شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

در فراق یار,(با همه لحن خوش آوایی ام) *

2051
1

در فراق یار,(با همه لحن خوش آوایی ام) با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما,,,

منبع:گلچین

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:13
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 علی اکبر لطیفیان

در فراق یار,(پائیز شدفصل بهاری که به من دادند) * علی اکبر لطیفیان

1820

در فراق یار,(پائیز شدفصل بهاری که به من دادند) پائیز شدفصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند

یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند

از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند

پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند

ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند

من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند

[] [] []

حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند

___________ لطیفیا

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(از هجر تو طبیعت ما گریه می کند) *

3753
3

در فراق یار,(از هجر تو طبیعت ما گریه می کند) از هجر تو طبیعت ما گریه می کند

چشم تمام آینه ها گریه می کند

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است

دارد به اشک و دعا گریه می کند

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای

دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد

از روضه های خون خدا گریه می کند

علی اشتری

منبع:اشعار مذهبی

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:24
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

در فراق یار-(سالهای پیش بال آسمانی داشتیم) * علی اکبر لطیفیان

2457
3

در فراق یار-(سالهای پیش بال آسمانی داشتیم) سال های پیش بال آسمانی داشتیم
بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم
میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم
چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم
چار فصل موی ما برف زمستانی نداشت
پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم
روزها گردی اگر بر روی دل ها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم
مثل شیر مادرانِ ما حلال و پاک بود
در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم
نذری روز ظهور مهدی موعودمان
صبح ها، چله به چله، عهد خوانی داشتیم
صبح جمعه پیشواز تک سوار فاطمه
روی پشت بام ها صوت اذانی داشتیم
گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده، جمکرانی داشتیم
ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت
آی مردم! یک زمان، صاحب زمانی

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:29
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(باز گردای بغض صحرا گرد من) *

1962

در فراق یار,(باز گردای بغض صحرا گرد من) باز گردای بغض صحرا گرد من

باز گرما ده به بیت سرد من

ای که عمق انتظارات منی

ای که پشت استعارات منی

من شب ظلمانی استم تار تار

انتظارم انتظارم انتظار

منتظر بودن عبادت کردن است

با خیال دوست عادت کردن است

قبله ی صحرانشین این کویر

بال زخم سجاده هایم را بگیر

باتو کبری در خضوعم مانده است

چار رکعت در رکوعم مانده است

تشنگی از پای دراورده مرا

اب پشت سد جوعم مانده است

سجده ام سر میکشد از روی مهر

غصه بر دوش خضوعم مانده است

واجباتم شد شهید مستحب

اصل در چاه فرو عم مانده است

ای نمیدانم کجایی کیستی

ای فراتر از چرایی –چیستی

در قیابت اب را گل کرده اند

موج را مدیون ساحل کرده اند

خاک در دست ک

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(ای دل طوفانیم آرام باش) *

3134
8

در فراق یار,(ای دل طوفانیم آرام باش) ای دل طوفانیم آرام باش

یک تپش با طبع من همگام باش

واژه هایم را پر از احساس کن

دیده را از اشک پر الماس کن

وا کن از پای قلم زنجیر را

بشکن این بغض شب دلگیر را

تا نویسم از چنین هنگامه ای

سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

کعبه آباد حجاز من توئی

مستحبات نماز من توئی

ای تو آرام دل هر بی شکیب

مستجاب آخرین امن یجیب

یادت ای قامت قیامت هر کجا

کرده غوغای قیامت را بپا

صبح جمعه رقص شور انگیز باد

حلقه زلف تو را آرد به یاد

چیست این دلشوره های بیکران

پشت کاشی های سبز جمکران

کشتی امید در گل تا به کی

بانگ اللهم عجل تا به کی

تا به کی از داغ هجران تو صبر

جلوه کن ای آفتاب پشت ابر

اشکهایم هر پگاه انتظا

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:44
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(ای نگین پادشاهی ولا**آینه دار حریم مصطفی) *

1752

در فراق یار,(ای نگین پادشاهی ولا**آینه دار حریم مصطفی) ای نگین پادشاهی ولا**آینه دار حریم مصطفی
ای دل دریایی بی انتها**ای حبیب من وصی مرتضی
ای تو اشک غربت بنت النبی**پاره پاره های قلب مجتبی
ای تو امید اباالفضل علی**سلسله دار شهید کربلا

ای تو راز سجده سجاد ها**ای تو صیاد همه بیداد ها
تو برای علم باقر باقری**ساغر عشقی ز رحمت وافری
تو امیر مذهب صادق شدی**جملگی بر عاشقان عاشق شدی
ای تو موسای جلیل کردگار**ای رضا در راضی پروردگار
ای تقی و ای نقی ای هست من**جان زهرا گیر آخر دست من
ای فروغ بی دریغ عسگری**عشق را فرمانروای لشگری
شهریار ملک سلطان بقا**یادگار یازده نور خدا
ای طلوع فجر ای شاه سخا**معنی طاها و یاسین هل اتی
تا به کی اندر پی‌ات بهر لقاء**بنگرد ه

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:48
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر آقا درباره امام زمان(عج),(دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است) *

3638
5

شعر آقا درباره امام زمان(عج),(دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است) دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است

منبع:باشگاه جهانی خادمین اهل بیت

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(زمان در تب نـوروز و نگارم نرسیدست) *

2743
1

در فراق یار,(زمان در تب نـوروز و نگارم نرسیدست) زمان در تب نـوروز و نگارم نرسیدست
جهان محو بهارست و بهارم نرسیدست

سراسر همه گل روید از این خاک ، ولیکن
به گلزار دلم زهره عذارم نرسیدست

چه فرقی بکند کین شب عیدست ، و یا روز
الا !!! ای دل مـن لیل و نـهارم نرسیدست

بپوشان رخ خود ای تو سـروش مه رنگین
که آن یار مسیـحا به کنارم نرسیدست

تو ای باد بهاری مـده جولان به گلستان
روا نیست که خـوش نفحه سوارم نرسیدست

به ظاهر لب خندان و به باطن دل گریان
سُرورم همه بـاطل چو که یارم نرسیدست

ز غم در تب و تابم ، و سوالم ز خود اینست
که سرخوش ز چه باشم چو قرارم نرسیدست ؟

شدم شهره ی شهرم به دو چشمانِ سپیدم
بـه مرهـم ز نگـاهش ، دل زارم نرسیدست

خدایا مپسندم دم م

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:07
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

در فراق یار-(دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم) * قاسم صرافان

2622

در فراق یار-(دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم) دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

دجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا دارد
مثل ما که هزار و یک سال است زائر غصه‌های سردابیم

بی‌ تو یک روزِ خوش نبود و نرفت آبِ خوش از گلویمان پایین
یا سرابیم بی تو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم

  • یکشنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:45
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

روضه محمد رضا طاهری,روضه امام زمان(عج),(دولت این است كه یك لحظه گدای تو شوم ) *

3748
13

 روضه محمد رضا طاهری,روضه امام زمان(عج),(دولت این است كه یك لحظه گدای تو شوم ) دولت این است كه یك لحظه گدای تو شوم كی دهد دست كه خاك كف پای تو شوم

كم از آنم كه كنم از سر كوی تو عبور باز دادی رهم ای من به فدای تو شوم

باهمه زشتی و آلودگی و روسی یهی باورم بود كه مشمول دعای تو شوم

میدونستم اگه من تو رو فراموش كنم،تو منو یادت نمی ره،تو قنوت نماز حجت بن الحسن(عج)،دیدم1آقا تو سرداب مقدس داره نماز می خونه،مضامین قنوتی كه داره می خونه،اینه، (خدایا،بعضاً از محبین ما هستند،آلوده می شن،گناهی انجام می دن،خدایا گنهكاران از امت مارو به من مهدی ببخش). خیلی خجالت داره ،یعنی من مشغول گناه بودم،اما آقا داشت برام دعا می كرد،آقا می فرمود این گریه كنه حسین ماست.این گریه كن مادرم زهرا ست

ا

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:09
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

متن روضه امام زمان(عج)از زبان مرحوم کافی,(بارالها رهبراسلامیان کی خواهد آمد ) *

17523
95

متن روضه امام زمان(عج)از زبان مرحوم کافی,(بارالها رهبراسلامیان کی خواهد آمد  ) بارالها رهبراسلامیان کی خواهد آمد شیعیان را غم گسار مهربان کی خواهد آمد؟

انتظار مصلحی دارد جهان اما نداند مصلح کل،رهنمای انس و جان کی خواهد آمد؟

شاعر دیگر در جواب می گوید:

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد غم مخور آخر طیب دردمندان خواهد آمد

آن قدر از کردگار خویشتن امیدوارم که شفا بخش دل امیدواران خواهد آمد

دردمندان،مستمندان،بی پناهان را بگویید منجی عالم،پناه بی پناهان خواهد آمد

صبرکن یا فاطمه! ای بانوی پهلو شکسته مهدیت با شیشه دارو و درمان خواهد آمد

به خدا! به خدا! آی شیعه ها! آقایمان می آید. به خدا! طرفدار بی کسی ها می آید. آقا جان! به خدا ما غریب شده ایم. پسرفاطمه (س) به خدا شیعه های

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:20
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

متن روضه امام زمان(عج),روضه مرحوم کافی,(چون که شود روز جمعه دل نگرانیم ) *

63339
162

متن روضه امام زمان(عج),روضه مرحوم کافی,(چون که شود روز جمعه دل نگرانیم ) چون که شود روز جمعه دل نگرانیم منتظر مقدم امام زمانیم

جمع شویم و دعای ندبه بخوانیم تا که شود آشکار آن شه خوبان

ما هم یعقوب وار دیده به راهت منتظر دیدن جمال چو ماهت

این غم و افسردگی و رنج و نقاهت گشته پدید از فراقت ای تابان

ای شب هجران مگر که بی سحر هستی نوبه ما کی شود به ما برسی

نسبت مه دادنم به شه غلط هستی ما کجا و جمال یوسف دوران

شمس و قمر شعله ای زمشعل رویش ظلمت امکان سواد طرَه مویش

یوسف کنعان گلی زگلشن رویش شاه حجازی بود نه برده کنعان

کافی مسکین زبهر دیدن رویت گشته چو مجنون اسیر بر سر کویت

تشنه ی یک جام وصلت است ز جویت جام وصالت رسان به کام گدایان

آقا من که چیزی دیگر از تو نمی خو

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

روضه امام زمان(عج),(جهان به راه تو در انتظار مهدی جان ) *

4465
6

روضه امام زمان(عج),(جهان به راه تو در انتظار مهدی جان  ) جهان به راه تو در انتظار مهدی جان ستاده با قد خم اشکبار مهدی جان

ز دوری تو دل عالمی ز غم خونست بیا بیا که توئی غمگسار مهدی جان

دل رمیده ما میل کربلا دارد قسم به حق تو ای شهریار مهدی جان

به حق مادر پهلو شکسته ات زهرا طلب نما ز خداوندگار مهدی جان

انشاء الله بیاید آن روزی که امام زمان تکیه به دیوار خانه کعبه کرده ، صدا می زند :

" اَلا یا اَ هلَ عالَمِ اَنا الامامٌ القائمُ الثانی عَشَر ، ( انا المهدی ) ای اهل عالم من امام قائم هستم ( منم مهدی )

" اَلا یا اَ هلَ عالَمِ اَنا الصَّمصامُ المُتَقِمُ " ای مردم جهان ، منم آن شمشیر انتقام گیرنده .

" اَلا یا اَ هلَ عالَمُ اِنَّ جَدّیَ الحسین قَتَلوه

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:35
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(بغضی درون حنجره ام جا گرفته است) *

2502
3

در فراق یار,(بغضی درون حنجره ام جا گرفته است) بغضی درون حنجره ام جا گرفته است

تنهایی ام بدون تو معنا گرفته است

چیزی شبیه جادوی چشمت که دیدنی است

در کنج خلوت دل من جا گرفته است

باورم نمیکنی نکن اما بدان که سخت

کارم زعشق پاک تو بالا گرفته است

عشقم کشیده با تو کمی درد دل کنم

آخر دل من از غم دنیا گرفته است

برگرد ای زلال محبت که دوریت

حال تمام آینه ها را گرفته است

در پهنه ی دلم غم تو موج میزند

حتی برای تو دل دریا گرفته است

یک بار هم شده تو به حرفم بها بده

این دل بهانه ی گل زهرا گرفته است

منیع:سایت باب الحرم

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:45
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(الا ای نازنینم کی میایی گل خیمه نشینم کی میایی) *

9649
20

در فراق یار,(الا ای نازنینم کی میایی                            گل خیمه نشینم کی میایی) الا ای نازنینم کی میایی گل خیمه نشینم کی میایی

بیا تا عمر ما رونق بگیرد عزیز مه جبینمکی میایی

***

ای آنکه بود طالب دیدار تو چشمم از هجر تو گردیده گهر بار دو چشمم

تا کی به تمنای وصال تو نشینم گریان شود از طعنه اغیار دو چشمم

***

ای که زیبا از همه زیباتری ای که از هفت آسمان بالاتری

جان فدای غربتت مهدی که تو از علی و فاطمه تنها تری

***

السلام ای مهدی صاحب زمان السلام ای مایه ی امن و امان

تیغ بر کش بهر اصلاح جهان بین سه گشته ز جور ظالمان

***

دوستانت گشته اند زار و ملول الغیاث ای پور زهرای بتول

شیعیان را زین همه غم وارهان العجل یا مهدی صاحب زمان

***

چهره گل باغ و صحرا را گلستان می کند

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:55
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,( خدایا از غم درد جدایی) *

31636
29

در فراق یار,( خدایا از غم درد جدایی) «سبک دشتی »

خدایا از غم درد جدایی به چشمانم نمانده روشنایی

به درد غربت و همدم گرفتار نه یار و مونسی نه آشنایی

***

« سبک دشتی »

غم عشقت بیابان پرورم کرد هوای دوست بی بال و پرم کرد

به من گفتی صبوری کن صبوری صبوری ترفه خاکی بر سرم کرد

***

« سبک دشتی »

سحر بلبل حکایت با صبا کرد ز هجران تو ما را مبتلا کرد

من از بیگانه گان هرگز ننالم که هر کاری به من کرد آشنا کرد

***

« سبک دشتی »

خوش آن عاشق که شیدای تو باشد بیابان گرد سودای تو باشد

سرو پا دید شان آینه ی دل که حیران تماشای تو باشد

***

« سبک دشتی »

به دام روی سیمایت اسیرم شود دامان پاکت را بگیرم

رخ ماهت به خالی گشته تزیین الهی تا بب

  • دوشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:00
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(خدا کند که بیاید مسافری که نیامد) *

4427
4

در فراق یار,(خدا کند که بیاید مسافری که نیامد) خدا کند که بیاید مسافری که نیامد

و کوچه کوچه بنازم به عابری که نیامد

دوباره مثل گذشته تمام فاصله ها را

غزل غزل بنویسم به شاعری که نیامد

همیشه غربت اینجا فقط نصیب دل من

شریک غربت من کو؟ مهاجری که نیامد

به پلک پلک نگاهم دخیل خاطره بستم

و رو به پنجره کردم به زائری که نیامد

شکست بغض غرورم در انتظار عزیزی

دعا کنید بیاید مسافری که نیامد

سید جواد طباطبایی
منبع:سایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 03:48
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج),(رفـیـق حادثـه‌هـایی بـه رنگ تـقـدیــری) *

2195

اشعار امام زمان(عج),(رفـیـق حادثـه‌هـایی بـه رنگ تـقـدیــری) رفـیـق حادثـه‌هـایی بـه رنگ تـقـدیــری

اسیـر ثـانـیــه‌هـایی شبـیـهِ زنـجـیـــری

در ایـن رسـانـه‌ی دنیــا میـان بـرفـک‌هـا

نه مانده از تو صدایی، نه مانده تصویری

رسیـده سـن حضـورت بـه سـن نوح اما

شمـار مـردم کـشـتی نـکــرده تغـییـری

هـزار جمعـه‌ی بی‌تـو گذشتـه از عمـرم

هـــزار ســـال پـیــاپی دچــار تــأخیــری

شبیه کـودک زاری شـدم که در بـازار...

تو دست گمشده‌ها را مگر نمی‌گیری؟

کاظم بهمنی

منبعکسایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:16
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج),(شاید او آمده و بار دگر برگشته) *

2701
7

اشعار امام زمان(عج),(شاید او آمده و بار دگر برگشته) شاید او آمده و بار دگر برگشته

وای بر حال من و تو که اگر بر گشته

نصف یک روز در این شهر اقامت کرده

سر شب آمده و وقت سحر برگشته

زانوی غم به بغل داشته در ندبه خویش

گریه کرده است و با دیده تر برگشته

چقدر خون دل از دست من و تو خورده است

با دو پیمانه از این خون جگر برگشته

از چه معلوم که این وقت که ما منتظریم

چقدر آمده اینجا چقدر برگشته

شاید این مرد به کرات سفر کرده و باز

طبق تشخیص خود او ز سفر برگشته

آه ای مرد ، جهان منتظر مقدم توست

باز برگرد که امروز خطر برگشته

نادر حسینیش

منبع:سایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر امام زمان(عج),(ای پاسخ گرامی ِ اَمّن یُجیب ها) *

2962
5

شعر امام زمان(عج),(ای پاسخ گرامی ِ اَمّن یُجیب ها) ای پاسخ گرامی ِ اَمّن یُجیب ها

تعجیل کن به خاطر ِ ما ناشکیب ها

چشم جهان به چشمه دستان سبز توست

جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست ؟

خون ِ مسیح مانده به روی صلیب ها !

برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن

ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم

ای پاسخ گرامی اَمّن یُجیب ها

نغمه مستشار نظامی

منبع:سایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:35
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

درد دل با امام زمان(عج)-(نشد بالهای مرا وا کنی) * علی اکبر لطیفیان

3996
2

درد دل با امام زمان(عج)-(نشد بالهای مرا وا کنی) نشد بال های مرا واکنی
مرا راهی آسمان ها کنی
‏نشد مثل مجنون بادیه گرد
مرا خانه بر دوش لیلا کنی
‏نشد بعد توحید لب هایتان
مرا در قنوت شبت جا کنی
‏بگیری نفس های این مرده را
بگیری و کار مسیحا کنی
‏توقع ندارم که بنشینی و
گنهکاریم را تماشا کنی
‏دل ما از اول ثباتی نداشت
تو حق داری امروز و فردا کنی
‏تو عین ظهوری و من غایبم
دلم را تو باید که پیدا کنی
‏بیا تاکه با انتخاب خودت
تمام مرا ملک زهرا کنی

شاعر: علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

مناجات امام عصر(عج) -( من گریه می‌ریزم به پای جاده‌ات، تا ) * علی اکبر لطیفیان

2315
3

مناجات امام عصر(عج) -( من گریه می‌ریزم به پای جاده‌ات، تا  ) من گریه می‌ریزم به پای جاده‌ات، تا
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟
ای پاسخ آدینه‌های پر معمّا
بی تو سرودیم آن چه باید می‌سرودیم
یعنی در آوردیم بابای غزل را
حتمّیِ بی چون و چرای سبز برگرد...
راحت شویم از دست اما و اگرها
آب و هوای خیمۀ سبزت چگونه است؟
این جا گهی سرد است و گاهی نیست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تک سوار جاده‌های رو به فردا
آقا، صدای پای سبز مرکب توست
تنها جواب این‌ همه «می‌آید آیا؟»
یک جمعه می‌بینید نگاهِ شرقیِ من
خورشید پیدا می‌شود از غرب دنیا
آقا نماز جمعه‌ی این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

  • سه شنبه
  • 14
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 03:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج),( تقصير ماست غيبت طولاني شما) *

7898
25

اشعار امام زمان(عج),( تقصير ماست غيبت طولاني شما) تقصير ماست غيبت طولاني شما

بغض گلو گرفته ی پنهاني شما

بر شوره زار معصيتم گريه مي كني

جانم فداي ديده ي باراني شما

پرونده ام براي شما دردسر شده

وضع بدم،دليل پريشاني شما

اي واي من! كه قلب شما را شكسته ام

آقا چه شد تبسم رحماني شما؟!

اي يوسف مدينه مرا هم حلال كن

« عفو و گذشت» سنت كنعاني شما

آيا حقيقت است كه اصلا شبيه نيست؟!

رفتار ما به رسم مسلماني شما

ايران ما اگر چه بسي شاه ديده است!

چشم اميد بسته به سلطاني شما

صدها هزار نوح و سليمان نشسته اند

در انتظار منسب درباني شما

عشاق شهر يكسره تعريف مي كنند

از لحن و صوت مكي قرآني شما

نشنيده ياد روضه ي گودال كرده ام

دل مي برد تلاوت روحاني

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:12
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

مدح ولادت امام محمد باقر(ع),(موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم) * یوسف رحیمی

3508
0

مدح ولادت امام محمد باقر(ع),(موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم) موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم

پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم

این بالها شبیه وبالند، ابترند

وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم

این چشمهای خیس و تهی دست شاهدند

بی تو به جلوه زار تماشا نمی رسیم

تا بی کرانه های حضور خدائی ات

پر می کشیم روز و شب اما نمی رسیم

باشد اگر تمام جهان زیر پایمان

حتی به خاک پای تو آقا نمی رسیم

این حرفها نشانه‌ی تقصیر فهم ماست

حیران شدن میان صفات تو سهم ماست

دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!

از مرز عقلهای زمینی فراتری

ای بی کرانه! لا یتناهی است وصف تو

آئینه‌ی صفات الهی است وصف تو

مبهوت جلوه های جلالت کمیت ها

کی می رسد به درک کمال تو بیت ها

ای باشکوه از تو

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:20
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج),(رچهره دلربای مهدی (عج)صلوات) *

5865
11

اشعار امام زمان(عج),(رچهره دلربای مهدی (عج)صلوات) رچهره دلربای مهدی (عج)صلوات

در دل خود کشیده ام نقش جمال یار را

پیشه خود نموده ام حالت انتظار را

ریخته دام ودانه شه از خط وخال خویشتن

صید نموده مرغ دل برده از او قرار را

سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل

تا که مگر ببینم آن طرّه مشکبار را

دولت وصل او اگر یکشبی آیدم بکف

شرح فراق کی توان داد یک از هزار را

چشم امید دوختن درره وصل تابکی

برده شرار هجر او از کفم اختیار را

ایمه برج معدلت پرده زچهره برفکن

شوی زچشم عاشقان زآب کرم غبار را

سوختگان خویشرا کن نظر عنایتی

مرهمی از کرم بنه ایندل داغدار را

حیرانرا از جلوه ای از رخ خویش مات کن

تا رهد از خودی خود ترک کند دیاررا

منبع:سایت شعر شاع

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:36
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(تاکه خورشید جمالت به تجلی آمد ) *

2679
5

در فراق یار,(تاکه خورشید جمالت به تجلی آمد ) تاکه خورشید جمالت به تجلی آمد اشک درحلقه چشمم به تماشا آمد

درخیالم گل روی توچنان جلوه نمود که هرآن گل به چمن بود چه رسواآمد

تاتماشاکندآن قامت دلجوی تورا لاله باداغ دل ازدامن صحرا آمد

نه همین یک،دو،سه روزاست که مجنون توام حلقه عشق توعمریست که برپاآمد

به هوای قدوبالای تو ای یوسف حسن صدهزارعاشق شیداچوزلیخا آ مد

می رسدصبح امیدی که بگویند همه مژده ای اهل ولا یوسف زهرا آمد

منبع:سایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج),(سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!) *

3528
2

اشعار امام زمان(عج),(سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!) سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!
چرا دیگر نمی‌تابد سرودت از محاق رود

مگر روح اساطیر کهن باران بباراند
به روی سرزمین های اسیر حلقه‌های دود

به روی بام ها آیینه‌ها گرم تماشایند
افق های تباهی را برآ ای طلعت موعود

نفیر کوزه‌های تشنه ی اعصار می‌گوید
که عشق - این ماه سرگردان- زمانی این حوالی بود

تو را با خوشه ی پروین همیشه جستجو کردم
از آن روزی که از پردیس جاویدان شدم مطرود

دلم را این پرستوی غریب آشیان بر دوش
بهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدود

الا ای ماه مهجور زمستان های ابرآلود!
تو را تا کهکشان زخم موزونی دگر بدرود

منبع:سایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:15
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(در امتداد خزان ، روزها زمستانی) *

2528

در فراق یار,(در امتداد خزان ، روزها زمستانی) در امتداد خزان ، روزها زمستانی

و در غیاب شما ، آفتاب زندانی

جسارت است ولی یک سوال می پرسم

چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟

ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند

نوادگان زمین خسته از پریشانی

چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد

برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟

چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز

به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی

دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر

در انتظار شما ای طلوع پایانی

منبع:سایت شعر شاعر

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:20
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر امام زمان(عج),(سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی) *

3368
2

شعر امام زمان(عج),(سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی) سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

نه با خود زاد راهی بردم از دنیا، نه همراهی

اگر زاد رهی دارم همین اندوه و فریاد است

"نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی"

غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش

تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

دلم یک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی

نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی

نمی خواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد

دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟

از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی

به طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو

همه شب رام رامی گفت و من الله اللهی

هلال نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

دعای

  • یکشنبه
  • 24
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد