گناه، گشته رنجور

مظلوم و بى كس آن كه بى زر و زور

آمد برون، ز شهر مكه، شد دور

آن رحمت بى انتها، محمّد

مردم قرين كفر و بت پرستى

پيوسته در جهل و غرور و مستى

غرق هوس، پابند جرم و پستى

زين كرده ها، دور از خداى هستى

بر دردشان تنها دوا، محمّد

آن شهر غم گرفته، مات و خسته

با چهره اى، افسرده و شكسته

قيد اميدش از همه گسسته

در انتظار رهبرى نشسته

با رنج هايش آشنا محمّد

كوه بلند مكه در نظاره

دامن كشيده از بشر كنار

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:22
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعری دیگر از ژولیده‌ي نیشابوری در مورد عید مبعث-(آن شب سكوت خلوت غار حرا شكست) *

8520
5

شعری دیگر از ژولیده‌ي نیشابوری در مورد عید مبعث-(آن شب سكوت خلوت غار حرا شكست) آن شب سكوت خلوت غار حرا شكست

با آن شكست، قامت لات و عزا شكست

آمد به گوش ختم رسولان ندا بخوان

مهر سكوت لعل بشر زان ندا شكست

با خواندن نخوانده الفبا طلسم جهل

در سرزمين ركن و مقام عصا شكست

آدم به باغ خلد خدا را سپاس گفت

تا سدّ ظلم و فقر به ام القرا شكست

نوح نبى به ساحل رحمت رسيد و خورد

طوفان به پاس حرمت خيرالورا شكست

بر تخت گل نشست در آتش خليل حق

تا ختم الانبيا گل لبخند را شكست

عيسى مسيح مُهر نبوّت به او سپرد

زيرا كه نيست دين ورا تا جزا شكست

آمد برون ز غار حرا مير كائنات

آن سان كه جام خنده باد صبا شكست

در خانه رفت و ديد خديجه كه مى دهد

از بوى خويش مشك غزال ختا شكست

بر دور خويش ك

  • دوشنبه
  • 6
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:25
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

سرود عید مبعث به همراه دانلود سبک سرود-(دل منـه خاک راه تو ، آقا) *

16587
57

سرود عید مبعث به همراه دانلود سبک سرود-(دل منـه خاک راه تو ، آقا) به همراه دانلود سبک سرود

دل منـه خاک راه تو ، آقا

به فدای یک نگاه تو ، آقا

کعـبة تمـوم عالـمه ، آقا

دو تا چشای سیاه تو ، آقا

شب طلوع ماه مجلس خداست ، آقایی که انیس و مونس دلاست
پر شده عالم از جلوة نور حق ، شب رسالت خاتم انبیاست

امشب امشب امشب ، شب امید و عنایته
عالم عالم عالم ، پر از نسیم سعادته
دلها دلها دلها ، لبریز شوق زیارته

-------------------

ستـاره می ریـزه زیر پات ، آقا

لهجة‌ خداست توی صدات ، آقا

مـسیـح دل هـمه تـویـی ، آقا

کرده معجزه یه نیم نـگات ، آقا

کبوتر دلم رها و پر کشون ، شده مسافر بهشت آسمون
میاد به شوق گنبد سبز تو و ، به شوق دیدن یه قبر بی نشون

امشب امشب امشب ، عی

  • سه شنبه
  • 7
  • تیر
  • 1390
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بخوان به نام خدایت *

3835
2

بخوان به نام خدایت برای واژه به واژه وضو گرفتم باز

نزول سوره ی باران دوباره شد آغاز

چه می شود ز تو گفتن ، چه می توان خواندن

برای کشف تو باید به چلّه ها ماندن

کنار پای تو باید به پیش تو خم شد

مقیم هر نفست شد که باز محرم شد

نشسته ام بنویسم تمام واقعه را

کلام عاشقی نقره فام واقعه را

در آسمان تو آن شب ستاره می خندید

درون چشم تو برقی عجیب را میدید

عجیب مثل معمّا عجیب بودی تو

غریب بوده ای امّا قریب بودی تو

کنار زمزمه های تو نور می رخسید

قنوت یا رب تو محو یار می پیچید

به خاک سجده تو چون عاشقانه افتادی

به هر چه بود کریمانه فیض می دادی

تمام فاصله را عارفانه پیمودی

وجود آینه بر تیرگی نیالودی

زمین مکّه به

  • یکشنبه
  • 28
  • خرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 15:17
  • نوشته شده توسط
  • vahid
ادامه مطلب

اشعار بعثت حضرت محمد(ص)،(درکوه انعکاس خودت را شنیده ای) *

5377
6

اشعار بعثت حضرت محمد(ص)،(درکوه انعکاس خودت را شنیده ای) درکوه انعکاس خودت را شنیده ای
تا دشت ها هوای دلت را دویده ای
در آن شب سیاه نگفتی که از کدام
وادی سبد سبد گلِ مهتاب چیده ای ؟
«تبت یدا... » ابی لهبان شعله می کشند
تا پرده ی نمایش شب را دریده ای
رویت سپیده ای ست که شب های مکه را ...
خالت پرنده ای ست رها در سپیده ای
اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد
با چشمکی ستاره و ماه آفریده ای
باران گیسوان تو بر شانه ات که ریخت
هر حلقه یک غزل شد و هر مو قصیده ای
راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج
افتاد از شگفتی دست بریده ای
دیگر چرا به عطر تو ایمان نیاوریم
ای لهجه ات صراحت سیب رسیده ای !
بالاتر از بلندی پرهای جبرئیل
تا خلوت خدا، تک و تنها پریده ای
دریای رحمتی و از ام

  • چهارشنبه
  • 1
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:26
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار عید مبعث،(شكر ایزد كه پی زلف پریشان شده ام) *

3447
3

اشعار عید مبعث،(شكر ایزد كه پی زلف پریشان شده ام) شكر ایزد كه پی زلف پریشان شده ام

در شب بعثتتان حوریه باران شده ام

تا كه از محضر عرفانی حق بازایی

پای این كوه حراء سر به گریبان شده ام

آیه ای عرضه كن ای معتكف غار حراء

قلباً آماده بشنیدن قرآن شده ام

به حدیثی نبوی روح مرا تصفیه كن

كه سرا پا همه بازیچه شیطان شده ام

تهنیت باد پیمبر شدنت مرد امین

كه در آمیخته با سیل مریدان شده ام

منم آن گمشده در وادی سرگردانی

كه به دستان كریم تو مسلمان شده ام

نبی الله ترین ای سبب خلقت انس

تازه از بعد تو حس میكنم انسان شده ام

بركه بی رمق و مرده دلی بودم و حال

از عنایات تو چون رود خروشان شده ام

بودم آن بتكده ي مملوءِ از لات و هبل

كه به دستان پسر عَمّ

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:03
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار عید مبعث-(طي ميكنيم سمت ملاقات جاده را) * علی اکبر لطیفیان

4130

اشعار عید مبعث-(طي ميكنيم سمت ملاقات جاده را) طي ميكنيم سمت ملاقات جاده را

شايد كسي سوار كند اين پياده را

وقتش رسيده است كه با گريه ريختن

جبران كنيد توبه ي از دست داده را

تكريم ديگري است همين امتناع ها

پس شكر ميكنيم عطاي نداده را

ما در ركوع نافله با آبروتريم

اصلاً نخواستيم تن ايستاده را

خُدّام آستانْ هميشه جلوترند

يا رب نگير خدمت اين خانواده را

مكه شرافتش به حضور محمد است

پس قصد ميكنيم فقط مكه زاده را

گر بي علي بناست كه اين راه طي شود

مگذار پس مقابل ما راه جاده را

ما درب خانه اي به جز اين در نميرويم

ما بي علي كنار پيمبر نميرويم

خوان كريم خالي و بي نان نميشود

فقر گدا حريف كريمان نميشود

گويي نمي برد ز عنايت سعادتي

آنكه اس

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:49
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار عید مبعث،(آن شب سكوتِ خلوتِ غار حرا شكست) *

3705
-1

اشعار عید مبعث،(آن شب سكوتِ خلوتِ غار حرا شكست) آن شب سكوتِ خلوتِ غار حرا شكست

با آن شكست، قامت لات و عُزی شكست

آمد به گوش ختم رسولان ندا بخوان

مهر سكوت لعل بشر زان ندا شكست

با خواندن نخوانده الفبا طلسم جهل

در سرزمین ركن و مقام عصا شكست

آدم به باغ خُلد، خدا را سپاس گفت

تا سدّ ظلم و فقر به ام القری شكست

نوح نبى به ساحل رحمت رسید و خورد

طوفان به پاس حرمت خیرالوری شكست

بر تخت گُل نشست در آتش خلیل حق

تا ختم الانبیا گل لبخند را شكست

عیسى مسیح مُهر نبوّت به او سپرد

زیرا كه نیست دین ورا تا جزا شكست

آمد برون ز غار حرا میر كائنات

آن سان كه جام خنده باد صبا شكست

در خانه رفت و دید خدیجه كه مى دهد

از بوى خویش مُشك غزال ختا شكست

بر دور

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:26
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار عید مبعث،(ای منتهای خلقتِ عالم، از ابتدا) *

3091
1

اشعار عید مبعث،(ای منتهای خلقتِ عالم، از ابتدا) ای منتهای خلقتِ عالم، از ابتدا

منظورِ از آفرینشِ آدم، از ابتدا

تنها تویی که مقصدِ غاییّ خلقتی

بر پا از برایِ تو عالم، از ابتدا

بی خلقتِ تو ختم نمی شد پیمبری

ای بر پیمبران همه، خاتم از ابتدا

از انبیاء که رفت به معراج، غیرِ تو؟

ای در حریمِ دوست تو محرم، از ابتدا

اسم تو اعظم است و همان اسم اعظم است

ای اسم اعظم تو، معظّم، از ابتدا

وقتی سروش، نامِ تو را مژده خواست داد

شکرانه گشته بود فراهم، از ابتدا

آن مژده تا رسید به کسری، ز هم شکافت

کاخی که بود آن همه محکم، از ابتدا

انگار انتظار تو را می کشید و بس

سلمان تبارِ مملکتِ جم، از ابتدا

هرجا لوای نام تواش زیر پر گرفت

گفتی که خود نداشته پ

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:33
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

اشعار عید مبعث،(تاریک بود شب - شب ظلمت - اما ستاره گفت: محمد) * قاسم صرافان

3941
3

اشعار عید مبعث،(تاریک بود شب - شب ظلمت - اما ستاره گفت: محمد) تاریک بود شب - شب ظلمت - اما ستاره گفت: محمد
نورش پر از صدای خدا شد وقتی دوباره گفت: محمد
پرسیدم از ستوده‌ی انجیل، راهب رسید و گفت: محمد
بر روی لوح چرمی آهو چشمی کشید و گفت: محمد

بعدش گذاشت گوشه‌ی لب‌ها خالی سیاه و گفت: محمد
بعدش نشست و سیر نظر کرد در قرص ماه و گفت: محمد
آمد صدا، صدای ملَک بود در آسمان سرود: محمد
هستی به وجد آمد و گل کرد بر شاخه‌ی وجود محمد
غار حرا به لرزه درآمد از وسعتی که داشت محمد
حتی میان سنگ ثمر داد آن دانه‌ای که کاشت محمد
در مکه «لا اله» اگر بود انداخت روی خاک محمد
الله را به آیینه آورد با آن دو چشم پاک محمد
زیبایی بهشت و نورش، تعبیر خُلق توست محمد!
اما به نام توست در ا

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار عید مبعث،(انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست) *

3247
2

اشعار عید مبعث،(انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست) انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست

دیده گر بوسه بلد شد به دهن حاجت نیست

این كه گویند من و او به یكی پیرهنیم

عین حق است و لیكن به بدن حاجت نیست

كفن من به جزا پرچم صلح من و تو ست

ور نه آن قدر كه گویی به كفن حاجت نیست

از همین دور به یك ناله طوافت كردم

دل چو احرام فغان بست به تن حاجت نیست

دل مگو پاره ی خون است كه در دست شماست

با دل ما به عقیقی ز یمن حاجت نیست

تو وكیل منی ای داد رس جن و بشر

در صف حشر چو آیی تو به من حاجت نیست

مست و طناز، سر معركه باز آمده ای

خون مگر مانده كه با تیغ فراز آمده ای

سر پر نشئه ی ما شیشه ی پُر باده ی توست

این هم از لطف تو و حسن خدا داده ی تو ست

من ز یك (ا

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:46
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار عید مبعث،(عید اُمّت شده – جشن بعثت شده) *

5633
13

اشعار عید مبعث،(عید اُمّت شده – جشن بعثت شده) عید اُمّت شده – جشن بعثت شده

یامحمّد یا محمّد – یامحمّد یا محمّد

گل شادی به دل اهل ولا روئید جلوه ی نور حق از غار حرا تابید

عید اُمّت شده – جشن بعثت شده

یامحمّد یا محمّد – یامحمّد یا محمّد

پیک وحی ازلی این خبر آورده وحی رحمت سوی خیرالبشرآورده

خیز وبا این بیان ، نام حق را بخوان

یامحمّد یا محمّد – یامحمّد یا محمّد

چشمه ی فیض خدای ازلی جوشید عاشقان تهنیت امشب به علی گوئید

جامه ی مجد و شرف ختم رُسل پوشید

ای رسول اُمَم، عَلَّم بالقَلَم، یامحمّد یا محمّد

جلوه ی نور رسالت به ظهور آمد یا مگر غار حرا مهبط نور آمد

مژده ای خسته دلان گاه سرور آمد ای رسول خدا اقرءیا مصطفی

یامحمّد یا محمّد – یا

  • یکشنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:49
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

داره بارون می باره شب دیدار یاره *

5628
5

داره بارون می باره  شب دیدار یاره داره بارون می باره شب دیدار یاره
بخون ای دل بخون ای دل خدا مهمونی داره
صدای لا اله الا الله میشه با قلب پیغمبر همراه
ملائک جشن رسالت دارن که شده محمد رسول الله
رسول الله چی میشد دلامون غار حرا میشد
رسول الله چی میشد لبمون پر از دعا میشد
رسول الله چی میشد عیدیمون کرببلا میشد
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
***
تو آشوب سیاهی نمونده دیگه راهی
شب عشقه شب عشقه تو مستی خواه نخواهی
شب توحید و لطف یزدانه شب مستی و شکر ایمانه
تموم آسمونا گلبارون که جشن تولد قرآنه
بیا امشب بریم در بزنیم خونه مولارو
بیا امشب طوافی بکنیم گنبد خضرارو
بیا امشب یه تبریکی بگیم حضرت زهرارو
آقاجان آقاجان آقام رسول الله (ص)
***

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

يا حضرت طاها آقام رسول الله *

4232
3

يا حضرت طاها               آقام رسول الله « يا حضرت طاها آقام رسول الله »
غار حرائه يا كه بهشته كه مياد از آسمون فرشته
از روز اول ولايتش رو خدا به ملك دلها نوشته
موسم رحمته عيد نبو ته
إقرأ باسم ربك محمد ذكر لباي جبر ئيله
حالا شده خورشيد دوعالم ماه دلاراي قبيله
***
تنها دليل خلقت عالم جلوة نور خداي اعظم
شده امين قافلة نور خورشيد مكه حضرت خاتم
دلبر و دلرباست حضرت مصطفاست
كسي كه ديگه خود خدا هم نيافريده مثالش و
همه باهم جشن مي گيريم امشب رسالت بي زوالش و
***
يوسفه مبهوت مهربونيش داووده گرم مديحه خونيش
از راه دور مي بره دلا رو گنبد خضراء و آسمونيش
عشقمه يك نگاش مرقد با صفاش
دل من امشب مثل كبوتر پر مي گيره در هواي تو
جبرئيل از آسمون مياره

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اي آفتاب دو سرا يا رسول ا.... *

4518
0

اي آفتاب دو سرا يا رسول ا.... اي آفتاب دو سرا يا رسول ا...
بيرون شو از غار حرا يا رسول‌‌ا...
از ابر تيـرگي در آ يـا رسول‌ا...
تنهـاي تنهايي چرا يا رسول‌ا...
اقرأ يا رسول ا... اقرأ يا رسول ا...
*****
تـو شهريــار عالمـي يـا رسول‌ا...
بر زخم جان‌ها مرهمي يا رسول‌ا...
هم اوّلي هم خاتمـي يـا رسول‌ا...
پيغمبـر مکرَّمـي يــا رسـول‌ا...
اقرأ يا رسول ا... اقرأ يا رسول ا...
*****
تو جان جان عالمـي جانفزايي کن
تـو رهبـر ملـک دلي دل‌ربايي کن
گم گشتگان را تا ابد رهنمايي کن
روشنگـري بــا جلوه ي کبريايي کن
اقرأ يا رسول ا... اقرأ يا رسول ا...
*****
تـو ماهـي و جا در دل انجمـن داري
تو شرح صدر از خالق ذوالـمنن داري
هر لحظه اعجاز مسيح در سخ

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

تو بزرگ انبيايي يا محمد *

4234
11

تو بزرگ انبيايي يا محمد تو بزرگ انبيايي يا محمد
تو بشـر را رهنمـايي يا محمّد
از چه در غار حرايي يا محمّد
تو سراجي تو مُنيري تو بشيري تو نظيري
يا محمّد يا محمّد
*****
يا محمّد بر خلايق رهبري کن
از حرا بيرون بيا پيغمبري کن
آفتابــا تــا ابـد روشنگري کن
تيرگي آمد به پايان نور قرآن شد نمايان
يا محمّد يا محمّد
*****
اي تمام انبيا چشم انتظارت
قلب مظلومان عالم بي‌قرارت
اين بـود فرمــوده ي پروردگارت
يا محمّد «قم فأنذِر» ذات يکتا را «فَکَبِّر»
يا محمّد يا محمّد
*****
مــکتبت در پرتــو انوار داور
پرورد مقداد و سلمان و ابوذر
تربيت کن حيدر و زهرا بپرور
تو به جان و دل حياتي تا ابد فُلک نجاتي
يا محمّد يا محمّد
*****
مکّــه از تــو

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت رسول (ص) ( جا برای واژه ای نو وا کنید) *

2104
2

شعر حضرت رسول (ص) ( جا برای واژه ای نو وا کنید) جا برای واژه ای نو وا کنید
با نیایش عشق را پیدا کنید
پا به پای عشقبازی تا کجا ؟!
تا صدای قاریِّ غار حرا
دور از دنیای خوش رنگ و لعاب
فارغ از حرص و حریصیُّ و حساب
با نوای عالیِّ مردی عجیب
یا حبیبُ یا طبیبُ یا مجیب
عاشقی مکتب ندیده در نیاز
آسمان درهای رحمت کرد باز
القرض شیرین شد آن دم داستان
وحی آمد مصطفی إقرأ بخوان
مصطفی مبهوت و مات و شوکـِّه شد
پرسشی حرف امین مکــِّه شد
من کجا رفتم کلاس و مکتبی؟!
تا بدانم یا بخوانم مطلبی
مرشد حق گفت : این امر خداست
آنکه علمش کامل و بی انتهاست
باز کن کامت به ذکر ناب حق
بر زبان جاری کن آیات علق
آمدم با حکم عرش داوری
بعد از این تو رهبر و پیغمبری
سینه اش گنجینه ی ا

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 19:44
  • نوشته شده توسط
  • feiz
ادامه مطلب

شعرمبعث حضرت رسول (ص) ( غار حرا بود و مناجاتی خدایی ) *

2486
2

شعرمبعث حضرت رسول (ص) ( غار حرا بود و مناجاتی خدایی ) غار حرا بود و مناجاتی خدایی
همراه با آه و نوایی ربــَّنایی
نای نیایش بود و قلب با صفایی
حال امین مکــــِّه بود و های هایی
آمد ندا ای آنکه مشغول دعایی
از ما بخوان با ما بمان از آن ِ مایی
مکتب ندیده مات مانده داستان چیست؟!
آنکس که می خواند مرا از آسمان کیست؟!
خواندن نمی دانم خدا فنِّ بیان چیست؟!
در خلوتم جایی برای این و آن نیست
آمد ندایی نمره ی خود را بدان : بیست
گفتم بخوان قرآن از این پس جان مایی
احمد علق می خواند و حق تأئید می کرد
واژه به واژه دل پر از توحید می کرد
آیه به آیه کاوش خورشید می کرد
پلّه به پلّه قلّه را تمجید می کرد
روز چهلــُّم را بدل بر عید می کرد
فرمود حق تو حامل قرآن مایی
پر نو

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 20:12
  • نوشته شده توسط
  • feiz
ادامه مطلب

مهربانم! چشم بارانی چه می آید به تو *

2024
1

مهربانم! چشم بارانی چه می آید به تو مهربانم! چشم بارانی چه می آید به تو
این ردای سبز روحانی چه می آید به تو
آن نگاه زیر چشمی با وقارت می کند
این تبسم های پنهانی چه می آید به تو
حرکت آن خال مشکی با تکان های لبت
تا که شب «والیل» می خوانی چه می آید به تو
موی مجنون، ریش درویشی چه می آید به من
ناز لیلا، اخم سلطانی چه می آید به تو
اخم کن! آخر نمی دانی که وقتی ابرویت
چین می اندازد به پیشانی، چه می آید به تو
بی قرارِ رفتنی، موجی بزن دریای من!
گرچه آرامی، پریشانی چه می آید به تو
قیصرِ رومی حجازی! آن عبور با شکوه
با سواران خراسانی چه می آید به تو
خال تو آن نقطه ی پایان دفترهای ماست
خال در این بیت پایانی چه می آید به تو
شاعر:قاسم صرافان

  • دوشنبه
  • 18
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

سرود مبعث حضرت رسول (ص) ( این ندا تو آسمونه شده بعثت پیمبر) * رضا تاجیک

9528
23

سرود مبعث حضرت رسول (ص) ( این ندا تو آسمونه شده بعثت پیمبر) این ندا تو آسمونه شده بعثت پیمبر

به جمال و به جلالش می خونن الله اکبر

شب میلاد قرآن کریم شب بیست و هفت ماهه

به روی دوشه طاها از امشب لا اله الا اللهه

آقامون ستاره ی دلبریه دلبریه

تو دلش ولایت حیدریه حیدریه

مولا مولا ۳ مدد یا رسول الله

برا بیعت با پیمبر انبیا هجوم میارن

تا که از دل سر به روی پاهای احمد بذارن

هر کی تو دستش یک قرآن داره سوگند می خوره به الله

میگه به پیش محضر آقا جانم نذر رسول الله

دیگه این ذکر دل فقیرمه فقیرمه

رحمت للعالمین امیرمه امیرمه

مولا مولا ۳ مدد یا رسول الله

هر کی توی آسمونه ذکر رو لباش همینه

شب بعثت شب بیعت با امیرالمومنینه

تمام بعثت عشق علیه عشق فاتح حنی

  • چهارشنبه
  • 20
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:36
  • نوشته شده توسط
  • feiz
ادامه مطلب

ولادت رسول اکرم:دل عالم، شده مست و غزل عشق مي‌خونه *

2124
1

ولادت رسول اکرم:دل عالم، شده مست و غزل عشق مي‌خونه دل عالم، شده مست و غزل عشق مي‌خونه
آسمون‌ها، از قدومش به خدا نور بارونه
داره عاشق، زير لب اين، ترانه رو مي‌خونه
شده احمد، ليلي دل، دلم اون رو مجنونه
پسر آمنه محمّد
همه جا زمزمه محمّد
يا ابالفاطمه محمّد
يا ابالفاطمه محمّد ـ يا ابالفاطمه محمّد (2
بده ساقي، مي باقي، گشته شادي‌ام حاصل
تا كه چشمام، به نظاره‌اش، بشه يك لحظه قابل
رحمت حق، شده امشب بر همه هستي شامل
شده بعد از نيمه‌ي ماه، ماهِ عشقِ من كامل
كهكشان‌ها ستاره بارون
توي دستِ فرشته گلدون
گلاب و عطر و آينه شمعدون
يا ابالفاطمه محمّد ـ يا ابالفاطمه محمّد (2

  • دوشنبه
  • 25
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مبعث رسول اکرم(الا ای باده نوشان بعثت آمد) *

2144
-1

شعر مبعث رسول اکرم(الا ای باده نوشان بعثت آمد) الا ای باده نوشان بعثت آمد
زمان می کشی و عشرت آمد
بود میخانه دار عشق و سرمد
بود ساقی سر مستان محمد
رحیق عشق سرشار از شراب است
جهان مست از می ختمی مآب است
خراب از نعره اش بتخانه ها شد
که باز امشب همه میخانه ها شد
الا ای عاشقان شاه حجازی
زبتها می کند او پاک بازی
ز دو عالم چهل شب او جدا شد
کنشت و دیر او یکسر حرا شد
چهل شب با خدا دمساز او بود
وجودش غرق در دریای هو بود
تهی از غیر و پر از دوست گردید
به چشم خویشتن معبود خود دید
محمد با هو الهو روبرو شد
که گرم عشق و راز و گفتگو شد
به یک برق تجلی گشت بیهوش
که افتاد او خدا بردش در آغوش
هدایایی برش از داور آمد
به فرق او در امشب افسر آمد
به حق یکسر سر تعظ

  • سه شنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

رسول خدا از حرا می رسد *

1673

رسول خدا از حرا می رسد رسول خدا از حرا می رسد
کلید در گنج لا می رسد
دل از شوق دیدار پر می زند
پرستوی مهر و وفا می رسد
ز دل عقدۀ درد وا می شود
طبیب دل و دردها می رسد
گرفته به کف رایت عدل را
به فریاد هر بینوا می رسد
درخت غم از ریشه بر می کند
به دل ها امید و رجا می رسد
ز دارالشفای خدا مرهمی
به رخم دل مبتلا می رسد
الا غم نصیبان درد آشنا
بیائید کان آشنا می رسد
سبک بال از دامن کوه نور
خرامان ز غار حرا می رسد
گشائید چشم و نگاهش کنید
که خورشید ملک ولا می رسد
شکوفایی باغ سبز خداست
گل سرخ باغ خدا می رسد
به باغ خزان دیدۀ روزگار
شکوه بهاران فرا می رسد
گزیده ترین بندگان خدا
برای بشر رهنما می رسد
ز نو شوری اندر جهان افکند
ز عرش خ

  • سه شنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مبعث رسول اکرم(امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده) *

1973
2

شعر مبعث رسول اکرم(امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده) امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده
امشب فضای مکه پر از جلوه ی کوثر شده
امشب جهان رشک جنان امشب زمین کوثر شده
امشب امین وحی حق نازل به پیغمبر شده
امشب محمد کرده بر تن خلعت پیغمبری
یا گوش شو تا بشنوی یا چشم شو تا بنگری
ای مکه احمد آمده آغوش خود را باز کن
ای کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن
ای بت ثنای مصطفی با نام حق آغاز کن
ای آفرینش یک صدا آهنگ وحدت ساز کن
ای جامعه بیدار شو قرآن صلایت می زند
فریاد زن پاسخ بگو احمد صدایت می زند
یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را
ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا
ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ
این خلق خواب آلوده را بید

  • سه شنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مبعث رسول اکرم(ز انواری که تابان است امشب) *

1659

شعر مبعث رسول اکرم(ز انواری که تابان است امشب) ز انواری که تابان است امشب
حرا آیینه بندان است امشب
حرا آن غار متروک زمان ها
تجلی گاه قرآن است امشب
حرا آن غار دور افتاده از شهر
ز شوکت قبله جان است امشب
حرا هر قلبه سنگش نقش قبریست
که همچون اشک لرزان است امشب
حرا سر برده در دامن نداند
که خورشیدش به دامان است امشب
ز خورشیدی که او دارد به دامان
جهانی نور باران است امشب
ز اعجازی که او دارد پیاپی
حرا مبهوت و حیران است امشب
شروع عصر ناب حق پرستی
طلوع ماه ایمان است امشب
حرا آن معبد مأنوس احمد
ز نور وحی رخشان است امشب
حرا طور تجلی هست و او را
امین وحی مهمان است امشب
به مأموریتی جبریل تا أرض
روان از سوی یزدان است امشب
به کف لوحی ز اسرار الهی
به لب آی

  • سه شنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مبعث رسول اکرم(ذكر همه ی عالم و آدم شده یكسر) *

3702
8

شعر مبعث رسول اکرم(ذكر همه ی عالم و آدم شده یكسر) ذكر همه ی عالم و آدم شده یكسر
دُردانه ی داور
گردیده پیمبر
یا محمد نبی،یامحمد
ما مست اَلستیم
پیمانه به دستیم
بر خال لب تو
دل بسته و مستیم
عمری به گدایی در این خانه نشستیم
یا محمد نبی،یامحمد
شده محراب فلك خم ابرویت
حرم عشق همه خم گیسویت
دو جهان مست لقای تو رسول الله
همه عالم به فدای تو رسول الله
شد غار حراء از قدمت جنت دیگر
مهر و مه و اَختر
شد از تو منوَّر
یا محمد نبی،یامحمد نبی
ای صاحب محشر
ای از همه بهتر
پر شد زمی تو
پیمانه ی حیدر
شد مزد پیمبر شدنت
سوره ی كوثر
یا محمد نبی،یامحمد
قسم ای جلوه ی حق به سراپایت
كه منم حیدریه ، تو و زهرایت
خم و پیمانه و ساغر همه بشكستند
كه فقط با تو و زهرا و علی مست

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 09:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد