شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

اشعار امام زمان(عج),(آفتاب شیعه را مغرب درآ) *

2583
-2

اشعار امام زمان(عج),(آفتاب شیعه را مغرب درآ) آفتاب شیعه را مغرب درآ

بار دیگر سر زن از غار حرا

یا محمد تیغ برکش تا تماشایت کنند

تا که نتوانند هاشایت کنند

پاک کن از دامن دین ننگ را

این عروسک های رنگارنگ را

با تو در آینه ی لیل و نهار

باز تاب دیگری دارد بهار

ای تولایت پناه بی کسان

وارهان ما را ز چنگ کرکسان

ما کبوترهای محراب توئیم

در تب و تابیم و بی تاب توئیم

بنگر این مرغان خونین بال را

این سراسر رفتگان از حال را

هستی هستی بر افکن پوست را

تا ببیند شیعه روی دوست را

مهدی اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده نرگس نگرانت بودیم

با این همه رو سیاهی و سنگ دلی

کاش که از هم سفر انت بودیم

ولی ظاهر و باطن کجایی

نقاب از چهره خود کی می گشای

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 08:50
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اشعار مهدوی,(بیا مهدی ولی با ذوالفقارت) *

2892
4

اشعار مهدوی,(بیا مهدی ولی با ذوالفقارت) بیا مهدی ولی با ذوالفقارت

که گردن ها بود در انتظارت

آن ساقی تشنه ، تشنه یاری است

آری عطشش ه خون ما جاریست

آمد گه شادمانی ای مردم

آن وعده آسمانی ای مردم

ای زنده دلان ظهور نزدیک است

هنگان ظهور نور نزدیک است

آن ماه به چاه رفته باز آید

قائم به اقامه نماز آید

او کیست ؟ همان عدل و میزان است

کوبنده کل دین ستیزان است

او کیست ؟ همان که سخت می تازد

تا کفر و نفاق را بر اندازد

مهدی نظری به ما عنایت کن

ما را به صراط خود هدایت کن

ای مرحم زخم بال جانبازان

درهم شکننده ی زبان بازان

از ذکر لب تو کام می گیرم

با یاد تو التیام می گیرم

ای لعل تو گوهر تبسم

بگشای لب از سر تبسم

ای راهنمای رهنوردا

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 08:55
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار امام زمان(عج),(شیعه شوق یعنی انتظار) *

3056
2

اشعار امام زمان(عج),(شیعه شوق یعنی انتظار) شیعه شوق یعنی انتظار

صاحب آئین تا صبح بهار

شیعه یعنی سالک پا در رکاب

تا که خورشید افکند رخ از نقاب

چشم ما سرشار آب و آتش است

وز پی زیبا رخی لولین وش است

گریه ی ما هق هق ما حقّ حقّ است

ناله از هجر ولی مطلق است

فاش می بینم ملائک صف به صف

این غزل خوانند با تنبور و دف

عشق بازان شور حال آمد پدید

میم و ها و میم و دال آمد پدید

شب نشینان دیده را روشن کنید

آن مه فرخنده فال آمد پدید

آمد آن روزی که در ناباوری

سرزند از غرب مهر خاوری

راستین مردی رسد با تیغ کج

شیعیان الصبر ُ مفتاح الفرج

چیست آن تیغ سفید آب دار

بی گمان لا سیف الا ذوالفقار

حیدر از محراب بیرون می زند

دین ستیزان را شبی خون

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 08:59
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر مهدوی,(خرم آن لحظه نقاب از رخ زیبا بگشایی) *

4909
1

شعر مهدوی,(خرم آن لحظه نقاب از رخ زیبا بگشایی) خرم آن لحظه نقاب از رخ زیبا بگشایی

همچنان مهر درخشان ببرم جلوه نمایی

خوش و فرخنده زمانی که ببینم رخ ماهت

ز دل غمزده ی عاشق خود عقده گشایی

عشق سوزان من و مهر فروزان جمالت

که گلستان ولا را تو چه پر نور و ضیایی

ز لب لعل تو احیا شده صد خضر و مسیحا

که تو هم کوثر و هم زمزم و هم آب بقایی

سر به پیش افکند مهر و مه به انوار حضورت

که تو ای آیت حق معنی والشمسی و الضحایی

فاش شد جمله حقایق ز گل روی منیرت

که تو مصباح هدی مظهر انوار خدایی

جمله شاهان جهان جیره خور خان تواند

معدن جود سخا بحر کرم کان عطایی

عشق از روی تو مشفق شده در عالم هستی

باب علم و هنر و مصدر هر عشق و صفایی

دفتر و خامه و اشعار

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 09:02
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار صاحب الزمان(عج),(یار ما خود را بعالم جلوه گر خواهد نمود) *

2447
3

اشعار صاحب الزمان(عج),(یار ما خود را بعالم جلوه گر خواهد نمود) یار ما خود را بعالم جلوه گر خواهد نمود

رهبری بر جمله انبیاء بشر خواهد نمود

دل بود آشفته از هجران رویش وین عجب

وصل او دل را شبی آشفته خواهد نمود

دوستان را دلوازی می کند از راه مهر

خرمن جان عدو را پر شرر خواهد نمود

می کند آئیین باطل را ز دنیا ریشه کن

دین حق را رایج اندر بحر و بر خواهد نمود

خشک گشته از سموم جهل چون گلزار دین

نخل ایمان را دوباره بارور خواهد نمود

دشمنانش را ز قدرت می کند خوار و ذلیل

دوستانش را به عزت مفتخر خواهد نمود

پیشوایی کو بود آئینه ی عدل خدای

کی ز ظلم ظالمین صرف نظر خواهد نمود

پایه های عدل را سازد زگیتی استوار

کاخ های ظلم ظالمین صرف نظر خواهد نمود

حرف حق گردید

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 09:07
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مناجاتی با امام زمان(ج),(مي دانم از اين غم جگرت خونين است) *

2858
2

اشعار مناجاتی با امام زمان(ج),(مي دانم از اين غم جگرت خونين است) مي دانم از اين غم جگرت خونين است

شرمدنده ولي رسم زمانه اين است

سخت است كه فرهاد تو باشم آقا

وقتي همه جاي جان من شيرين است

از نام و نشاني تو كه در به در است

صحراي حجاز و مكه هم بي خبر است

بهتر كه از اين ننگ بميرم آقا

تا خيمه ات از خانه ما امن تر است

شرمنده كه در خانه ما حالي نيست

از تو ته فنجان كسي فالي نيست

احياناً اگر آمدي و برگشتي

از قبل بدان، جاي شما خالي نيست !

عاشق شدن اينجا خود هم آغوشي ست

باهوشي مان نتبجه مدهوشي ست

حق داري اگر جواب ما را ندهي

وقتيكه جواب ابلهان خاموشي ست

هروز گنه کرده ولی خوشحالیم

انگار به روسیه شدن می بالیم

یک هفته گذشت و جمعه از راه رسید

تا وقت ظهور

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:06
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(هر چی می گردم که پیدایت کنم) *

5860
12

اشعار مهدوی,(هر چی می گردم که پیدایت کنم) هر چی می گردم که پیدایت کنم
این دل دیوانه شیدایت کنم
در مسیر دیده من نیستی
من نمی دانم که نزد کیستی

در نجف یا کوفه یا کرب وبلا
یا مدینه خدمت خیر النساء(س)
در خراسانی ویا کاظمین
یا به سردابی به شهر عسکرین
گر بدانم منزل و ماوای تو
می کشم بر دیده خاک پای تو
برسر راهت نشینم روز و شب
یا غیاث المستغیثنم به لب
عزت دنیا و عقبایم تویی
گوهر پنهان و پیدا تویی
ای عزیز فاطمه(س) مردم بیا
مبتلا بر این همه دردم بیا
کس نمی پرسد دگر احوال من
تیره گردیده شها اقبال من
دشمنت بیند که من افسرده ام
می زند طعنه که مولایت کجاست
غافل از آنکه فرج امر خداست
یوسف(ع) قرآن بیا محض خدا
شیعه را از بند غم بنما جدا
مسجد کوفه کج

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 محمد مهدی عبدالهی

کبوتر دل ما جمعه را مروری کرد * محمد مهدی عبدالهی

2261
10

کبوتر دل ما جمعه را مروری کرد یا صاحب الزّمان ادرکنی

کبوتر دل ما جمعه را مروری کرد

برای آمدنش ندبه غرق شوری کرد

خدا کند برسد جمعه ای که برگویند

ز کعبه آن گل نرگس،عجب! ظهوری کرد

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

  • جمعه
  • 14
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:12
  • نوشته شده توسط
  • محمدمهدي عبدالهي
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(بیا که شب ز فراق تو بی سحر مانده) *

2414
1

اشعار در فراق یار,(بیا که شب ز فراق تو بی سحر مانده) بیا که شب ز فراق تو بی سحر مانده
بیا که داغ فراق تو بر جگر مانده
بیا که دیده عالم دگر ندارد تاب
ز فرط گریه برای تو بی گوهر مانده

بیا که رنگ خزان دارد آرزو هامان
بیا که باغ امید تو بی ثمر مانده
جواب طعنه زنان را دهم به این جمله
که یار و صاحب من در ره سفر مانده
دل شکسته ی من هستی من زار است
تمام هستی من بر سر گذر مانده
شفا دهنده به زخم دل شکسته تویی
بیا که ناله ی زهرا به پشت در مانده

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 12:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(نه به سینه نفسی مانده نه به تن جانی) *

1634

اشعار در فراق یار,(نه به سینه نفسی مانده نه به تن جانی) نه به سینه نفسی مانده نه به تن جانی
خسته شد پایم از این فاصله طولانی
بی هدف می روم و از تو کمک می خواهم
تا نجاتم دهی از اینهمه سرگردانی

موج ها ساحل دیدار تو را می پویند
شده دریای نگاهم ز غمت طوفانی
از پس سینه دلم را به سویت پر دادم
برسد کاش به تو نامه ی این زندانی
باز با دعوت تو سینه زنان جمع شدند
صاحب خانه ولی نیت در این مهمانی

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 12:55
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی ,(ديدار رخ نگار سخت است) *

1548

اشعار مهدوی ,(ديدار رخ نگار سخت است) ديدار رخ نگار سخت است

وصل ِمه گلعذار سخت است

يك عمر در اين خزان نشستن

در آرزوي بهار سخت است

جايي كه همه به او رسيدند

محروم شدن ز يار سخت است

اين نخل ِ اميد ديدن او

تا اينكه رسد به بار سخت است

كس صيد دلم نكرده چون او

سوگند كه اين شكار سخت است

ديدار جمال آنكه باشد

مولاي علي تبار سخت است

در ماه خدا شعارم اين است

افطارِ بدون يار سخت است

چون نوبت ديدنش بيايد

گويند كه اختيار سخت است

خاك قدمش شفاي جان است

بي سهمي از آن غبار سخت است

شرمندگي از گناه و غفلت

از بس شده بي شمار سخت است

گر او نرسد به ياري من

هنگامه ي احتضار سخت است

در بيت جديد خود چه سازم

تاريكي ِ در مزار سخت است

(جو

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 12:56
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(بيا كه از غمت اي دوست خون جگر شده ام) *

2254
1

اشعار در فراق یار,(بيا كه از غمت اي دوست خون جگر شده ام) بيا كه از غمت اي دوست خون جگر شده ام

در آتش غم هجر تو شعله ور شده ام

تو مثل يك پدر ِ از سفر نيامده و

منم طفل يتيمي كه در به در شده ام

‹‹خودت اجازه نده بعد از اين گناه كنم››

كه من ميان گنه از تو بي خبر شده ام

به جز زيان به تو خيري نداشتم آري

مرا ببخش براي تو درد سر شده ام

به انتظار تو در جاده بس كه استادم

شبيه مادر تو دست بر كمر شده ام

شدند پير جوانان و پيرها مُردند

بيا ببين ز فراقت كه محتضر شده ام

هنوز هم به وصالت اميد دارم من

نگو كه قبل تو من راهيِ سفر شده ام

(هاني امير فرجي)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:01
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(فكري به حال اين دل بي‌ اختيار كن) *

1696

اشعار در فراق یار,(فكري به حال اين دل بي‌ اختيار كن) فكري به حال اين دل بي‌ اختيار كن

آهوي بي پناه و رها را شكار كن

يوسف شدي و خلق زليخاي تو شدند

كمتر ز چشم دلشدگانت فرار كن

اطراف، پُر شده ز طرفدارهاي تو

يك گوشه چشم نيز به گوشه كنار كن

دل دادنم ز عاقبت يك نگاه توست

اين لطف را هميشگي و پايدار كن

روز ظهور اگر بدنم زير خاك بود

يك فاتحه بيا سر قبرم نثار كن

تو مثل نوح از بغلم ساده رد نشو

با زور هم شده پسرت را سوار كن

يك نيمه شب اگر به مناجات مي روي

مارا ببر كنار خودت همجوار كن

(علي صالحي)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:18
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(درد فراق، ساده مداوا نمي‌شود) *

3773
1

اشعار در فراق یار,(درد فراق، ساده مداوا نمي‌شود) درد فراق، ساده مداوا نمي‌شود

بايد به هم رسيد،وَ اِلّا نمي‌شود

از شنبه بسته‌ايم به جمعه دخيل اشك

تا تو نيايي اين گره‌ها وا نمي‌شود

هر شب به اين اميد كه يك آن ببينمت

كوچه به كوچه مي‌دَوَم اما نمي‌شود

بي‌خود دلم خوش است به اشعار انتظار

اين حرفها براي من آقا نمي‌شود

يك گوشه چشم تو دل ما را ربود و برد

مجنون كه بي‌خود عاشق ليلا نمي‌شود

مثل منِ گدا سر كويت زياد هست

امّا كريم مثل تو پيدا نمي‌شود

تنها تويي كه واسطه‌ي فيض رحمتي

ورنه براتِ عفو من امضا نمي‌شود

(علي صالحي)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:21
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(باید غزل نوشت ز غوغای سرگذشت) *

2741

اشعار در فراق یار,(باید غزل نوشت ز غوغای سرگذشت) باید غزل نوشت ز غوغای سرگذشت

از عمر عاشقی که همه بی خبر گذشت

این حرفای من که به دردی نمیخورد

باید برای دیدنت از جان و سر گذشت

روی تو را ندیدم و یک روز میرسد

که با خبر شوی سگ کوی تو درگذشت

این هفته هم گذشت به سویت نیامدم

این هفته هم نیامدی و سخت تر گذشت
باید برای دیدنت آتش گرفت وسوخت

در آتش فراق تو از بال و پر گذشت

مجنون کجا شبی سر راحت زمین گذاشت

باید برای تو ز رهی پر خطر گذشت

گفتم میان خلوت تنهایی خودم

باید غزل نوشت ز غوغای سر گذشت

(امیر حسین حیدری)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:23
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(برگرد ای مسافر تنهای جاده ها) *

2800
1

اشعار در فراق یار,(برگرد ای مسافر تنهای جاده ها) برگرد ای مسافر تنهای جاده ها

زیرا به دست توست تمام اراده ها

برگرد از سفر که ببینی به چشم خویش

تلخی روزگار همه خانواده ها

ما جمعه جمعه مست خیال تو میشویم

هستیم بی خیال تمامی باده ها

جان را فقط به شوق ظهورت نداده ایم

شرمنده ایم از تو برای نداده ها

شاید همین نیامدنت نعمت خداست

ماییم و انتظار تو و استفاده ها

روز فرج سوار به مرکب که آمدی

دستی بکش به روی سرما پیاده ها

بی خود نزن به این در و آن در ، بگو دلم

آقا کدام آرزویت را نداده، ها..؟؟

(محمد حسن بیات لو)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

اشعار در فراق یار - (عمری ست در هوای خودت گریه می کنی) * رضا رسول زاده

2995
3

اشعار در فراق یار - (عمری ست در هوای خودت گریه می کنی) عمری ست در هوای خودت گریه می کنی
عمری ست با نوای خودت گریه می کنی
گاهی کنار تربت مخفی مادرت
بر خاک آشنای خودت گریه می کنی
یک شب کنار پنجره فولاد می روی
با حاجت و دعای خودت گریه می کنی
شب های جمعه زائر شش گوشه می شوی
با یاد کربلای خودت گریه می کنی
با خواندن زیارت ناحیه تا سحر
با سوز روضه های خودت گریه می کنی
لایق نبوده ایم انیس غمت شویم
با درد و غصه های خودت گریه می کنی
ما که اهمیت به غیابت نمی دهیم !
از غربتت برای خودت گریه می کنی
هر هفته نامه های مرا می زنی ورق
بر حال این گدای خودت گریه می کنی
کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود
تنها ، تو پا به پای خودت گریه می کنی
(رضا رسول زاده)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:45
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار(افسوس خط فاصله ها بیشتر شده) *

1910
1

اشعار در فراق یار(افسوس خط فاصله ها بیشتر شده) افسوس خط فاصله ها بیشتر شده

ای وای گریه های شما بیشتر شده

اصلاً وفا به بیعت با تو نکرده ایم

گرچه ز جانب تو وفا بیشتر شده

یک عمر بی خیال ، نفس بی تو می کشیم

لطف تو هم ز قبل به ما بیشتر شده !

کمتر سراغ توبه ز تقصیر می رویم

در زندگی که جرم و خطا بیشتر شده

هر سال که گذشته ز دوران جبهه ها

کم یاد کردن از شهدا بیشتر شده

هم کاسه ای که نیست کند گریه پا به پات

تنهایی ات به صبح و مسا بیشتر شده

(رضا رسول زاده)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:49
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن) *

1614
0

اشعار مهدوی,(ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن) ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن

یک بار هم به خاطر من اشتباه کن

جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست

قربان دل شکستن تو ، پس گناه کن

با یک نگاه می کُشی و زنده میکنی

مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو

امشب مرا برای همیشه سیاه کن

کُشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات

تابوت بی قرار مرا سر به راه کن

(سعید حدادیان)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:55
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(دست ما نیست به چشم تو گرفتار شدیم) *

2593
0

اشعار مهدوی,(دست ما نیست به چشم تو گرفتار شدیم) دست ما نیست به چشم تو گرفتار شدیم

همه اش کار خودت بود خریدار شدیم

خواب دیدیم که تو آمده ای اما حیف

صبح شد با جگر سوخته بیدار شدیم

نظرت آمد و دیدیم گنهکاری رفت

نظرت رفت، و دیدیم گنهکار شدیم

ذره ای شانه ي ما بار غمت را نکشید

گرچه یک عمر به روی دل تو بار شدیم

حیف از عمر گرانمایه که خرج تو نشد

شرمسار تو از این جمعه ي بسیار شدیم

ز علاج دگران درد بُوَد خوش ما را

نظر لطف تو دیدیم که بیمار شدیم

واقعاً جای سوال است که از بهر ظهور

ما چه کردیم که اینگونه طلبکار شدیم

لحظه لحظه به خدا جای شهیدان خالی است

حیف جامانده از آن غافله ي یار شدیم

آرزو هست ببینیم به این زودیها

زائر نیمه شب صحن علمد

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:59
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(زيباترين بهانه ي چشم تري مرا) *

3694
4

اشعار مهدوی,(زيباترين بهانه ي چشم تري مرا) زيباترين بهانه ي چشم تري مرا

عمريست زير مِنّت خود پروري مرا
من يا كريم خسته پر ِ اين حوالي ام

در آسمان خود بده بال و پري مرا

من سائل قديمي اين خانه ام ببخش

بين ركوع خويشتن انگشتري مرا

در وسعت قنوت تو پروانه ميشوم

تا قدر يك نگاه به ياد آوري مرا

غرق گناه و وصله ي ناجور اين درم

يك شب ببين تو در سِمَت نوكري مرا

شايد در اين حسينيه چشمت مرا گرفت

از اشك خويشتن بده چشم تري مرا

امشب تصدق سر ِ سردار علقمه

با يك نگاه مرحمتت ميخري مرا؟

هر جا كه در زدم به رويم وا نگشته است

جز خانه ي حسين نمانده دري مرا

جان تو ذره ذره دلم آب ميشود

آقا بگو كرب و بلا ميبري مرا؟

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی(اي بركشيده قامت رعنا به دلبري) *

2903
3

اشعار مهدوی(اي بركشيده قامت رعنا به دلبري) اي بركشيده قامت رعنا به دلبري

چشم و چراغ ماه نشينان حيدري

حاجت به ذوالفقار نباشد كه ابرويت

با يك كرشمه مي شكند پشت لشگري

يعقوب اگر جمال تو مي ديد از ازل

مي داد بر تو يوسف خود را به چاكري

در مُلكِ حُسن،يوسف مصري غلام توست

آري دو پادشاه نگنجد به كشوري

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:10
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(دلم کاری به آب و گل ندارد) *

4150
5

اشعار مهدوی,(دلم کاری به آب و گل ندارد) دلم کاری به آب و گل ندارد

تورا دارد دگر مشکل ندارد
به دریای غمت دل بستم از آن

که این دریای غم ساحل ندارد

برم حسرت به زخم آن شهیدی

که جز تیر غمت قاتل ندارد

وجودم بی تو باشد چون درختی

که هیزم دارد و حاصل ندارد

بَدَم اما گرفتار تو هستم

مگر هر کس که بد شد دل ندارد

(غلامرضا سازگار"ميثم")

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(نور رُخت كرشمه به مهتاب ميكند) *

2572
2

اشعار مهدوی,(نور رُخت كرشمه به مهتاب ميكند) نور رُخت كرشمه به مهتاب ميكند

ديده براي ديدن تو خواب ميكند

جذاب تر ز يوسف مصري بيا بيا

آئينه را نگاه تو جذاب ميكند

محتاج يك نگاه تو هستيم كه يك نگاه

خاك ضعيف را چون زر ناب ميكند

چشم تورا به چشمه چه حاجت كه چشم تو

صد چشمه را ز عاطفه سيراب ميكند

اي عشق را محك به تو دل بسته نه فلك

عشاق را نگاه تو بي تاب ميكند

اي شاهه ملك دل به تو دل بسته اهل دل

شيعه به سينه عكس تورا قاب ميكند

سنگ تورا به سينه زدن عزت من است

نوكر هميشه تكيه به ارباب ميكند

خوشزاد را شعور ابابيل داده اند

سنگي به قوم ابرهه پرتاب ميكند

(سيد حسن خوشزاد)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:20
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار مهدوی-(چه وقتها كه برايت دعا نكرده دلم) * علی اکبر لطیفیان

2486
2

اشعار مهدوی-(چه وقتها كه برايت دعا نكرده دلم) چه وقت ها كه برایت دعا نكرده دلم
چه نذرها كه برای شما نكرده دلم
چقدر نام مرا در نوافلت بردی
ولی به هیچ كدام اعتنا نكرده دلم
عجیب نیست دلم را گناه پرُ كرده است
دری به سمت مناجات وا نكرده دلم
مسافر سحر جاده های سجاده
بگیر دست مرا تا خدا نکرده دلم
نیفتد از قلم رو به آسمانی ها
به جرم كفشِ سلوكی كه پا نكرده دلم
درست یاد ندارم كه چندمین روز است
كه حقِ چشم خودم را ادا نكرده دلم

(علي اكبر لطيفيان)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:21
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(آه کشم دم به دم ، سِیر کنم کو به کو) *

2512
3

اشعار مهدوی,(آه کشم دم به دم ، سِیر کنم کو به کو) آه کشم دم به دم ، سِیر کنم کو به کو

تا به سر کوی تو ، با تو شوم رو به رو

خسته شدم از بهار با گل و باغم چه کار

جز گل روی توام نیست به باغ آرزو

خال سياه لبت نقطه ي نام خداست

واي بر آنكس زند بوسه بر آن بي وضو

حال به حال توام مست خيال توام

لب نگذارم به جام دل ندهم بر سبو

اي دهنت سُبِّحو وصل تو مارا نكو

جز سخن وصل تو نيست به جز هاي و هو

تا صف مشحر دمد بوی گل از بسترم

گر که به رویا شبی با تو کنم گفتگو

ای پسر فاطمه ای به فلک قائمه

بی تو حیات همه بسته به یک تار مو

چند کشم از درون ناله ي یابن الحسن

چند ز خونِ جگر چهره کنم شستشو

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:25
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی(عن قریب است که ز ره مهدی(عج)قرآن برسد) *

4439
6

اشعار مهدوی(عن قریب است که ز ره مهدی(عج)قرآن برسد) عن قریب است که ز ره مهدی(عج)قرآن برسد
طالب خون حسین(ع) آن در پنهان برسد
عن قریب است که آن یار ضعیفان جهان
با سپاهی ز سوی حضرت یزدان برسد

عن قریب است که آن مظهر انوار خدا
جانب این بشر غرق به عصیان برسد
عن قریب است که عزت بدهد بر مظلوم
چون شهابی به سر دشمن قرآن برسد
عن قریب است که بر خانه حق تکیه کند
صوت او بر همه خلق مسلمان برسد
عن قریب است که فریاد انالحق بزند
عن قریب است کز او بر همه فرمان برسد
عن قریب است که از جانب حق سوی همه
رحمت واسعه چون دانه باران برسد
در جهان گر چه گرفتار بلا بی حد است
عاقبت حامی هر مانده و نالان برسد
مطمئن باش که این کار گره خورده ما
باز گردد چو همان معنی احسان برسد

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 08:56
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(اين روزها که مادرمان بين بستر است) *

1594
1

اشعار در فراق یار,(اين روزها که مادرمان بين بستر است) اين روزها که مادرمان بين بستر است

دل بيشتر هوايیِّ ديدار دلبر است

مادر ضعيف و بي رمق وقدکمان شده

خون لخته هاي سينه ي بيمار بَر در است

اين قامت کمانیُّ و رخسار ارغوان

تأئيد آن سفارش ايّام آخر است

او در وطن غريبه و در کوچه هاي تنگ

سيلي حواله ي رخ بانوي حيدر است

حرف مدينه جز غم و افغان و آه نيست

گوشی براي حرف علی غير چاه نيست

اين روزها که ياس علی قدخميده است

دل بيشتر براي ظهورت تپيده است

فضه توان ياريِّ مجروح را نداشت

آقا گمان کنم که زمانش رسيده است

وقتي کِشان کشان قدمی راه ميرود

خونابه ها تمام مسيرش کشيده است

اين سوي خانه فاطمه رويش گرفته و

آن سو حسن نشسته و رنگش پريده است

بغضش

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش) *

2661
2

اشعار  در فراق یار,(فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش) فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش

گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش

دلربايي همه آن نيست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

جاي آن است که خون موج زند در دل لعل

زين تغابن که خزف مي‌شکند بازارش

بلبل از فيض گل آموخت سخن ، ور نه نبود

اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش

اي که در کوچه معشوقه ي ما مي‌گذري

بر حذر باش که سر مي‌شکند ديوارش

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

صحبت عافيتت گر چه خوش افتاد اي دل

جانب عشق عزيز است فرومگذارش

صوفي سرخوش از اين دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به ديدار تو خوگر شده بود

نازپرو

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست) *

2000
1

اشعار مهدوی,(صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست) صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بیار نَفحه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست

به جانِ او، که به شکرانه، جان براَفشانم

اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است

ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

چو هست (حافظ) مسکین غلام و چاکر دوست

(حافظ)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد