شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

اشعار امام زمان(عج),(ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت) *

6540
18

اشعار امام زمان(عج),(ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت) ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...

مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

شاعر:برقعی

منبعّ تبیان

  • شنبه
  • 17
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر امام زمان(عج),(ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی) *

14916
47

شعر امام زمان(عج),(ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی) ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی​ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی​کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می​رقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو

  • یکشنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(شعله برآرم ز جگر گریه کنم زار زنم ) *

5071
7

اشعار در فراق یار,(شعله برآرم ز جگر گریه کنم زار  زنم ) شعله برآرم ز جگر گریه کنم زار زنم ناله و فریاد کنم بر در و دیوار زنم

جامه به تن چاک کنم بر سر خو خاک کنم چنگ زنم بر جگر از زخمه ی دل تار زنم

دیده چو دریا کنم و خیمه به صحرا فکنم بلکه شبی بوسه به بیت الحرم یار زنم

چهره بر آن خاک نهم سر شکنم جان بدهم ناله و فریاد ز دل در غم دلدار زنم

روی سوی آن خانه کنم همت مردانه کنم همچو زنان در حرمش شیون بسیار کنم

ناله ای وای حسین از دل دیوانه کشم سر به رواقش شکنم لطمه به رخسار زنم

سینه پر از خون جگر اشک فشان از بصرم داد غم یار به هر کوچه و بازار زنم

عاشق دلدار شدم میثم این دار شدم

دم همه دم با نفس میثم تمار زنم

*** (سازگار)

  • شنبه
  • 17
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( برای آمدنت گرچه چشم دنیا هست ) * محمد بیابانی

2307
2

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( برای آمدنت گرچه چشم دنیا هست ) برای آمدنت گرچه چشم دنیا هست
به خاك پا مگذاری كه دیده ی ما هست
اگرچه باز گذشت و نیامدی امروز
دوباره وعده به دل می دهیم، فردا هست
شنیده ایم كه هستی و ما نمی بینیم
تو نوری و جلواتت همیشه پیدا هست
برای آنكه به زیر قدومت اندازیم
هنوز هم سرِ ناقابلی به تن ها هست
مگو چو قطره ای افتاده ایم از چشمت
میان وسعت قلب تو تا ابد جا هست
برای مرهم زخمش اگر چه فاطمه نیست
ولی هنوز جراحات قلب مولا هست
خدا كند كه ببینیم آن دمی را كه
مدینه هست و تو هستی و قبر زهرا هست

شاعر : محمد بیابانی

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

امام زمان(عج)-مناجات حضرت عباس -( می برم نام تو را تا ببری نام مرا ) * قاسم نعمتی

2095
3

امام زمان(عج)-مناجات حضرت عباس -( می برم نام تو را تا ببری نام مرا ) می برم نام تو را تا ببری نام مرا
پر کن از جام لب خویش همه جام مرا
خاک هم گاه گداری بدهد طعم عسل
بوسه از خاک رهت کرده عوض کام مرا
خاطرم نیست چه شد بر تو گرفتار شدم
پهن کردی سر گیسوی خودت دام مرا
هر نفس بی تو شده مردن تدریجی من
رنگ و بویی بده این گردش ایام مرا
اگر این سر به سر راه تو افتد زیباست
به شهادت بنما ختم سرانجام مرا
نذر کردم که دگر سمت گناهی نروم
شرطش این است حمایت کنی اقدام مرا
دل من ظرف بلوری ست پر از خون جگر
کنج میخانه مبین گریۀ آرام مرا
به خدا کرببلایی شدنم دست شماست
جان عباس فراموش مکن نام مرا
به پریشانی گیسوی سر ام بنین
دیگر امضا بنما برگۀ اعزام مرا
روضه خوان گفت حسین بوی حرم شد ا

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای که خورشید ِ چشم ِ روشنتان قبله ی آفتابگردان هاست! ) * محمدرضا سلیمی

2397
-1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای که خورشید ِ چشم ِ روشنتان قبله ی آفتابگردان هاست! ) ای که خورشید ِ چشم ِ روشنتان قبله ی آفتابگردان هاست!
سوره ی نور ِ روی ماه ِ شما روشنی بخش ِ جان ِ انسان هاست
شهر آن قدر در خودش غرق است که به فکر ِ ولیّ ِ عصرش نیست
گرچه گاهی هنوز نام شما روی این کوچه و خیابان هاست
خون ِ دل خورده است و باز کم است ، بغض ها در گلوی این قلم است
« السلام علیک یا موعود » نقطه ی ابتدای باران هاست
چه بگویم از این که در غیبت چه گذشته ست بر من و بر ما
که شما واقفید بر اوضاع ؛ عصر سوزاندن گلستان هاست
جای شکرش هنوز هم باقی ست که شما نوبهار هستید و
اولین روز ِ ماه فروردین آخر ِ عمر ِ این زمستان هاست
سال ها می شود که می گویند روزی از روز ها می آیید و
سال ها می شود که این ا

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج)-فاطمیه -( وقتی برای مادر ما گریه می کنید ) *

1564
1

اشعار امام زمان(عج)-فاطمیه -( وقتی برای مادر ما گریه می کنید ) وقتی برای مادر ما گریه می کنید
با درد و آه و شرم و حیا گریه می کنید
کی دیده اشک مادر خود را به کوچه ها
این قصّه را ندیده چرا گریه می کنید؟
زیبا برای مادر ما ضجّه می زنید
خیلی شبیه با شهدا گریه می کنید
مسمار را شنیده ولیکن ندیده اید
امّا چه خوب داغ مرا گریه می کنید
با این حساب مرهم غم های ما شوید
گویی کنار آل عبا گریه می کنید
ما از خدا عطای شما را گرفته ایم
دیگر چرا ز غصّه شما گریه می کنید
عمری به سوگ ماه مدینه نشسته اید
عمری برای کرببلا گریه می کنید
آخر زمان روز فرج میرسد ز راه
از بس شما به سوز و دعا گریه می کنید

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات با امام زمان *

2853
2

مناجات با  امام زمان اقا بيا سامون بده/ زندگيمو معنا بده/ هر چي دارم ازم بگير/ به من يه کربلا بده
تو رو خدا اگه ميشه/ اون نگاتو ازم نگير/ روسياهم جون حسين /دست منو بازم بگير
تو تک يل فاطمه اي/ منتقم 3ساله اي/ ذکر دل هر عاشقي/ تو معني عاطفه اي

تو روضه ها دم ميگيرم/ حاجتمو من ميگيرم/ به عشق بودنت اق/ا رو زانوهام من مشينم
اقا بيا اقا بيا يا صاحب زمان بيا
دردهارو درمون ميکني/ درد منو خوب ميدوني/ تمام ارزوم اينه/ يه شب پيش من ميموني
وقتي مياي اباد ميشه/ باغ فدک ازاد ميشه/ مزار بيبي فاطمه/ به دست تو پيدا ميشه
روضه خونه مادر ميشي/ غرق عزاوغم ميشي/ فاطمیه وقتی میشه /سیاهپوش مادر میشی
با اون نگات جون ميگيرم/ بي تو اقا من

  • یکشنبه
  • 18
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:24
  • نوشته شده توسط
  • علی زمانی فر:شاعر اهل بیت
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت ) *

2645
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت ) یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت!
سلالۀ سرِ از تن جدا، بنفسی انت!
بیا که می‌گذرد قرن‌ها هنوز دهند
تو را هماره شهیدان ندا، بنفسی انت!
بیا که حضرت صدیقه چارده قرن است
کند برای ظهورت دعا، بنفسی انت!
بیا که از جگر چاه، اشک می‌جوشد
ز بس گریست علی بی صدا، بنفسی انت!
بیا که طشت بود مثل باغ لاله هنوز
ز پاره‌های دل مجتبی، بنفسی انت!
بیا که چشم به راه ظهور توست هنوز
سر بریدۀ خون خدا، بنفسی انت!
بیا که نالۀ «عجل علی ظهورِ» حسین
رسد به عرش، ز طشت طلا، بنفسی انت!
بیا دعای فرج بشنـو از لب زینب
به شهر کوفه و شام بلا، بنفسی انت!
بیا که دیده "میثم" به عارضت نگرد
کنار تربت پاک رضا، بنفسی انت

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( با نور خور سرشت مرا ناب ناب کن ) *

3402
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( با نور خور سرشت مرا ناب ناب کن ) با نور خور سرشت مرا ناب ناب کن
من را برای نوکری ات انتخاب کن
هر چند بد حساب شدم ، بی وفا شدم
اما مرا ز گریه کنانت حساب کن
من را به حق مادرت ارباب رد مکن
امشب بیا به خاطر زهرا ثواب کن
اول به دست خالی من یک نگاه ، بعد
درمانده را اگر دلت آمد جواب کن
در فتنه خیز غفلت و آفات و ابتلاء
قلبم ز دست می رود آخر ، شتاب کن
یک گوشه از تجلی خود را نشان بده
یک شب برای عاشق خود فتح باب کن
در آتش فراق حریم الهی ات
این قلب بی‌شکیب مرا کم عذاب کن
من را ببر به جنة الاحرار کربلا
با مسلم و حبیب و وهب هم رکاب کن
ما تشنه ی بصیرت عباس گونه ایم
در قلب های سینه زنان انقلاب کن
شیب الخضیب فاطمه ، من کشته ی توام
این چهره را

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هزار شکر که از خونِ دل وضویی هست ) *

2764
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هزار شکر که از خونِ دل وضویی هست ) هزار شکر که از خونِ دل وضویی هست
لباس مشکی ما هست ، آبرویی هست
بیا حسین بگو تا که ما به سر بزنیم
میان شاه و گدا ، راه گفت و گویی هست
همیشه سنگ غمت را به سینه ام زده ام
خوشم برای شکستن ، مرا سبویی هست
دوباره چشم شما زخم می شود ، دیر است
مرا ببین ، که به چشمت هنوز سوئی هست
مرا برای محرم دوباره مُحْرِم کن
منای کرب بلا هست و آرزویی هست
مرا بکش به همان روضه های ناگفته
همیشه پیش شما روضه ی مگویی هست
گمان کنم نرسم تا به شام عاشورا
فقط برای همین چند شب گلویی هست

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

در فراق یار(بیا به خاطر من هم نخواب آقا جان) * جعفر ابوالفتحی

2520
3

در فراق یار(بیا به خاطر من هم نخواب آقا جان) در فراق یار

خراب کرده ام آقا خراب، آقا جان

به قلب پر گنه من بتاب آقا جان

هزار سال به عشق خدا نخوابیدی

بیا به خاطر من هم نخواب آقا جان

عجب دروغ بزرگی است مصراع پایین

ز هجر روی تو گشتم عذاب آقا جان

به وقت دیدن نامحرمان دو چشم من

ز آتش نگهت شد مذاب آقاجان

سروده جعفر ابوالفتحی

متولد 1368(تهران)

حرم شاه - بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی

www.harame-shah.rozblog.com

شایسته است ذاکران اهل بیت (ع) بر خواندن زیارت عاشورا مداومت داشته باشند

هر روز زیارت عاشورا بخونید ضرر نمی کنید

  • دوشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:49
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(کی رسد نهضت تو تا که به سر بشتابم) *

2025
1

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(کی رسد نهضت تو تا که به سر بشتابم) کی رسد نهضت تو تا که به سر بشتابم
کی دمد مهر تو کز بهر نظر بشتابم
کی رسی یوسف من زین سفر دور و دراز
کز پی دیدن تو جانب در بشتابم

کی رسد یک خبر از آمدنت بر دل من
تا به هر جا ز پی کسب خبر بشتابم
گر ببینم که شده وقت ظهور رخ تو
سوی تو یکسره با دیده تر بشتابم
گر میان من و تو لشگر صد سفیانی
جا کند سوی تو بی ترس خطر بشتابم
گر ملاقات تو در آخر دنیا باشد
بهر دیدار تو از کوه و کمر بشتابم
جلوه کن دلبر من گر که نمایان گردی
تا به منزلگه تو چون بنگر بشتابم

منبع.سایت قرقییا

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:42
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(یارب آخر تو بگو منزل دلدار کجاست) *

2799
3

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(یارب آخر تو بگو منزل دلدار کجاست) یارب آخر تو بگو منزل دلدار کجاست
یک نشانی بده بر من تو بگو یار کجاست
یوسف گمشده ام کی برسد سوی دیار
نوبت دیدن او مهلت دیدار کجاست

کی دمد طلعت او تا برود شام فراق
مهر رخشنده او صبح شب تار کجاست
کی رسد وقت ظهور رخ آن حجت تو
کی رسد وعده حق آخر این کار کجاست
کی رسد نهضت او تا که رسد لشگر حق
جمع یاران خدا دولت ابرار کجاست
کی رسد منجی حق تا رسدم صبر و قرار
مرهم زخم دل این تن تبدار کجاست
بر دلم تاب و تحمل که نمانده است دیگر
مونس قلب من عاشق بیمار کجاست

منبع.سایت قرقییا

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:47
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(ای که تنها تو مسیحا نفسی) *

2594
1

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(ای که تنها تو مسیحا نفسی) ای که تنها تو مسیحا نفسی
کی شود تا که به دادم برسی
درد دوری تو از حد بگذشت
سوز هجران توام گشته بسی

منم و بی تو شب غربت خویش
منم و این غم بی همنفسی
باشدم جز تو نه میل دگری
نه مرا جز تو امیدی به کسی
نه مرا جز تو هوای دگری
نه به دل رغبت هر خار و خسی
جز تو در دل نه تمنای دگر
بی تو در دیده نه شوق و هوسی
ای امید همه خوبان جهان
شود آیا دگر از ره برسی

منبع.سایت قرقییا

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(از غم دوری تو دیده پرآب است هنوز) *

3775
1

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(از غم دوری تو دیده پرآب است هنوز) از غم دوری تو دیده پرآب است هنوز
روز و شب دل ز پی ات در تب و تاب است هنوز
در هوای رخ تو دل شده آشوب و فغان
زآتش و سوز غمت سینه کباب است هنوز

یاد تو همدم هر لحظه و هر ساعت من
خاطرت مونس این فصل شباب است هنوز
بی تو یک لحظه دلم راحت و آرام نداشت
حال زار دل من بی تو خراب است هنوز
انتظار تو مرا لحظه ای از دل نرود
منتظر هر نفس از بهر جواب است هنوز
عاشقت کشته تو تا دم مرگ است تو را
در رهت با دل و جان پای رکاب است هنوز
دل من در هوس آن دم زیبای ظهور
عاشق دیدن آن لحظه ناب است هنوز

منبع.سایت قرقییا

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:53
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(دیشبم دلبر دردانه به خواب آمده بود) *

2228
1

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(دیشبم دلبر دردانه به خواب آمده بود) دیشبم دلبر دردانه به خواب آمده بود
به یکی عمر من آن لحظه ناب آمده بود
عاقبت کرده اثر اینهمه شب گریه من
آخر این عاشق مجنون به حساب آمده بود

یار من آمده بود یا که خیال رخ او
عکس او بوده که در داخل قاب آمده بود
خوشتر اوقات من آن است که بینم رخ او
بهترین لحظه ایام شباب آمده بود
عطر نرگس همه پیچیده به هر صحن و سرا
هر طرف رایحه خوب گلاب آمده بود
گوییا او به پیامی بنوازد دل من
گویی از منزل جانانه جواب آمده بود
گفت که این عمر گرانمایه تو بی من چه کنی
بر دل عاشقم اینگونه خطاب آمده بود

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:59
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو) *

2486
4

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو) جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو
حیف و صد حیف که حتی اثری نیست ز تو
لحظه ها می گذرد ثانیه ها می آید
با خبر تا به کنون رهگذری نیست ز تو

یوسف گمشده ام منزل و کویت به کجاست
همه جا گشتم و آگه نفری نیست ز تو
روزها در پی هم بی رخ تو می آیند
لایق فیض تماشا نظری نیست ز تو
مهر رخشنده روی تو نتابیده هنوز
بخت ما خفته و روشن بصری نیست ز تو
بی تو این گردش دوران به بطالت گذرد
عمر بیهوده ما را ثمری نیست ز تو
نیستی تا که مرا زین قفس آزاد کنی
روح در بند مرا بال و پری نیست ز تو

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:33
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم) *

2284
3

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم) جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم
در حُــــــرم نـگاه تــو فـسـردیـم و نمـــردیـم
نقش است به پیشانی چین خورده ز غیرت
مـا جـان بـه در از داغ تـو بــردیــم و نمـردیم

ابــرو گـره در هـم زده چشـمــان شب قـدر
دنـدان به لـب خـویـش فشـردیـم و نمـردیم
اقبــال نگــون بخــت نگــر کایـن همه سر را
تــا مـرز قــدم هـای تــو بــردیــم و نمــردیـم
ظـرف دل بی حوصله جوش آمد و سر رفت
خــون دل جـاری شـده خــوردیـم و نمـردیم
یک عمـر نفس آمـد و برگشت و به تسبیح
سـن دل بــی عــار شمــردیـم و نمــردیــم
مــا زنـده به عشقیــم که بـا عشق بمیریم
صـد مــرتبــه از داغ تــو مـردیـم و نمـــردیـم

منبع.حاج محمود کریمی

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:12
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها) *

2210
3

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها) الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها
صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها

چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها
دل بى ‏بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها
به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها
شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
اگر دانستمى کویت، به سر مى‏ آمدم سویت
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزل

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:22
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،( شب جمعه شده مولا، بگو جانا کجا هستی؟) *

3773
6

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،( شب جمعه شده مولا، بگو جانا کجا هستی؟) شب جمعه شده مولا، بگو جانا کجا هستی؟
من از درد فراق گویم، بگو مولا کجا هستی؟

همه جا یاد تو باشم، کجا را بنگرم مولا
دعای ندبه می خوانم، تو ار آل عبا هستی

شب تنهایی عشقت، دلم جانِ شما باشد
تو ار درد دلم گویی، بگو مولا کجا هستی؟

یکی درد و یکی درمان، یکی وصل و یکی هجران
همه از درد تو گویند، بگو جانا کجا هستی؟

شب هجران نمی آیی، همه شب ذکر تو گویند
چه بد باشد غم غیبت، بگو مولا کجا هستی؟

من از درد دل مسکین، دوای درد او خواهم
دعای درد او خوانم، بگو جانا کجا هستی؟

ز تنهایی دلم خون شد، خدا را محرم رازی
بده توفیق پروازم، تو عاشق خدا هستی

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:48
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعارمهدوی امام زمان(عج)-( مانند طفل در به دری گریه میکنم) * علی اکبر لطیفیان

2920
1

اشعارمهدوی امام زمان(عج)-( مانند طفل در به دری گریه میکنم) مانند طفل در به دری گریه میکنم
مثل گدای پشت دری گریه میکنم
اشک مرا زمان گدایی ندیده اند
این بار چون تو میگذری گریه میکنم
حالا که بین این همه مردم زیادیم
از این به بعد یک نفری گریه میکنم
حتی اگر مرا بزنی قول میدهم
با آب و تاب بیشتری گریه میکنم
تنبیه تو حواس مرا جمع میکند
من سالها ز خیره سری گریه میکنم
بار مرا کسی نخریده...تو می خری؟!
بار مرا بخر, نخری گریه میکنم
از چند جا شکسته پرم..ای شکسته بند!
از غصه شکسته پری گریه میکنم
این روزه ها به درد قیامت نمیخورد
دارم برای بی سپری گریه میکنم
آقا نیامد و دل ما همچنان شکست
پس پای سفره سحری گریه میکنم
جان همان که زائر بابا نشد مرا
یک کربلا ببر نبری گریه

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:59
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور) *

5127
15

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور) یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان روزی شود گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان نومید مشو چون واقف نئی از سرﱢ غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ارسیل فنا،بنیاد هستی بر کند

چون ترا نوحست کشتی بان غم مخور

در بیابان گر به شوخ کعبه خواهی زد قدم

سززنش ها گر کند خار مغلیان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید

هیچ راهی نیست که آنرا نیست پایان غم مخور

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:24
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(بدان ای دل دگر او خواهد آمد) *

2457
3

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(بدان ای دل دگر او خواهد آمد) بدان ای دل دگر او خواهد آمد
دگر از این سفر او خواهد آمد
کند دیگر طلوع از طرف مغرب
که چون صبح سحر او خواهد آمد

به پایان آید این دوران غیبت
که بر باغ نظر او خواهد آمد
بکن آماده صحن خانه خویش
که بر این رهگذر او خواهد آمد
منال از ظلمت و بیداد دوران
غمت کن مختصر او خواهد آمد
مکن اندیشه از سفیانی شوم
که در وقت خطر او خواهد آمد
بپاخیز آخر از این خواب سنگین
که ناگه بی خبر او خواهد آمد

منبع.سایت وبلاگ اشعارمهدوی

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(تو روزی عاقبت آیی نقاب از چهره بگشایی) *

2574
2

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(تو روزی عاقبت آیی نقاب از چهره بگشایی) تو روزی عاقبت آیی نقاب از چهره بگشایی
به عالم لطف فرمایی و خود رخساره بنمایی
تو روزی میرسی از راه به جمع عاشقان ناگاه
رسد آن لحظه دلخواه زمان ناب رؤیایی

تو روزی عاقبت آری نجات از این گرفتاری
دهی درمان بیماری به درد ما مداوایی
تو روزی آوری آخر نجات این دل مضطر
ز تو پایان رسد دیگر بر این شبهای تنهایی
شود روزی ز تو شیرین دگر کام دل غمگین
به پایان آید آخر این همه شبهای شیدایی
زمان وصل یار آید شب غم بر کنار آید
به دور روزگار آید بهارانی تماشایی
رسد با تو بر این دوران شکوه و لطف بی پایان
بگردد با تو جاویدان بهشت حسن و زیبایی
تویی تنها نیاز من فقط تو چاره ساز من
دعای هر نماز من امید روز فردایی
فدای

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(مهدیا بر ره تو منتظرانیم هنوز) *

2768
4

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(مهدیا بر ره تو منتظرانیم هنوز) مهدیا بر ره تو منتظرانیم هنوز
تا بیایی به رهت دل نگرانیم هنوز
مهدیا تا برسد پرتو نور رخ تو
از غم دوری تو خون جگرانیم هنوز

دیگر از دوری تو صبر و تحمل تا چند
زآتش سوز غمت شعله ورانیم هنوز
به امید دم زیبای وصال رخ تو
زنده در سیر جهان گذرانیم هنوز
با خیال رخ زیبای تو ای راحت جان
فارغ از دیدن روی دگرانیم هنوز
تا که تو کی برسی زین سفر دور و دراز
حیف و صد حیف که از بی خبرانیم هنوز

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:39
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(تو آمدی که زمان با تو جاودانه شود ) *

2374
2

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(تو آمدی که زمان با تو جاودانه شود ) تو آمدی که زمان با تو جاودانه شود
زنقش نام تو عالم، نگارخانه شود

زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست
زفجر روی تو روشن دل زمانه شود

زنور صبح جمال تو، ای طلیعه مهر!
تمام وسعت شب، شعر عارفانه شود

شفق به راه تو، آیینه ظفر بندد
فلق زمهر تو سر مست و شادمانه شود

بهار را به درختان باغ مژده دهی
که تا سراسر این باغ پر جوانه شود

به دست مهر تو درهای بسته باز شوند
به تیغ قهر تو، قلب ستم نشانه شود

زعطر سبز قیام تو ای گل خورشید!
به کوچه کوچه دل، زندگی روانه شود

سرود عشق برآید زذره ذره خاک
جهان لبا لب گلبانگ عاشقانه شود

چنان به جلوه درآیی که اززمین وزمان
خروش و هلهله تا عرش بیکرانه شود

و خواب شب زدگان را چنا

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:56
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را) *

2539
1

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را) آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را
بر دودیده بنشانید، این بهار زیبا را

آشناتر از خورشید، در شبان ما تابید
مژده داد پایانِ رنج شام یلدارا

باصفاتر از شبنم، بیریاتر از مهتاب
آمد و قرار آورد، جان نا شکیبا را

از دیار آبیها،شهر روشناییها
جرعه بقا آورد، تشنگان شیدا را

دست مهربانش را،سایه ساردلهاکرد
چاره کرد غم های بی کرانِ دلها را

از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهانی
در نگاه او دیدم، معجز مسیحا را

در صفای چشمانِ از ستاره سرشارش
میتوان تلاوت کرد، آیه آیه دریا را

صبح روی زیبایش، خنده شکوفایش
مرهم پریشانیست، خستگان تنها را

لحظه لحظه دیدارش،فرصتی تماشاییست
عاشقانه دریابید! فرصت تماشا را

رمز یک معما

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:03
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(آمد، چه ساده، سبز، صمیمانه! ) *

2326
4

اشعارمهدوی امام زمان(عج)،(آمد، چه ساده، سبز، صمیمانه!  ) آمد، چه ساده، سبز، صمیمانه!
با او بهار و آینه معنا شد

در باغ جان زشوق تماشایش
شور و نشاط و غلغله بر پاشد

از انتهای فاصله ها آمد
از کوچه های خلوت رؤیایی

از سمت باغ، باغ شقایق ها
از سرزمین عشق و شکوفایی

درها به سمت آینه ها واشد
بوی گل و ستاره و سیب آمد

همراه با نسیم سحرگاهی
آوای یاس های نجیب آمد

آمد که آفتاب نگاهش را
بر لحظه های خسته بتاباند

آمد که داغ تشنگی ما را
با جرعه جرعه عاطفه بنشاند

آمد که شوق لحظه دیدارش
از آسمان دیده، فرو ریزد

دل را به نور و آینه پیوندد
جان را به عطرعشق در آمیزد

از شرق آسمانیِچشمانش
سر زد بهار و فصل تماشا شد

عطرش به باغ باور ما پیچید
دلتنگی همیشه مداوا شد

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:08
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

آبی فیروزه ای *

2446

آبی فیروزه ای صحن آبی ، آبی فیروزه ای

عشق آبی ، بی تابی فیروزه ای

آسمان هشتم اینجاس ، گنبد آبی تو

نوکران روسیاه و جمکران آبی فیروزه ای

جمعه ها و جمعه ها و جمعه هاس

من میان هفته هایت گم شدم

خواستم پیدا شوم پنهان من

زائر آبی شهر قم شدم

ماه شدی و قم برایت آسمانی ساخته

کم شدم در خود خداوند جمکرانی ساخته

جمکران ؛ یاقوت آبی زمین

جانماز مرد سجاده نشین

صبح جمعه ، صحن آبی و دعا

جمکران ، پرواز ، قم تا کربلا

باز عطر سیب پیچید و هوایی تر شدم

باز از جمع تمام زائرانت پر شدم

بغض شدم ، آبی شدی ، باران شدی

غم شدم ، آرامشم! درمان شدی

جمعه ها هی می رسند و می روند

باز حس بی کسی ، دلواپسی

کال ماندم در مسیر د

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:40
  • نوشته شده توسط
  • فهیمه رجاییان
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد