نقاشی شام
بوم نقاشی گرفتم ، منظری دیگر کشیدم
شام ویران را مثالِ ، صحنة محشر کشیدم
بر سر دروازة شام ، ازدحامی بی نهایت
دورتا دور اسیران ، رقصِ با خنجر کشیدم
خاندان آل عصمت ، یک سره در بند و زنجیر
آن طرف فریاد شادی ، در صف لشکر کشیدم
باب ساعات و اهانت ، بر یتیمان محمد
خنده های کینه دار و ، تلخ و دردآور کشیدم
در میان خیزران ها ، روی هفتاد و دو نیزه
رنگ سرخ و تیره درهم ، کاروانِ سر کشیدم
خیره بر کوچک ترین سر ، با نگاهی از تأثّر
چشم خون آلود و آهِ ، سینة مادر کشیدم
الامان و الامان از شام ویران
الامان از دیدة خون اسیران
الامان از قلب بی تاب صغیران
الامان از بند بر اندام شیران
کوچه در کوچه جن
- یکشنبه
- 18
- شهریور
- 1397
- ساعت
- 14:04
- نوشته شده توسط
- سجاد















