شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

مناجات با صاحب الزمان (عج) -( چه عشق قشنگی چه آغوش گرمی ) * جعفر ابوالفتحی

2342
3

مناجات با صاحب الزمان (عج) -( چه عشق قشنگی چه آغوش گرمی ) مناجات با صاحب الزمان (عج)
گریز روضه حضرت زهرا (س)

چه عشق قشنگی
چه آغوش گرمی
برا نوکری که
نکرد از تو شرمی

تو کارت درسته
تو کارت ثوابه
می زاری که بندت
رو پاهات بخوابه

الهی رو پلکِ
تو آروم بگیرم
الهی رو پاهات
بیفتم بمیرم

همیشه نفس هام
تو سینه میفته
زمانی که یاد
مدینه میفته

مدینه یه کوچه
مدینه یه مادر
مدینه یه آتیش
به پشت همون در

همون در که جبریل
برای ورودش
اجازه میخواس از
خدای ودودش

همون در شکستش
با پاهای چل مرد
امون از غریبی
امون از غم و درد

تو شبهای غربت
حسن گریه داره
حسین جای بالش
رو در سر میزاره

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1395
  • ساعت
  • 11:26
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مناجاتی امام زمان (عج) -( ببخش اگر برای کار تو ثمر نداشتم ) * جعفر ابوالفتحی

2408
1

مناجاتی امام زمان (عج) -( ببخش اگر برای کار تو ثمر نداشتم ) یا صاحب الزمان عج

ببخش اگر برای کار تو ثمر نداشتم
هوای عشق داشتم ، ولی جگر نداشتم

برای راهت ای گلم تمام هستی دلم
همین دو قطره اشک بود و بیشتر نداشتم

به صبح جمعه آمدی درخت های کوچه هم
تمام با خبر شدند و من خبر نداشتم

به بام سبز جمکران ... قرار من ... قرار بود
دل مرا تو پر دهی ... خودم که پر نداشتم

بگو هر آنچه دیده ای ز من در این هزار سال
فقط نگو ... نگو که حال محتضر نداشتم

به خاک زیر پای تو اگر که سر نزاشتم
به جان خویش میخورم قسم که سر نداشتم

کبوتر تو بودم و هوای عشق داشتم
ولی جگر نداشتم ، ببخش اگر نداشتم

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1395
  • ساعت
  • 11:32
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

مناجاتی امام زمان (عج) -( هرمِ پر پروانه ی پر سوخته دارم ) * جعفر ابوالفتحی

2198
0

مناجاتی امام زمان (عج) -( هرمِ پر پروانه ی پر سوخته دارم ) هرمِ پر پروانه ی پر سوخته دارم
داغ دل یک مرد جگر سوخته دارم

دل هرچه کشید از غم هجران رخت بود
من شکوه از این هجر پدر سوخته دارم

جز سنگ در این سینه نپرورده ام اما
در گوشه ی دلخانه حجَر سوخته دارم

آتش ز دل شعله ورم تا به سرم رفت
مژگان تر از شعله ی سر، سوخته دارم

هر نقش ز روی تو کشیدم ز کفم رفت
آوازه به نقاش هنر سوخته دارم

در خانه ی ما پای نهادی و حدوداً
هر روز هزار و سه نفر سوخته دارم

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1395
  • ساعت
  • 11:34
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

یا صاحب الزمان (عج) -( نگو چرا ز نخل غم ثمر درست می کنم ) * جعفر ابوالفتحی

2201
1

یا صاحب الزمان (عج) -( نگو چرا ز نخل غم ثمر درست می کنم ) یا صاحب الزمان (عج)

نگو چرا ز نخل غم ثمر درست می کنم
برای تیر هجر تو جگر درست می کنم

تمام روز را تو زخم می زنی به بال من
و من ز صبح تا به شام ، پَر درست می کنم

نهفته رو قدم نزن فضول شهر غیبتم
ز رو اگر نشد ز بو خبر درست می کنم

تو پای لب شوی قدم نهی به روی این لبم
ز کام خشک خویش بوسِ تر درست می کنم

هزار سال ، شامِ تیره ام سحر نگشته است
اگر تو ماه من شوی سحر درست می کنم

نیامدی و من چو شمع کسر می شوم گَلم
فقط از این نیامدن ، ضرر درست می کنم

میان جاده می نشینم و تکان نمی خورم
برای شهر خود دوباره شر درست میکنم

همه جهان ز نیشکر ، شکر درست می کنند
من از نی نگاه تو ، شکَر درست می کنم

تو لطف کن

  • چهارشنبه
  • 2
  • تیر
  • 1395
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

کی میایی -( ای که جان شیعیانی کی میایی ) * اسماعیل تقوایی

2596
6

کی میایی -( ای که جان شیعیانی کی میایی ) یاصاحب الزمان

ای که جان شیعیانی کی میایی
کی تو پایان می دهی فصل جدایی
چشمهامان مانده هر جمعه براهت
تارسد هجران تو پایان، بیایی
کی کنی بیت خدایی را منور
ازکنارش کی دهی ما را ندایی
غایبا بس کن دگر در پرده بودن
وقت آن باشد که برما رخ نمایی
طعنه برما آید از نا باورانت
کوری چشمانشان، کن خودنمایی
آخرین دلدار حق از آل نیکان
نیک دانی آخرین امید مایی
توبیاجانا عدالت گستری کن
ازدل شیعه نما عقده گشایی

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 13
  • تیر
  • 1395
  • ساعت
  • 05:35
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

غم هجران -( غم هجران تو آخر کشد چشم انتظاران ) * اسماعیل تقوایی

1789
2

غم هجران -( غم هجران تو آخر کشد چشم انتظاران ) غم هجران
غم هجران تو آخر کشد چشم انتظاران
بیا جانا که پاییز همه گردد بهاران
فسرده قلبهامان بی تو ای روح خدایی
بیا تا بردل شیعه بتابد نور ایمان
دوباره جمعه ای دیگر سرآمد بی حضورت
خدا را جمعه ی دیگر به ما رویت نمایان
تو امید همه مستضعفان وشیعیانی
بیا نور وجودت را به جانهامان بتابان
بیا عدل خدا در این جهان معنا بگیرد
الا ای آنکه بر عدل خدایی گشته میزان
بیا ای یوسف زهرا که در پای رکابت
کنم سربازی ودر راه تو بخشم سر وجان

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 17
  • مرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 20:46
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یوسف گمگشته -( یوسف گم گشته کی آیی به کنعان حضور ) * اسماعیل تقوایی

1919
3

یوسف گمگشته -( یوسف گم گشته کی آیی به کنعان حضور ) یوسف گم گشته
یوسف گم گشته کی آیی به کنعان حضور
کی دهی پایان، غم هجران به شادی ظهور
نوح کشتیبان ما در سیل وطوفانهای ظلم
موسی عمران ما کی باز می گردی زطور
قلبها خون شد زظلم این خدا ناباوران
ازپس پرده برون آ، شیعه را آید سرور
سالیانی سال بگذشته ست بر هر منتظر
عمرهایی سر شده، بس دیدگانی گشته کور
قصه تکراری جمعه،غروب وباز هجر
جمعه ی موعود کی آید ای مرد صبور
یوسف زهرا(س) شنو این ناله های انتظار
رخ نما ما را تو ای برشیعه اسباب غرور

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 05:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر امام زمانی از نعیمه امامی -( بیچاره کسی که چون تو دلدار ندارد ) * نعیمه امامی

2526
5

شعر امام زمانی از نعیمه امامی -( بیچاره کسی که چون تو دلدار ندارد ) یا صاحب الزمان ( عج)

بیچاره کسی که چون تو دلدار ندارد

عاشق نشد و شوقِ سرِ دار ندارد

بیچاره کسی که نشده محرم اسرار

در غربت عالم خبر از یار ندارد

یک عمر نظر کرده به اغیار ولی حیف

در محضر تو دیده ی بیدار ندارد

بیچاره تر آن مدعی بی کس و کاری

کز چشم تو افتاد و خریدار ندارد

شد بی خبر از حضرت لیلا و ز غفلت

مجنون نشد و حال گرفتار ندارد

یک عمر خطا کرد و نیافتاد به پایت

بر غفلت و عصیان خود اقرار ندارد

دلبسته ی خورشید وجودت نشد افسوس

بر سوختن از عشق تو اصرار ندارد

بیچاره گدایی که نیاموخت گدایی

با خیمه ی ارباب کرم کار ندارد

-

بیچاره تر آن قلم که در دفتر شعر

یک قافیه در وصف علمدار ندارد

  • یکشنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1395
  • ساعت
  • 05:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مهدوی -( ای تجلی گاه رب العالمین ) * حسین بادروج

1978
1

شعر مهدوی -( ای تجلی گاه رب العالمین ) ای تجلی گاه رب العالمین

جلوه هفت آسمان روی زمین

روشنی بخش سحر شب های تو

راز بسم الله با لبهای تو

دست تو در دست رحمن الرحیم

چشم بینای صراط المستقیم

با تو تنها ، با تو بی خود می شویم

تشنه ی ایاک نعبد می شویم

ای شکوه قل هو الله احد

نغمه ی شیرین الله الصمد

شب پرستان با رسوا می شوند

شرک های تازه افشا می شوند

مثل روزی جلوه گر در هر کجا

بس که پیدایی نمی بینم تو را

با خیالت زندگانی می کنیم

بی غم پیری جوانی می کنیم

پشت ابر گریه پنهان خنده ام

تا در آید دولت پاینده ام

بر مدار غربت و غم گردشم

نام مهدی می دهد آرامشم

خاک هم با تو تبسم می کند

بر لبت باران تیمم می کند

ای صفای آسمان نفره

  • شنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 05:57
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...! -( عمری دل از زمانه بریدیم بس نبود ...؟ ) * نعیمه امامی

1634
3

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...! -( عمری دل از زمانه بریدیم بس نبود ...؟  ) عمری دل از زمانه بریدیم بس نبود ...؟

چون شمع سوختیم و چکیدیم بس نبود ...؟

آقا تو را قسم به در سوخته به عشق

برگرد.... هرچه بی تو کشیدیم.... بس نبود ...؟

آرام از مقابلمان رد شدی دریغ

روی چو ماهتان که ندیدیم بس نبود... ؟

در غفلت و هوا و هوس عمرمان گذشت

تا اوج پرتگاه رسیدیم بس نبود... ؟

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...!

زخم زبان و طعنه شنیدیم بس نبود ...؟

آنقدر دیر کردی و ما... در نبودنت

زهر فراق یار چشیدیم بس نبود ...؟

یک عمر راه گم شد و در حسرت وصال

بیراهه رفته و نرسیدیم بس نبود ...؟

امسال هم گذشت در اندوه انتظار

رنج و بلا و ظلم که دیدیم... بس نبود...؟

شاعر : نعیمه امامی

  • شنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 07:08
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

دردفراق -( سالهایی ست که بر درد فراقیم دچار ) * اسماعیل تقوایی

1697
2

دردفراق -( سالهایی ست که بر درد فراقیم دچار  ) سالهایی ست که بر درد فراقیم دچار
چاره ی درد فراق است نظر بر رخ یار
یارما غایب از انظار پس پرده بود
ای خوشا آمدن پرده نشین در اظهار
همه عالم شده مشتاق که او باز آید
آید وفصل خزان همه گردد چو بهار
همه گویند که او جمعه میاید جمعه
جمعه ها دوخته چشمان همه بر ره یار
سالیانی است که تکرار شده جمعه ولی
مانده برقلب همه حسرت دیدار نگار
آن نگاری که بود حجت حق روزی زمین
آخرین حلقه ز زنجیر امامان کبار
یوسف فاطمه(س) ومنتقم خون حسین(ع)
مصلح عالم واز هرچه ستمگر بیزار
گستراند به جهان عدل خدا رابه یقین
لشگر جمله ضعیفان جهان را سردار
مهدی بن الحسن وعشق هم منتظران
با ظهورش بشود صحنه ی دنیا گلزار
ای خدا قسمت ما کن

  • چهارشنبه
  • 10
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 13:16
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر توسل به امام عصر (عج) از نعیمه امامی -( بال و پر شکسته به دردت نمی خورد؟ ) * نعیمه امامی

1783
2

شعر توسل به امام عصر (عج) از نعیمه امامی -( بال و پر شکسته به دردت نمی خورد؟ ) به دردت نمی خورم ؟

بال و پر شکسته به دردت نمی خورد؟[1]

قلبی ز غم گسسته به دردت نمی خورد؟

تنهای بی نشان ، قسمت می دهم بگو

این شانه های خسته به دردت نمی خورد‌؟

این سائلی که غرق پشیمانی از گناه

پشت درت نشسته به دردت نمی خورد ؟

می دانم این وجود پر از غفلت و گناه

از بند تن نرسته ، به دردت نمی خورد...

حق با شماست شیعه نبودم برایتان

آنکس که دل نبسته به دردت نمی خورد...

لیلای من... به حق شهیدان مرا ببخش

مجنون سر شکسته به دردت نمی خورد ؟

صد بار توبه کردم و بخشیده ای مرا

این عبد بی حیا که به دردت نمی خورد...

هر جا روم گدای اباالفضلی ام هنوز

آقا دو دست بسته به دردت نمی خورد ؟

2۱خرداد-5رم

  • چهارشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 16:30
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هوای تو -( دستی برآر و ذکر فرج را خودت بخوان ) * نعیمه امامی

1954
3

هوای تو -( دستی برآر و ذکر فرج را خودت بخوان ) امشب دلم هوای تو دارد... هوای تو

با اشک و ندبه پر زده تا سامرای تو

قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ[1]

لبریزم از محبت و مهر و ولای تو

چشم‌انتظار آمدنت مادری غریب

تا در طواف کعبه بپیچد صدای تو

دستی برآر و ذکر فرج را خودت بخوان

چون مستجاب می‌شود امشب دعای تو

اَشکو الِیکَ غربتی[2]... آقای من کجاست؟

کی می‌دهد ندای فرج را خدای تو؟

این چشم‌ها لیاقت دیدارتان نداشت

دردا...! نبوده چشم دلم مبتلای تو

دلگیری از سیاهی پرونده‌ام، قبول

شرمنده آمدم... که بیافتم به پای تو

ما را به حق ساقی عطشان قبول کن

یابن الحسن تمام وجودم فدای تو

با روضه‌های فاطمیه قد کشیده‌ام

در آرزوی این ک

  • چهارشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 16:32
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

طبیب دل -( دل بیمارمرا جز تو طبیبی نبود ) * اسماعیل تقوایی

1477
4

طبیب دل -( دل بیمارمرا جز تو طبیبی نبود ) دل بیمارمرا جز تو طبیبی نبود
من هجران زده را بی تو حبیبی نبود

اعتنایی توبراین عاشق مسکین نکنی
برمن زار ز مهر تو نصیبی نبود

تاکه جانی به تنم هست بیا دیدارم
برفراغ تو دگر صبر وشکیبی نبود

گرزهجران تو جانم به لب آید نه عجب
مرگ عاشق به جهان چیز غریبی نبود

گر بمردم تو بیا جان به تنم باز آید
فعل اعجاز زتو کار عجیبی نبود

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • چهارشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

درد فراق -( سالهایی ست که بر درد فراقیم دچار ) * اسماعیل تقوایی

1358

درد فراق -( سالهایی ست که بر درد فراقیم دچار ) سالهایی ست که بر درد فراغیم دچار
چاره ی درد فراق است نظر بر رخ یار
یارما غایب از انظار پس پرده بود
ای خوشا آمدن پرده نشین در اظهار
همه عالم شده مشتاق که او باز آید
آید وفصل خزان همه گردد چو بهار
همه گویند که او جمعه میاید جمعه
جمعه ها دوخته چشمان همه بر ره یار
سالیانی است که تکرار شده جمعه ولی
مانده برقلب همه حسرت دیدار نگار
آن نگاری که بود حجت حق روزی زمین
آخرین حلقه ز زنجیر امامان کبار
یوسف فاطمه(س) ومنتقم خون حسین(ع)
مصلح عالم واز هرچه ستمگر بیزار
گستراند به جهان عدل خدا رابه یقین
لشگر جمله ضعیفان جهان را سردار
مهدی بن الحسن وعشق هم منتظران
با ظهورش بشود صحنه ی دنیا گلزار
ای خدا قسمت ما کن

  • چهارشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 16:36
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

منتظر مانده ام از راه تو برمی گردی -( منتظر مانده ام از راه تو برمی گردی ) * سید علمدار ابوطالبی نژاد

1754
6

 منتظر مانده ام از راه تو برمی گردی -(  منتظر مانده ام از راه تو برمی گردی ) منتظر مانده ام از راه تو برمی گردی

ازهمان جاده ی دلخواه تو برمی گردی

ای مسافرکه همه چشم به راهت دارند

درشب خاطره چون ماه تو برمی گردی

دوستت دارم و می دانم که اهل دلی

گرگ و میشان سحرگاه تو برمی گردی

ندبه خوان شب آدینه ی موعود ،دلم

شده سرشار غم و آه تو برمی گردی

کرده ام قالی دل نذر که تارش عشقست

خوب دانم که به ناگاه تو بر می گردی

شاعر : سید علمدار ابوطالبی نژاد

  • یکشنبه
  • 28
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 14:29
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعری از خانم نعیمه امامی در فراق مولا امام عصر (عج) -( به گمانم این غزل هم به حرم رسیده باشد ) * نعیمه امامی

1218
1

 شعری از خانم نعیمه امامی در فراق مولا امام عصر (عج) -( به گمانم این غزل هم به حرم رسیده باشد ) چه خوش است دل ز بند تن و جان رهیده باشد

و به اذن حضرت عشق ، ز قفس پریده باشد

قلمم خیال دارد به هوایتان ببارد

اگر از ریا نباشد ... وگر اشک دیده باشد

دل خسته و صبورم به فرج امید دارد

و مباد روزی آید ، ز تو دل بریده باشد

چه خوش است نم نم عشق ، ز کلامتان ببارد

سحری که عطر نرگس به جهان چکیده باشد

گل من ... ! روا نباشد ، همه یاسهای این باغ

به هوای انتظارت قدشان خمیده باشد

به چه کار آید این چشم،..؟! که نبوده محرم یار

گله دارم از دو چشمی که رخت ندیده باشد

منم آن کبوتری که پر و بال زخمی اش را

به غبار جمکرانت به شفا کشیده باشد

ببرم دو بال خود را شب جمعه های حسرت

به مزار هر شهیدی که به خون

  • یکشنبه
  • 28
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...! -( عمری دل از زمانه بریدیم ... بس نبود ؟ ) * نعیمه امامی

1403
4

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...!  -( عمری دل از زمانه بریدیم ... بس نبود ؟  ) عمری دل از زمانه بریدیم ... بس نبود ؟
چون شمع سوختیم و چکیدیم ... بس نبود ؟

آقا تو را قسم به در سوخته به عشق
برگرد.... هر چه بی تو کشیدیم... بس نبود ؟

آرام از مقابلمان رد شدی ، دریغ
روی چو ماهتان که ندیدیم ... بس نبود ؟

در غفلت و هوا و هوس عمرمان گذشت
تا اوج پرتگاه رسیدیم ... بس نبود؟

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...!
زخم زبان و طعنه شنیدیم ... بس نبود؟

آنقدر دیر کردی و ما ... در نبودنت
زهر فراق یار چشیدیم ... بس نبود ؟

یک عمر راه گم شد و در حسرت وصال
بیراه رفته و نرسیدیم ... بس نبود؟

امسال هم گذشت در اندوه انتظار
رنج و بلا و ظلم که دیدیم ... بس نبود ؟

شاعر : نعیمه امامی

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1395
  • ساعت
  • 12:26
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

در شعر انتظار نمی ارزد این غزل -( برگرد ای قرار دل بی قرار ما ) * نعیمه امامی

1719
1

 در شعر انتظار نمی ارزد این غزل -( برگرد ای قرار دل بی قرار ما ) یا صاحب الزمان عج

برگرد ای قرار دل بی قرار ما
ما بی کسیم ای همه دار و ندار ما

بت های شرک را شکند زاده علی
طوفان کند اگر برسد ذوالفقار ما

در عشق یار سوخته ایم و غم فراق
سالی گذشت و باز نیامد نگار ما

دارد دوباره می شکفد یاس و نسترن
هرچند نیست رد و نشان از بهار ما

ای کاش می شد ای گل زیبای فاطمه
تحویل سال را بنشینی کنار ما

بگذر ز رو سیاهی این نامه تباه
آقا به روز حشر نینداز کار ما

تطهیر کن قلوب خطاکار و خسته را
نوری بده به دیده ی چشم انتظار ما

با عطر یاس فاطمیه سالمان گذشت
تغییر ده به حق علی ، روزگار ما

ای جمکران این همه آواره ی ظهور
رحمی نما به حال پریشان و زار ما

هیات اگر ولی خدا را ره

  • جمعه
  • 2
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هفتاد و دو سر ،(عشق یک سینه و هفتاد و دو سر میخواهد) -( با من از دار مگو سابقه ام بسیار است ) * جواد اسلامی

26364
73

هفتاد و دو سر ،(عشق یک سینه و هفتاد و دو سر میخواهد) -( با من از دار مگو سابقه ام بسیار است ) با من از دار مگو. سابقه ام بسیار است
این کَرَت نوبت عصیان کدامین دار است؟
چارده قرن بگو باز فرو بارد تیغ
و برای سر من جایزه بگذارد تیغ
مرد و مردانه سر حرف نخستین هستم
بشکند روزی اگر عهد شکستم دستم

قلمم زخمی زجر است و جراحت دارد

هر سکوتی پس از این زخم قباحت دارد
خواب ماندیم و سحر پشت سفیدی گم شد
فکر نان آمد و سرگرمی ما مردم شد
قحط مرد است و شب از هر چه که سلمان خالی
دستهامان اگر از پینه پر،از نان خالی
ابر و باد و مه و خورشید و فلک سر درگم
همه ی طایفه در باور و شک سر در گم
بخدا سینه ام از جور رفیقان خون است
جگرم خسته از این قریه ی بی قانون است
بغضم این بار دعا کردم و از هم پاشید
تیغ دستم بدهید

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

نیمه شعبان -( خضر چشمانت مسیر راه رود ) * فاطمه خواجویی راد

1333

نیمه شعبان -( خضر چشمانت مسیر راه رود ) خضر چشمانت ،مسیر راه ِ رود

می شود همسایه با دستان ِ آب

عزم ابراهیم گشتی در شبی

تا عیان شد بارگاه ِآفتاب

نیمه شعبان ،شمیم ِچشم ِتو

نور باران می کند هر کوچه را

ای که از نام خدا آکنده ای

شوق باران می دهی هر غنچه را

گوش کردی این خبر را ظهر سرد!

بر دل هر شیعه شد محشری

طعنه ی وهابیان !از روی کین

ما فقط منجی !!نباشد یاوری

گونه های باغبان با صد خراش

شد پر پروانه ها بر روی دار

منتظر!؟تا کی بماند پونه ها

در مسیر چکمه های آبدار!

مرد !می خواهد جهان از فتنه ها

ای لوای لافتی در آستین

در زمان ِ فتنه ی آخر زمان

در امانم کن "هدیً للمتقین"

شاعر : فاطمه خواجویی راد

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:56
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

عشق و دیدار -( دیده از شوق وصال عشق دریا می شود ) * رضا بزرگ نژاد بایی

1772
7

عشق و دیدار -( دیده از شوق وصال عشق دریا می شود ) دیده از شوق وصال عشق دریا می شود
زندگی با بوی زلف یار زیبا می شود
عشق دلبر گر درون سینه ای مآوا کند
گر که او خواهد فریبنده فریبا می شود

شاعر : رضا بزرگ نژاد بایی

  • سه شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 سیروس بداغی

گل زهرا -( محزون تر از آنی که به شعرم تو در آیی ) * سیروس بداغی

1568
4

گل زهرا -( محزون تر از آنی که به شعرم تو در آیی ) محزون تر از آنی که به شعرم تو در آیی
ای کاش به بالینِ منِ خسته بیایی
من بی سر و سامان توام حضرتِ ارباب
جانم به لب آمد گلِ زهرا تو کجایی؟

شاعر : سیروس بداغی

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 04:54
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 سیروس بداغی

یعنی چه؟ -( چشم بر غیرِ خدا دوخته ای یعنی چه ) * سیروس بداغی

1314
2

یعنی چه؟ -( چشم بر غیرِ خدا دوخته ای یعنی چه ) چشم بر غیرِ خدا دوخته ای یعنی چه
دلِ مولای مرا سوخته ای یعنی چه

تا شنیدی احدی در پی دیدارِ تو نیست
ناگهان چهره بر افروخته ای یعنی چه

در جهان جایِ فراگیریِ الفاظِ درست
بد و بیراه . . . فقط آموخته ای یعنی چه

شوکت و هیبت و آزادی و ایمانِ به دوست
همه را یک شبه بفروخته ای یعنی چه

غیر شَری که به پا کرده ای ای بنده ی نفس
کارِ خیری که نیندوخته ای یعنی چه؟

شاعر : سیروس بداغی

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمینه ده شب محرم _ مناجات با امام زمان (عج) -( بی توئیم گمراه،دلا غرق آه ) * افشین منصوری فر

1932
3

زمینه ده شب محرم _ مناجات با امام زمان (عج) -( بی توئیم گمراه،دلا غرق آه ) {بی توئیم گمراه،دلا غرق آه
بگو کجایی،(بَقیَّةَ الله)٢ }2

اُميدِ كُلّ ِ عالَم
ببین شکسته بالم
دعام اینه امسالم
(اِمضا کنی تو،کربوبلامو)٢

نجف تا کربلا پیاده
صفایی داره توی جاده
این اربعین بازم راهیم کُن
میدونم از (سَرَم زیاده)٢

یبن الحسن فداکَ روحی (۴)

شاعر : افشین منصوری فر

دانلود سبک

  • چهارشنبه
  • 14
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 07:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج) ماه محرم -( از بس که تلخی غم هجران چشیده ام ) * علی سپهری

1549

اشعار امام زمان(عج)   ماه محرم -( از بس که تلخی غم هجران چشیده ام ) از بس که تلخی غم هجران چشیده ام

جانی نمانده است برایم…بریده ام

عیب وصال چیست نصیبم نمی شود؟

خیری که از فراق و جدایی ندیده ام

گاهی هم از گدای خودت یک خبر بگیر

رحمی کن ای عزیز بر این اشک دیده ام

نفرین به معصیت که مرا از تو دور کرد

بر باد داده هر چه که زحمت کشیده ام

خیلی دلم شکسته…گرفتار و خسته ام

از بس که در پی هوس خود دویده ام

دارم به راه عاشقی ات پیر می شوم

ناز تو را ببین به چه قیمت خریده ام

بحر العلوم…حلی و فرزند مهزیار

توصیف روی تو ز بزرگان شنیده ام

با این همه گناه به روضه کشاندی ام

با لطف توست که به نوایی رسیده ام

گریان زینبی و پریشان زینبم

من غصه دار عمه ی قامت خمیده ام

د

  • پنج شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:02
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج) ماه محرم -( حس من این است هردم بی وفاتر می شوم ) * محمد جواد شیرازی

1373
1

اشعار امام زمان(عج)   ماه محرم  -( حس من این است هردم بی وفاتر می شوم ) حس من این است هردم بی وفاتر می شوم

دائما از یوسف زهرا جداتر می شوم

اشک هایش را نمی فهمد دل آلوده ام

هر چه یادم می کند بی اعتناتر می شوم

بنده ای بی دست و پا هستم، زمان معصیت...

... دست و پا گم می کنم، بی دست و پاتر می شوم

جای من العفو می گوید که راهم می دهند

من ولی جای تشکر بی حیاتر می شوم

با همه رسوایی ام وقتی به دادم می رسد

با نگاه مهربانش آشناتر می شوم

هر چه هم بد باشم آخر سائل این خانه ام

با گدایی کریمان پر بهاتر می شوم

بر دل آلوده ی خود آب و جارو می زنم

چون که با این گریه کردن با صفاتر می شوم

در میان روضه از نفسم رهایم می کنند

با سلامی بر حسین از خود رهاتر می شوم

درد من جان

  • پنج شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:30
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج) ماه محرم -( ما گم شدگانیم به دنبال شماییم ) * مجتبی قاسمی

1548
1

اشعار امام زمان(عج)   ماه محرم -( ما گم شدگانیم به دنبال شماییم ) ما گم شدگانیم به دنبال شماییم

دلبسته ی موی سیه و خال شماییم

درهر دو جهان شکر، فقط مال شماییم

ما جمله دخیل نخی از شال شماییم

در سوز و گدازیم ز هجر رخ ماهت

امید که گردیم همه عضو سپاهت

بی غیرتی ماست که هستی تک و تنها

دوریم ز روی تو و مشغول به دنیا

تبعید شدی در اثر فعل بد ما

ما ساکن شهریم، تویی ساکن صحرا

خجلت زده ماییم که قلب تو شکستیم

خسران زده هستیم که عهد تو گسستیم

هر چند که ما ریزه خور خان تو هستیم

غرق نعم از سفره ی احسان تو هستیم

دوریم... ولی باز پریشان تو هستیم

سرمایه ز کف داده و حیران تو هستیم

ما را ز کرامت بخر ای یوسف زهرا

تا خیمه ی سبزت ببر ای یوسف زهرا

کس نیست که مشمول

  • پنج شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:31
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمد زوار

اشعار امام زمان(عج) شب سوم محرم -( میخواهی از فردا بگویم یا گذشته؟ ) * محمد زوار

3363
3

اشعار امام زمان(عج)   شب سوم محرم  -( میخواهی از فردا بگویم یا گذشته؟ ) میخواهی از فردا بگویم یا گذشته؟

یا حال و روزی که در این شبها گذشته؟

در روضه یاد کربلا هستم، غمم را

میفهمد آنکه تشنه از دریا گذشته

گنبد، حرم، گلدسته، تل زینبیه…

چه خاطراتی دارم آقا با گذشته!

در روضه هرکس آمده حاجت گرفته

حتی اگر یکبار از اینجا گذشته

فردای محشر مطمئناً سود کرده

هرکس برای تو از از این دنیا گذشته

من را بزن چون نوکر خوبی نبودم

هرچند دیگر کارم از دعوا گذشته

مثل همیشه چاره‌ی بیچارگان باش

جان رقیه با غلامت مهربان باش

شاعر : محمد زوار

  • پنج شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:39
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

امام زمان(عج)مناجات -( حالی بده همیشه بخوانم دعا فقط ) * مجتبی روشن روان

2605
5

امام زمان(عج)مناجات -( حالی بده همیشه بخوانم دعا فقط ) حالی بده همیشه بخوانم دعا فقط
فهمی به من بده که بخواهم تو را فقط

دردی حواله کن که بفهمم چه میکشی؟
بی فایده ست ناله ی آقا بیا فقط

پایی بده که در به در خیمه ات شویم
فانی شویم در جَلَوات شما فقط

هوشی بده که وقت بلایا و فتنه ها
تکیه کنیم بر غم آل عبا فقط

جانی بده به پای نگاهت فدا کنم
پرپر زدن ز عشق تو دارد صفا فقط...

عزمی بده به دغدغه ی تو عمل کنیم
کی میشود وصال تو با ادّعا فقط؟!

شوری بده شرر بزند بر شعور من
آهی بده به سوی تو باشد رها فقط

سوزی بده به سینه ی من تا که روز و شب
روضه بخوانم از شَه کرببلا فقط

روزی خبر بده به غلام سیاه خود...
یک شب بیا به خیمه ی ما... بی صدا فقط
***
ما از کسی به

  • پنج شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد