با من از دار مگو. سابقه ام بسیار است
این کَرَت نوبت عصیان کدامین دار است؟
چارده قرن بگو باز فرو بارد تیغ
و برای سر من جایزه بگذارد تیغ
مرد و مردانه سر حرف نخستین هستم
بشکند روزی اگر عهد شکستم دستم
قلمم زخمی زجر است و جراحت دارد
هر سکوتی پس از این زخم قباحت دارد
خواب ماندیم و سحر پشت سفیدی گم شد
فکر نان آمد و سرگرمی ما مردم شد
قحط مرد است و شب از هر چه که سلمان خالی
دستهامان اگر از پینه پر،از نان خالی
ابر و باد و مه و خورشید و فلک سر درگم
همه ی طایفه در باور و شک سر در گم
بخدا سینه ام از جور رفیقان خون است
جگرم خسته از این قریه ی بی قانون است
بغضم این بار دعا کردم و از هم پاشید
تیغ دستم بدهید
- سه شنبه
- 6
- مهر
- 1395
- ساعت
- 09:44
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب