اشعار شهادت حضرت مسلم

مرتب سازی براساس

حضرت مسلم(ع) -(غریب و بی کسم در این کوفه) * مرتضی سراوانی گرگانی

401

حضرت مسلم(ع) -(غریب و بی کسم در این کوفه) غریب و بی کسم در این کوفه
چشام به راهه کوفه معطوفه
آقا نیا به کوفه و برگرد
جلوچشام روضه مکشوفه

کوچه های کوفه همه
پرازفریبه و نیرنگه

با نامه گفتن که بیا
سرا پر از خیاله جنگه

به روی بام خونه ها
آتیشو خاکو چوبو سنگه

سفیر تو تنها شده
میونه کوچه بلا
دلنگرونم برا تو
اعوذ مِن کرببلا

تو شهر بی مروتی
سرازتنم میشه جدا
میبینم اون روزی رو که
تو هم میری به قتلگاه

کوفه نیا کوفه نیا8

#بند_دوم

روی پیشونیم عرقه سرده
کوفه پر از مردم نامرده
الهی لال بشم همه اینجا
پِیِ کنیزن و پِیِ برده

همون یتیمایی که از
دسته علی نون خوردن

یه روز میاد که میبینی
یتیمای تورو آزردن

خلخالو گوشواره های
همه اهله حرم رو بردن

سه شعبه دارن میسازن
اصغرو باخودت نیار

رحمی به شیرخوار ندارن
مردمه پسته این دیار

رقیه رو نیاری که
دستای سنگینی دارن
کوچیک بزرگ نمیشناسن
به هیچکی رحمی ندارن

کوفه نیا کوفه نیا

  • شنبه
  • 22
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 23:03
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 بهمن عظیمی

زمینه شهادت حضرت مسلم(ع) -(با اینکه اینجا غریب و تنهام) * بهمن عظیمی

410

زمینه شهادت حضرت مسلم(ع) -(با اینکه اینجا غریب و تنهام) با اینکه اینجا غریب و تنهام
توو این غریبی به فکر آقام
جا داره که من جون بدم از این بی پناهی و دلسردی
کاش نیای به این شهر کینه و بی وفایی و نامردی ۲
حسین ، وای

میگم به روی دارالعماره
حسین حسین با لبای پاره
ترسم اینه که حرمت تو رو اینجا زیر پا می ذارن
بین قتلگاه جسم خونی و بی سرت رو جا می ذارن ۲
حسین ، وای

  • چهارشنبه
  • 24
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 17:42
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 بهمن عظیمی

زمینه شهادت حضرت مسلم(ع) -(ای منتقمِ خونِ ، ثارالله لَکَ لَبِّیک) * بهمن عظیمی

468

زمینه شهادت حضرت مسلم(ع) -(ای منتقمِ خونِ ، ثارالله لَکَ لَبِّیک) سربند:
ای منتقمِ خونِ ، ثارالله لَکَ لَبِّیک
آجَرَکَ الله مولا ، فِی مُصیبَتِ جَدِّک
گریه می کنی توو روضه ها از غمِ حسین
هر شبانه روز رو دوشِته پرچمِ حسین
هستی بانیِ عزای مُحَرَّمِ حسین
گریه از اشک زینب / واسه اون جسم عریان
گریه واسه خُشکیِ / لبهای شاهِ عطشان
یا حسین یا ثارالله ۴

تنهای تنها بینِ ، کوفه لبریزِ دردم
خیلی خیلی دلگیر از ، این مَردُمِ نامردم
تا دَمِ سحر حتی یه نفر پیشم نَموند
بی وفایی ها بدجوری دلِ منو سوزوند
وعده ها ببین کار منو تا کجا کِشوند!
پای تو هستم، گرچه... / توو شهرِ غم آواره
تنها ، بی کس ، لب تشنه / روی دارالعماره
لبیک یا ثارالله ۴

اینهایی که می گفتن ، خیلی مدیونت هستن!
مثلِ گُرگای وحشی ، تشنه ی خونِت هستن
تک تکِ اینا بویی که نَبُردن از وفا
چشم به راهِتَن با تیر و با نیزه، کربلا
کاشکه هاتفی به تو بگه سمتشون نیا
دلگیر از این مَردُمِ / پَست و دنیا طلبم
خدا می دونه خیلی / دلواپسِ زینبم
یا زینب مولاتنا ۴

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 22:08
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

حضرت مسلم(ع) -(چاووش غم سروده لبم در عزای تو ) * محسن حنیفی

387

حضرت مسلم(ع) -(چاووش غم سروده لبم در عزای تو ) چاووش غم سروده لبم در عزای تو
نوشیده جرعه ی عطشی از بلای تو

دندان من شکسته ثناگوی تو شده
مرثیه خوان ماتم تشت طلای تو

گفتم شراره وار بگوش تنورها
نانش حرام، هر که نسوزد برای تو

در پیشواز حنجر تو ذبح می شوم
نالایقم که جان بدهم در منای تو

از تیغ کُند، آرزویم را سوال کن!
میخواستم که جان بسپارم به جای تو

بر بام عرش پا ننهم جز به این امید
نقاشی ام کنند مگر زیر پای تو

شاید هزار مرتبه، شاید که بیشتر
کشته مرا مصیبت و دلشوره های تو

دلواپسم که جان بدهی زیر آفتاب
گرمای رمل ها بشود متکای تو

روزی عصا به حرمت تو حمله می کند
ای آنکه عرش تکیه زند بر عصای تو

زلف تو را که شانه کند؟ پنجه‌های باد؟
در دست کیست حرمت زلف رهای تو؟!

پیراهن عفیف تو را گرگ می درد
بعدش حریرخون تو، گردد قبای تو

آغوش شهر کوفه که مهمان نواز نیست
آغوش گرم وا بکند بوریای تو

  • جمعه
  • 10
  • آذر
  • 1402
  • ساعت
  • 13:58
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

یکباره خالی -(حسین، مسلمت مانده با یک سوالی چرا دور ما شد به یکباره خالی؟) * محمدرضا سروری

1088

یکباره خالی -(حسین، مسلمت مانده با یک سوالی   چرا دور ما شد به یکباره خالی؟) یکباره خالی

حسین، مسلمت مانده با یک سوالی چرا دور ما شد به یکباره خالی؟
عجب مردمی دارد از بی خیالی نه شوری به سینه نه حسی نه حالی
ندیدم کنارم کسی این حوالی شدم مثل یک مرغ بشکسته بالی
نباشد دگر دوره ایده آلی سکوت حاکم است و نه قیلی نه قالی
******
همان کس که در نامه یار تو بود
تو را خوانده و بی قرار تو بود
برایت نوشته که مولا بیا
فقط در همان دم کنار تو بود

چه گویم که بی یار و یاور شدم
من اوّل ترین بودم آخر شدم
عجب دوره ای گشته این دور ما
که از بی وفایی پُر آذر شدم

حسین، مسلمت مانده با یک سوالی چرا دور ما شد به یکباره خالی؟
******
هر آن کس که در سر هوای تو داشت
دلش را دو دستی به پای تو داشت
به آهنگِ زور و به زر دل فروخت
دگر جای ظلمت نه جای تو داشت

چه گویم که ترسی به سر حاکم است
رهِ زور و آئینِ زَر، حاکم است
ز هر سو نگاه می کنی کوفه را
فقط شیوة کور و کر حاکم است

حسین، مسلمت مانده با یک سوالی چرا دور ما شد به یکباره خالی؟
******
منم مانده ام با غمی سینه سوز
نه شب دارم اینجا نه سودای روز
میا کوفه ای شَه در این شهرِ خوف
به اصلاح کوفه امیدی ندوز

سیاهی به هر کوچه پَر گستر است
دل و دین به دستان غارتگر است
چنان در پِیِ نعلِ نُو رفته اند
که رونق فقط سهمِ آهنگر است

حسین، مسلمت مانده با یک سوالی چرا دور ما شد به یکباره خالی؟
******
هر آن چه شنیدی بمانده شعار
میا کوفه با دشمنِ بی شمار
همه گرم دنیا شده دین کجاست؟
نه پابند حرفند نه دلبند یار

حسینی منم تا اَبَد با حسین
مرا سروری داده ای یا حسین
سفیرت شد آوارة کوچه ها
تو را می کُشند آخر اینها حسین

حسین، مسلمت مانده با یک سوالی چرا دور ما شد به یکباره خالی؟
******

  • شنبه
  • 26
  • خرداد
  • 1403
  • ساعت
  • 20:43
  • نوشته شده توسط
  • محمدرضا سروری
ادامه مطلب

مسلم -(الگوی محبت و وفا شد مسلم) * هستی محرابی

358

مسلم -(الگوی محبت و وفا شد مسلم) #مسلم_ابن_عقیل_الگوی_وفاداری

الگوی محبت و وفا شد مسلم
دلدادهِ شاهِ کربلا شد مسلم

از حادثه ی کرب و بلا پیش تر است
در اوجِ بلا اوجِ صفا شد مسلم!

#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 16
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:21
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

مسلم -(الگوی محبت و وفا شد مسلم) * هستی محرابی

375

مسلم -(الگوی محبت و وفا شد مسلم) #مسلم_ابن_عقیل_الگوی_وفاداری

الگوی محبت و وفا شد مسلم
دلدادهِ شاهِ کربلا شد مسلم

از حادثه ی کرب و بلا پیش تر است
در اوجِ بلا اوجِ صفا شد مسلم!

#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 16
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:22
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

مسلم -(الگوی محبت و وفا شد مسلم) * هستی محرابی

377

مسلم -(الگوی محبت و وفا شد مسلم) #مسلم_ابن_عقیل_الگوی_وفاداری

الگوی محبت و وفا شد مسلم
دلدادهِ شاهِ کربلا شد مسلم

از حادثه ی کرب و بلا پیش تر است
در اوجِ بلا اوجِ صفا شد مسلم!

#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 16
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:22
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

متن شعر عزای شب اول ماه محرم الحرام زبانحال_حضرت_مسلم_علیه_السلام -(رو به اسلام خطرناکِ یزید(لع) آوردند) * مرضیه عاطفی

417

متن شعر عزای شب اول ماه محرم الحرام زبانحال_حضرت_مسلم_علیه_السلام -(رو به اسلام  خطرناکِ یزید(لع) آوردند) رو به اسلام خطرناکِ یزید(لع) آوردند
دور یک کعبهٔ بی اصل و نسب میگردند

حبّ دِرهم به دلِ تک تکشان افتاده
بسکه در کوچهٔ تزویر و ریا ولگردند

دل نبستند بر آن عهد که با تو بستند
یارِ پیمان شکَنند و به وفا دلسردند

سفره هاشان به خدا پُر شده از نانِ حرام
سفره هایی که به هنگام اذان گستردند

غافلانند که خوردند فریب دنیا
دین ندارند! به والله قسم بی دردند

سخت دارند همه با تو سرِ جنگ حسين(ع)
قصد دارند که از یاریِ تو برگردند

با سرِ نیزه و با هجده هزاران کینه
نامهٔ قتلِ تو را یک شبه امضا کردند

خنجر از پشت زدن رسم قدیم کوفه ست
دلشان سنگی و نامردترین-نامردند

مرگِ مسلم! به هوایِ علی اصغر(ع) برگرد
به خدا با خودشان حرمله(لع) را آوردند!

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 12:41
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

سبک واحد شب اول محرم حضرت مسلم بن عقیل (ع) -(پشیمونم، نامه فرستادم بیا) * ابوذر رئیس میرزایی

520

سبک واحد شب اول محرم حضرت مسلم بن عقیل (ع) -(پشیمونم، نامه فرستادم بیا) پشیمونم، نامه فرستادم بیا
حالا میگم آقا نیا
قلبم کبابه
آقای من، برای تو دلواپسم
اینجا غریب و بی کسم
حالم خرابه

بی پناهیه یاور من
بی کسی شده لشکر من
شد لحظه های آخر من

آه
چه آتیشی تو سینمه
برای تو پر از غمه

آقای من
سلام روی بام من
شد آخرین کلام من
آقای من

نیا به کوفه آقام حسین
---
این کوفیا، همیشه نیرنگ می زنن
به پیشونیت سنگ میزنن
آقا حذر کن

بی رحمن و، جلو چشای خواهرت
پا میزارن رو پیکرت
ترک سفر کن

نعل تازه و پیکر تو
خنجر کند و حنجر تو
میره اسیری خواهرتو

آه
تو قتله گاه با ولوله
به هم دیگه میدن صله

از پیکرت
گریش میگیره آسمون
می‌ره به دست ساربون
انگشترت

نیا به کوفه آقام حسین
➖➖➖

انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1403
  • ساعت
  • 19:40
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زمینه حضرت مسلم(ع) -(تو کوچه‌های بی‌کسی شده خیالت همدَمم) * رضا خورشیدی‌فرد

4

زمینه حضرت مسلم(ع) -(تو کوچه‌های بی‌کسی شده خیالت همدَمم) تو کوچه‌های بی‌کسی
شده خیالت همدَمم
حسین حسینه رو لبم
حسین حسینه زمزمه‌م

دَم می زنم از تو، شبیه مقداد از علی
در بین این غربت، می‌گیرم امداد از علی
تا لحظۀ آخر، می‌گم با فریاد از علی

علی ماه تمام، حسین ماه منیر
علی نعم الامام، حسین نعم الامیر

«علیٌ امامی و نعم الامام
حسینٌ امیری و نعم الامیر»

هویت دین با علی
اصالت دین با حسین
نداره کوفه بی علی
جز عهد ننگین با حسین

با کینۀ حیدر، برید زمونه از حسین
بیچاره دنیایی، که جا بمونه از حسین
قلبم علی می‌گه، چشام می‌خونه از حسین

علی خیر مدام، حسین خیر کثیر
علی نعم الامام، حسین نعم الامیر

«علیٌ امامی و نعم الامام
حسینٌ امیری و نعم الامیر»

  • سه شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 20:30
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

متن شعر در عزای شب اول ماه محرم الحرام نذر_سلامتی_و_ظهور_امام_زمان_عج -(افتاده بر جانم تبِ ماتم دوباره) * مرضیه عاطفی

248

متن شعر در عزای شب اول ماه محرم الحرام نذر_سلامتی_و_ظهور_امام_زمان_عج  -(افتاده بر جانم تبِ ماتم دوباره) افتاده بر جانم تبِ ماتم دوباره
حالم دگرگون میشود از غم دوباره

از عرش می آید صدای گریه زاری
در کوچه وقتی میزنم پرچم دوباره

از پنج تن إذنِ عزاداری گرفتم
دادند راهم...پس شدم مَحرَم دوباره

حاجت گرفتم! گفته آقایم أباالفضل(ع)
پایِ علَم امسال هم باشم دوباره

آورده ام؛ بیتابیِ یکساله ام را...
حال دلم خوش میشود کم کم دوباره

بیچاره ام کرده به قران دردِ غفلت
عاصی شدم! کی میشوم آدم دوباره؟!

هر کس که مثل من مریض و دردمند است
با توبه می آید پیِ مرهم دوباره

همراه با صاحب-عزایِ روضه جاریست-
از چشم هایم چشمهٔ زمزم دوباره

هنگام ذکرِ "یا لَثاراتِ الحسین(ع)" است
افتاده در شور و نوا عالم دوباره

شال عزا را با اذان؛ بر گردن انداخت
صاحبزمان(عج) با گریهٔ نم نم دوباره
*
از داغِ آن پیراهنِ آغشته در خون
در کربلا زد خیمهٔ ماتم دوباره!

  • سه شنبه
  • 8
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 18:12
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

واحد حضرت مسلم(ع) -(یه روز نوشتم که بیا، بیا به سوی کوفیا) * رضا یزدانی

4

واحد حضرت مسلم(ع) -(یه روز نوشتم که بیا، بیا به سوی کوفیا) یه روز نوشتم که بیا، بیا به سوی کوفیا
که خط نامه کوفیه ولی دروغ نیست
ولی حالا میگم ببخش، ببخش اگر که بی‌کسی
ببخش اگر سپاه تو دیگه شلوغ نیست

اگر که کوفیا غمی دارن غمِ آب و نونه
قلوبهم معک سیوفهم علیک قصه‌شونه

به سکه‌های سیم و زر، ببین چه دلخوشه هنوز
کوفه عوض نشد حسین، کوفه علی‌کُشه هنوز

کوفه شده برام پر از محله‌های بی‌محل
غریبه‌ام با اینکه آشنا زیاده
آه ای امیر بی‌سپاه! سرِت سلامت ای امام!
از سر این‌ها سایۀ شما زیاده

سفیر تو شبیه تو، تُو کوفه جایی نداره
از دار دنیا سهم من شد آقا دارالاماره

پایین نرفته بی‌حسین، آب خوش از گلوی من
اینکه نیای کوفه، شده، تموم آرزوی من

  • پنج شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 21:01
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت مسلم(ع) -(پریشونم و، از این مردم خیری ندیدم) * سید علیرضا شفیعی

6

زمینه حضرت مسلم(ع) -(پریشونم و، از این مردم خیری ندیدم) پریشونم و، از این مردم خیری ندیدم
از این دنیا دیگه بریدم، دم آخرم

توی کوچه‌ها، زیر لب اسمتو می‌برم
روضه‌خونه برای حرم، چشای ترم

کوفه شده حالا شهر فریب
شدم آقاجون بی‌یار و غریب
نداره کوفه حیا

بی‌وفایی رسم و راهشونه
که ندارن از غیرت نشونه
حسین به کوفه میا

«حسین من کوفه میا»

کوفیا همه، طبل تُو خالیه صداشون
دنیاس سقف آرزوهاشون، تو رو نمی‌خوان

وعده می‌دن و، پا روی وعده‌ها می‌ذارن
تنها اهل حرف و شعارن، خیلی بی‌حیان

کوفه شده مست جاه و مقام
تُو سفره‌هاشونه مال حرام
غیرت ندارن آقا

به طمع سیم و زر اسیرن
دینو می‌دن و دنیا می‌گیرن
تنهات می‌ذارن آقا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بی‌قرارم و، دلتنگ از فاصلۀ توام
تُو فکر قافلۀ توام، ای خون خدا

غم غریبیت، خواب از چشمام می‌گیره شبا
جونم بر لب می‌رسه آقا، به کوفه میا

هی می‌میرم و هی زنده می‌شم
از روی شما شرمنده می‌شم
فدای غربت تو

پریشون احوال توام و
نگرون اطفال توام و
می‌شکنه حرمت تو

شاعر:
سیدعلیرضا_شفیعی
محمدرضا_رضایی

  • سه شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 20:37
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

نوحه حضرت مسلم(ع) -(شکسته دلم را غم امشب) * حسین عباسپور

4

نوحه حضرت مسلم(ع) -(شکسته دلم را غم امشب) شکسته دلم را غم امشب
برای غریبیِ خود نه
به یاد تو می‌گریم امشب
حسین جان حسین جان

تو آیینه‌ای کوفیان دل‌سنگ‌اند
نیا این جماعت هزاران رنگ‌اند

سرگردانم در کوچه‌های غم
دلتنگ تو، دلواپس حرم

«یابن الزهرا کوفه میا حسین»

به زندان غربت اسیرم
نشد که برایت بسوزم
نشد پیش پایت بمیرم
حسین جان حسین جان

فدای سر تو که من عطشانم
که تا پای جان عبد تو می‌مانم

نامت آقا شد حرف آخرم
دلتنگ تو، دلواپس حرم

«یابن الزهرا کوفه میا حسین»

شاعر: حسین_عباس‌پور
نغمه‌پرداز: محمدرضا_رضایی

  • پنج شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 21:02
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمزمه حضرت مسلم(ع) -(جماعت منم آشنای حسین) *

4

زمزمه حضرت مسلم(ع) -(جماعت منم آشنای حسین) جماعت منم آشنای حسین
همه جان و مالم فدای حسین
بیایید و مردانه دل بدهید
به دین حسین و خدای حسین

من اینجا سفیرم، حسین است امیرم
غمش کرده پیرم، منم مسلم
وفادار و مردَم، که مرد نبردم
هم‌آغوش دردم، منم مسلم

چه می‌بیند این دیدگان ترم
از این بی‌وفایی نمی‌گذرم
به دنبال یاری برای حسین
در این شهر آشفته در به درم

در این سوز سرما، در این بی‌کسی‌ها
چه باید کنم تا، نیاید حسین
در این موج غم‌ها، به حیدر به زهرا
خدایا خدایا، نیاید حسین

حسین ای امامم! سلامم به تو
سلام سحرگاه و شامم به تو
برای دو دنیای من کافی است
همین که گره خورده نامم به تو

سکوت عوام و...، بلندای بام و...
صدای سلام و...، جواب حسین
منم تشنه‌کام و...، غمم ناتمام و...
صدای سلام و...، جواب حسین

شاعر: علی_مؤیدی

  • پنج شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 21:03
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

نوحه حضرت مسلم(ع) -(سلام خدا، خدایِ جلیل) *

8

نوحه حضرت مسلم(ع) -(سلام خدا، خدایِ جلیل) سلام خدا، خدایِ جلیل
به آل علی، به آل عقیل

«سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
به مسلم بن عقیل و دو نور چشمانش»

جسمش در کوفه و، جانش در کربلاست
حتی فرزند او، نذر خون خداست

«لبیک یا حسین»

سفیر حسین! شهید حسین!
سلام تو را، شنیده حسین

جواب داده سلام تو را امامت زود
دمی که بر لب او ذکر اَین مسلم بود

تا آخر روی لب، بردی نام از حسین
داغت ای تشنه‌لب! برد آرام از حسین

«ای سردار حسین»

شاعر و نغمه‌پرداز: جمعی_از_شاعران

  • شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد حضرت مسلم(ع) -(پشت سرم رو می‌بینم، برام نمونده هیچ یاری) * محمد جواد الهی پور

1

واحد حضرت مسلم(ع) -(پشت سرم رو می‌بینم، برام نمونده هیچ یاری) پشت سرم رو می‌بینم، برام نمونده هیچ یاری
تو کوفه هیچ‌کسو نداری
سفیر تو شده تنها، من کی باشم ولی آقا
کاشکی ابالفضلو بیاری

روی دارالاماره سرم بالاست
نگاهم آقاجون سوی کربلاست
فکر و ذکر دلم غربت شماست

وای، با خنده‌هاشون، نمک می‌زنن، رو زخم دلم
وای، وفای نداشتۀ کوفیا، شده قاتلم

«وای، حسینِ غریب»

صدات هنوز تو گوشم هست، وقتی که می‌شدم راهی
از عمق دل کشیدی آهی
دارم فدات می‌شم مولا، راحت می‌شم از این دنیا
از کوفه شهر روسیاهی

بعد من به همه عاشقات بگو
که منم شهید تو پسر عمو
از خدا دارم آقا یه آرزو

وای، خدا کنه که، غریب نمونی، تو خاک بلا
وای، الهی نشه، مثه سر من، سر تو جدا

«وای، حسینِ غریب»

سرم بالاست و می‌میرم، برا تو جون دادن عشقه
برا تو جون دادن سعادت
آغوش مرتضی بازه، عموم میگه بیا مسلم
چیزی نمونده تا شهادت

می‌گذره از جلو نظرم نگات
هنوزم توی گوش منه صدات
بچه‌هام فدای تو و بچه‌هات

وای، اومد یه دفه، غروب دهم، جلو نظرم
وای، تو بر روی خاک، به تاب و تبه، تمام حرم

«وای، حسینِ غریب»

  • شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:11
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمزمه حضرت مسلم(ع) -(تو کوفه پریشون و آواره) * محمدرضا رضایی

10

زمزمه حضرت مسلم(ع) -(تو کوفه پریشون و آواره) تو کوفه پریشون و آواره
ندارم آقاجون دیگه چاره
چشای من از غصه خونباره
نیا کوفه

از غربت خودم نیست، این اشک و آه و ناله
خونه دلم برای، شش‌ماهه و سه‌ساله

آخه شش‌ماهه، تو قحط آب، چطور طاقت بیاره
اینا بی‌رحمن، نمی‌فهمن، تاب عطش نداره

با این دل غرق غم و دردم
تو کوچه‌های کوفه می‌گردم
دیشب تا سحر زمزمه کردم:
نیا کوفه

می‌گفتن از وفا و از نامه‌های دعوت
اما حالا همین شهر شده پر از خیانت

بی‌کس و تنها شدم اینجا، ولی رحمی ندارن
نیزه و شمشیر، سنان و تیر برا مهمون میارن

  • شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:12
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

زمینه حضرت مسلم(ع) -(سفیر حسینم اما، اسیر دیار غم‌ها) * یوسف رحیمی

11

زمینه حضرت مسلم(ع) -(سفیر حسینم اما، اسیر دیار غم‌ها) سفیر حسینم اما، اسیر دیار غم‌ها
طعنه می‌زنن به مسلم، آدمای بی‌سروپا

می‌گن مرد گریه نمی‌کنه، می‌گن مرد ناله نمی‌زنه
آهای مردم خدا می‌دونه، چه آتیشی تو دل منه

اگه گریه می‌کنم، برای حسین و بچه‌هاشه
می‌باره چشای من، برا گلای یاسی که باهاشه

گریه می‌کنم برا حرم
گریه می‌کنم برا حسین
کاشکی به آقام یکی می‌گفت
سمت کوفیا نیا حسین

«اَبکِی لِلحسین وَ آلِ الحسین»

بی‌کسیه لشکر من، بی‌پناهی یاور من
می‌دونم آخر رسیده، لحظه‌های آخر من

شهادت افتخار منه، شهادت آرزوی منه
دلم اما یه جای دیگه‌ست، اگه بغض تو گلوی منه

اگه بغضه تو گلوم، برای آقایی بی‌سپاهه
اگه آهه رو لبم، برا کاروانیه که تو راهه

بی‌کس و غریب بشه آخه
توی این دیار چرا حسین؟
کاشکی به آقام یکی می‌گفت
سمت کوفیا نیا حسین

«اَبکِی لِلحسین وَ آلِ الحسین»

روی لب من سلامه، شاید آخرین کلامه
با لبایی خشک و خونین، دلم به یاد آقامه

نصیبِ مهمون کوفیا، نمی‌شه غیر داغ عطش
لبم خشکه ولی عوضش، نگاهم بارونیه همه‌ش

زیر لب همه‌ش می‌گم، نکنه خدایا زیر دینم
اگه ابریه چشام، نگران شش‌ماهۀ حسینم

با اسماعیلش همین روزا
راهی می‌شه از منا حسین
کاشکی به آقام یکی می‌گفت
سمت کوفیا نیا حسین

«اَبکِی لِلحسین وَ آلِ الحسین»

  • شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:25
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

حضرت مسلم(ع) -(کوفه سر تا پا نیرنگ است میا) * محمدرضا سروری

4

حضرت مسلم(ع) -(کوفه سر تا پا نیرنگ است میا) کوفه سر تا پا نیرنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

جنس قلب کوفه از سنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

تا غروب دیده خونرنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

کوچة دل هایشان تنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

******

کوفه دست قوم شیطان است حسین

روزِ مرگ عهد و پیمان است حسین

آرزوهایم همه پرپر شدند

کار مسلم رو به پایان است حسین

هر چه می گفتند همه بر باد رفت

رشته های کوفه از بنیاد رفت

ای پسر عمّو شدم تنهاترین

متن دعوت نامه ها از یاد رفت

کوفه سر تا پا نیرنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

******

روزگار سُست عهدی دیده ام

بهر ما کوتاه جَهدی دیده ام

از سکوت کوفه در اوج ستم

پایه های ظلم بعدی دیده ام

آن همه مَردم به آنی کم شدند

تا کمر پیش یزیدان خم شدند

من پشیمانم که می گفتم بیا

با عُبیدالله همه همدم شدند

کوفه سر تا پا نیرنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

******

مانده ام تنها حسین بی یار و کس

بی مرید و بی رفیق و هم نفس

آن چه در بازار و میدان دیده ام

لشکری آماده می سازند و بس

در غروب بی کسی وا مانده ام

پشت درها یک تنه جا مانده ام

آخرین نا گفته هایم بشنوی

در میان کوفه تنها مانده ام

کوفه سر تا پا نیرنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

******

آن هزاران مرد بیعت کرده کو؟

آن که ما را کوفه دعوت کرده کو؟

بندة حرص و طمع بودند همه

آن که دین بی قرب و قیمت کرده کو؟

کوفه تا یوم الابد شهر غم است

کوچه هایش کوی افسوس الدّم است

هم نه تنها آن چه شعر سروری است

هر چه از نیرنگ شان گویم کم است

کوفه سر تا پا نیرنگ است میا لشکری آماده جنگ است میا

******

  • چهارشنبه
  • 13
  • خرداد
  • 1405
  • ساعت
  • 01:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت مسلم(ع) -(کوفه نیا که خیلی /‌ این کوچه ها شلوغه) * علی علی بیگی

9

زمینه حضرت مسلم(ع) -(کوفه نیا که خیلی /‌ این کوچه ها شلوغه) بند اول:

کوفه نیا که خیلی /‌ این کوچه ها شلوغه
گفتن بیا حسین جان / حرفا ولی دروغه

رو سرم از هر جا * تیغ و تیر می باره
تووی این شهر غم * من شدم آواره

مسلمت روی بامه نیا - نامه هاشون دامه نیا
زن و بچه نیار با خودت - پُره بزم حرامه نیا

بند دوم:

کاش بودی و میگفتم / چشمام چیا رو دیده
حتی قطره ی آبی / اینجا کسی نمیده

پشت من خالی شد * هیچ کسی یارم نیست
مرحمی بر زخمِ * این دلِ زارم نیست

روزاشم شبِ تاره نیا ـ کوفه رحمی نداره نیا
واسه ی علی اصغرِ تو ـ دلِ من بیقراره نیا

بند سوم:

دارن همه می کِشن / نقشه برا سر تو
بوی اسارت میاد / بیچاره خواهر تو

از ته دل میگم * کاش میشد برگردی
من ندیدم کوفه * چیزی جز نامردی

شمشیرا میره بالا نیا ـ تشنه لب میگم آقا نیا
مسلمت نداره نفسی ـ حلالم کن و اینجا نیا

  • پنج شنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 22:01
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمزمه شب اول محرم -(تحویل سال ما شده شروع شده محرم) * امیر رضایی

9

زمزمه شب اول محرم -(تحویل سال ما شده شروع شده محرم) زمزمه شب_اول

تحویل سال ما شده
شروع شده محرم
نسیم ماتم پیچیده
شهر شده باز پر از غم

با اذن مادر میشینم
تو روضه ها دوباره
با ناله های فاطمه
ابر چشام میباره

منو تو آغوشت ، بغل بگیر حسین
بارون رحمت خدا ، نعم الامیر حسین
گریونم از غمت ، از خشکی لبات
کاشکی تو روضه ها آقا ، بشه جونم فدات

ارباب بی کفن

پسر عمو قافله تو
برگردونش مدینه
کوفه میدون جنگ شده
چشم تو بد نبینه

ظاهر کارشون اینه
خیلی مهمون نوازن
ولی برای کشتنت
نعل تازه میسازن

مسلم تو خیلی ، از کوفه بیزاره
خولی انگار یه فکرایی ، برا سرت داره
حالم پریشونه ، چشام شده گریون
قول کنیز دادن‌ آقا ، اینا به زن هاشون

آقا نیا کوفه

بذر کینه رو تو دلا
اینجا دارن می‌کارن
تو شهر واسه سر تو
دارن قیمت میزارن

قلب حرمت بخدا
اینجا میشه پر از خون
معجر بیشتری آقا
حتما بیار براشون

تو رو با غصه ها ، روبرو میکنن
اینجا تن تو رو حسین ، زیر رو میکنن
رقیه تو نیار ، غصه ی من اینه
دستای کوفیا آقا ، بدجوری سنگینه

آقا نیا کوفه

  • شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 01:25
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد حضرت مسلم(ع) -(تنها شدم و از غمه تو می بینی چقدر تا شدم) * رضا نصابی

8

واحد حضرت مسلم(ع) -(تنها شدم و از غمه تو می بینی چقدر تا شدم) تنها شدم و
از غمه تو می بینی چقدر تا شدم و
من غریب ترین مرده تو دنیا شدم و
من زخمیه از زخم زبون ها شدم و

تنها شدم و

ریختن رو سرم

این لحظه ها اسم تورو تنها می برم
واسه کشتنه من شلوغ شده دو رو برم
از حال تو آقا چند روزه بی خبرم

ریختن رو سرم

برگرد
، مولا،
لتماس من رو بشنو اقا
زینب ،
میشه
، بعد تو دیگه اسیر صحرا
کاشکی ،
میشد،
برگردی نیای عزیز زهرا

ای وای ای وای ای وای حسین عزیز زهرا

بی وفا شدن

اهل شهر کوفه خیلی بی حیا شدن
برای کشتن تو همه یک صدا شدن
همه آماده ی رفتنه کربلا شدن

بی وفا شدن

وای از سره تو

کاش لا اقل همراه نیاری دختره تو
کاش نبینه زیره دست و پا پیکره تو
نبینه غارت پیرهن و انگشتر تو

وای از سره تو

کاشکی
نیای.
به این شهر ه پر از از فریب و نیرنگ
اهله
این شهر
همه آماده میشند برای جنگ
اینا
میان
به استقبال تو با نیزه و سنگ

ای وای ای وای ای وای حسین عزیزه زهرا

غرق خون میشی

از رو مرکبت با صورت سر نگون میشی
به زیره دست و پا شکسته استخون میشی
جلوی خواهرت آخر تو نیمه جون میشی

غرق خون میشی

میبره سرت

ضربه می زنه با خنجر روی حنجرت
شمر بی حیا راه می‌ره روی پیکرت
پیشه چشم های غرق به خونه خواهرت

تیرو‌
خنجر
. سهم تنه تو میشه تو گودال
زیره
مرکب
میشه پیکره پاکت لگد مال
از بس
نیزه
می خوری میری تو آخر از حال

ای وای حسین ای وای حسین ای وای حسین عزیز. زهرا

  • شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 02:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد