اذنم بده عمو که دلم تنگ اکبر است
از غصۀ تو دیدن ، عمو! مرگ بهتر است
قاسم به خیمه باشد و تو غصه میخوری؟
آماده ام چرا تو دل از من نمی بری؟
هر لحظه بیشتر قفسم تنگ می شود
تو غصه می خوری نفسم تنگ می شود
مثل حبیب و عون و وهب ، عابس و زهیر
یک ذره کن دعا که شوم عاقبت به خیر
خیر است گر زره نشد اندازهء تنم
چون در عوض عبای تو گردید جوشنم
راضی است فاطمه ز من آیا سؤال کن
فرزند و نایب حسنت را حلال کن
سمتم روانه لشگری از نیزه دار شد
گفتم علی ولی بدنم سنگسار شد
حرف از علی به فرق تو شمشیر می زنند
حرف از حسین ، گر بزنی تیر می زنند
هم دل شکست و هم سرم اینجا شکسته شد
هم سینه مثل سینۀ زهرا شکسته ش
- سه شنبه
- 6
- مهر
- 1395
- ساعت
- 04:17
- نوشته شده توسط
- ح.فیض