شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس
 سیروس بداغی

یک سال دگر -( یک سالِ دگر آمد و ما بی تو غمینیم ) * سیروس بداغی

2208
1

یک سال دگر -( یک سالِ دگر آمد و ما بی تو غمینیم ) یک سالِ دگر آمد و ما بی تو غمینیم
انصاف نباشد که تو را باز نبینیم

درد از خودِ ما باشد و ما عینِ حجابیم
آقا به خدا ما همه شرمنده از اینیم

ما جایِ رسیدن به مقامات الهی
افسوس که افتاده ی بر خاکِ زمینیم

گفتیم که ماها همه سربازِ شمائیم
اما به خدا یاور شیطانِ لعینیم

رفت از برِ ما قافله سالار امامت
از دوری این قافله تا کی بنشینیم؟

شاعر : سیروس بداغی

  • یکشنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 22:19
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 سیروس بداغی

سائل -( کاش من میثم تمار تو باشم آقا ) * سیروس بداغی

3916
3

سائل -( کاش من  میثم  تمار تو باشم آقا ) کاش من میثم تمار تو باشم آقا
مثل پروانه گرفتار تو باشم آقا

شده ای خواب و خیالم تو خودت میدانی
که همان سائلِ بیدارِ تو باشم آقا

درد می خواهم و دنبال دوا کی بروم؟!
زانکه من واله و بیمار تو باشم آقا

به جنان کی بدهم لحظه ی دیدار تو را
ار دمی لایق دیدار تو باشم آقا

آخرالامر که با اذن خدا می میرم
کاش ای کاش که بر دارِ تو باشم آقا

شاعر : سیروس بداغی

  • یکشنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 22:19
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 سیروس بداغی

بی تاب -( شب را به سحر بردم و بى تاب تو بودم ) * سیروس بداغی

2404
4

بی تاب -( شب را به سحر بردم و بى تاب تو بودم ) شب را به سحر بردم و بى تاب تو بودم
آواره ى آن صورت مهتاب تو بودم

در زیر لبم تا به سحر زمزمه کردم
کاى کاش دراین فاصله در خواب تو بودم

مى آمدى از ره تو به بالین من آقا
گر من همه دلداده به آداب تو بودم

گویم همه دم این سخن از عمق وجودم
کاى کاش دمی خادم اصحاب تو بودم

کاری نکن ای دیده که دلدار بگوید
انگار نه انگار که ارباب تو بودم

شاعر : سیروس بداغی

  • یکشنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 22:20
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 امیر فرخنده

شعری در فراق امام زمان (عج) -( باید که شبی در پی لیلا برویم ) * امیر فرخنده

1395
4

شعری در فراق امام زمان (عج) -( باید که شبی در پی لیلا برویم ) باید که شبی در پی لیلا برویم
لب تشنه همه به سوی دریا برویم
شاید که تو از دیدن ما دلگیری
می آیی اگر که ما از اینجا برویم؟؟

شاعر : امیر فرخنده

  • شنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 13:52
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

جمعه ای دیگر -( شده جمعه ای دگر ای در در صدف نهانم ) * اسماعیل تقوایی

1453
1

جمعه ای دیگر -( شده جمعه ای دگر ای در در صدف نهانم ) شده جمعه ای دگر ای" در" در صدف نهانم
زصدف برون بیا وبنواز روح وجانم
به تمام هفته هایی که بدون تو گذر شد
به سحرگهان جمعه به فغان وندبه خوانم
سپری شدست عمرم به فراغ جانگدازت
تو بیا ونه قدم را صنما به دیدگانم
زبرای دیدن آن رخت ای عزیز رهرا(س)
بدهم تمام عمرم که دمی کنی عیانم
شب لیله الرغایب همه آرزوم این بود
که ظهور خود به جمعه بدهی تو ارمغانم

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:14
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر پیشکش به امام زمان -(هرچه گشتم هدیه ای در شانتان پیدا کنم) * زهرا محمودی

2353
8

شعر پیشکش به امام زمان -(هرچه گشتم هدیه ای در شانتان پیدا کنم) هرچه گشتم هدیه ای در شانتان پیدا کنم

مصلحت دیدم که پای عاشقی را وا کنم

شوق رویت از دل آشوبی ما آیینه ساخت‌

با تو باید ماجرای سنگ را حاشا کنم

عهد بستم با تو"ما عِشتُ بِایامِ الفراقْ"

مرگ باشد بین ما هم "لا اَحولْ عنها" کنم*

سرنخی از ماجرای وصل تو در دست ماست

تا به کی باید که هی امروز را فردا کنم?

آب از سرها گذشته دیگر از طوفان چه غم?

عشق می خواهد دلم را غرق این دریا کنم

توی یک دستم قلم,در دست دیگر جان به کف...

با کدامش می شود پیشت خودم را جا کنم؟

شعرهای منتظر جوشیده از دل پیشکش

تا شب شعری به یمن مقدمت برپا کنم....

*فرازی از دعای عهد

شاعر : زهرا محمودی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:22
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

عقده گشایی -( دیده به ره دوخته ام تاکه بیایی ) * اسماعیل تقوایی

1854
1

عقده گشایی -( دیده به ره دوخته ام تاکه بیایی ) دیده به ره دوخته ام تا که بیایی
وز دل حسرت زده ام عقده گشایی

منتظرم تا که ببینم رخ ماهت
دل بدهم با رخ زیبات جلایی

زود بیا تا که نمردم فراغت
درد مرا ای صنما نیک دوایی

روز وشب از بهر وصالت به دلی خون
سوی خداوند برم دست دعایی

وز غم دوری تو بیمارترینم
بر من هجران زده دارو وشفایی

آمدی ار، جان به تن خسته نبودم
بر تن بی جان بده تو آب بقایی

آب بقایم بده وزنده بگردان
تا بکنم در ره تو خویش فدایی

ای که امیدی به همه قشر ضعیفان
زود بیا تا بشود فصل رهایی

عدل بود منتظر آمدن تو
تا که عدالت به جهان پخش نمایی

بیت خدا منتظر جمعه وصل است
تا که بگیرد زوجود تو صفایی

مهدی زهرایی وجان ودل حیدر
تیغ به کف منت

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:30
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

درد هجران -( جمعه ها آیند وپی در پی روند ) * اسماعیل تقوایی

1533
6

درد هجران -( جمعه ها آیند وپی در پی روند ) جمعه ها آیند وپی درپی روند
شیعه باشد بازهم در انتظار
درد هجران را نباشد چاره ای
تانیاید جمعه ای آن گلعذار
تا نیاید اشکهامان جاری است
درفراغ دیدن روی نگار
آهوی دلهایمان آماده است
تاسواری آید از بهر شکار
زندگی رنگ خزانی یافته
با ظهور او شود رنگ بهار
مهدیا عجل علی وقت ظهور
شیعه باشد در حصار ودر فشار
مهدیا جانهایمان آماده است
تاشود درپیش پای تو نثار
کی زچاه غیبتت آیی برون
یوسف مانده ززهرا یادگار
توبیا تا عدل در روی زمین
یابد از فیض وجودت اعتبار
توبیا تا شیعه مولا علی
باز بیند برق تیغ ذوالفقار
ای امید جمله مستضعفان
زود پا بر دیدهای ما گذار

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:31
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

سلطان وگدا -( ای غایب از دیده که بینی همه مارا ) * اسماعیل تقوایی

1550
3

سلطان وگدا -( ای غایب از دیده که بینی همه مارا ) ای غایب از دیده که بینی همه ما را
لطفی، زپس پرده برون آی خدا را

دیریست که هجر ان تو آتش به دل ماست
بازا وخنک کن دل تفتیده ی ما را

هرچند که ما لایق دیدار نباشیم
برما کرمی کن تو ببخشای خطا را

سلطانی وماجمله گدایان توباشیم
حاشا که برانی تو زدرگاه گدا را

در راه تو ما منتظری بی سر وپاییم
پایان بده هجرانی این بی وسر وپا را

جان همه قربان تو ای عدل خدایی
بنگر زضعیفان جهان دست دعا را

بازا که جهانی بشود عاری ازظلم
بردرد ضعیفان جهان آر شفا را

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:32
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

جمعه -( جیم جمعه جان بر لبهای ما ) * اسماعیل تقوایی

1569
3

جمعه -( جیم جمعه جان بر لبهای ما ) جیم جمعه جان بر لبهای ما
میم میل وافر دلهای ما
عین باشد عاشقان منتظر
ها تویی ای هادی وآقای ما
جمعه ها آیند وبی تو می روند
کی میایی سرور ومولای ما

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 08:40
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

جان جهان -( با آمدنت جانِ جهان جور شود ) * جواد مزنگی

2222
5

جان جهان -( با آمدنت جانِ جهان جور شود ) با آمدنت جانِ جهان جور شود
از روحِ زمین سردیِ غم دور شود
از سایه ی غربتت برون آی آقا
تا چشمِ تمامِ دشمنان کور شود

شاعر : جواد مزنگی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 09:16
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمان عزت -( ای کاش زمان عزت آغاز شود ) * جواد مزنگی

2015
3

زمان عزت -( ای کاش زمان عزت آغاز شود ) ای کاش زمان عزت آغاز شود
هر پنجره با صدایتان بازشود
در نشریه ها عکس شما را بزنند
این جمعه ظهورتان خبرساز شود

شاعر : جواد مزنگی

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 09:17
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

امام عصر (عج) -( دعایم کن که بر خود جز دعا درمان نمی یابم ) * خسرو امینی

2913
7

امام عصر (عج) -( دعایم کن که بر خود جز دعا درمان نمی یابم ) دعایم کن که بر خود جز دعا درمان نمی یابم
امیر عشق، دستم گیر و بیرون کن از این خوابم

مرا تنها دعای چون تویی زین ورطه برهاند
ز نو ای هادی دلسوز ده تعلیم آدابم

وجودم را بدی ها در نوردیدست کاری کن
بکاه از پستی نفسم ، به گاه خشم دریابم

به القاب جهان دل بستم و این شد نصیب من
کنون بیزارم از عنوان بیا برگیر القابم

همی دانم که جان علم دارد ریشه در جانت
بیا پر کن سبویم را ، الا ای لب البابم

نباشد ایمن این دنیا ز بهر کاهلی چون من
ز تو خواهم سرای امن و همت، بهر پایابم

بود عمری که از هجر تو جان را نیست آرامی
بیا آرام جان برهان مرا از این تب و تابم

چو شب تار است این دل ،لیک سوسو میزند نوری
بیا روشن ن

  • یکشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1395
  • ساعت
  • 12:24
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

امام عصر (عج) -( دعایم کن که بر خود جز دعا درمان نمی یابم ) * خسرو امینی

3104
12

امام عصر (عج) -( دعایم کن که بر خود جز دعا درمان نمی یابم ) دعایم کن که بر خود جز دعا درمان نمی یابم
امیر عشق، دستم گیر و بیرون کن از این خوابم

مرا تنها دعای چون تویی زین ورطه برهاند
ز نو ای هادی دلسوز ده تعلیم آدابم

وجودم را بدی ها در نوردیدست کاری کن
بکاه از پستی نفسم ، به گاه خشم دریابم

به القاب جهان دل بستم و این شد نصیب من
کنون بیزارم از عنوان بیا برگیر القابم

همی دانم که جان علم دارد ریشه در جانت
بیا پر کن سبویم را ، الا ای لب البابم

نباشد ایمن این دنیا ز بهر کاهلی چون من
ز تو خواهم سرای امن و همت، بهر پایابم

بود عمری که از هجر تو جان را نیست آرامی
بیا آرام جان برهان مرا از این تب و تابم

چو شب تار است این دل ،لیک سوسو میزند نوری
بیا روشن ن

  • دوشنبه
  • 6
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 04:11
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

جان جهان -( ازدیده پنهانی ولی در دل نهانی ) * اسماعیل تقوایی

1975
7

جان جهان -( ازدیده پنهانی ولی در دل نهانی ) از دیده پنهانی ولی در دل عیانی
توصاحب دلهای ما و جان جانی
در انتظار دیدن روی تو جانا
رفته ست عمر وقامت ما شد کمانی
هرجمعه چشمانم بره تا که بیایی
آهنگ هجران سردهم با ندبه خوانی
چشمان یعقوب دلم سو داده از دست
یوسف بده از بوی پیراهن نشانی
آه ای نگار پرده پوشم پرده بردار
با دیدن رویت نمایم جان فشانی
هرشیعه ای با نغمه عجل ظهورک
خواهد که آیی ونمایی دلستانی
ای یوسف زهرا به جان مادرخود
جانا مبادا این گدا از در برانی
مستضعفان عالم اندر انتظارند
تادستشان گیری امیر مهربانی
آقا بیا تا عدل هم معنا بگیرد
آقا بیا از قبر زهرا(س) ده نشانی

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 03:57
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا مهدی -( حاضرم صدبیستون را برکنم فرهاد وش ) * اسماعیل تقوایی

2041
3

یا مهدی  -( حاضرم صدبیستون را برکنم فرهاد وش ) حاضرم صدبیستون را برکنم فر هاد وش
تاکه شیرین گردد از دیدار رویت کام من
حاضرم مجنون صفت در هجررویت جان دهم
تا که خوانی در صف عشاق نیکت نام من
منتظر باشم که آیی از می وصلت دهی
سالها باشد که خالی مانده جانا جام من
نیستم لایق به وصلت لیک دارم آرزو
ازخطایم بگذری تا خوش شود فرجام من
روز وشب دارم دعا در امر تعجیل ظهور
شافعم شو استجابت گردد این پیغام من

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • چهارشنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 08:24
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

انتضار -( سالها منتظر هستیم بیایی جانا ) * اسماعیل تقوایی

2575
7

انتضار -( سالها منتظر هستیم بیایی جانا ) سالها منتظر هستیم بیایی جانا
دیدگانی هوس خاک قدومت دارند
درفراغ تو چو فرمان بدهد دلهامان
ملتمس بهرظهور توفراوان بارند
ای که آمال همه منتظرانی بازآ
شیعیان در غم هجر تو به حالی زارند
اول هفته به یادتو و آن جمعه ی ناب
بذرامید ظهور تو به دل می کارند
هفته ها می رود وباز زتو نیست خبر
یوسفا چشم براهان تو در بازارند
سالها هست که این واقعه تکرا رشده
عاشقانت همگی عاشق این تکرارند
حسرت سیر رخت بر دل بسیاری ماند
نام زیبات به لب برده وجان بسپارند
حسرت دیدن رویت به دل ما مگذار
زود بازآ که همه منتظر دلدارند

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • شنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ولی عصر عجل الله تعالی فرحه -( نادیده دل سپردم و دیوانه ات شدم ) *

2779
13

ولی عصر عجل الله تعالی فرحه -( نادیده دل سپردم و دیوانه ات شدم ) تقدیم به ساحت مقدس قائم آل محمّدحضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وبی بی بزرگوار ایشان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
نادیده دل سپردم و دیوانه ات شدم
محتاج یک نگاه صمیمانه ات شدم
من می نخورده ام رخ ساقی ندیده ام
ناخورده مست باده و پیمانه ات شدم
ای صاحب دقایق پنهان و آشکار
بی ادعا خراب در خانه ات شدم
ای قائم یگانهء موعود شیعیان
من پایبند پند حکیمانه ات شدم
ای فاطمه فرشتهء درد اًشنای حق
دل بیقرار یوسف دْردانه ات شدم
یارب سپاس مرغ دلم آشیان گرفت
من مفتخربه لطف کریمانه ات شدم
۱۳۹۵/۲/۲۲جلال پورسلیمانی

  • پنج شنبه
  • 23
  • اردیبهشت
  • 1395
  • ساعت
  • 08:04
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بنده نفس -( بنده ی نفسم شدم، سوز و نوایم رفت... رفت ) * محمد جواد شیرازی

2509
5

بنده نفس  -( بنده ی نفسم شدم، سوز و نوایم رفت... رفت ) بنده ی نفسم شدم، سوز و نوایم رفت... رفت

از نفس افتادم و حال دعایم رفت... رفت

غفلتم توفیق توبه کردنم را برده است

از قنوتم رَبَّنٰا إغْفِرْ لَنٰایم رفت... رفت

بار من را آتش ناشکری ام سوزانده است

از کفم سرمایه ی روز جزایم رفت... رفت

عبد رسوایم... فقط دردسر مولا شدم

آبرویم پیش او وقتی حیایم رفت، رفت

در سحرها خلوتی با دلستانم داشتم

آن قدر بد کردم آخر از سرایم رفت... رفت

سوی نامحرم نظر کردن سلاحم را گرفت

برکت از این زندگی تا اشک هایم رفت، رفت

دل خوشم "صحن دلم" وقف علی و فاطمه است

گیرم اصلا جای دیگر دست و پایم رفت... رفت

کعبه، بی حیدر فقط سنگ است پس با این حساب

سوی "نی جف" هم اگر قبله

  • شنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 12:12
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

گناه، پشتِ گناه -( گناه، پشتِ گناه و گناه، پشت گناه ) * محمد جواد شیرازی

2269
6

گناه، پشتِ گناه -( گناه، پشتِ گناه و گناه، پشت گناه ) گناه، پشتِ گناه و گناه، پشت گناه
چه توبه ای؟! که فقط هست آه، پشت گناه

جوانی است زمان رسیدن به خدا
جوانی ام همه اش شد تباه، پشت گناه

رجب گذشت... یکی هم به داد من برسد
چرا که نیست دلم رو به راه، پشت گناه

رسید سوی من آقا و رفت از دستم
دوباره روزی دیدار ماه، پشت گناه

حکایتی است پر از دردِ خنده عاشقی ام
دو چشم خیسِ نشسته به راه... پشت گناه!!!

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
به پیش یار شدم رو سیاه، پشت گناه

گناه هیچ کسی نیست، با خودم قهرم
همیشه رفته سر من کلاه، پشت گناه

چقدر گفتمت ای دل برو به کرب و بلا
حرم نرفته شدی بی پناه پشت گناه

شاعر : محمد جواد شیرازی

  • شنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 12:15
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شب جمعه -( شب جمعه ست گو تو با آداب ) * محمد حسین تقوایی

1877
6

شب جمعه  -( شب جمعه ست گو تو با آداب  ) شب جمعه ست، گوتو با آداب
السلام علیک یا ارباب
السلام علی حسین(ع)وعلی(ع)
هم بر اولاد وبعد براصحاب
خوان زیارت به یاد عاشورا
روز خون روز قلبهای کباب
ده سلامی به ساقی عطشان
آن که شرمنده شد زرویش آب
باب حاجات ما بود عباس(ع)
کن طلب تا خدا دهد به جواب
یاد کن از مصایب زینب(س)
ناله از جان بزن،دودیده پرآب
یاد کن از گلوی طفل رضیع
مادری منتظر به نام رباب
خاطر آور حسین وقتلگهش
زینبی که دگر ندارد تاب
لعن کن دشمنان خون خدا
بهرشان از خدا بخواه عذاب
مرغ دل را به کربلا بفرست
سر به سجده گذار در محراب
طلبی کن برای روز ورود
از خدایت شفاعت ارباب
شب جمعه ست گو در این شب ناب
پسر فاطمه(س)مرا دریاب

شاعر : محمد حسین تق

  • جمعه
  • 14
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

جمعه ی دیگر -( جمعه ی دیگری بشد سپری ) * اسماعیل تقوایی

1330
1

جمعه ی دیگر -( جمعه ی دیگری بشد سپری  ) جمعه ی دیگری بشد سپری
سرنزد آن ستاره ی سحری
اونیامد که تا شود روشن
شام تاریک وتارمنتظری
صاحب عصر والزمان آقا
صدف روزگار را گهری
کی شود آیی ومن مسکین
به جمالت کنم دمی نظری
یوسف فاطمه زمصر وجود
کی به کنعان ما کنی گذری
ذکر ما شام وروز العجل است
این بود ذکر هر بنی بشری
نیست طاقت براین فراغ دگر
هجر تو بر دلم رده شرری
ترسم آخر به لب بیاید جان
نشود از ظهور تو خبری
پسر فاطمه بیا، بی تو
زندگی گشته کار بی ثمری

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • جمعه
  • 14
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 14:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 سیروس بداغی

ماها غائبیم -( چهارده قرن است ما بی صاحبیم ) * سیروس بداغی

1689
1

ماها غائبیم -( چهارده قرن است ما بی صاحبیم ) چهارده قرن است ما بی صاحبیم
بسکه بر دوری ز دلبر راغبیم
از چه غائب میکنی او را خطاب
یار پنهان نیست ماها غائبیم!

شاعر : سیروس بداغی

  • جمعه
  • 14
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 14:41
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

-( عالم پر از غم است و دلتنگ دیدنت ) * نعیمه امامی

2126
2

 -( عالم پر از غم است و دلتنگ دیدنت ) عالم پر از غم است و دلتنگ دیدنت
در انتظار لحظه ی سبز رسیدنت

خون می چکد ز پنجه ی کفتارهای کفر
حلاج های عشق تو ، بر دارهای کفر

هر روز قتل و غارت و کشتار شیعیان
هر روز اشک و حال گرفتار شیعیان

آتش به قد و قامت هر لاله می زنند
ویرانه های درد یمن ناله می زنند

سیصد سوار تشنه ی یک یا حسینتان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

دارد دوباره حرمله تکرار می شود
نوزاد و تیر و حنجره تکرار می شود

گهواره های خالی و فریاد مادران
این زخم های بی حد و غم های بی کران

چشمان زینبیه شده غرق اشک و آه
کی می رسد به صبح ظفر این شب سیاه..!

کشتی بساز نوح زمان و قیام کن
فکری به حال دیده ی گریان شام کن

ای وعده ی خدا، عَلَم

  • جمعه
  • 14
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 14:52
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بیا برگرد ، طوفانی به پا کن زاده ی زهرا -( به مشک حضرت ساقی دوباره رو زدم امشب ) * نعیمه امامی

1925
5

بیا برگرد ، طوفانی به پا کن زاده ی زهرا  -( به مشک حضرت ساقی دوباره رو زدم امشب ) به مشک حضرت ساقی دوباره رو زدم امشب
و همراه قلم در محضرت زانو زدم امشب

قلم امشب هوای جمکران در سینه اش دارد
و ذکر العجل مولا به اشک دیده اش دارد

سلام ای داعی الله، ای دلیل و حجت و ایمان
سلام ای محی الاموات ، ای احیاگر قرآن

سلام ای وعده ی حق، آخرین فرزند پیغمبر
سلام ای ذوالفقار در نیام حضرت حیدر

سلام ای از تبار عادیات و سوره ی یس
تویی بر زخم ها مرهم ، تویی بر قلب ها تسکین

کجایی یابن طه ...یابن یس ... سوره ی اعلی
فدایت... یابن اقمار المنیره ...مهدی زهرا

شده کنعان نشین عطر آن پیراهنت عالم
نمی خواهی بیایی نور چشم حضرت خاتم ؟

*
خدا با خلقتت در این جهان محشر به پا کرده
و مجنون های عالم را به

  • جمعه
  • 14
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ظهور -( من همسفر قافلهء مقصد نورم ) *

1323
3

ظهور -( من همسفر قافلهء مقصد نورم ) من همسفر قافلهء مقصد نورم
عمریست در این راهم و درحال عبورم
این قافله میتازد و من دلنگرانم
از موعد دیدار و ملاقات و حضورم
عمریست مسلمانم و کاشانه ام اینجاست
نه قوم نثارا و نه از اهل زبورم
من زادهء گرگان و نگهبان شبانم
زائیدهء سنگم ولی از جنس بلورم
او میرود و میروم از سمت شمیمش
باگامی از او فاصله تا آخرِ دورم
یک حس غریبی خبرم داد همینجاست
احساس خوشی دارم و در جشن و سرورم
دلدار پذیرفت به من رخ بنماید
آشفته و حیرانم وهم غرق غرورم
آن لحظه که دلدار عیان گشت صدافسوس
ازشوق فروبست نهان دیدهء کورم
مایار ندیدیم و به مقصد نرسیدیم
شرمندهء احساسم و این قلب صبورم
تا لحظهء بوسیدن سجّادهء عقبا
من منتظر حادثهء

  • جمعه
  • 14
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 15:30
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

مناجات با امام زمان و واعه پانزدهم خرداد -( امید آمده امیدوار می مانم ) * محمد بختیاری

1705
1

مناجات با امام زمان و واعه پانزدهم خرداد -( امید آمده امیدوار می مانم ) امید آمده امیدوار می مانم

به ذوق آمدنش بی قرار می مانم

نوید صبح رسیده ، شبیه دست سحر

برای بدرقۀ شام تار می مانم

چنان به شوق عبورش نشسته ام که اگر

جهان خزان بشود ، من بهار می مانم

کنار می کشم از هرچه غیر اوست ولی

میان معرکه ی انتظار می مانم

خبر رسیده شبیه حسین می آید

شبیه "جون" ، چنان پا به کار می مانم

دهید مژده به یاران ، بهار نزدیک است

به سر رسیدن این انتظار نزدیک است

نگاه فاطمه از چشم های او پیداست

نبی خصال و حسن سیرت و علی سیماست

صدای خون خدا می رسد ز حنجره اش

شکوهمند شبیه شهید کرب و بلاست

اگرچه همنفس ذوالفقار می آید

ولی به رنگ لطافت ، به رنگ مهر و وفاست

درست عین علی رحمتی

  • یکشنبه
  • 16
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 13:15
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شور امام زمان (عج) -( بی تو سرده هوای شهرامون ) * میلاد صلاحی

2209
1

شور امام زمان (عج) -( بی تو سرده هوای شهرامون ) شور امام زمان (عج)

******
بی تو سرده هوای شهرامون
نمی گیره بی تو حتی بارون
بسه دیگه بیا ای آقا جون

بی تو آفتاب نداره گرمایی
تو دوا و درمون دردایی
ما ها تنها تو اقا تنهایی

میای یک روز میای ای صاحب صمصام
برافراشته میشه باز پرچم اسلام
میای حتما به زودی تو میای آقام
اباصالح اباصالح (عج)

*******
گل نرگس کجایی یا مهدی
می دونم که آقا جون خوش عهدی
گل یاس ما،دره و تو شهدی

اینه ذکر روزای جمعه ها
نیومد پس چرا بازم آقا
کی میاد پس منتقم زهرا

کجایی ای نوشته ی رو سربندا
کجایی آبروی آبرومندا
کجایی آرزوی آرزومندا
اباصالح اباصالح (عج)

*******
یعنی هستم زنده وقت ظهور
در کنارت داشته باشم حضور
یا که هستم جز

  • یکشنبه
  • 23
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 05:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

مناجاتی امام زمان (عج) -( دم دکانم ایستادم و خبر فروختم ) * جعفر ابوالفتحی

2010
1

مناجاتی امام زمان (عج) -( دم دکانم ایستادم و خبر فروختم ) یا صاحب الزمان (عج)

دم دکانم ایستادم و خبر فروختم

برای هر خبر هزارتا جگر فروختم

فضول گشته قاصدت... به قیمت نگاه تو

نخوانده نامه ی تو را به نامه بر فروختم

در این همیشه باختن دمی ضرر نداده ام

اگرچه بهر یک نگاه ، کوه زر فروختم

دوباره بعد آخرین تشرفم به محضرت

دو شیشه عطر خاوری به باختر فروختم

به عشق دام دانه را رها نمودم ای دریغ

فراغ بال خویش را به درد سر فروختم

دغل نموده ام به خاطر تو با تمام شهر

به جای دل به اهل شهرمان حجَر فروختم

نیامدی و خاک ها میان خانه باد کرد

به جای زر به اهل شهرمان ضرر فروختم

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • یکشنبه
  • 30
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 09:12
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

وقت ظهور -( ازآن دمی که تو غایب شدی زهر دیده ) * اسماعیل تقوایی

1833
3

وقت ظهور -( ازآن دمی که تو غایب شدی زهر دیده ) وقت ظهور
ازآن دمی که توغایب شدی زهر دیده
در انتظار، جهانی بود که باز آیی
قلوب منتظران می تپد به شوق وصال
چه وقت می رسد آن وقت خوب رویایی
چه عاشقان که به رویای وصل تو مردند
بیابیا که به جان داده گان نیفزایی
دمی نظر به رخت را به عالمی ندهیم
گرفته ایم به کف جان که روی بنمایی
بیا که نیست دگر طاقت فراق جهان
بیا که عقده زدلهای خسته بگشایی
رسیده جمعه دیگرخدا کند اینبار
رود فراغ به پایان، ظهور بنمایی

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 30
  • خرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 09:12
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد