شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

اشعار در فراق یار,(من آواره مدتها دویدم) *

5432
9

اشعار در فراق یار,(من آواره مدتها دویدم) من آواره مدتها دویدم
رخ زیبای مهدی را ندیدم
برای دیدن آن روی زیبا
چه مشکل ها من حیران کشیدم

فراق روی او بیچاره ام کرد
گواه حرفم این موی سپیدم
برای لحظه ای دیگر رویش
دو صد پیراهن طاقت دریدم
گهی از بهر دیدارش به کلی
از ین دنیا و مافیها بریدم
غم عشقش من از آن روز اول
ز جان و دل خدا داند خریدم
هزاران مرتبه در زندگانی
شماتت از عدوی او شنیدم
چو بر من طعنه می زد دشمن او
لبان خویش از غصه هجرت گزیدم
کجایی یوسف زیبای زهرا
ببینی از غم هجرت خمیدم
خدا داند تو را ای منبع جرد
ز بین خوبرویان برگزیدم
به تو دل بسته ام در این دو روزه
مکن جان علی قطع امیدم
گشا در را به روی این گدایت
بده از بخششت مولا نویدم
گناهم

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 16:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 حسن کردی

اشعار در فراق یار,( خوشا آن کس که بیند روی مهدی) * حسن کردی

7845
22

اشعار در فراق یار,( خوشا آن کس که بیند روی مهدی) خوشا آن کس که بیند روی مهدی
کشد بر دیده خاک کوی مهدی
خوشا آن کس که از گل های عالم
گلی بوید که دارد بوی مهدی

خوشا آن کس که باشد قبله گاهش
به هنگام دعا ابروی مهدی
خوشا آن کس که از حدیث متانت
نشان دارد ز خلق و خوی مهدی
بود زیبای این چرخ گردون
همه زان سنبل گیسوی مهدی
خدا داند تمام این جهان را
عوض کی می کنم بر موی مهدی
اگر آب گوارایی بنوشم
به ذات حق بود از جوی مهدی
تمنا دارم از ذات خداوند
کشد ما را همیشه سوی مهدی
برو(کردی)دعا کن تا بیاید
اگر خواهی ببینی روی مهدی

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:03
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(بیا برای روز شب دعا بکنیم) *

5235
8

اشعار در فراق یار,(بیا برای روز شب دعا بکنیم) بیا برای روز شب دعا بکنیم
دل امام زمان را زخود رضا بکنیم
عزیز فاطمه مهدی دلش پر از خون است
کجا سازد که به مولا دگر جفا بکنیم

بیا که قطره اشکی برای او ریزیم
برای غربت آن شه ز دل نوا بکنیم
بیا به خاطر زهرا دلش نیازارم
بیا که بهر خدا از خدا حیا بکنیم
کسی غریب تر از او در این جهان نبود
چرا ز روی جهالت ورا رها بکنیم
بیا که روز فرج با عنایت یزدان
تمام هستی او را به او عطا بکنیم
جهان و هر چه در آن است رها نما ای دل
بیا که که راه خود از غیر حق جدا بکنیم
بیا که روز خسان را چو شب کنیم تیره
بیا که دشمن حق را همه فنا بکنیم
بیا که آل علی را ز سوز دل خوانیم
به بزم محفل آنها ز جان دعا بکنیم
بیا به همراه مول

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:14
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 محمد مهدی عبدالهی

صبح آدینه که آمد به دلم وعده دهم * محمد مهدی عبدالهی

3517
5

صبح آدینه که آمد به دلم وعده دهم اللهم عجل لوایک الفرج

تا به کی پیروی از نفس خرابم ببرم

منتظر بر سر ره، دیده پُر آبم ببرم

صبح آدینه که آمد به دلم وعده دهم

جسرت جمعه با تو را به خوابم ببرم

"محمدمهدی عبدالهی"

  • جمعه
  • 17
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:03
  • نوشته شده توسط
  • محمدمهدي عبدالهي
ادامه مطلب
 روح اله گائینی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا دلم محتاج باران بهاری ست ) * روح اله گائینی

2030
0

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آقا دلم محتاج باران بهاری ست ) آقا دلم محتاج باران بهاری ست
محتاج یک لحظه قرار بی قراری ست
آقا دلم بهر نبود تو گرفته
تا که بیایی کار دل شب زنده داری ست
از بس که غیبت کرده ای آقای خوبم
یاد تو در این سینه ی من یادگاری ست
این جمعه تا یک جمعه ی دیگر گل من
کارم دعا و ندبه و لحظه شماری ست
انگار هم سهم من از این بودن تو
مانند اجدادم همه چشم انتظاری ست
بی تو تمام لحظه های من خزان است
آقا دلم محتاج باران بهاری ست

شاعر : روح اله گائینی

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یک عمر، انتظار، مرا پیر کرده است ) * حسین سنگری

2201
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یک عمر، انتظار، مرا پیر کرده است ) ' یک عمر، انتظار، مرا پیر کرده است
دنیا مرا دوباره زمین گیر کرده است
شب در سکوت مبهم خود آفتاب را
در چشم کور صاعقه زنجیر کرده است
از ابرهای تیره بپرسید این سؤال:
خورشید این قبیله چرا دیر کرده است؟
هر وقت از زمانه تو را کرده ام طلب
در پاسخم اشاره به تقدیر کرده است
نام تو را شنیده و تکثیر کرده است
برگرد ای حماسه ی جاوید روزگار
حال خوشم بدون تو تغییر کرده است
این جمعه کاش بشنوم از سوی آسمان
"شاعر! دعای عهد تو تأثیر کرده است"

شاعر : حسین سنگری

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بازار تو تا حشر خریدار ندارد ) *

1700
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بازار تو تا حشر خریدار ندارد ) بازار تو تا حشر خریدار ندارد
کس درخور تو درهم و دینار ندارد
دلها سر آزار تو خونین شده ای دوست
هر چند دل تو سر آزار ندارد
پشت مژه های تو اسیران وفایند
کس چون نگهت خیل گرفتار ندارد
هر کس به کف آورد ترا یار جهان است
و آن که ز کف داد ترا یار ندارد
هر جا که تویی کعبه ی عشّاق همانجاست
کس چو دل ما قبله ی سیّار ندارد
دل نیست که از درد فراق تو ننالد
در محکمه کس اینهمه بیمار ندارد
تو ساخته ی حُسن خدا داده ی خویشی
چشمان تو بیت است که معمار ندارد
هر کس که مرا از تو جدا دید چنین گفت :
بیچاره مریضی که پرستار ندارد
بشکسته دلان را خبر از تنگدلی نیست
دشت است در آن خانه که دیوار ندارد
گوهر ز بصرگرچه فشانیم شب و

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( عشق ما کار و کس نمی داند ) *

1527
-1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( عشق ما کار و کس نمی داند ) عشق ما کار و کس نمی داند
این شرر خار و خس نمی داند
جان آقا مرا به کس نفروش
طفلک دل هوس نمی داند
بانگ خاموش گریه های مرا
های و هوی جرس نمی داند
کس جلودار این سرشک نشد
مستی ما عسس نمی داند
عاشقی را شروع و پایان نیست
بیدلی پیش و پس نمی داند
هرکه دمخور شده به وحی دمت
نفسش را نفس نمی داند
می تپد در برون سینه دلم
مرغ عارف قفس نمی داند
هر که قدر سرشک را نشناخت
قدر بال مگس نمی داند

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( نه! واقعاً چقَدَر پیش تو بها دارم؟ ) *

1066

شعر مناجات امام زمان(عج) -( نه! واقعاً چقَدَر پیش تو بها دارم؟ ) نه! واقعاً چقَدَر پیش تو بها دارم؟
وَ یا چه سهم از آن سبزِ چشم‌ها دارم؟
بیا که کارد رسیده به استخوانم، آه
بیا که دایم دلشوره‌ی تو را دارم
اگر نیایی دنیا چه می‌کند با من
چقدر طاقت این حال و روز را دارم؟
(برای من که به وابستگی به تو شادم
دلم خوش است تو را هدیه از خدا دارم
منی که پنجره‌ام رو به سمت تو باز است
منی که پنجره‌ای رو به آشنا دارم)
که زیر آبی این آسمان کسی هرگز
برای از تو سرودن نکرده وادارم
بگو که دست جهان سنگ بر سرم بزند
نمی‌روم که به تو تا ابد وفا دارم
نمی‌روم تا وقتی جواب من بشوی
نه! واقعاً چقدر پیش تو بها دارم؟

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( تو همانی که دلم لک زده لبخندش را ) * کاظم بهمنی

1894

مناجات امام زمان(عج) -( تو همانی که دلم لک زده لبخندش را ) تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

ش

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

انتظار *

2227
4

انتظار با آبروي تو آبرو گرفته ايم

با ندبه هاي تو خو گرفته ايم

مهدي بيا كه سخت است انتظار

از دوريت بغض گلو گرفته ايم

  • شنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:28
  • نوشته شده توسط
  • سجاد صادقي ابوزيدآبادي
ادامه مطلب
 وحید زحمتکش شهری

فراق امام زمان -(در فراق یار از تن جامه ها باید درید) * وحید زحمتکش شهری

916
3

فراق امام زمان -(در فراق یار از تن جامه ها باید درید) در فراق یار از تن جامه ها باید درید

در پی این در و گوهر کو به کو باید دوید

چاه کنعان را تمام کاروانها دیده اند

یوسف گم‌گشته ی ما را کسی آنجا ندید

نوکری نا لایق و بدکارم اما ماه من

خوب و بد باید که گاهی در کنار هم خرید

این همه بار گناه و معصیت بر دوش من

با گنه کاری کجا گوشی صدایش را شنید

کاش مهدی آید و دستی روی قلبم کشد

نامه ی اعمال تاریکم شود با او سفید

گرچه قلبش را شکسته با همه اعمال خود

در فراق روی ماهش اشکُ میبارد وحید

وحید زحمت کش شهری

  • سه شنبه
  • 19
  • تیر
  • 1397
  • ساعت
  • 16:27
  • نوشته شده توسط
  • وحید زحمت کش شهری
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(سلام از دور دست از بی نهایت) *

4274
7

اشعار در فراق یار,(سلام از دور دست از بی نهایت) سلام از دور دست از بی نهایت

زلال بیکران دریای رحمت

سلامی صاف و ساده گرم اما

شبیه آفتابی صبح طلعت

سلام از ابتدایی نامشخص

سلامی لحظه لحظه چند نوبت

سلام از جنس بغض کهنه ای که

درون سینه ی من کرده عزلت

سلام آقا گره در کار دارم

مرا در یاد داری کنج ذهنت؟

گدای سابقم آری درست است

همان که چند باری داده زحمت

همان که نازهایش را خریدی

سرش افتاده پایین از خجالت

بهانه بود صحبت باز گردد

به هربیتی اگر دادم سلامت

به خلوت نیز با ما درد و دل کن

بیا قدری تو حالا درد و دل کن

سلام از این طرفها یاد کردید

مسیر آشتی ایجاد کردید

تشکر! بیش از این زحمت نیفتید

به یک احوال پرسی شاد کردید

همان دل را ـ د

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:51
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی ,(تمام آرزوی ما شده تو را دیدن) *

4074
6

اشعار مهدوی ,(تمام آرزوی ما شده تو را دیدن) تمام آرزوی ما شده تو را دیدن

هنوز میل نداری به زیر پا دیدن ؟

غریبه ایم و کسی حال ما نمی پرسد

میان شهر چه خوب است آشنا دیدن

هر آنکه در پی آسایش است با ما نیست

مسیر عشق ندارد بجز بلا دیدن

حدیث لیلی ما بر سر زبان ها هست

کجا شنیدن از دوست و کجا دیدن

گمان کنم که تو روزی به دیدنم آیی

که بر نیاید دیگر ز چشم ما دیدن

به سرخی جگرم غبطه می خورد لاله

نصیب ماست فقط داغ کربلا دیدن

مدینه رفتن همراه تو صفا دارد

و قبر خاکی بانوی اشک را دیدن

رضا رسول زاده

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز) *

4050
6

اشعار در فراق یار,(مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز) مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز

لاله ها، شعله کش از سینه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غیبت، خبری باز فرست

که خبر یافتگان، بی خبرانند هنوز

رهروان، در سفر بادیه حیران تواند

با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز

ذره ها در طلب طلعت رویت با مهر

هم عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی

پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز

مشفق کاشانی

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

درد دل با امام زمان(عج),(دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت) * رضا رسول زاده

8094
25

درد دل با امام زمان(عج),(دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت) دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت

قلبم برای این همه تنهایی ات گرفت

با سوختن اگر که شده عاشقی رفیق

تاثیر از روایت شیدایی ات گرفت

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

پایان اگر که صبر و شکیبایی ات گرفت

شاید شما که آمدی این ماه پر غرور

صورت ز شرم محضر زیبایی ات گرفت

شاید به یمن مقدمت این کشته ی فراق

جان دوباره از دم عیسایی ات گرفت

از لطف به گدای خودت هم سری بزن

روزی اگر زد و رگ آقایی ات گرفت

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:21
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دیدن روی تو آسوده میسر نمی شود) *

7056
7

اشعار در فراق یار,(دیدن روی تو آسوده میسر نمی شود) دیدن روی تو آسوده میسر نمی شود

این عطا بر من آلوده مقدّر نشود

ادبم رنگ ریا دارد و بی اخلاصم

عملم هم دم امر تو دلبر نشود

كار خود می كنم و با تو ندارم كاری

چشمم از رنج فراق تو دگر تر نشود

یك به یك می رود از كف نعمات ای افسوس

مددی حال من غمزده بدتر نشود

اثر هیئت ارباب بُود بیداری

وای بر آن كه از این فیض معطر نشود

هركسی سمت ظهور تو قدم بردارد

دلش از ظلمت ایام مكدر نشود

گر چه نالایقم اما تو مرا می خواهی

بی نگاهت دل من پاك و مطهر نشود

جواد حیدری

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار مهدوی-(تو ميشوي مسيح كه بيمار نيستم) * علی اکبر لطیفیان

7441
12

اشعار مهدوی-(تو ميشوي مسيح كه بيمار نيستم) تو ميشوي مسيح كه بيمار نيستم
ديگر از اين به بعد گرفتار نيستم

از نان دست رنج خودم لقمه مي خورم
شغلم"گدايي"است نه بيكار نيستم

با هر گداكريم شدن ،عادت شماست
ورنه من از شما كه طلبكار نيستم

هست من از گدا شدنم آب مي خورد
وقتي فقير نيستم انگار نيستم

ديدي اگر كبوتر ديوار تو شدم
بالم شكسته بود نه سربار نيستم!

از اين به بعد قول بده عاشقم كني
با من كه باشد عشق نگهدار نيستم

حالا اگر كلاف بدست آمدم فقط
بازار گرمي است خريدار نيستم

از چه جواب نامه ي ما را نمي دهي
چندين شب است!! از تو خبر دار نيستم

گاهي براي آمدنت گريه مي كنم
آنقدر هم به جان تو بي عار نيستم

(علي اكبر لطيفيان)

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:30
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم) *

12484
18

اشعار در فراق یار,(از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم) از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم

جانِ خودم ز جانِ خودم سير ميشوم

با هر نفس كه ميكشم اقرار ميكنم

از اين نبودنت به خدا پير ميشوم

گر با دلِ خراب رسيدم به محضرت

چون كه فقط به دست تو تعمير ميشوم

از اينكه انتظار تورا ميكشم ببين

از مردمان شهر چه تحقير ميشوم

فكر نديدنِ تو رهايم نميكند

پس حق بده اين همه درگير ميشوم

تنها نَه جمعه ها كه تمامي ِ طولِ سال

از روزهاي بي تو چه دلگير ميشوم

(محمد حسن بيات لو)

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:34
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(ای که هر دم دم ز مولا میزنی) *

10776
37

اشعار در فراق یار,(ای که هر دم دم ز مولا میزنی) ای که هر دم دم ز مولا میزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق یک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازیچه نیست

عاشق مهدی خدا داند که کیست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنایت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئینه مهر و صفاست

ذکر یا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهلیم

ما برای عشق حرمت قائلیم

هر کسی چشم انتظار مهدی اشت

بی تکلف ریزه خوار مهدی است

سرمه افرشتگان خاک رهش

حاتم طائی گدای درگهش

چشم زیبایان عالم سوی اوست

یوسف مصری غلام کوی اوست

دل گلستان است و مهدی یاس اوست

صد میخانه زنده از انفاس اویت

معجزاتی برتر از

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند ) * کاظم بهمنی

1467
1

مناجات امام زمان(عج) -( درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند ) درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

شاعر : کاظم بهمنی

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج) -( دلداه بايد بود و از دلدار بايد خواند ) * محمد بیابانی

1811
1

اشعار امام زمان(عج) -( دلداه بايد بود و از دلدار بايد خواند ) دلداه بايد بود و از دلدار بايد خواند
مانند مرغي دور از گلزار بايد خواند
از گفتنِ يكبار نامِ تو هزاران حيف
يعني تو را تكرار در تكرار بايد خواند
يك عمر از دردِ فراقت شعر بايد گفت
از شادي وصلت دو صد طومار بايد خواند
تكبيره الاحرام ما كِي مي زند آقا؟
حرفِ نمازي را كه پشتِ يار بايد خواند
اين روزها امّا به همراهِ نگاهِ تو
با گريه از احوالِ يك بيمار بايد خواند
ما را ببخش آقا، كمي امشب تحمل كن
اين روضه ها سخت است پس خونبار بايد خواند
يا حرف از سيلي يك نامرد بايد زد
يا از جراحاتِ در و ديوار بايد خواند

شاعر : محمد بیابانی

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( به شوق دیدنت یک عمر دل شب زنده داری کرد ) *

1859

مناجات امام زمان(عج) -( به شوق دیدنت یک عمر دل شب زنده داری کرد ) به شوق دیدنت یک عمر دل شب زنده داری کرد
چه شبها که نبودی او به یادت بی قراری کرد
تنم آغشته ی زخم است با اینکه مشخص نیست
فراغت هم همان کاری که صدتا زخم کاری کرد
غروبی سخت دلگیرم –در این پاییز دل تنگی
دلم این طفلک تنها – نشست و سخت زاری کرد
زمستانهای سختی این زمین بعد از تو می بیند
فقط هرم نفس هایت نجاتش داد و یاری کرد
مربع
بلوغی کاملن روشن برای آمدن داریم
همین یک اصل زیبا آن زمستان را بهاری کرد

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 جواد حیدری

مناجات امام زمان(عج) -( مرا با انتخابت زنده کردی ) * جواد حیدری

1357
1

مناجات امام زمان(عج) -(     مرا با انتخابت زنده کردی ) مرا با انتخابت زنده کردی
از این خوبی مرا شرمنده کردی
میان این همه ما را خریدی
برای مکتب خود بنده کردی
گرفتی دست من با دست گرمت
ز مهر خود دلم آکنده کردی
به تضمین تو شادم تا قیامت
مرا آسوده از آینده کردی
بدون تو ندارم ارزش خاک
تو بودی مرا ارزنده کردی
مرا آماده ی رفتن ندیدی
نگاهی چون بر آن پرونده کردی
فدای لحظه ای که در شلمچه
بروی عاشقانت خنده کردی

شاعر : جواد حیدری

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(هجران رفیق گرم و گلستانی من است) *

4382
3

اشعار مهدوی,(هجران رفیق گرم و گلستانی من است) هجران رفیق گرم و گلستانی من است

اصلا فراق یار دبستانی من است

تا پا به پای گردش ایام می روم

بیچاره این دل است که قربانی من است

دیشب میان آینه ی شخصی خودم

دیدم که چند خط روی پیشانی من است

این چند تار موی سپیدند شاهدم

آری غم تو باعث ویرانی من است

من با جگر معاهده ی خون نوشته ام

تا آن زمان که داغ تو زندانی من است

لیلا به رفت و آمد و مجنون به خواب ناز

این قصه ی قدیم پریشانی من است

گفتند : سر زده گذر از شهر کرده دوست

چیزی که مانده است پشیمانی من است

تا حال اگر نفس ز گلو می کند گذر

از ارتباط قلبی و پنهانی من است

پس کی زمان دیدن روی تو می رسد ؟

این پرسش دو دیده ی بارانی من است

روزی ک

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:18
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(همیشه از تو نوشتن برای من سخت است) *

4651
2

اشعار در فراق یار,(همیشه از تو نوشتن برای من سخت است) همیشه از تو نوشتن برای من سخت است

که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است

چگونه از تو بگویم برای این همه کور

چقدر این همه دیدن برای من سخت است

خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت

که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است

به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند

به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است

نقابدار خودی را چگونه بشناسم

در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید

که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است

عزیز من همه جا آسمان همین رنگ است

بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است



الهم عجل لولیک الفرج

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:12
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(زبس که داد زدم صاحب الزمان بی تو) *

4832
7

اشعار در فراق یار,(زبس که داد زدم صاحب الزمان بی تو) زبس که داد زدم صاحب الزمان بی تو

دگر نمانده در این ناتوان توان بی تو

شکست اگر دل ما بند بر نمی دارد

به جای خود نشود بند آسمان بی تو

دلم شکسته مرا گریه اختیاری نیست

گرفته سیل غم از دست من عنان بی تو

چه گریه ها که نکردم ز درد بی چیزی

جه غصه ها که نخوردم به جای نان بی تو

هزار یوسف از این داغ پیرهن گشتند

که سرد می رود این خسته کاروان بی تو

من و خیال تو و جمعه های طولانی

من و کمیل سحرگاه و دوستان بی تو

دگر نگاه مکن ،صید تو زپا افتاد

رسیده زخم محبت به استخوان بی تو

شکایت از تو فقط بر تو می توانم برد

که ره به جای ندارند قاضیان بی تو

سبو کشان همگی نعره هایشان خشکید

عبا به دوش کشیدند م

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(عریضه های مرا دست چاه ها دادند) *

4078
7

در فراق یار,(عریضه های مرا دست چاه ها دادند) عریضه های مرا دست چاه ها دادند

همان دغل صفتان که قبیله ی بادند

تو در فراق خودت می نشینی و آنها

تمام مردم ده را به قم فرستادند

برای دیدن گلدسته های طولانی

و عرض و طول زمینی که صحن ابعادند

و پول ها همه وقف نبودن تو شده

برای این دو ، سه گنبد بدون تو شادند

نیامدی و تو را می کشند نادیده

نیا ... برای تو فکر مزار افتادند

گناه می رسد از صبح نیمه ی شعبان

به فکر شیرینی شام صبح میلادند

حلال ها همه حرمت شدند در هجرت

حرام ها همه جایز به حکم ارشادند

حجاب ها نخ تسبیح جمکران شده اند

و دانه ها همه از بند ذکر آزادند

دروغ می رسد ایاک النستعین بر لب

تمام فکر کمک از گروه امدادند

چقدر سیصد و اندی

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم) *

8322
15

اشعار در فراق یار,(دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم) دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم
دوست دارم تا ز هجر حجت يکتا بميرم
دوست دارم در فراق حجت محبوب يکتا
همچون مجنون جگر خون از غم ليلا بميرم

آرزو دارم زهجر حضرت مهدي موعود
همچنان ديوانه آواره در صحرا بميرم
دوست دارم من ز هجران عزيز قلب و محبوب
همچو عاشق از غم معشوقه اي زيبا بميرم
روز من تاريک از هجران يار است اي عزيزان
از فراق دوست، دارم دوست تا فردا بميرم
دوست دارم خون ببارم من ز چشمانم شفق گون
خون ز چشم دل ببارم در شب يلدا بميرم
دوست دارم تا ببينم من ظهور حضرت دوست
جان ناقابل کنم در راه و اهدا، بميرم
بس که دارم دوست اي عشاق ذات پاک مهدي
بهر ديدارش چنان ديوانه اي شيدا بميرم
دوست دارم اي عزيزان

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(با روي سياه و بار سنگين گناه)اشعار آیت الله صافی گلپایگانی *

7033
14

اشعار در فراق یار,(با روي سياه و بار سنگين گناه)اشعار آیت الله صافی گلپایگانی آيت الله العظمي صافي گلپايگاني (دام عزه العالي)
با روي سياه و بار سنگين گناه
با خجلت و شرمساري و حال تباه
در حضرت معصومه گزيديم پناه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله

در کشور ما رضاست خورشيد و تو ماه
از قدر و جلال تو نشد کس آگاه
من ذره ناچيزم و محتاج نگاه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله
معصومه به قم، يقين بود مشعل راه
بيچاره کسي که ره نداند از چاه
هر کس ز شما گشت جدا، شد گمراه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله
بنما زکرم بر من بيچاره نگاه
مسکينم و درمانده، ندارم جز آه
ازکار من زار، تو هستي آگاه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله
هرکس به کسي گزيده مأوا و پناه
من در بر تو آمده ام غرق گناه
تو واسطه ي فيضي وبر خلق گواه
يا ف

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:33
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد