ببين همه صبر و قرارم از عشق تو من رو ي دارم
ميچكه ز لبهام خون غربت از غم و درد روزگار
ببين همه صبر و قرارم از عشق تو من رو ي دارم
اينجا همه دلها پر شده از كينه ي تيغ ذوالفقار
بارون تير مي باروه و دل شده چاك غربتت
اي نگارم بيا ببين آب شدم از خجالتت
اسير دردم اي اميرم بي تو چشمام پر از غمه
ميا كه كوفه پر ز ننگ و غصه و رنج و ماتمه
امير من اي عشق زهرا نكنه بياي كوفه مولا
نداره نگارم والله عهد كوفه و كوفي اعتبار
امير من اي عشق زهرا نكنه بياي كوفه مولا
نكنه بياي كه اينجا موندن چشم برات صد تا نيزه دار
يك نفر مرد تو كوفه نيست يار دين خدا بشه
ترسم اينه كه مثل من رأس پاكت جدا بشه
بگم همين رو من كه اينج
- دوشنبه
- 29
- شهریور
- 1395
- ساعت
- 09:31
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض












