اشعار شهادت حضرت مسلم

مرتب سازی براساس

مسلم ابن عقیل -( سمت هر کوچه می روم امشب ) * مهدی مقیمی

2646
-1

مسلم ابن عقیل -(  سمت هر کوچه می روم امشب ) سمت هر کوچه می روم امشب

می رسد کوچه در ادامه به تو

به امیدی که دست تو برسد

می نویسم دوباره نامه به تو

پشت دیوار خانۀ طوعه

اولِ نامه ام به رسم ادب

السلام علیکَ یا مولا

السلام علیکِ یا زینب

گر زحال سفیر خود خواهی

تشنه و خسته ام خیالی نیست

خوب هستم اگر تو باشی خوب

غیر دوری ز تو ملالی نیست

من پشیمان شدم ولی صد حیف

بی کس و یاورم در این وادی

نامۀ اولم رسیده به تو

مطمئنم که راه افتادی

صبح ، هجده هزار بیعت شد

کوفیان آمدند دور وبرم

وقت مغرب نماز را خواندم

یک نفر هم نماند پشت سرم

سیدی از وفای این مردم

بوی خون بوی جنگ می آید

از روی بامها ز چار طرف

آتش و چوب و سنگ می آید

شک ندارم د

  • شنبه
  • 3
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مرثیه مسلم بن عقیل -( فریاد من ز گوشه ی دارالاماره است ) *

1515

مرثیه مسلم بن عقیل  -( فریاد من ز گوشه ی دارالاماره است  ) فریاد من ز گوشه ی دارالاماره است
جسمم به روی خاک زمین پاره پاره است

آقا نیا که کوفه پر از چشم بی حیاست
اینجا نگاه هرزه سوی گوشواره است

پُر می شود ورودی این شهر از جفا
پیش اسیرِ خسته که بی یار و چاره است

قومی که نیست عهد و وفا در مرامشان
حرفی اگر زدند ز طعن و شراره است

باید خبر دهم به صبا تا که بشنوی:
کوفی به فکر غارت یک گاهواره است

ترسم که زینبت به اسارت رود... نیا
ترسم ز نیزه ای که به دست سواره است

عریان چو می شود بدنی، زیر مرکب است
بر روی نیزه همره تو شیرخواره است

مسلم فدای معجر و موی مخدرات
ذکرم "نیا حسین" به میخ قناره است

کار فروش تیر زیاد است بین شان
حرف کنیز و برده به اینجا هماره

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:37
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

مسلم ابن عقیل -( سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من ) * قاسم نعمتی

2608
2

مسلم ابن عقیل -( سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من ) سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من

گریه دار است ز بس شام پریشانی من

آخر از عشق تو کارم به سر دار کشید

به تماشا بنشین لیله قربانی من

کوچه گردی کنم و ناله زنم کوفه میا

چه کنم؟ دیر شده وقت پشیمانی من

بسته شد راهم و پیغام سپردم به نسیم

تا رساند به تو این ناله ی طوفانی من

تا سر پای خود هستی به مدینه برگرد

بشنو این توصیه از غربت پنهانی من

پیکرم را سر بازار به خیرات برند

در همه شهر ببین سفره ی مهمانی من

با وجودی که شدم پیش نماز مسجد

نشد اثبات در این شهر مسلمانی من

دوره کردن مرا سنگ زدند هو کردند

تازه آغاز شده غربت پنهانی من

تا که کوبید عصایش به لب و دندانم

کرد تغییر دگر لهجه ی قرآنی من

  • شنبه
  • 3
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مرثیه مسلم بن عقیل -( در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی ) * مجتبی روشن روان

1063

مرثیه مسلم بن عقیل  -( در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی ) در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی
در سینه‌ی خرابه‌ی اینها صفا مجوی

آقای بیکسان بنگر بیکسی من
در کوچه‌های کوفه یکی آشنا مجوی

اینجا تنور خانه فقط گرم آتش است
در سفره‌هایشان نمکی جز جفا مجوی

رفته ز یاد قصه ی باران کوفه آه...
در دست پر ز سنگ یتیمان، دعا مجوی

بهر رسیدنت همه گویند: العجل
اما میان سینه‌ی یک تن بیا مجوی

ای ارشد قبیله‌ی هاشم فدای تو
جز خون برای موی سفیدت حنا مجوی

فکر اسیری حرمت جان من گرفت
در دیده‌ی حرامی اینان حیا مجوی

با خواهران بگو که در این کوچه‌ها دگر
غیر از سر بریده سر نیزه‌ها مجوی

مسلم فدایی تو شده اینطرف میا
ای زاده‌ی گرامی شاه نجف میا

شاعر : مجتبی روشن روان

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه مسلم بن عقیل -( بویی به مشام غیر حاشا نرسد ) * ابراهیم کریمی

1711

مرثیه مسلم بن عقیل  -( بویی به مشام غیر حاشا نرسد  ) بویی به مشام غیر حاشا نرسد
خیری ز کسی بر من تنها نرسد
ای وای عجب حادثه ای در راه است
ای کاش که نامه ام به مولا نرسد

گیرم که شده تمام ره طی ، برگرد
خونت شده شرط دادن ری ، برگرد
گر وعده تو را میوه نوبر دادند
نوبر سر اصغر است بر نی ، برگرد

با خویش نه لشکر نه سپاه آورده
دو طفل عزیز و بی گناه آورده
در کوفه ز بس مرد ندیده مسلم
ناچار به پیر زن پناه آورده

شاعر : ابراهیم کریمی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:42
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

شهادت مسلم ابن عقیل -( شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌کس باور نداشت ) * یوسف رحیمی

1187

شهادت مسلم ابن عقیل -( شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌کس باور نداشت ) شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌کس باور نداشت

بار غربت را کسی از روی دوشش بر نداشت

در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی

عابر دلخسته جز تنهائیش یاور نداشت

بام‌های خانه‌های مردم بیعت‌فروش

وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت

می‌چکید از مشک‌هاشان جرعه‌جرعه تشنگی

نخل‌هاشان میوه‌ای جز نیزه و خنجر نداشت

سنگ‌ها کمتر به پیشانی او پا می‌زدند

نسبتی نزدیک اگر با حضرت حیدر نداشت

روی گلگون و لبی پر خون و چشمانی کبود

سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت

سر سپردن در مسیر سربلندی سیره‌اش

جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت

***

دخترش با دیدن بازارهای کوفه گفت

خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت

شاعر : ی

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:33
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

مسلم ابن عقیل -( زدرد غربت تو شهر،غرق آهم شد ) * محمود ژولیده

1481

مسلم ابن عقیل -( زدرد غربت تو شهر،غرق آهم شد ) زدرد غربت تو شهر،غرق آهم شد

نگاه گرمِ تو از دور در نگاهم شد

همین که نام تو بردم شکست دندانم

سلام دادم و تنها همین گناهم شد

چه زود مردم کوفه عمارتم دادند

بلند مرتبه قصری که قتلگاهم شد

وفای امت کوفی نماز مغرب بود

عشا نیامده این قوم سد راهم شد

فریب مردم پیمان شکن نباید خورد

میا که بیعت نامردمان سپاهم شد

تمام شهر مرا از امان خود راندند

به غیر خانه طوعه که سر پناهم شد

چه سخت غربت شب را به روز آوردم

زلال صورت ماهت،هلال ماهم شد

به این امید که گودال، قسمتت نشود

به کوچه ای ته گودال، حربگاهم شد

سرم قناره قصابخانه ها را دید

گمان کنم که همین با تو وعدگاهم شد

سخن ز کشتن وتمرین سر بریدن بو

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:39
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 موسی  علیمرادی

حضرت مسلم بن عقیل(ع -( شکسته پر شده آقا دگر کبوتر تو ) * موسی علیمرادی

1124
1

حضرت مسلم بن عقیل(ع -( شکسته پر شده آقا دگر کبوتر تو ) شکسته پر شده آقا دگر کبوتر تو

به غیر سایه ی غم نیست یاور تو

شب است کوچه به کوچه غریب می گریم

که رفت آبروی من به پیش مادر تو

اگر که زنده بمانم ز شرم می میرم

بایستم به چه رویی بگو برابر تو

اگر خبر نرسد که نیا به کوفه حسین

خدا کند خبر من رسد به محضر تو

خدا کند که بیاید بلا فقط سرمن

مباد کم بشود تارمویی از سرتو

برای تک تکتان نقشه ها به سر دارند

تمام کوفه مهیاست در برابر تو

ذخیره آنقدر آقا شده است نیزه و تیر

برای قامت عباس امیر لشگر تو

چه قدر ماذنه از نیزه ساخته دشمن

که بشنوند اذان علی اکبر تو

سه شعبه دایه شده تا که شیر نوشاند

سه جرعه از سه پر خود برای اصغر تو

مرا غلام صدا میزند چ

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

مرثیه مسلم بن عقیل -( تن بى سر شده چون بيکس و بى يار شود ) * قاسم نعمتی

1447

مرثیه مسلم بن عقیل  -( تن بى سر شده چون بيکس و بى يار شود ) تن بى سر شده چون بيکس و بى يار شود
بازى دست اراذل سر بازار شود

ترسم اين است بلايى که سر من امد
بين گودال سر جسم تو تکرار شود

پوشيه چادر خلخال النگو معجر
همه را کوفه نامرد خريدار شود

من نديدم سر خونى نشده در اين شهر
کودک و پير کسى وارد دربار شود

سنگ از بام کند کار عمود اهن
همه سرها به خدا مثل علمدار شود

سر هر کوچه کمى از بدنم ريخت است
خاک راه پسر حيدر کرار شود

سر بر نيزه و سنگ و چقدر چشم چران
دختران فاطمه بد جور گرفتار شود

سر دروازه حسين منتظرات ميمانم
تا که اى نيزه نشين لحظه ديدار شود

حنجر پاره شده ارثيه پهلو شد
نوک نيزه اثرش چون نوک مسمار شود

شاعر : قاسم نعمتی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( اینجا هزار حرمله در انتظار توست ) * حسن لطفی

3618
2

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( اینجا هزار حرمله در انتظار توست ) اینجا هزار حرمله در انتظار توست

آقا برای آمدنت کم شتاب کن

رحمی به روز من نه به روز رقیه کن

فکری به حال من نه به حال رباب کن

رحمی نمی کنند عزیزم به هیچ کس

حتی به تشنه ای که فقط شیر خواره است

در کوفه ای که وعده ی سوغات مردمش

تنها برای دخترکان گوشواره است

اینجا نیا که آخر سر چشم می زنند

این چشم ها به قامت آب آورت حسین

این دستها که دیده ام از کینه می برند

انگشت را به خاطر انگشترت حسین

برگرد جان من که نبینی ز بام ها

آتش کشیده اند سر و دست و شانه را

یا از فراز نیزه نبینی که می زنند

بر پیکر سه ساله ی تو تازیانه را

می ترسم از دمی که بیایند دختران

با گونه های زخمی و نیلوفری،میا

این شه

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:02
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مرثیه مسلم بن عقیل -( در کوفه کسی یاریِ این زار نیامد ) *

1425
-1

مرثیه مسلم بن عقیل  -( در کوفه کسی یاریِ این زار نیامد ) در کوفه کسی یاریِ این زار نیامد
یاری ز کسی جز در و دیوار نیامد

دستان زیادی همگی عهد بستند
دستش چو ببستند یکی یار نیامد

تبدار شد از سیلی و شلاق حریفان
از بهر تبش هیچ پرستار نیامد

پایش همه تاول بدنش پر ز جراحت
مرهم به جز از سنگ به بیمار نیامد

بردار کشیدند تنش از رهِ کینه
جز باد صبا کس به سرِ دار نیامد

بر دامن دار از دل هر کوچه رسیدند
حتی نفری جز پیِ دیدار نیامد

کوبیده شد از بام به روی ورق خاک
حرفی به لبش جز غم دلدار نیامد

آماده شو ای دل که دگر بار بگویی
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

داریوش جعفری

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:28
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

حضرت مسلم بن عقیل -( من پیک عشق هستم و نامه بر حسین ) * محسن حنیفی

1636

حضرت مسلم بن عقیل -( من پیک عشق هستم و نامه بر حسین ) من پیک عشق هستم و نامه بر حسین
اول فدایی حرم خواهر حسین

لب تشنه ام ولی نزنم لب به آبها
سیراب میشوم فقط از ساغر حسین

گرد و غبار چهره ام امضا نموده است
مسلم جبین نسوده به غیر از در حسین

فطرس کجاست تا ببرد این پیام را؟
باید سلام من برسد محضر حسین

دلواپسم برای النگوی دخترش
دلواپس ربودن انگشتر حسین

مثل تنور لحظه به لحظه گداختم
نقشه کشیده اند برای سر حسین

خولی و شمر از عددی حرف میزنند
حرف ازدوازده شد و از حنجر حسین

روی قناره تشنه ی صوت حجازی ام
تا که علم شود نوک نی منبر حسین

پایین پای اکبر او مدفن من است
در کوفه نیست مقبره ی نوکر حسین

شاعر : محسن حنیفی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( برگرد ای حبیب که کوفه است پر فریب ) * محمود ژولیده

1504

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( برگرد ای حبیب که کوفه است پر فریب ) برگرد ای حبیب که کوفه است پر فریب

با یک تَشَر ز خصم گذارد تو را غریب

اینجا کسی به فکر تو و زینبِ تو نیست

گیسو شود سپید و محاسن شود خضیب

دیروز یکصدا همگی از تو دم زدند

امروز یک سراغ نگیرند از حبیب

راحت ز عهد و بیعت خود دست می کشند

گفتارشان عجیب و رفتارشان عجیب

تکذیب می کنند علی را به راحتی

با واژه های ناب وَ اَلفاظ دلفریب

بازار گرم نیزه فروشان دهد پیام

شش ماهه هم ، نمانَد از این وضع بی نصیب

زنهایشان سفارش سوغات می دهند

مردانشان به غارت خلخال بی رقیب

با دختران بگو که نبندند،زینتی

اینجا امان ، گمان نکند دختر نجیب

اینجا سخن ز حفظ حجاب و عفاف نیست

اطرافشان پر است ز چشمان نا نجیب

د

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:11
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 ولی الله کلامی زنجانی

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( منم مسلم که اربابم حسین است ) * ولی الله کلامی زنجانی

5105
5

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( منم مسلم که اربابم حسین است ) منم مسلم که اربابم حسین است

قرار قلب بی تابم حسین است

خوشم در راه حق عطشان بمیرم

چه بیم از تشنگی آبم حسین است

گروهی سیف آل هاشمم خواند

گل اسماء و القابم حسین است

سرم در پیش ظالم خم نگردد

بلی استاد آدابم حسین است

صفای هر گلی چندین صباح است

گُل تا حشر شادابم حسین است

بیا بر چشمم ای خواب شهادت

بخوان ، لالائی خوابم حسین است

ندیدم بینتان گوهر شناسی

به او گویم ، دُر نابم حسین است

تو باش ای آفتاب کوفه شاهد

که خورشید جهان تابم حسین است

قسم بر کعبه و میقات و زمزم

نماز و مُهر محرابم حسین است

حسین را یافتم در کشور دل

در آن کشور خدا یابم حسین است

پیامم بر عبیدالله این است

رئیس کل احبا

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:32
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت مسلم بن عقیل -( تنها نه کسی تو را هماورد نبود ) * احد ده بزرگی

1325

حضرت مسلم بن عقیل -( تنها نه کسی تو را هماورد نبود ) تنها نه کسی تو را هماورد نبود
یک مردِ نبرد، یار و همدرد نبود

آن شب که زنی کرد حمایت از تو
در کوفه به حقّ حق که یک مرد نبود

شاعر : احد ده بزرگی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:48
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( نیمه ای می گذرد از شب و سرگردانم ) * حسن لطفی

3563
4

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( نیمه ای می گذرد از شب و سرگردانم ) نیمه ای می گذرد از شب و سرگردانم

چشمم احیا دارد

خانه ای نیست پناهم دهد و حیرانم

کوفه غم ها دارد

شرمگینم که تو را خوانده ام این جا برسی

وای از آن روز که با دختر زهرا برسی

تک و تنها برسی

چه تماشا دارد

نخل این شهر همه نیزه خونریز شده

وقت پاییز شده

حرمله گفته که تیرش چقدر تیز شده

سر دعوا دارد

وای از آن روز که از بام سرت می سوزد

جگرت می سوزد

بر سر نیزه کنارت پسرت می سوزد

جگرت می سوزد

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد

تا نخورده است به قاسم سم مرکب برگرد

تا تن اکبرت از زخم ز هم وا نشده

نیزه ها جانشده

پشت خیمه بدن طفل تو پیدا نشده

تا که مشک و علم و خود و علمداری هست

آبروداری هست

ب

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:34
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 رضا رسولی

مسلم ابن عقیل -( با اشک و خون دل ، رو خاک کوچه ها ) * رضا رسولی

1220

مسلم ابن عقیل -( با اشک و خون دل ، رو خاک کوچه ها ) با اشک و خون دل ، رو خاک کوچه ها

نوشتم یا حسین ، نیا کوفه نیا

نیا که رسم کوفه نامردیه

نیا که بی وفایی بد دردیه

کار من کوچه گردیه

حسین جان ، شدم میون کوفه تماشایی

*(حسین جان ، الهی که پسرعمو نیایی)

شاعر : رضا رسولی

دانلود سبک

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:01
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( این ناله ها به درد ولایت نمی خورد ) * محمود ژولیده

2231

حضرت مسلم بن عقیل(ع) -( این ناله ها به درد ولایت نمی خورد ) این ناله ها به درد ولایت نمی خورد

این چهره ها به نور هدایت نمی خورد

بیعت نمی کنند مگر با فریبشان

این دست ها به دست حمایت نمی خورد

این راز سَر به مُهر بماند برای بعد

بازار کوفه جز به جنایت نمی خورد

این چشم های هرزه در این شهر پر گناه

بر بانوان به چشم عنایت نمی خورد

یک ذره با اسیر مدارا نمی کنند

کردارشان به هیچ حکایت نمی خورد

انگار با صغیر و کبیرند بی حیا

رفتارشان به هیچ روایت نمی خورد

پس کوچه های شهر پر از نیزه دارهاست

نیزه به هیچکس به رعایت نمی خورد

این حفره دست و پای مرا جمع کرده است

گودالشان به قدّ رسایت نمی خورد

هر امر و نهی را به درِ بسته می زنند

این گوش ها به درد صدایت نم

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:40
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مرثیه_مسلم_بن_عقیل -( در رهگذرهای غریبی بیقرارم ) *

1224
1

مرثیه_مسلم_بن_عقیل  -( در رهگذرهای غریبی بیقرارم  ) در رهگذرهای غریبی بیقرارم
تنهایم ودر فکرتنهاییِ یارم

تنها میان بی وفاییها و خُدعه
بعد ازخدا تنها امیدم هست طوعه

در هر وجب از خاک هرکوچه گذشتم
یک یاحبیبی با سرشک غم نوشتم

در مسلخ عشق عاقبت رسوا شدم من
رسوایِ تو ای زادۀ زهرا شدم من

ای شعرِ عشقم را توتنها استعاره
دارم شده از عشق تو دارالاماره

اسم تو تنها ذکرجاری در سجودم
بی تو گسسته جان زهرا تار و پودم

قدقامتم را درنماز عشقت ای یار
بستم به یاد قدّ رعنای علمدار

من ماندم و نجوای آرامی بر این لب
وای الامان از آه و زاریهای زینب

بازارِ تیغ و تیر در این شهر گرم است
با اینکه زیر حنجر ششماهه نرم است

بالا نمی آید نفس این سینه تنگ است
آقا میا کوفه

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مسلم ابن عقیل -( تو رو قسمت میدم آقا (یاحسین)۳ ) * حبیب باقرزاده

1517

مسلم ابن عقیل -( تو رو قسمت میدم آقا (یاحسین)۳ ) تو رو قسمت میدم آقا (یاحسین)۳

تو رو به خدا کوفه نیا (یاحسین)۳

وای خیلی غریبم

وای میا حبیبم

تویی شیب الخضیبم

حسین آقام

*****

اینا همه پیمان شکستن (واویلا)۳

در خونه هاشونو بستن (واویلا)۳

آه دلشوره دارم

آه با چشم زارم

برای تو می بارم

حسین آقام

شاعر : حبیب باقرزاده

دانلود سبک

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:37
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه_مسلم_بن_عقیل -( سلام ایزد منّان، سلام جبرائیل ) *

1494
5

مرثیه_مسلم_بن_عقیل  -( سلام ایزد منّان، سلام جبرائیل ) سلام ایزد منّان، سلام جبرائیل
سلام شاه شهیدان، به مسلم بن عقیل!

به آن نیابت عظمای سیدالشّهدا !
به آن جلالِ خدایی، به آن جمالِ جمیل!

شهید عشق که سر در منای دوست گذاشت
به پیش پای خلیل خدا، چو اسماعیل

زهی مقام! که فرش حریم حُرمت تو
شکنج طرّه‌ی حور است و بال میکائیل

شعاع پرتو مهرت، نسیم پاک بهشت
شرار آتش قهرت، حجاره‌ی سجّیل

چنان شعاع که گفتی کنار تیغ کجت
ستاده گوش به فرمان، جناب عزرائیل

بر آستان درش، آفتاب، سایه‌نشین
به طاق قبّه‌ی او، ماه آسمان، قندیل

تو بر حقّی و مرام تو حق، امام تو حق
به آیه‌آیه‌ی تورات و مصحف و انجیل!

زهی دنائت دنیا! که از تو بیعت خواست
کسی که پیش مقام تو بنده‌ای است، ذ

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:34
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مسلم ابن عقیل -( یه سفیر غریب ، تو غما و بلا ) * ابوالفضل آلوئیان

1479

مسلم ابن عقیل -( یه سفیر غریب ، تو غما و بلا ) یه سفیر غریب ، تو غما و بلا

تک تنها شده ، میون کوچه ها

نیستش ، وفا تو این دنیا

میشم، با غصه ها تنها

برگرد ، کوفه نیا اقا

کوفه نیا عزیز زهرا

شکسته بیعت نامردا

میمونی تنها تو صحرا

(کوفه نیا عزیز زهرا)3

******

روی دار بلا ، میخونه بانوا

نیا کوفه حسین نیا کوفه نیا

برگرد، میشن گلات پرپر

برگرد، حیفِ علی اصغر

برگرد، نزار بشه بی سر

من مسلم روی دارم

کوفه نیا ای سالارم

از دیده هام خون میبارم

(کوفه نیا عزیز زهرا)3

شاعر : ابوالفضل آلوئیان

دانلود سبک

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:40
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مجتبی خرسندی

#مرثیه مسلم بن عقیل -( نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم ) * مجتبی خرسندی

4355

#مرثیه مسلم بن عقیل  -( نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم ) نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم
رسیده ای به سرانجام ماجرا مسلم

علی ندیده وفا از اهالی این شهر
نشسته ای به امید وفا چرا مسلم؟

نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند
دوباره یک نفری موقع عشا مسلم

دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد
اگر اشاره کند برقی از طلا مسلم

ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی
امید نیست به این قوم بی حیا مسلم

شب نجات تو از دست شبه مردان است
هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم

نمانده راهی و تو بی پناهی و باید
فقط بلند کنی دست بر دعا مسلم

رسیده ای به سرانجام و حیله ی کوفی
ببین خیال تو را برده تا کجا مسلم

اگر چه از سر دارالعماره می افتی
سرت نمی رود اما به نیزه ها مسلم

هزار شکر خدا را دگر نمی ما

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 06:55
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محسن طالبی پور

مسلم ابن عقیل -( سفیر عشق حسین زهرا ) * محسن طالبی پور

1326

مسلم ابن عقیل -( سفیر عشق حسین زهرا ) سفیر عشق حسین زهرا

تو شهر کوفه غریب و تنها

نداره یار و یاور هوای گریه داره

سرش رو روی خاکا می زاره

آخه دلش بی تابه غریبی ی دلداره

می گه نیا حسین این کوفیا حسین

با هم عهد جفا بستن

پی سرت هستن

حسین نیا به کوفه

******

به روی بام دارالاماره

نام حسین و رو لب میاره

دو دیده ی محزونش همش خیس بارونه

لبای خشکش غرقه به خونه

می گه یه مرد پیداشه آقامو برگردونه

کوفه برس به داد آقام داره میاد

ای وای با ساقی ی ماهش

با طفل شماهش

حسین نیا به کوفه

شاعر : محسن طالبی پور

دانلود سبک

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 18:19
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مرثیه مسلم بن عقیل -( خواستم نامه دهم كوفه نيا محشر كبراست ) *

1366
1

مرثیه مسلم بن عقیل  -( خواستم نامه دهم كوفه نيا محشر كبراست ) خواستم نامه دهم كوفه نيا محشر كبراست
خواستم تا بنويسم كه نيا آخر دنياست
پر حيله ترين شهر همينجاست، همينجاست
دلشوره ي من بهر علي اكبر ليلاست

كاش مي شد بنويسم كه نيا يوسف زهرا
اما نشد آقا ... نشد آقا ... نشد آقا

اينجا سر بازار خريدار زياد است
آقا، نكند فكر كني يار زياد است
تمّار كم است و رٓسٓنِ دار زياد است
در كوفه فقط مرد ریا كار زياد است

اينجا سر هر بام خودش معدن سنگ است
مرد و زن اين شهر، آماده ي جنگ است

اينجا دگر از بيعت و پيمان اثري نيست
بر تيرگي شب، دگر اينجا سحري نيست
ديگر خبر از لشكر چندصد نفري نيست
وقتي كه بيايي دگر از من خبري نيست

آهنگري شهر، شلوغ است، شلوغ است
اين ها كه نوشتند بيا

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:24
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مسلم ابن عقیل -( سه شعبه پر شده تو بازار ) *

1359
1

مسلم ابن عقیل -( سه شعبه پر شده تو بازار ) سه شعبه پر شده تو بازار

وای به حال چشم علمدار

حرمله هاشون صف کشیدن

از آل پیغمبر بریدن

خیلی پلیدن

داری میای ولی آقا ششماهتو نیار به همراه

نیار آقا رقیه تو که پیر می شه زودی توی مسیر این راه

******

آقا نیا تنها می مونی

زیر سم اسبا می مونی

رو جیگر تو داغ می زارن

برا سر تو نقشه دارن

رحمی ندارن

رسمشونه از روی بام رو اسیرا آتیش می ریزن

ترسم برا دخترته تو هم می دونی کوفیا پی کنیزن

طالبی پور رستمی

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 18:25
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت مسلم بن عقیل -( وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید ) * حسن لطفی

2184

حضرت مسلم بن عقیل -( وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید ) وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید
جز هِق هِق از این مردِ غمگین بر نیاید

خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا
آنقدر بد دیدم که در باور نیاید

در را خودم بر رویِ دشمن باز کردم
گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید

سوگند خوردم در مدینه بعدِ زهرا
خانومِ خانه پشتِ در دیگر نیاید

دیر است اما کاش می شد تا عقیله
شهرِ تنور و خار و خاکستر نیاید

بر پُشتِ دستم می زنم دیدی چه کردم
هرکس بیاید مادرِ اصغر نیاید
***
ای کوفه باتو آرزویم رفت از دست
بی آبروها آبرویم رفت از دست

در کوچه ها بر خاکها رویم کشیدند
در را شکستند و به پهلویم کشیدند

در پیشِ زنهاشان غرورم را شکستند
با پا زدنهاشان غرورم را شکستند

از بس که زخمم می زدند

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:32
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

حضرت مسلم بن عقیل -( گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم ) * محمود ژولیده

1784
1

حضرت مسلم بن عقیل -( گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم ) گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم
بخدا عشق به ذرّیۀ زهرا دارم

من غلام حسنم خادم دربارِ حسین
آبرویی اگرم هست ، از آنجا دارم

سرِ سودا زده ام نذر علی اکبر اوست
جان ناقابل خود ، هدیه به آقا دارم

امرِ آقام حسین است سفیرش باشم
من مطیعِ ولی ام ، حکمِ تولا دارم

بین این قوم مُذَبذَب که به دنیا غرقند
حکمِ گردآوریِ بیعتِ آنها دارم

مشگلی نیست،فقط کاش خدا رحم کند
ترس از غربت مولا ؛ نه ز اعدا دارم

نامه دادند حسین! هجده هزار آمادند
امتی گفت بیا، از تو تمنا دارم

باغهامان همه آمادۀ برداشت شده
کوفه ميگفت ترا، شوق تماشا دارم

نیم روزی همه از بیعت خود برگشتند
چند روزیست که دلشورۀ ...این را دارم

نامه دادم

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

زمینه ده شب محرم _ شهادت حضرت مسلم (ع) -( پُرِ از نیرنگ ، کوفه ی صد رنگ ) * افشین منصوری فر

2141
2

زمینه ده شب محرم _ شهادت حضرت مسلم (ع) -( پُرِ از نیرنگ ، کوفه ی صد رنگ ) پُرِ از نیرنگ ، کوفه ی صد رنگ
با لشکرِ کُفر ، (شدن هماهنگ)٢
کوفیا خیلی پستن
پشت من و بشکستن
شمشیر و از رو بستن
(میترسم آقا ، بِشى تو تنها)٢
کوفه پُرِ از نانجیبه
سفیرِ تو خیلی غریبه
ببین شده بی یار و یاور
کوفه میا (کوفه فریبه)٢
(مولای من میا به کوفه)۴
******
نگرونم کرد ، آقا این مطلب
که شدْ همراهِت ، (بی بی جان زینب)٢
عهدهای کوفی ننگه
کوفه تو فکر جنگه
جنس دلاشون سنگه
(در تابم و تب ، برای زینب)٢
به یادِ لب هات آبْ نخوردم
دلم رو دستِ تو سپردم
با لبِ تشنه آخرین دَم
گفتم به لبْ (حسینو مُرْدَم)٢
(مولای من عزیزِ زهرا)۴

شاعر : افشین منصوری فر

دانلود سبک

  • چهارشنبه
  • 14
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 07:43
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 میثم مومنی نژاد

مسلم ابن عقیل -( خبر ببر ز کوفه باد صبا ) * میثم مومنی نژاد

1323
2

مسلم ابن عقیل -( خبر ببر ز کوفه باد صبا ) خبر ببر ز کوفه باد صبا

بگو به آواره ی بین صحرا

کوفه میا حسین یاابن الزهرا

مهمانم و لب تشنه گردم فدا

بگو سرم شده ز پیکر جدا

کوفه میا حسین یابن الزهرا

یاری ندارم حسین

من بی قرارم حسین

گرید به غربت من طناب دارم حسین

سیدی حسین جان

******

در کوچه ها ماندم غریب و تنها

در زیر سنگ کوفه دارم نوا

کوفه میا حسین یابن الزهرا

دشمن کند حال مرا تماشا

به اشک چشم من زند طعنه ها

کوفه میا حسین یابن الزهرا

ببین تو تاب و تبم

خون میچکد از لبم

سرم شکسته اما یاد سر زینبم

سیدی حسین جان

شاعر : میثم مومنی نژاد

دانلود سبک

  • سه شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد