اشعار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مرتب سازی براساس

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم *

2500
2

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم بر لب آبم و از داغ لبت می میرم
هر دم از غصه ی جان سوز تو آتش گیرم
مادرم داد به من درس وفاداری را
عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم
گاه سردار علمدارم و گاهی سقا
گه به پاس حرمت گشت زنان، چون شیرم
بوته ی عشق تو کرده است مرا چون زرِ ناب
دیگر این آتش غم ها ندهد تغییرم
گر مرا شور و جوانی و بهار عمر است
از خزان تو دگر ای گل زهرا پیرم
غیرتم گاه نهیبم زند از جا بر خیز
لیک فرمان مطاع تو شود پا گیرم
تا که مأمور شدم علقمه را فتح کنم
آیت قهر بیان شد، ز لب شمشیرم
سایه ی پرچم تو کرد سرافراز مرا
عشق تو کرد عطا دولت عالم گیرم
کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله ی عشاق دو تا تقصیرم
شاعر:حبیب الله چ

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اشعار شهادت حضرت عباس(ع),(جسمم به روی خاک است دلم هوای تو) *

2427
3

اشعار شهادت حضرت عباس(ع),(جسمم به روی خاک است دلم هوای تو) جسمم به روی خاک است دلم هوای تو

به حـاجـتم رسیـدم، شـدم فـدایی تـو

آرامـش جـان مـنی تو عشق و ایمان منی

به بالینم بیـا حسـین مولا حسین، مولا حسین

****

مبر به سوی خیمه، شکسته پیکرم را

تـا دشمنان نبـینند، غربـت دلـبرم را

تکـبیر من، قنوت من نـوای مـن، سکوت من

به بالینم بیـا حسـین مولا حسین مولا حسین

****

در خاطر و خیالم، یاد گل‌های پرپر

در گریۀ زلالم، نقش علی‌اصغر

امانت گـل‌های تو خـونِ دلِ سقـای تو

به بالینم بیـا حسـین مولا حسین مولا حسین

****

دلتـنگی ابوالفضل، غم‌های غربت تو

شرمنده می‌شوم، از لطف و عنایت تو

به ساقی خود سر زدی امام من خـوش آمدی

به بالینم بیـا حسـین مولا حسین مول

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

نه آب آمده نه آبرو گذاشته اند *

1327

نه آب آمده نه آبرو گذاشته اند نه آب آمده نه آبرو گذاشته اند
حدود دین خدا را فرو گذاشته اند
نماز خون خدا با تیمم و این قوم
چقدر مشک برای وضو گذاشته اند
عمو از این همه مشکی که آمده خیمه
از اصغر است همان را که رو گذاشته اند
هنوز شانه به دست است دختری در پشت
مردّد است برای تو مو گذاشته اند؟
چه قدر تیر که از جنگ با علی اکبر
ذخیره کرده برای عمو گذاشته اند
چگونه داد زدی که برادرم دریاب
مگر برای تو اصلاً گلو گذاشته اند؟
شاعر:مهدی رحیمی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع),(دست عبّاس من از پیکر جدا شد) *

4331
3

اشعار شهادت حضرت عباس(ع),(دست عبّاس من از پیکر جدا شد) دست عبّاس من از پیکر جدا شد

بر زمیـن افتاد و تقـدیم خدا شـد

من غریبم، من غریبم داغ تو گـشته نصیبم

غربت آل علـی گردیده احساس

بر نمی‌گردد دگر در خیمه، عباس

من غریبم، من غریبم داغ تو گـشته نصیبم

****

خیز و سقایی کن ای ماه مدیـنه

جامِ خالی مانده در دست سکینه

من غریبم، من غریبم داغ تو گـشته نصیبم

****

سردی آبت بـه دل می‌زد شراره

تشنه بیرون گشتی از دریا دوباره

من غریبم، من غریبم داغ تو گـشته نصیبم

تیر دشمـن شد به تن بال و پر تو

هدیه شد بر فاطمه، دست و سر تو

من غریبم، من غریبم داغ تو گـشته نصیبم

****

ای به سینه، مهر اولاد رسولت

مادرم کرده به فرزندی قبـولت

من غریبم، من غریبم داغ تو

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:15
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر *

1558
1

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر
جز کوچه ی چشم تو راهی نیست دیگر
جز تو به حاجت ها الهی نیست دیگر
این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر
تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور
مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی
ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی
بی شک ید اللهی که پرچم را گرفتی
دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی
تو ناشناسی مثل شب تا روز محشر
آمد سکینه از عمویش خواهشی داشت
اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت
ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت
کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت
در فکر دریا رفتی و لب های اصغر
گفتی به آقایت که خون است آخر کار
لیلای من فصل جنون است آخر کار
انا الیه راجعون است آخر کار
حالا که می دانم که چون است آخر کا

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت ابالفضل(ع),(شد گفتگوی طفلان عمو کجایی) *

3306
4

شعر شهادت حضرت ابالفضل(ع),(شد گفتگوی طفلان عمو کجایی) شد گفتگوی طفلان عمو کجایی

چـرا به سوی خیـمه دگر نیـایی

عمـو اگـر بـازآیی عقده ز دل بگشایی

ای با وفا ابوالفضل

****

جدایی‌ات از بابا عمو عجیب است

ببین عزیز زهرا بی‌تو غریب است

اگر تو باشی، غم نیست جوع و عطش، ماتم نیست

ای با وفا ابوالفضل

****

اگر بیایی آب از تو ما نخواهیم

که زندگانیّ بی تو را نخواهیم

اگر حسین دریابی چه غم بوَد بی‌آبی

ای با وفا ابوالفضل

رو کن به سوی خیمه ‌ای بی قرینه

ببین طـفلان جمعند دور سکـینه

اگر چه تشنه‌کامند فقط عمو می‌خواهند

ای با وفا ابوالفضل

****

با تشنه‌کامی اصغر غمخوار باباست

گویا شنیده مولا غریب و تنهاست

با بانگ «هل من ناصر» شد بر شهادت حاضر

ای با

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:17
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(ع),(ای ماه پشت ابرِ خون نشستۀ من) *

2568
0

شعر شهادت حضرت عباس(ع),(ای ماه پشت ابرِ خون نشستۀ من) ای ماه پشت ابرِ خون نشستۀ من

ببین قـد خمیـده و شکستـۀ من

خـزان شـدی ای بهـار آرزویـم

چگونه بـا زینب از داغت بگویم

برادرم ای امیر لشکر من

****

ز داغت ای دسته‌گلِ باغِ امیـدم

ز خیمه بانگ «وامحمدا» شنیدم

کو دست تو تا که دستم را بگیری

زینـب من شــد مهـیّای اسـیری

برادرم ای امیر لشکر من

****

«بنَفَسی اَنت یا اخا» ای مـاه زینـب

برخیز و کن رو سوی خیمه‌گاه زینب

اهل حـرم در حرم، چشـم انتـظارند

برای تو، گلِ اشـک از دیـده بارنـد

برادرم ای امیر لشکر من

امـان ز بـی بـرادری، برادر مـن

دشمن کند هلـهله در برابر مـن

زخم زبان می‌زند به اشک و آهم

رفتی و مـن بی‌عـلمدار سپـاهم

برادرم ای امیر ل

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

صدایی آمد از دریا كه مردی بر زمین افتاد *

1434

صدایی آمد از دریا كه مردی بر زمین افتاد صدایی آمد از دریا كه مردی بر زمین افتاد
و بر رخسار زرد مادری در خیمه چین افتاد
زدند آن قدر سویش تیرهای بی هوا اما
نیفتاد از نفس تا این که مشکش بر زمین افتاد
چنان بر آن چناری که جهان در سایه سارش بود
تبر زد بارها دشمن که از بالا چنین افتاد
به جای دست تیری که به چشمش بود شد حائل
زمانی که به روی خاک ها از صدر زین افتاد
فلک وقتی رکاب خالی اش را دید زد فریاد
که از انگشتریِ آسمان هایم نگین افتاد
شاعر:موسی علیمرادی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

ای قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو *

2402
3

ای قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو ای قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو
ای قد خمیده، ای قَدِ طوبا بلند شو
بعد از تو نیست قوت قلبی به خواهرم
بعدِ تو می شوم تك و تنها بلند شو
از خیمه گاه تا به كنار تو آمدم
ناله زدم مُدام كه سقا بلند شو
دور و برم ببین همه در حالِ شادی اند
پایان بده به خنده و هورا بلند شو
بنگر كه دشمنان همه نزدیكتر شدند
آرامش دلِ همه زن ها بلند شو
راضی نشو كه گریه كنم اینهمه در این-
-دشتی كه هست غرق تماشا بلند شو
یك دشت چشمشان به من و اهل خیمه ها
تا كه نرفته خیمه به یغما بلند شو
دستِ تو روی خاك ولی دستِ دخترم
از ترس رفته است به بالا بلند شو
حالا كه مادرم به كنار تو آمده
حدِّاقل به خاطر زهرا بلند شو
شاعر:محمد بیات لو

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع),(من ابوالفضلم باجی باب رجادن گتمرم) *

3554
8

اشعار شهادت حضرت عباس(ع),(من ابوالفضلم باجی باب رجادن گتمرم) من ابوالفضلم باجی باب رجادن گتمرم

تـا نفـس وار دَرگـهِ آل عبادن گتمرم

دست دل محکم دوتوبدی دامن دلداردن

میـن امان‌نامـه یازیلسـا آدیمه اغیاردن

آیریلام بر لحظه امکان یوخ حضور یاریدن

وعـدۀ نامحرمـه محـرم سـرادن گتمـرم

****

عمرلردور نفسمه عشقین گوزون گوز قویمشام

سالکم کوی نگاره جان بکف یوز قویمشام

کارنامَمَ دوز محبّت پـایه‌سین دوز قویمشام

گتسه جان نقدی محیط جانفزادن گتمرم

****

مرتضـی اوغلونـدا باجـی قـدرتِ تمیز وار

خلقتاً گل گلدی مطلق خـار زهرآگین خار

سندیروب اوز قیمتین آزاده اولماز جیره‌خوار

خط مشیمدن چخوب خط خطادن گتمرم

شمری خوار اولسون گوروم عباسی ایتدی شرمسار

بـر امان‌نامـه گت

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت بالفضل(ع),(تشنه‌لبلـر ناله‌سینـدن دوندی باغریم قانه قارداش) *

3127
7

اشعار شهادت حضرت بالفضل(ع),(تشنه‌لبلـر ناله‌سینـدن دوندی باغریم قانه قارداش) تشنه‌لبلـر ناله‌سینـدن دوندی باغریم قانه قارداش

گلدی سینم تنگه رخصت ویرگیدوم میدانه قارداش

****

خیمـه‌ده بـر پـا اولوبـدور شـورش روز قیـامت

گُوسترور بو شورِ شیون حشـرِ اعظمدن علامت

گُل کیمی سولموش سارالمش نوگل باغ امامت

دوندروب بلبل نواسین ناله و افغانه قارداش

****

خُرده قیزلار بیر طرفده هر بیری بیر حاله قالمش

ضعف ایدوب دوشموش نفسدن گُل کیمی سولموش سارالمش

صبریمی داد و فغان و شور شیون الدن آلمش

طاقت صبر قراریم گور گیدوب تالانه قارداش

****

گرچه سولموشدی سوسوزدان بیر سُولان گل‌تک سکینه

اوز غمین یـاددان چخاردوب لیک بلبل تک سکینه

اصغره لایلای دیـردی مـرغ خوشـدل تک سکینه

اوخشیوب آغل

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو) *

4008
5

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو) آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو

با امیدی‌ كه‌ ببینم‌ رخ‌ جان‌ پرور تو

سر و مشك‌ و علم‌ و دست‌ تو از هم‌ چو گسست‌

دشمنم‌ گفت‌ كه‌: پاشید ز هم‌ لشگر تو

نیست‌ تقصیر فرات‌ این‌ همه‌ شرمندگی‌ات‌

خشك‌ شد دیده‌اش‌ از ریختن‌ ساغر تو

گر كه‌ از شرم‌ سر از سجده‌ نیاری‌ بالا

پس‌ چسان‌ تیر بر آرم‌ ز نگاه‌ تر تو

از غم‌ مشك‌ ز بس‌ دیدۀ‌ تو خونبار است‌

ریخته‌ خون‌ چو نقابی‌ به‌ رخ‌ انور تو

بیش‌ از این‌ تا كه‌ تو احساس‌ به‌ غربت‌ نكنی‌

مادرم‌ فاطمه‌ آمد عوض‌ مادر تو

شده‌ مجموعه‌ای‌ از خاطره‌ پا تا به‌ سرت‌

یاد حیدر كنم‌ از زخم‌ عمیق‌ سر تو

كمرم‌ راست‌ نگردد ز چنین‌ خم‌ شدنت

‌ با چه‌ رویی‌ بب

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:11
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

مزارت عشق را بی تاب كرده * حیدر توکلی

19697
92

مزارت عشق را بی تاب كرده مزارت عشق را بی تاب كرده
فلك را بنده ی سرداب كرده
گواهی می دهد این قبر كوچك
كه مَردی را خجالت آب كرده
شاعر:حیدر توکلی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم) *

2877
1

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم) قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم
غریب وار پیامی به آَشنا بنویسم
نرفته یک غمم از دل غمی دگر رسد از ره
به خانه ی دل تنگ و برو بیا بنویسم

غریبی من و دل را کسی چه داند و بهتر
که مویه های غریبانه با رضا بنویسم
پی رضای رضا بودم و به خویش بگفتم
روم به طوس، در آنجا ز کربلا بنویسم
به یاد کودکی و درس و مشق و مدرسه افتم
به تخته مشق ز بابا و طفل و آ بنویسم
چه کودکانه و خوش باورانه بود و فسانه
نه آبی آمد و نی باد پس چرا بنویسم؟
به یاد قامت سقا و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم
گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق ابوالفضل
یکی یکی بشنیدم دو تا دو تا بنویسم
به فرش خاک بیابان به عرش نیزه ی دونان
تنی جدا

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 12:58
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست *

3979
3

اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست
کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست
حسین، پیش تو انگار در کنار علی ست
کسی چنان که تو، هرگز شبیه حیدر نیست
زلال علقمه، در حسرت تو می‌سوزد
کنار آبی و لب‌های تفته ‌ات، تر نیست
به زیر سایه ‌ی دست تو می‌نشست، حسین
چه سایه‌ ای و چه دستی! شگفت‌آور نیست؟
حدیث غیرتت آری شگفت‌آور بود
که گفته ‌است که دست تو، آب‌آور نیست؟
شکست، بعد تو پشت حسین فاطمه، آه!
حسین مانده و مقتل، علی اکبر نیست
حسین مانده و قنداقه‌ ی علی اصغر
حسین مانده و شش ماهه ‌ای که دیگر نیست
نمانده است به دست حسین از گل‌ها
گلی پس از تو، دریغا! گلی که پرپر نیست
هزار سال از آن ظهر داغ می‌گذرد
هنوز روضه‌ی جانبازیَت،

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست) *

3728
4

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست) گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست

آب اگر یافت نشد، مرگ ربابِ بی شیر

بر سر درسِ جگر سوز الفبا، حتمی ست

قطره ی آب اگر نذرِ سر او بکند

بر علی اصغرمان معجزه ای سا، حتمی ست

بدنِ غیرت اگر که عرق سرد کند

خیس تب هم بشود، شعله ی رگ ها حتمی ست

دختر شاه بخواهد، احدی مانع نیست

طلب آب کند، حلّ معما حتمی ست

العطش باز اگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پاره شود، مُردن سقا حتمی ست

آب اگر موج زند باز هم ایمان دارم

این که او لب نزده بر لب دریا حتمی ست

بی کُله خود اگر بر سر او ضربه زنند

از روی اسب، زمین خوردن آقا حتمی ست

ناله ی ابنیَ العباسِ زنی ثابت کرد

این که او

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:04
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

وقتی کنار علقمه سقا دلش شکست *

1668
3

وقتی کنار علقمه سقا دلش شکست وقتی کنار علقمه سقا دلش شکست
دیگر بهانه داشت که دریا دلش شکست
در خیمه دیده بود عطش موج می زند
حس کرد تا کمی خنکا را دلش شکست
دریا برای بوسه ز لب هاش تشنه بود
یک لحظه، یک امید، نه، دریا دلش شکست
مشکش پر آب کرد و روان شد به خیمه ها
اما چه شد چه دید خدایا دلش شکست
از بس که کرده بود تمنا ز مشک، تا-
-تیری رسید، مشک هم آن جا دلش شکست
ناگه عمود آمد و بر فرق او نشست
سقا سرش شکسته و زهرا دلش شکست
چشم حسین بر ره و این صحنه را که دید
آیا قدش شکست خدایا دلش شکست
یک لحظه خوب زینب خود را نگاه کرد
با یاد روزهای مبادا دلش شکست
شاعر:مهدی چراغ زاده

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(سد پولادین دشمن را شکـسـت) *

3306
7

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(سد پولادین دشمن را شکـسـت) سد پولادین دشمن را شکـسـت

تا به قلب آب دریا یافت دست

آب بر آن شــد که طنــــازی کند

خواست تا با هستیش بازی کند

موج دریا گرد آن لب تشنه گشت

وز فراز گردن مرکب گذشت

بوسـه زد پیوسته او را بر رکاب

کی لبت عطشان منم من آب آب

من که مهر دختر پیغمبرم

از گلوی تو به تو تشنه ترم

ای لبــت کــوثر ز دریا رخ مپوش

تا به من آبی دهی آبی بنوش

بس که موج بحر پایش را فشرد

خم شد و دستی به زیر آب برد

ناله از دل بر کشید ای آب سرد

ایتقدر بیهوده گرد من نگرد

هستی دریــا بـود در مشت ما

بحر جوشید از سر انگشت ما

گر چه از بی آبیم سوزد نفس

آب من بگذشتن از آب است و بس

آب سرد من بود در جام دوست

آنچه را من تشن

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:06
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(اگر به جلوه برآید نگاه محشر تو) *

2471
5

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(اگر به جلوه برآید نگاه محشر تو) اگر به جلوه برآید نگاه محشر تو

تمام سجده نمائیم در برابر تو

خدا برای خودش آفرید حیدر را

تو را برای علی زاده است مادر تو

مُرید معرفتت گشته اند عرض و سماء

دلیل مستی افلاکیان ز ساغر تو

به روز حشر که دستت کند شفاعت خلق

چقدر فخر نماید به تو برادر تو

ز حجم کوچک قبر تو می شود فهمید

عجب بلای عظیمی رسیده بر سر تو

ز روی نیزه سرت بود سایبان حرم

به پشت گرمی تو خطبه خواند خواهر تو

خدای وعده بدادست و وعده اش حق است

که هیچکس نرود نا اُمید از در تو

نگاه خیره یک دختر سه ساله هنوز

پر از گلایه بود رو به سوی منظر تو

دوباره جلوه کنم روز تا شوم دلگرم

که بازمانده به بند بلا کبوتر تو

ز شکر عشق نداری

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:09
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس (ع) -( گرفته است نگاهم به اشک دیده،وضو ) * لیلا سفیدیان

2045
0

شعر حضرت عباس (ع) -( گرفته است نگاهم به اشک دیده،وضو ) گرفته است نگاهم به اشک دیده،وضو
برای حرمت تفسیر عشق وتیغ وگلو

تو را به وسعت دریای عشق می بینم
سفیر حادثه ای،مملو از رضایت او

اگرچه رسم زمان است اینکه بد باشی
اگر که خوب شوی تیر می زند هر سو

هنوز تشنه ی گمگشه های ایمانیم
هنوز تشنه ی مهریم و خالی است سبو

خدا که خواست تو باب الحوائجم باشی
به قلب ظلم بزن پهلوان بی بازو

چه رمزو راز قشنگی از عشق می دانی
که در تلاطم خون خاک می شود خوشبو

برای پاکی روحم دعا بخوان آقا
بخوان که خوب بمانم در این زمان دورو

فدای لحن صدایت که مهربان گفتی:
همیشه اول هر عشق یا حسین بگو

دوباره نام حسین وصدای فریادی
صدای گریه ی طفلی که می کند گیسو

هنوز در دل صحرا رقیه م

  • دوشنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 11:56
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(اصلا تو افريده شدي محض دلبري) *

2996
2

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(اصلا تو افريده شدي محض دلبري) اصلا تو افريده شدي محض دلبري

اي شاهكار دست خدا وه چه محشري

بالا بلند قد تو قامت قيامت و

شايسته شنيدن الله اكبري

تو يك طرف و هر چه سپاه است يك طرف

در يك كلام اينكه ابالفضل حيدري

اوج غرور دشمنتان در غلاف شد

تا دست سوي قبضه شمشير مي بري

قصد نبرد با صف دشمن نداشتي

تا مثل اب خوردن از انها سر اوري

ابرو گره نزن كه زمين لرزه ميشود

در زير پات، روي هم افتند لشگري

چشمت،خودش سپاه تنومند زينب است

روز سپاه كفر ز ترس شما شب است

تازه كنار علقمه فهميده ميشود

اين برق چشمها چقدر ديده ميشود

زيراب چشمهاي قشنگ تو را زدند

از بس شبيه تيغ درخشيده ميشود

اتشفشان غيرت سنگين چشم تو

با تيرهاي حرمله خشكيد

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:19
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

وحه حضرت ابوالفضل(آقای من فقط تویی امیرم *

2389
3

وحه حضرت ابوالفضل(آقای من فقط تویی امیرم آقای من فقط تویی امیرم
من همیشه به پای تو اسیرم
آرزومه یه شب میون خوابم
عکس حرم با ششگوشه ببینم
اومدم مجلس آقا
تا بگم عشقم شما
کربلایی ده به مایی که ز خاری کمتریم
عاشقانه بی کرانه مست صاحب پرچمیم
نورعینی یا حسین یا حبیبی یا حسین
و سرم میره سر دار
حالاحالا آقا باهات دارم کار
هرچی باشه نوکر خونه زادم
قرارمون توی صحن علمدار
بس عجیب و جانفزا
چه صفایی کربلا
داره آقا صحن سقا حروله دور ضریح
ذکر مادر نام حیدر حروله دور ضریح
یا اباالفضل الدخیل یا اباالفضل الدخیل
پرچم روی گنبدت علامت
وصیتم تو راه تو شهادت
ترس ندارم از قبر و از عذابم
شفاعتم دست توا قیامت
پرچم رو گنبدت
رقص روی پرچمت
همش داره به ما میگه را

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(صحنه را چشم خدا غمزده رؤیت میکرد) *

3195
5

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(صحنه را چشم خدا غمزده رؤیت میکرد) صحنه را چشم خدا غمزده رؤیت میکرد

دشت را حال تو صحرای قیامت میکرد

ماه ، از بسکه سراپای تو بوسیدن داشت

تیر با تیر سر بوسه رقابت میکرد

در مصاف تن بی دست تو هرکس که رسید

کاش تنها به دو سه ضربه قناعت میکرد

جهلشان تا به کجا بود که هر ملعونی

پیش از ضربه زدن نیت قربت میکرد

زخم یک دو سه و صدها و هزاران،آنقدر

که تنت داشت به درد همه عادت میکرد

آب در داغترین روز ازل تا به ابد

به ترک های لبت داشت حسادت میکرد

از همان خیمه تو دستور اگر می دادی

که:به این سمت بیا،آب اطاعت میکرد

ساقی مشک به دوشي به دل آب زده!

تشنه جان دادنت از عشق دلالت میکرد

داغت آنقدر بزرگ است که کم آوردیم

کاش اینبار خدا ذکر

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:24
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت عباس(اصلاً تو آفریده شدی محض دلبری *

1663
2

شعر مدح حضرت عباس(اصلاً تو آفریده شدی محض دلبری اصلاً تو آفریده شدی محض دلبری
ای شاه كار دست خدا وه چه محشری
بالا بلند قد تو قامت قیامت و
شایسته شنیدن الله اكبری
تو یك طرف و هر چه سپاه است یك طرف
در یك كلام این كه ابالفضل حیدری
اوج غرور دشمنتان در غلاف شد
تا دست سوی قبضه شمشیر می بری
قصد نبرد با صف دشمن نداشتی
تا مثل آب خوردن از آنها سر آوری
ابرو گره نزن كه زمین لرزه می شود
در زیر پات، روی هم افتند لشگری
چشمت، خودش سپاه تنومند زینب است
روز سپاه كفر ز ترس شما شب است

  • یکشنبه
  • 15
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 05:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(ماه گیسوی پریشان بلندی دارد) *

3638
2

اشعار شهادت حضرت عباس(ع)،(ماه گیسوی پریشان بلندی دارد) ماه گیسوی پریشان بلندی دارد

نخورد چشم ولی زلف كمندی دارد

یك بنی‌هاشم اگر عاشق روی مه اوست

راه می‌افتد و "صد قافله دل همره اوست"

دل این ماه اسیر لب خورشید شده

بیشتر از همه غرق تب خورشید شده

آب آن روز دل ماه مرا شاد نكرد

"یاد باد آن كه ز ما وقت سفر یاد نكرد"

ماه آن روز دل شعله ورش را برداشت

سینۀ سوخته و چشم ترش را برداشت

بار هفتاد و دو دل باخته بر دوشش بود

زیر سنگینی دنیا كمرش را برداشت

راه افتاد كسی كه دل دریا را برد

عشق، این توشۀ راه سفرش را برداشت

ترك تشنگی سرخ عطش بر تن خاك

كوه شمشیر غرور پدرش را برداشت

آب در دست هبل بود ولی ابراهیم

آمد از راه دوباره تبرش را برداشت

نكند این

  • پنج شنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:47
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت عباس(دیدن صورت ماه تو چه دیدن دارد *

3499
2

شعر مدح حضرت عباس(دیدن صورت ماه تو چه دیدن دارد دیدن صورت ماه تو چه دیدن دارد
ناز تو حضرت عباس!کشیدن دارد
من فقط تشنه ی یک جرعه نگاهت هستم
ناز عباسی دلدار خریدن دارد
هر شب انگار به دل بال و پری می بخشی
که بسوی تو چنین شوق پریدن دارد
یوسف ام بنین!ماه شب چاردهم
وصف زیبایی ات انگشت بریدن دارد
عشق تو ریشه دوانده ست به اعماق دلم
قلب من با تو فقط حال تپیدن دارد
قسمتم نیست اگر یک سفر کرب و بلا
تو بگو:"نه" که همین نیز شنیدن دارد
مثل دیوانه ی عاشق که به معشوق رسد
کربلا بین دو گنبدچه دویدن دارد

  • یکشنبه
  • 15
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 05:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار محرم,(آرزومونه با یک پرچم سرخ یا حسین)با نوای حاج مهدی مختاری *

65847
349

اشعار محرم,(آرزومونه با یک پرچم سرخ یا حسین)با نوای حاج مهدی مختاری آرزومونه با یک پرچم سرخ یا حسین
با همه سینه زنات بیایم تا بین الحرمین
تو کوچه پس کوچه های کربلا دم بگیریم
تو مقام اکبرت شور محرم بگیریم

جوانان بنی هاشــــم بیـــــاییــد 2
علی را بـــر در خیمـــه رسانید2
چی می شه سینه زنون تو کربلا گریه کنیم
توی هر گذر به یاد بچه هات گریه کنیم
بخونیم نوحه به یاد لاله های پر پرت
بزنیم سینه کنار قتله گاه اصغرت
بخونیم در تب و تاب به یاد طفل رباب
وای وای به کربلا آب روان قیمت جان شد2
حنجر اصغر هدف تیر و کمان شد2
چی میشه همه با هم یک شب بیام تو کربلا
بخونیم نوحه به یاد امیر سر جدا
یاد دسته های قلم بر سر و سینه بزنیم
روی سینه یاد نوحه سکینه بزنیم
یاد دست های قلم بگ

  • شنبه
  • 18
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 03:46
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

شعر شهادت حضرت عباس(این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟) * رضا رسول زاده

1469
2

شعر شهادت حضرت عباس(این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟) این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟

این چه نخلی ست به صحرای عطش خشکیده ؟

این چه سروی ست تبر خورده شکسته ساقه ش ؟

این چه یاسی ست که عطرش همه جا پیچیده ؟

به مقامش شهدا روز جزا غبطه خورند

این علمدار که بازویش علی بوسیده

درد این است که سردار به خاک افتاده

هر که از راه رسیده زده ، تن پاشیده

بیشتر تیر فرو رفته میان بدنش

هرچه از درد به خون روی زمین غلطیده

از کجای بدنش تیر برادر بکشد ؟

از سر و سینه کشد ؟ یا ز دهان و دیده ؟

شد شکسته کمرش ، وای حسین آمد و دید

پلک سقا به نوک تیر سه پر چسبیده

شاعر:رضا رسول زاده

  • یکشنبه
  • 15
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 جابر عابدی

شور امام حسین و حضرت ابوالفضل(ع) -( هواتو کردم، یاد صحنت افتادم باز هواتو کردم ) * جابر عابدی

144

شور امام حسین و حضرت ابوالفضل(ع) -( هواتو کردم، یاد صحنت افتادم باز هواتو کردم ) هواتو کردم، یاد صحنت افتادم باز هواتو کردم
تا کی صبوری، ببار بیام آروم بشه یه ذره دردم
هوایی می شم، تا یاد پرچم رو گنبدت می افتم
چقدرباگریه، زُل به ضریح زدم فقط حسین می گفتم
دیگه صبرم سر اومده، دعوتم کن تا نمردم
میام آدم می شم ارباب، به ابالفضل قسم خوردم
مرگ یه بار، شیون یه باره، بشکن و از نو بسازم
جَلد گنبد سقّام کن، بده تو حرم پروازم
آقام آقام حسین
ازم بریدی، حق داری بگی بِرَم تو ازم بریدی
فقط یه امضا، چی شد بهمن نو بترسید و دست کشیدی
نذار بمونم، نبار تو این جداییا کم کم بپوسم
نده عبابم، ببار بیام ضریح جدیدتو ببوسم
بیا گداتو دعوت کن، منتظر یه اشاره س
بره از این خونه مُرده، بره حیرون و آواره

  • یکشنبه
  • 6
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 15:52
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده) *

1665
1

شعر شهادت حضرت عباس(بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده) بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده
همان چشمی که چشم دشمن از بیمش نخوابیده
دو دستم شد یکی قاب و در او یک عکس کوچک بود
به من لبخند می زد غنچه با لب های خشکیده
به دور خیمه ای گشتم که در آن خیمه زینب بود
منم ماهی که شب دُور سر خورشید گردیده
جدا دست و دو تا فرق و تهی مشک و به چشمم تیر
ببین عاشق برای تو بساط عاشقی چیده
به هر سمتی که می غلتم فروتر می رود پیکان
شده عباس، یاسی که لباس از خار پوشیده
شاعر:علی انسانی

  • چهارشنبه
  • 18
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 05:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد