اشعار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مرتب سازی براساس
 جابر عابدی

اشعار شور حضرت ابوالفضل(ع) -( با ذکر ابالفضل باز شوری گرفتم ) * جابر عابدی

6240
9

اشعار شور حضرت ابوالفضل(ع) -( با ذکر ابالفضل باز شوری گرفتم ) با ذکر ابالفضل باز شوری گرفتم
تاریکم ولی با او نوری گرفتم
ابالفضل تموم حسّ ناب عشقه
علمدار و سقای ارباب عشقه
ابوفاضل 3 ابالفضل
با ذکر ابالفضل، نجوا دارم هر شب
شد شامل حالم دعاهای زینب
ابالفضل قرار بی تابیه عاشق
ماه آسمون مهتابیه عاشق
ابوفاضل 3 ابالفضل
با ذکر ابالفضل، غوغا می کنم من
درهای اجابت رو وا می کنم من
ابالفضل همیشه فوق عشق رایج
او هم کاشف الکرب، هم باب الحوائج
ابوفاضل 3 ابالفضل
با ذکر ابالفضل، نغمه ساز سوزم
شوق بی مثالی دارد حال و روزم
ابالفضل دو دنیا آقا و امیرم
عمریه به دام لبخندش اسیرم
ابوفاضل 3 ابالفضل
شاعر : جابر عابدی

دانلود سبک

منبع: کتاب دیار محتشم 2

برای اطلاع از نحوه خرید

  • یکشنبه
  • 6
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 15:59
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 رضا رسول زاده

شعر شهادت حضرت عباس(مادرت آمده بالای سرم گریه کند) * رضا رسول زاده

2876

شعر شهادت حضرت عباس(مادرت آمده بالای سرم گریه کند) مادرت آمده بالای سرم گریه کند

به پذیرایی چشمان ترم گریه کند

مادرم ام بنین کرب و بلا نیست ولی

شکر حق مادر تو هست برم گریه کند

بین بابایم و من وجه شباهت دیده

که غریبانه بر این فرق سرم گریه کند

دست من تر شد اگر خواستم از حضرت حق

که شود هر دو قلم تا که حرم گریه کند

خواهرم را تو بگو تا که دو چشمش گیرد

گر ببندند سر نیزه سرم گریه کند

شاعر:رضا رسول زاده

  • چهارشنبه
  • 18
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 06:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات محرمی شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (محرّم آمده از شهر غم، عَلَم در دست) *

3110
4

مناجات محرمی شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (محرّم آمده از شهر غم، عَلَم در دست) محرّم آمده از شهر غم، عَلَم در دست
برای سینه زدن، تکیه شد سراسر دست
محرّم آمد و خم­خانه ی ازل وا شد
وضو ز باده گرفتم، زدم به ساغر دست
حسین آمده با ذوالفقار گریانش
که: هان حسینم و تنهاترین علم بر دست
حسین آمده تا شرح شقشقیّه کند
حسین آمده با خطبه ی پدر در دست
(چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند:
به ذوالفقار مگر برده است حیدر، دست؟ )
چو ذوالفقار علی چرخ می زند، بی تاب
چه حال داده خدایا مگر به اکبر دست؟
ز خیمه گاه می‌ آید چو گرد باد عطش
حسین را بنگر پاره ی جگر در دست!
چه روز بود که دیدیم ما به کرب و بلا!
چه حال بود به ما داد روز محشر دست!
بدو شکایت اهل مدینه خواهم برد
به خواب گر دهدم دیدن پیمبر، د

  • دوشنبه
  • 29
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 11:40
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت عباس(قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق) *

3251
0

شعر مدح حضرت عباس(قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق) قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند
عباسِ نامدار که شاهان روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند
سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد
می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند
بی دست ماند و داد خدا دست خود به او
آنانکه منکرند بگو روبرو کنند
گردست او نه دست خدائی است پس چرا
از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند
درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است
باب الحوائجش همه جا گفتگو کنند
شاعر:جودی خراسانی

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب تاسوعا (نقاش اسب را که زمینگیر می کشد) *

3239
5

شعر شب تاسوعا (نقاش اسب را که زمینگیر می کشد) نقاش اسب را که زمینگیر می کشد
یا چهره ی عموی مرا پیر می کشد
بی آب، مشک را و علم را بدون دست
یا چشم را حوالی یک تیر می کشد
از لا به لای نیزه و از لا به لای تیر
کفتار را به سینه ی یک شیر می کشد
موضوع قصه چیست چه خوابی است دیده ام
احساس می کنم کمرم تیر می کشد
باید که خون گریست زمین ناله می کند
یک دشت را برای تو پر لاله می کند
پیشانی ات نگاه مرا خیره می کند
آبی آسمان مرا تیره می کند
با مشک روی دوش به ما فکر می کنی
با دست و سر به دین خدا فکر می کنی
یا فکر می کنی که حسین است و بعد از آن
تنها، علی میان حنین است و بعد از آن
این شام آخر است و صلیب است وبعد از آن
صد خنجر است و حنجر سیب است و بعد از آن
ب

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 12:27
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر مدح حضرت ابوالفضل-(همین که نام بلندش کنار من پیچید) * علی اکبر لطیفیان

2710
0

شعر مدح حضرت ابوالفضل-(همین که نام بلندش کنار من پیچید) همین که نام بلندش کنار من پیچید
میان هر دو جهان اعتبار من پیچید
شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید
ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید
قرار بود خرابش کند امان نامه
چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید
همین که رفت، نشستم به روی دست زدم
خدا به خیر کند! کار و بار من پیچید
دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت
همین که تیر به مشک نگار من پیچید
سرش که ریخت سر شانه اش، به دنبالش
صدای گریه ی بی اختیار من پیچید
سر عمود سرش را به هر طرف می برد
ز بس که رفت و به گیسوی یار من پیچید
گه فرود که برگشت، علتش این بود
رکاب اسب به پای سوار من پیچید
کنار علقمه وقتی روی زمین افتاد
صداش بیشتر از انتظار من پیچید
شکستنش کمرم را شک

  • چهارشنبه
  • 25
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 09:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (ای که آوره چشمان تو دریا می­شد) *

3712
6

شعر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (ای که آوره چشمان تو دریا می­شد) آب، این رهگذر خسته ی جاری در خاک

آسمانیست که افتاده زمانی بر خاک

آفتابی است که در خاطره ی شب ها ماند

بوسه ی نیمه تمامیست که بر لب ها ماند

آب، عکسی است که در چهره ی جام افتادست

آهوی تازه خرامی که به دام افتادست

آب، پیش از عطش خاک، نمایان بودست

جوهر زخمی خودکار خدایان بودست

آب، بادیست که از ماه به مریخ وزید

در زمین خون شد و از پیکر تاریخ چکید

آمد و آمد و آیینه ی چشم همه شد

عاقبت مایه ی شرمندگی علقمه شد *

نخل ها نعره کشیدند که این جا باغی ست

آه در حافظه ی آب چه ظهر داغی است!

داغ آن ظهر چه با سینه ی دریا می کرد؟

"دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد"

ظهر بود و عطش فاجعه یاغی شده بود

  • چهارشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:08
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (ای دلبر زبانزد آئینه‌های نور) *

3783
4

شعر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (ای دلبر زبانزد آئینه‌های نور) ای دلبر زبانزد آئینه‌های نور

هر لحظه‌ روشنی بدرخشی به پای نور

هفت آسمان شكوه تو را جلوه می‌دهد

ای نور باشكوه تویی ماجرای نور

از هالة وجود تو ماه آفریده‌اند

از روشنای هر سخن تو دعای نور

ای آشنای سبز ولایت به شوق تو

باید زمین ترانه بخواند برای نور

پشت سری و سایة نور برادری

آری چه دیدنی است زمین با دو آیه نور

ای حضرت زلال وجودت مطهر است

تو چشمه‌ای زلالیت از حوض كوثر است

ای چشمة محبت عالم وجود تو

باران كرامتی است به امواج جود تو

دنیا بهشتی است ز شرح معطرت

هر جا كه بو كنیم رسد بوی عود تو

دریا نمایشی است ز اوج فضائلت

پیچیده موج موج در عالم سرود تو

سقا اگر نیامده بودی صفا نبود

دریا

  • پنج شنبه
  • 2
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:33
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب
 جابر عابدی

اشعار واحد برای حضرت عباس(ع) -( پشت و پناه خیمه هامی - قوت و بازو و صدامی ) * جابر عابدی

189

اشعار واحد برای حضرت عباس(ع)  -( پشت و پناه خیمه هامی - قوت و بازو و صدامی ) پشت و پناه خیمه هامی - قوت و بازو و صدامی

تنهائیام و تو امیدی - غریب ترینم و دوامی

نور چشام، ساقی حرم، ای دلاورم

نیستی و هوامه غربت و درد

فدا سرت، غصمه زیاد، هر چی پیش بیاد

آب نمیخوان اهل خیمه برگرد

پاشوتابرگردیم به خیمه عباس - بعدتوزینبم اسیروتنهاس

اباالفضلم اباالفضلم

دارم میبینم این بلاتو - تموم تیکه تیکههاتو

دستات دوتا افتاده عباس - چه جوری جون ندم برا تو

تیره تو چشماته زخم من، آهه سهم من

حرمله الهی خیر نبینه

روخاکا افتاده مشک تو، خونه اشک تو

نالههام دیگه هل من معینه

پاشوتابرگردیم به خیمه عباس - بعدتوزینبم اسیروتنهاس

اباالفضلم اباالفضلم

کمرم و شکسته داغت - پُره گلای زخم باغت

  • شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 15:53
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت ابوالفضل(دل من تنگه برای حرم حسین وعباس) *

4532
4

شعر مدح حضرت ابوالفضل(دل من تنگه برای حرم حسین وعباس) دل من تنگه برای حرم حسین وعباس
دوباه آقا مدد کن تا بیام به کف العباس
ضریح شیش گوشه تو دلمو هوایی کرده
حرم عرش تو مولا همه رو خدایی کرده
یا حسین عزیز زهرا نگهی به این گدا کن
دوباه غلام سیاتو راهی کرببلا کن
چی میشه یه بار دیگه نهر علقمو ببینم
بیاد دستای عباس توی کربلا بمیرم
یا حسین غریب و تنها ای همه بود و نبودم
غیر تو یاری ندارم تویی مونس وجودم
توی میخونه عشاق ساقی میکده هستی
ای تمام عشق عالم توی قلب من نشستی
شاعر:مرتضی شاه مندی

  • چهارشنبه
  • 25
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 09:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ای *

1636

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ای بی شک تو صبح روشن شب های تیره ای
خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای
تسخیر کرده جذبۀ چشم تو ماه را
بی خود که نیست تو قمر این عشیره ای
عصمت دخیل تار عبای تو از ازل
جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای
قدر تو را کسی نشناسد در این مقام
وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای
ما را بس است وقت عبور از پل صراط
از تار و پود بیرق تو دستگیره ای
چشم امید عالم و آدم به دست توست
باب الحسین هستی و پرچم به دست توست
فردوس دل همیشه اسیر خیال توست
حتی نگاه آینه محو جمال توست
تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی
این آب نیست زمزمه های زلال توست
ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر
تنها بیان مختصری از کمال توست
در محضر امام تو تسلیم محضی و
وا

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت عباس(نمی دونی چه صفایی داره بزم حسینی) *

1364
1

شعر مدح حضرت عباس(نمی دونی چه صفایی داره بزم حسینی) نمی دونی چه صفایی داره بزم حسینی
پای روضه با علی و با زهرا یک جا نشنی
بزن بر سینه زهرا می بینه
میاد کنارت بی بی می شینه
بیا باهم شور یا حسین بگیریم
کربلا رو امشب از فاطمه بگیریم 2
بگو به زهرا من کلب حسینم
کرب و بلا شو می خوام ببینم
اسم اعظم نام شاه مشرقینه
مهر وماهم روز و شب آقام حسینم
دل زهرائیم به شور و زمزمه
تپشهایش شده حسین و فاطمه
به سبک کربلایی اسلام میرزایی
برگرفته از کتاب نوای یار

  • چهارشنبه
  • 25
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

یک مشک، یک غیرت که از آن روبرو آمد *

1981
1

یک مشک، یک غیرت که از آن روبرو آمد یک مشک، یک غیرت که از آن روبرو آمد
طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد
باید به استقبال آب و آبرویش رفت
وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد
ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید-
اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد
شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم
وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد
دیگر عمو را بعد از این سقا نمی خوانیم
دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد
نذر عمو این گوشوارها، النگوها
باید به دستش داد، وقتی دست او آمد
حالا زمین کربلا چشمان تر دارد
حالا پس از این خیمه های دربه در دارد
دستان او را از سر زینب بُریدند
حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟
عباس را از علقمه آقا نیاورده
آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد
حتی ز

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

رباعی شعر شهادت حضرت عباس(اگـــــــر دست علمدار بجویم) *

3147
9

رباعی شعر شهادت حضرت عباس(اگـــــــر دست علمدار بجویم) اگـــــــر دست علمدار بجویم
گهی بوسم گهی بر سر گذارم
اگــر ام البنین پرسد ز حالش
جــواب مادر زارش چه گویم
بگــویم دست عباست جدا شد
جــدا از تن سر آن نازنین شد

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(عبــــاس یعنی تا شهادت یکه تازی) *

1507
0

شعر شهادت حضرت عباس(عبــــاس یعنی تا شهادت یکه تازی) عبــــاس یعنی تا شهادت یکه تازی
عبـــاس یعنی عشق، یعنی پاکبازی
عبــــاس یعنی با شهیدان همنوازی
عبـــــاس یعن یک نیستان تکنوازی
عباس یعنی رنگ سرخ پچم عشق
یعنی مسیر سبز پُر پیچ و خم عشق
جـــــوشیدن بحر وفا معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(گاه ابر و گاه باران می‏شوم) *

1456

شعر شهادت حضرت عباس(گاه ابر و گاه باران می‏شوم) گاه ابر و گاه باران می‏شوم
گاه از یک چشمه جوشان می‏شوم
گاه از یک کوه می‏آیم فرود
آبشار پرغرورم گاه رود
گاه قطره، گاه دریا می‏شوم
گاه در یک کاسه پیدا می‏شوم
روز و شب هر گوشه کاری می‏کنم
باغ‌ها را آبیاری می‏کنم
نیست چیزی برتر از من در جهان
زندگی از آب می‏گیرد نشان
گرچه آبم، روزی اما سوختم
قطره تا دریا سراپا سوختم
تشنه‏ای آمد لبش را تر کند
چاره لب‏تشنه‏ای دیگر کند
تشنه‏ای آمد که سیرابش کنم
مشک خالی داد تا آبش کنم
تشنه آن روز من عباس بود
پاسدار خیمه‏های یاس بود
خون عباس علمدار رشید
قطره قطره در درون من چکید
داغی آن خون دلم را سوخته
آتشی در جان من افروخته
چشم‌هایم خواب، موجم خفته باد
آبی آرامشم آشف

  • چهارشنبه
  • 18
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 06:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(کجائـــــــی ای علمدارم) *

3474
5

شعر شهادت حضرت عباس(کجائـــــــی ای علمدارم) کجائـــــــی ای علمدارم
تــــوئی تنها طرفدارم
بیا بــــــر حال من بنگر
اَبــــوفاضل، اَبوفاضل
علــــی اصغرم عطشان
سکینـه در حرم گریان
بیـــــا شد غنچه ام پرپر
اَبوفـــــاضل، ابوفاضل
خــــــدایا اکبر من رفت
دو چشمان تر من رفت
ببین شــــد زینبم گریان
اَبــــــوفاضل، ابوفاضل
فــــــدای آن قَدَت عباس
دو دستـــان تَنَت عباس
نظر کن حال من عباس
ابوفاضـــــل، ابوفاضل
گهــــی گریَم ز هجر تو
گهی بـوسم دو دست تو
کنــــــــارت آمدم عباس
اَبـــــوفاضل، اَبوفاضل

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(ای تشنه عشق روی دلبند) * دکتر علی موسوی گرمارودی

5195
3

شعر شهادت حضرت عباس(ای تشنه عشق روی دلبند) ای تشنه عشق روی دلبند
برخیز و به عاشقان بپیوند
در جاری مهر شستشو کن
وانگاه ز خون خود وضو کن
رو جانب قبله ی وفا کن
با دل سفری به کربلا کن
بنگر ، به نگاه دیده ی پاک
خورشید ، به خون تپیده ، در خاک
افتاده وفا به خاک ، گلگون
قرآن به زمین فتاده ، در خون
عباس علی ، ابوفضایل
در خانه ی عشق کرده منزل
ای سرو بلند باغ ایمان
ی قمری شاخسار احسان
دستی که ز خویش وانهادی
جانی که به راه دوست ، دادی
آن ، شاخ درخت باوفایی ست
وین ، میوه ی باغ کبریایی ست
رفتی که به تشنگان دهی آب
خود گشتی از آب عشق ، سیراب
آبی ز فرات، تا لب آورد
آه از دل آتشین برآورد
آن آب ، ز کف غمین فرو ریخت
وز آب دو دیده با وی آمیخت
برخاست ز بار غم خمیده
جان بر لبش از عطش رسیده
ر اسب نشست و بود بیتاب
دل در گرو رساندن آب
ناگاه یکی دو روبه خرد
دیدند که شیر آب میبرد
آن آتش حق خمید بر آب
وز دغدغه و تلاش ، بیتاب
دستان خدا ، ز تن جدا شد
وان قامت حیدری دو تا شد
بگرفت بناگزیر چون جان
آن مشک ، ز دوش خود ، به دندان
وانگاه به روی مشک خم شد
وز قامت او دو نیزه ، کم شد
جان در بدنش نبود و میتاخت
با زخم هزار نیزه ، میساخت
از خون ، تن او به گل نشسته
صد خار بر آن ز تیر بسته
دلشاد که گر ز دست شد ، دست
آبیش برای کودکان هست
چون عمر گل ، این نشاط ، کوتاه
تیر آمد و مشک بر درید ، آه
این لحظه چه گویم او چها کرد
تنها نگهی به خیمه ها کرد
ای مرگ ! کنون مرا به بر گیر
از دست شدم ، کنون ز سر گیر
میگفت و بر آب و خون ، نگاهش
وز سینه ی تفته بر لب آهش
خونابه و آب ، بر می آمیخت
وز مشک و بدن ، به خاک میریخت
چون سوی زمین خمید آن ماه
عرش و ملکوت بود همراه
تنها نه فتاد "بو فضایل
شد کفه ی کاینات مایل
هم برج زمانه ، بی قمر شد
هم خصلت عشق ، بی پدر شد
حق ، ساقی خویش را فراخواند
بر کام زمانه تشنگی ماند
در حسرت آن کفی که برداشت
از آب و فرو فکند و بگذاشت ،
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ
کف بر لب رود و در تکاپوست
هر آب رونده در پی اوست
چون مه ، شب چارده بر آید
دریا به گمان ، فراتر آید
ای بحر ! بهل خیال باطل
این ماه کجا و بوفضایل
گیرم دو سه گام برتر آیی
کو حد حریم کبریایی ؟
شاعر:سید علی موسوی گرما رودی

  • چهارشنبه
  • 18
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 06:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(کنار نهر علقمه، دشمن بدور من همه) *

15905
29

شعر شهادت حضرت عباس(کنار نهر علقمه، دشمن بدور من همه) کنار نهر علقمه، دشمن بدور من همه
اَیــــــــا حسین فاطمه، حسین بیا برادرم
ترا به جان اکبرت، که کشته شد برادرت
نظر نمـــــــــا برادرت، حسین بیا برادرم
نه دست در بدن مرا، نه حالت سخن مرا
نه غسل و نه کفن مرا، حسین بیا برادرم
چسان نعش تو برادرم، چسان رو در حرم آرم
نه قوت به کمر دارم، اَبا الفضل ای علمدارم
شدی آسوده از دنیا، روی در جنت المأوی
بنزد مادرم زهرا، ابا الفضل ای علمدارم
بگو با مادرم زهرا، حُسینت یکه و تنها
میان اشکر اعدا، ابا الفضل ای علمدارم

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت عباس(ای پر پرواز تو دستان تو) *

1342
-1

شعر مدح حضرت عباس(ای پر پرواز تو دستان تو) ای پر پرواز تو دستان تو
جان حسین جان علی جان تو
مشق جنون کرده به کرب‌و‌بلا
با دل دیوانۀ ما آشنا
ای قمر لشکر هفتاد و دو
تاج سر لشکر هفتاد و دو
زمزم جوشان ولایت تویی
ختم سخن جان ولایت تویی
" چار امامی که تو را دیده‌اند
دست عَلَم‌گیر تو بوسیده‌اند
ای ادب از بادۀ چشم تو مست
کرد خدا دست تو را فوق دست
مادر تو مادر کرب‌و‌بلاست
مادر تو همسر شیر خداست
روز نخستین که صدا زد بلا
کرد خدا سِرّ تو را برملا
گشت ز میلاد تو عالم عزیز
نام تو کرد عالم و آدم عزیز
دیدۀ بیدار علی در زمین
شیر خطرپوی ولی در کمین
شاه جهان ماه بنی‌هاشمی
قبلۀ آگاه بنی‌هاشمی
چشم تو را خواب نفهمیده بود
سِرّ تو را آب نفهمیده بود
تشنگی‌ات شی

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(زمین علقمـــــــــه دریای خون شد) *

7001
18

شعر شهادت حضرت عباس(زمین علقمـــــــــه دریای خون شد) زمین علقمـــــــــه دریای خون شد
تن بــــــــــــــی دست سقا واژگون شد
عـــــــــــــزیز فاطمه با قلب خسته
سر نعـــــــــش عــــــــلمدارش نشسته
بــــدامن گه نهد آن جسم صد چاک
گهی خون از دو چشمش می کند پاک
ز جــــــــــا برخیز ای سَرو روانم
علـــــمدار رشیــــــــــــــــد و قهرمانم
بخیمـــــه دخترم چشم انتظار است
بحـــــــال مرگ طفل شیر خوار است
شکسته از غمت پشت حسین است
پـــــــــــــــریشان گیسوان زینبین است
شاعر:خوشدل

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت عباس(ای خداوند ادب، بنده ی عشق *

2481
-2

شعر مدح حضرت عباس(ای خداوند ادب، بنده ی عشق ای خداوند ادب، بنده ی عشق
کشته مهر و وفا، زنده عشق
ادب و عشق و وفا، مرهونت
همت و جود و سخا، مدیونت
شرف و غیرت و مهر و احساس
جاودانی زتو باشد- عباس ع
پیش سرو قدت، از خجلت خویش
سرو افراخته قد سر در پیش
نخل جودی تو و احسان، ثمرت
صد چو حاتم چو گدایان به درت
پسر شیر دل شیر خدای
شاه بیت غزل عشق و وفای
سرمه ی چشم ملک، خاک رهت
مشتری، مهر به چهر چو مهت
بسکه ماه رخ تو دل می برد
دل زدیوانه و عاقل می برد
عاشقان ریزه خور خوان تواند
جمله طفلان دبستان تواند
عقل- مبهوت وفاداری تست
عشق، حیران فداکاری تست
مشعل عشق، تو افروخته ای
شمع را سوختن آموخته ای
جز تو ای باخته سر در ره عشق
کیست؟ استاد به دانشگه عشق
گر چه

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(عبـــــاس ای دلاور، عباس میر لشکر ) *

2036
-2

شعر شهادت حضرت عباس(عبـــــاس ای دلاور، عباس میر لشکر ) عبـــــاس ای دلاور، عباس میر لشکر
عبـــــاس پور حیدر، عباس عبد داور
عبــــــاس هیبت حق، عباس آیت رب
عبــــاس عبد زهرا، عباس عبد زینب
عبــــــــاس ای امیدِ طفلان تشنه کامم
عبــــــــــــاس ای عمود برپائی خیامم
عبـــــاس ای که رویت باشد مه مدینه
بنمـــــا نظر به مشک خشکیدۀ سکینه
عباس جان زینب، دگر رسیده بر لب
زیرا علی اصغر، سوزد در آتش تب

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(آن طرف ها اما) *

1977
3

شعر شهادت حضرت عباس(آن طرف ها اما) آن طرف ها اما
بین نخلستان ها
علمی خون آلود
تشنه ای روی زمین
تشنه ای چاک ترین
پاره های مشکی
روی خاک است عمو
دست هایش پس کو
بدن مبهمی از یک سردار
هاله ای از قد و بالای رشید
چقدر زخم به پیکر دارد
تیرها با همه قامت
به تنش جا شده اند
چقدر پیکر او پر دارد
ولی انگار که یک تیر
در آنها پیداست
ولی انگار که یک تیر تفاوت دارد
با سه شعبه چه مهیب
نیزه ای کوچک بود
بین مژگان خورده
اثری نیست ز چشمی زیبا
باز بر پا شده از خیل عدو هلهله ها
یا که چشمی که ببیند جایی
دید از دور صدا می آید
گوش وا کرد و شنید
که صدای قدمی آرام است
غرق خونابه تقلایی کرد
گفت ای مرد بایست
اندکی صبر نما
تا بیاید به برم
از حرم اربابم
بعد از

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(ماهم چرا در این شب یلدا گرفته ای) *

1894
1

شعر شهادت حضرت عباس(ماهم چرا در این شب یلدا گرفته ای) ماهم چرا در این شب یلدا گرفته ای
پشتم شکسته ای و به خون جا گرفته ای
هارون من که تکیه گهم شانه های توست
جانی که مانده در تن موسی گرفته ای
بیهوده نیست دست تو اعجاز می کند
عمریست پای درس ادب پا گرفته ای
در پای من نفس زده ای و اجر خویش را
از ریشه های چادر زهرا گرفته ای
سروم رشید بودی و حالا رشید تر
ای پاره پاره وسعت صحرا گرفته ای
لب را به هم مزن جگرم چاک تر مکن
پا بر زمین مکش نفسم را گرفته ای
خبر تو خیمه ها پخش شده دست عمو بریده
رنگ عمه پریده واویلا واویلا
قد بابا خمیده واویلا واویلا
کجا بودی ای عمو جان
قاتلت با من همسفر شد
کجا بودی ای عمو جان
صه ی سیلی تازه تر شد
کجا بودی ای عمو جان
عشقت از روی ن

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت ابوالفضل(تو بــودی غمگسارم ای برادر) *

7576
5

شعر شهادت حضرت ابوالفضل(تو بــودی غمگسارم ای برادر) تو بــودی غمگسارم ای برادر
هـمیشه در کنـــارم ای برادر
تـــــو رفتی قامتم از غم خمیده
دگــر یاری نـــدارم ای برادر
پـــس از مرگ تو ای امید قلبم
سیه شد روزگـــارم ای برادر
دلم از بعد بابا بر تو خوش بود
ز داغت اشــــکبارم ای برادر
تـو بودی یاور و پشت و پناهم
ز هجرت بی قرارم ای برادر
گـــــــلم تو بلبل و پروانه ام تو
تـــــو شمع شام تارم ای برادر

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(ای ماه سه آفتاب عباس) *

2510
0

شعر شهادت حضرت عباس(ای ماه سه آفتاب عباس) ای ماه سه آفتاب عباس
عشقی تو و ، عشق ناب است
در دفتر عاشقان است بی دست
گلواژه انتخاب عباس
بودی تو کتاب حُسن و افسوس
صد پاره شد این کتاب عباس
آئین امام دوستی را
دادی تو به شیخ و شاب عباس
آقای شباب اهل جنت
نور دل بوتراب عباس
با نغمة جان من فدایت
کرد است تو را خطاب عباس
ای ماه سپهر خون گردید
برگرد تو آفتاب عباس
آنجا که ز تاب عشق می ریخت
گلبرگ رخت گلاب عباس
هر قطرة خون دست و فرقت
شد چشمة انقلاب عباس
ای روح سکینه جان زینب
بر پیکر اضطراب عباس
در گریه بسی سؤال دارند
طفلان نخورده آب عباس
اصغر ز عطش نبرده خوابش
رفتی تو چرا بخواب عباس
برخیز دوباره آب بردار
کن سوی حرم شتاب عباس
از شرم لبان تشنه تو
شد آب

  • سه شنبه
  • 8
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی و شور حضرت ابالفضل عباس( در بهشت نرگس آن دلبر ابرو کمون) *

2585
6

شعر سینه زنی و شور حضرت ابالفضل عباس(   در بهشت نرگس آن دلبر ابرو کمون) در بهشت نرگس آن دلبر ابرو کمون
اولیاء الله و لا خوف و لا هم یحزنون
قرعه مستی به نامم زد ز امر کاف و نون
ساقی میخانه و السابقون و السابقون
آنچنان مجنون شدم از عشق عباس علی
محو کردم نام مجنون را ز طومار جنون
کوی او کوی خدا سوی او سوی خدا
روی او روی خدا انا علیه راجعون
عشق تا سر در نبازی دست بر دار نیست
یک بیابون وحشت اندد وحشت و یک دشت خون
پرده از عقلم فرو افتاد و دیدم یک نظر
زاهدان لا یبصرون عاشقان لا یعقلون
بر کتاب درس ما جز عین و شین و قاف نیست
در سر ما نیست غیر از جیم و نون و واو و نون
یا حسین یا حسین

  • دوشنبه
  • 21
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی و شور حضرت ابالفضل عباس( امید دل تنگ خیمه ها) *

2912
2

شعر سینه زنی و شور حضرت ابالفضل عباس(   امید دل تنگ خیمه ها) امید دل تنگ خیمه ها
رویای لب خشك بچه ها
سقای تب دشت كربلا
اباالفضل
عمو اباالفضل،اباالفضل
معنای همه آیه های غم
بر ستت بوسه ی لب علم
هستی تو قمر شب حرم
اباالفضل
عمو اباالفضل،اباالفضل
ای ماهه شبای طفل رباب
روی لب می خونی قصه ی آب
آغوشت شده مهد آفتاب
اباالفضل
عمو اباالفضل،اباالفضل
آرومه دل غمبار حسین
آقایی تویی سردار حسین
یا عباس ای علمدار حسین
اباالفضل
عمو اباالفضل،اباالفضل
بعد از تو ای عموی پهلوون
تاریكه شب تنهایی هامون
تو خیمه می وزه باد خزون
اباالفضل
عمو اباالفضل،اباالفضل
می سوزه مثل بغض بی صدا
از گریه چشم خیس بچه ها
از داغت ای عموی كربلا
اباالفضل
عمو اباالفضل،اباالفضل
مداح:حاج محمود کریمی

  • دوشنبه
  • 21
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 16:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی و شور حضرت ابالفضل عباس( ارض و سماء گشته خموش) *

7027
31

شعر سینه زنی و شور حضرت ابالفضل عباس(    ارض و سماء گشته خموش) ارض و سماء گشته خموش
از علقمه آید به گوش
بانگ غم و هجران
پیچیده بانگی در فضا،
گوید اخا ادرك اخا
بازا برادر جان
ای مهربان بازا
كه زیر دست و پا سقا، دیدنی شده
ساقی لب تشنه به زیرو خنجر و دشنه، رفتنی شده
برخاك غم افتاده ام از صدر زین
شد غرق در خون لاله ی ام البنین
یا حسین یا حسین ما را ببر كرببلا
***
در ره كه می آیی به سوی علقمه
ناله ی غریبی من پیچیده تو كربلا
پهلوون لشكرت افتاده زیر دست و پا
یا حسین یا حسین ما را ببر كرببلا
***
جای عمود آهنین،بر فرق من مولا ببین،افتاده ام از پا
افتاده از دستم علم،گردیده دستانم قلم،ای زاده ی زهرا
دستی ندارم من، كه بر سینه گذارم من، نور عین من
هستم ابوفاضل،نشد سقا

  • دوشنبه
  • 21
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 15:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد