شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

شعر ماه رجب -( این چه فصلی است پر از بوی گلاب و غزل است؟ ) * صالح محمدی امین

2512
3

شعر ماه رجب -( این چه فصلی است پر از بوی گلاب و غزل است؟ ) این چه فصلی است پر از بوی گلاب و غزل است؟
عطر او عطر همان آدم روز ازل است
شاخه ها غرق در انگور، پر از سکر شهود
کام ذرات پر از طعم بهشت و عسل است
با نزولش لب من میل تغزل دارد
دل من بیخود از او در پی خیر العمل است
چشم خورشید به تابیدن او خیره شده ست
قصه اش بر لب هر آینه ضرب المثل است
شب من سالک شوریدگی بیدل هاست
لب من محو غزلخوانی شیخ اجل است
بوی سیب است که از پیرهنم میجوشد
شیشه عطر خدا مثل گلی در بغل است
کی شود معتکف کوی تو گردم ای ماه؟
وقت پرواز از این خاک به سوی زحل است
***
با سرانگشت خودت روح مرا ویران کن!
بی تو این خانه بی تاب به روی گسل است

شاعر : صالح محمدی امین

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 17:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مناجات امام زمان(عج) -( کبوترانه دلم را به سهله آوردم ) * فاطمه دبیری

2491

مناجات امام زمان(عج) -( کبوترانه دلم را به سهله آوردم ) کبوترانه دلم را به سهله آوردم
خوشا برای تو پرهای انتظارم را
و من که بی تو دلم کنج کوچه می گیرد؛
و عابری ندهد مژده ی بهارم را
ندیدمت به دو چشم همیشه بارانی
و قطره قطره غمت می بَرد قرارم را
"به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست"
دمی فرو بنشان اشکِ چشمه سارم را
به انتظار تو سر شد تمامِ دنیایم
و پشت میله اسیرم، نشد حصارم را
به دار عشق تو آویختم غزلها را
غزل به قطعه بدل شد، شکست دارم را
خوش آن دمی که کنم سهلهْ سهلهْ شهرم را
و رو به سوی تو پرهای انتظارم را
...
سه شنبه...نیمه ی شب...جمکران...غزل...باران
و تا سحر به قنوت و دعا؛ که یارم را

شاعر : فاطمه دبیری

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 17:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد مهدی عبدالهی

رباعی برای شب چله -( چرا در این دعاهایم اثر نیست؟ ) * محمد مهدی عبدالهی

2093
11

رباعی برای شب چله -( چرا در این دعاهایم اثر نیست؟ ) چرا در این دعاهایم اثر نیست؟
چرا یلدای هجران را سحر نیست؟
شب و روز ،این شده ذکر مدامم
چرا از یوسف زهرا خبر نیست؟
شاعر:محمدمهدی عبدالهی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • محمدمهدي عبدالهي
ادامه مطلب

دیگر بس است *

1841
3

دیگر بس است فراق و دوری تو دیگر بس است

گویند آخرالزمان است دیگر بس است

نوکر ارباب ندیده چه فایده

نوکر بدون ارباب دیگر بس است

تمام امیدهایمان تویی آقا

به حق امید های عباس دیگر بس است

تلف شده جوانیمان بدون تو

شنیده ام رخت شکسته دیگر بس است

گناه نکرده دارد سرایت میکند

چکار کنم دعای فرج دیگر بس است

گناه کم نکرده ام اما آقا

به عشق نوکری حضرت محسن ع دیگر بس است

لیاقت ندارم گریه کنم صبح و شام

آقا به اشک خون چشمانت دیگر بس است

اسارت و روضه های شام

جانی نمانده زینب س گوید دیگر بس است

زهرا س مادرت پشت در صدایت میکند

گوید جان محسنم دیگر بس است

جمال رخت را نشان بده آقا

محسنیون مشتاق زیارتند دیگر بس

  • دوشنبه
  • 4
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:00
  • نوشته شده توسط
  • مهدی زارعی ماربینی
ادامه مطلب

انتظار -( در سینه ی عاشقم غمی دیرین است) * اسماعیل پور جهانی

782

انتظار -( در سینه ی عاشقم غمی دیرین است) در سینه ی عاشقم غمی دیرین است
با یاد تو نبض قلبم آهنگین است
از شور حضور ندبه ات فهمیدم
که تلخی انتظار تو شیرین است

  • دوشنبه
  • 30
  • تیر
  • 1399
  • ساعت
  • 14:45
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ای قبله ی نمازگذاران آسمان *

3199

ای قبله ی نمازگذاران آسمان ای قبله ی نمازگذاران آسمان
ای خلق عالمت به سر سفره مهمان
هجر تو کرده قامت اسلام را کمان
الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان!
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان!
ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا
ای جان جان و مصلح کل جهان بیا
تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا
خورشید تا به کی به پس ابرها نهان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان!
ای غائب از نگاه و چراغ دل همه
داغ فراغ تو شده داغِ دلِ همه
گل کرده این شراره به باغ دل همه
آه از جگر بر آمده آتش گرفته جان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان!
ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا
ای سینه سوز نالۀ زهرا بیا بیا
ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا
تا چند سرو قامت دخت علی کمان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزم

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

برای شانۀ افتاده ام پری بدهید *

1404

برای شانۀ افتاده ام پری بدهید برای شانۀ افتاده ام پری بدهید
دلِ شكستۀ ما را به دلبری بدهید
محبتی بكنید و مرا حرم ببرید
نشان راه به چشم كبوتری بدهید
كجاست خیمۀ سبزت؟ مسافرم برگرد
برای دركِ شما كاش باوری بدهید
شنیده ایم كه شب پای روضه ها هستی
نشسته ایم بنالیم حنجری بدهید
چقدر مثل شما می شویم این شب ها
اگر به سینه زنت دیدۀ تری بدهید
برای شور گرفتن بهشت هم تنگ است
چه می شود كه به ما جای بهتری بدهید
نمی رود به خدا جای دور جان شما
اگر برات حرم را به نوكری بدهید
خبر رسیده خرابه شكسته ای می گفت:
چه می شود كه به ما چند روسری بدهید
شاعر:حسن لطفی

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

امشب یلداست ولی من ماه شب یلدا ندارم *

2876

امشب یلداست ولی من ماه شب یلدا ندارم امشب یلداست ولی من ماه شب یلدا ندارم . . .
سالها می گذرد باز گرفتار خودم
با همین حال به دنبال دل یار خودم
در به در در پی یک نسخه شفا بودم لیک
من بیچاره یک عمر است که بیمار خودم
کار دنیا به خودش برده و مشغولم کرد
بی وفا بوده ام ، اینجور پی کار خودم
به همین رنگ ریائی دل خود خوش کردم
غافل از خون جگر خوردن دلدار خودم
روز و شب گریه ولی معرفتی نیست که من
بسته و سوخته ی این تن تبدار خودم
من و دلبستگی اینجور به دنیا ، ای وای
سالها می گذرد باز گرفتار خودم

  • چهارشنبه
  • 6
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 13:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت *

1800
3

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هس

  • جمعه
  • 8
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 رضا باقریان

اشعار مناجات با امام زمان(عج) از رضا باقریان -( بی قراره دل زارم درد تو به دل نشسته ) * رضا باقریان

54

اشعار مناجات با امام زمان(عج) از رضا باقریان -( بی قراره   دل زارم   درد تو به دل نشسته ) بی قراره دل زارم درد تو به دل نشسته
آقا جونم بیا امشب به خدا دلم شکسته
دل من امشب گرفته تا تو از سفر بیایی
کجایی ای گل زهرا خرابه یا کربلایی
گل زهرا (2) آقا جونم کی میایی
آروم آروم اشک چشمام داره از غمت می ریزه
وقتی اسمت روی لبهام میادش دلم می ریزه
بیا از سفر آقاجون مادرت چشم انتظاره
تا نیای درد غریبی به خدا دوا نداره
گل زهرا (2) آقا جونم کی میایی
رو سیاهم از خجالت پیش تو عرق می ریزم
تو قنوت دست پاکت دعا کن برام عزیزم
به خدا چشم انتظاری دل ما سرد آقاجون
گل زهرا(2) آقا جونم کی میایی

شاعر : رضا باقریان

دانلود سبک

  • سه شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 15:14
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

هر جمعه از فراق تو بی تاب می شوم *

1419
1

هر جمعه از فراق تو بی تاب می شوم هر جمعه از فراق تو بی تاب می شوم
مانند شمع سوخته ای آب می شوم
هر جمعه با نوای دل انگیز العجل
بی اختیار راهی سرداب می شوم
در زیر لب دعای فرج زمزمه کنم
وقتی مقیم مسجد و محراب می شوم
من بهره می برم ز تو ای آفتاب حُسن
آن گونه که ز نور تو مهتاب می شوم
کی می شود که با تو دمی همنشین شوم؟!
کی از حضور ناب تو شاداب می شوم؟!
بالم میان دامِ بلا گیر می کند
وقتی که غافل از تو و احباب می شوم
آن دم که بین بحر گنه غوطه می خورم
حس می کنم که راهی مرداب می شوم ...
احساس می کنم به تو نزدیک می شوم
تا همنشین روضۀ ارباب می شوم
وقتی ز «دست» و «مشک» و «علم» حرف می زنم
از چشمۀ حضور تو سیراب می شوم
شاعر:محمد فردوسی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 15:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

این جا کسی برای تو جا وا نمی کند *

1618

این جا کسی برای تو جا وا نمی کند این جا کسی برای تو جا وا نمی کند
این خاک احترام به دریا نمی کند
شهر پر از هوی، نفسم را گرفته است
این جا کسی هوای مسیحا نمی کند
دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق
شیطان که فکر آدم و حوا نمی کند
پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است
این جا کسی مسافرت از ما نمی کند
نامت برای رفع بلا روی تاقچه است
ور نه کسی نگاه به آقا نمی کند
از سیر چشم های تو فیضی نمی برد
قومی که میل عالم بالا نمی کند
شب های عاشقان چقدر طول می کشد
ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند
خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم
با ما فراق بهتر از این تا نمی کند
شاعر:محمد سهرابی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اگر چه هر شب بی تو شبی خیالی بود *

1375
1

اگر چه هر شب بی تو شبی خیالی بود اگر چه هر شب بی تو شبی خیالی بود
ولی به یاد تو در سینه شور و حالی بود
برای پر زدنم تا به سوی چشمانت
دو بال آرزوی من حقیر بالی بود
غروب جمعه ی بی تو چقدر دلگیر است
گرفتن دل من هم در آن حوالی بود
میان شهرِ خیالم به خویش می گفتم
نماز جمعه ی با تو چقدر عالی بود
به ذهن کهنه ی من ای مسافر تنها!
زمان آمدنت واژه ی سوالی بود
کنار سینه زنان غروب عاشورا
نبودی ای گل زهرا و جات خالی بود
شاعر:مسعود اصلانی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 14:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

ز دل چقدر لاله ی تر در بیاورم *

1362

ز دل چقدر لاله ی تر در بیاورم از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم
چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم
من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم
من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم
در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم
من شاعر دو چشم توام، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم
ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟
شاعر:سعید بیا بانکی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 14:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

روی تو را ز چشمه ی نور آفریده اند *

2273
3

روی تو را ز چشمه ی نور آفریده اند روی تو را ز چشمه ی نور آفریده اند
لعل تو، از شراب طهور آفریده اند
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست
آئینه ی تو را ز بلور آفریده اند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش
خورشید را برای ظهور آفریده اند
خیل ملک ز خاک در آستان تو
مشتی گرفته، پیکر حور آفریده اند
عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد
بنگر دل مرا چه صبور آفریده اند
از نام دلربای تو همّت گرفته اند
تا برج آخرین شهور آفریده اند
عشّاق را به کوی وصال تو ره نبود
این راه دور را به مرور آفریده اند
"پروانه" را در آتش هجران خود مسوز
کو را برای درک حضور آفریده اند
شاعر:محمدعلی مجاهدی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

زمین و مردم درد آشنای پوسیده *

1744
1

زمین و مردم درد آشنای پوسیده زمین و مردم درد آشنای پوسیده
رسوم مرده و این شیوه های پوسیده
وبال مردم بی دست و پای پوسیده
هزار و یک بت چوبی، خدای پوسیده
تبر فدای سرت چون خلیل گم گشته
میان آتش و گل جبرئیل گم گشته
فدای مرد غریبی که یار می خواهد
فقط دو دیده ی در انتظار می خواهد
دلم گرفته از این روزگار، می خواهد...
فقط ز دست تو یک یادگار می خواهد
کنار پنجره گاهی نشسته ام بی تو
و خیره مانده به راهی نشسته ام بی تو
شاعر:مجتبی حاذق

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دلم خوش است که عمری به پای گل خارم *

6236
10

دلم خوش است که عمری به پای گل خارم دلم خوش است که عمری به پای گل خارم
مباد آن که برون افکنی ز گلزارم
چگونه یار بخوانم تو را که می بینم
تو خوب تر ز گل استی و من کم از خارم
دو قطره اشک خجالت، هزار کوه گناه
کرامتی که همین است جنس بازارم
محبت تو نیاید ز سینه ام بیرون
اگر کُشند به تیغ و کِشند بر دارم
به چشم پادشهان ناز می کند پایم
که خاک راه غلامان حضرت یارم
به حشر هم که برانی مرا ز خویش هنوز
از این که نام تو بردم به تو بدهکارم
پر از توام به تهی دستی ام نگاه مکن
مگو که هیچ ندارم، ببین تو را دارم
تو و رفاقت من حیف، حیف از تو
من و محبت تو، خواب یا که بیدارم
شراره ای بزن از سوز خویش بر جگرم
کز این شراره بسوزد تمام آثارم
به نار عشق تو ی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 21:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد *

1559
2

نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد
خدا کند که بیایی که مرگ می خواهد-
-بدون درک حضور شما مرا ببرد
مخواه قبل ظهور شما مرا ببرد
که در تمام وجودم رسوب کرده غمت
که جمعه های جهان را غروب کرده غمت
نیامدی که ببینی چه قدر غم داریم
نیامدی که ببینیم مرد کم داریم
در احتمال ضعیف جهان نمی گنجی
خداست ضامنت ای واقعی ترین منجی!
خیال زخمی ما را بیا و راحت کن
نماز مغرب این جمعه را امامت کن
تمام عمر غریبانه پیش تان بودم
نگو برای زیارت هنوز هم زودم
که در تمام وجودم رسوب کرده غمت
که جمعه های جهان را غروب کرده غمت...
شاعر:زهرا بشری موحد

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 18:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

جمعه ها فـاصله ام با تو فـقط یک قدم است *

1773
2

جمعه ها فـاصله ام با تو فـقط یک قدم است جمعه ها فـاصله ام با تو فـقط یک قدم است
نـبـض شـیــدایـی مـن در نـوسـانِ قلم است
غـــزلــم بــــیــت نـــدارد غــزلـــم آواره است
غـزلم نـقطـه ی گـنگی ز وجود و عـدم است
بــر لــبـم آمـــده جــانـم گــلِ نـرگـس بـرگـرد
شاید این نـوحـه ی جاویدِ لـسانِ عجم است
و اگــر جــانِ مـــرا خــواســتـه بــاشـیـد آقـــا
بـا زبـانِ خـودتـان پـاسـخ مـن صـد نعم است
دلِ احــساس مـرا عــطرِ حـضورت بـُرده ست
عـددِ عـاشـقـیــَم بــیـشـتـر از هر رقم است
عـشـقـت از ابــرِ غـزل بـر سـرِ قـلـبـم بـاریـد
شـاه راهِ سـفــرِ قـرمـزِ عـشقت رگـم است
چهارده قرن جـهان بی تو به خود می پـیچد
چهارده ساعت اگر مانده بیایی نه کم ا

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 18:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

این جمعه ها بهانه ایست که ما ندبه ای کنیم *

1783
3

این جمعه ها بهانه ایست که ما ندبه ای کنیم این جمعه ها بهانه ایست که ما ندبه ای کنیم
گریه به حال عمه ی مضروبه ای کنیم1
یا صاحب الزمان نظری کن به حال ما
شاید خدا بخواهد و ما توبه ای کنیم
ساعر:امیر حسین محمد پور

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 18:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

ما را شب دیدار بود هر شب جمعه *

2116
7

ما را شب دیدار بود هر شب جمعه ما را شب دیدار بود هر شب جمعه
دل منتظر یار بود هر شب جمعه
ای مشتریان گل زهرا بشتابید
یوسف سر بازار بود هر شب جمعه
خون شد جگر ما ز بس آدینه شمردیم
بین دیده چه خونبار بود هر شب جمعه
گویند چرا هیئتیان خواب ندارند
گو فاطمه بیدار بود هر شب جمعه
آدینه ای آن جان جهان می رسد از راه
ز آن دل پی دلدار بود هر شب جمعه
ای گمشده ی فاطمه برگرد که دل ها
از عشق تو سر شار بود هر شب جمعه
شاعر:ولی الله کمالی زنجانی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 18:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

قدم زدی و ردّ پا به من رسید *

1640
1

قدم زدی و ردّ پا به من رسید قدم زدی و ردّ پا به من رسید
نفس کشیدی و هوا به من رسید
نیامدی، نیامدی، نیامدی
فقط بیا، بیا، بیا به من رسید
دلم بهانه ی تو را گرفت تا
همین که نوبت دعا به من رسید
فقط غروب جمعه گریه دار نیست
از انتظار روضه ها به من رسید
تو آمدی و من تو را ندیده ام
ببین کجای ماجرا به من رسید
تمام سهمم از شما ندیدن است
ولی به جاش از شما به من رسید
هنوز هم به دیدنت امید هـست
قرار مهزیارها به من رسید
چه دوره و زمانه ی بدی شده
خودم مقـصّرم بلا به من رسید
شاعر:صابر خراسانی

  • شنبه
  • 9
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا باقریان

اشعار فاطمیه - مناجات 2 -( شبا وقتی که دل بیقراره چشام فقط برا تو می باره ) * رضا باقریان

31

اشعار فاطمیه - مناجات 2 -( شبا وقتی که دل بیقراره      چشام فقط برا تو می باره ) شبا وقتی که دل بیقراره چشام فقط برا تو می باره
کجایی ای همه حاصل من دل خرابم آروم نداره
یبا یا بن العسگری دل بیقرارم من
برای ظهور تو آروم ندارم من
پیر شدم ، نیومدی خسته شدم ، نیومدی
دلم می خواد آقام و ببینم یه روز جمعه پیشش بشینم
غروب جمعه ها یا بن الزهرا برای دیدنت دلغمینم
دیگه بسه ای خدا دوری از آقام
برسون من و دیگه یه روزی پیش آقام
پیر شدم ، نیومدی خسته شدم ، نیومدی
شبیه توبه هام ای عزیزم دل تو رو همیشه شکستم
ولی یه عمر آقا به عشقت به یاد تو به راهت نشستم
بگو کی میای آقا تا جون بدم برات
بگو کی میرم منم یه روزی تا کربلات
پیر شدم ، نیومدی خسته شدم ، نیومدی
شب اول قبرم که میشه همه میرن و تنهام

  • سه شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 15:33
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 رضا باقریان

اشعار مناجات با امام زمان(عج) از رضا با باقریان -( غروب جمعه که میشه دلم بهونه میگیره ) * رضا باقریان

41

اشعار مناجات با امام زمان(عج) از رضا با باقریان -( غروب جمعه  که میشه    دلم بهونه میگیره ) غروب جمعه که میشه دلم بهونه میگیره
می شینه کنج ایوون و از تو نشونه میگیره
آقا کجایی پس کی میایی کنار کعبه یا کربلایی
آقا کجایی (4)
آقا به جون عاشقات سری بزن به نوکرت
دیگه دارم خسته می شم بیا جون مادرت
آرزوم اینه تو رو ببینم یه روز میام و پیشت بشینم
آقا کجایی (4)
دلم برات پر می زنه دیگه نمونده طاقتم
منم می خوام ببینمت فقط همینه حاجتم
رویم سیاه و اینجا نشستم مثل همیشه توبه شکستم
آقا کجایی(4)
شبای جمعه که میشه پیش تو سر به زیر میام
فقط من از تو آقا جون عفو گناهام و می خوام
از بس دل من تیره و تازه کسی از این دل خبر نداره
الهی العفو(4)
تو هرچی از من که دیدی یه پرده ای روش کشیدی
از بس به من وفا داری

  • سه شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 15:59
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

هزار سال خجالت ز روی تو کم نیست * جعفر ابوالفتحی

1738
1

هزار سال خجالت ز روی تو کم نیست در فراق یار

بهانه های پریدن به سوی تو کم نیست

و مست گشته ز عطر و ز بوی تو کم نیست

هزار سال به جز تو چه جستجو کردم؟

هزار سال فقط جستجوی تو کم نیست

فقط نظاره نمودم به لعل لب هایت

و می زدن ز لب آن سبوی تو کم نیست

ز شوق روی تو باران ز چشم من آمد

عزیز، پلک تر من ز موی تو کم نیست ؟

به جمکران تو آمد دلم نظاره نمود

کبوتران زمین خیز کوی تو کم نیست

شبیه خوی تو گشته دو چشم پر نم من

شدن شبیه علامات خوی تو کم نیست

فقط گنه شده کارم هزار و اندی سال

هزار سال خجالت ز روی تو کم نیست

ز آبهای وضویت مرا تمیزم کن

قسم به کعبه که آب وضوی تو کم نیست

  • جمعه
  • 15
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:19
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
 محمد مهدی عبدالهی

رباعی برای غروب غم بار جمعه -( دیگر نمانده آسمان را پرّ و بالی ) * محمد مهدی عبدالهی

2026
13

رباعی برای غروب غم بار جمعه -( دیگر نمانده آسمان را پرّ و بالی ) دیگر نمانده آسمان را پرّ و بالی
دیگر نمانده جمعه ها را شور و حالی
یابن الحسن از محضرت دارم سوالی؟
پایان نمی یابد چرا هجر خیالی
شاعر:محمدمهدی عبدالهی

  • جمعه
  • 15
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • محمدمهدي عبدالهي
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( چشمت ستاره ى سحر جمعه ى من است ) * حامد اهور

2718

مناجات امام زمان(عج) -( چشمت ستاره ى سحر جمعه ى من است  ) چشمت ستاره ى سحر جمعه ى من است
وجه منورت قمر جمعه ى من است
يك هفته تا بيايد و تسكين دل شود
يك انتظار ، پشت درِ جمعه ى من است
از صبح تا غروب ، تمام اميد من.
تنها اميد سفر جمعه ى من است
هر شب دلم خوش است كه در يك عبور تار...
عكست مقيم چشم تر جمعه ى من است
اين جمعه هم گذشت و ز صحرا نيامدى
آقا ببين!همين خبر جمعه ى من است
تقصير ناله هاى شما نيست،هر چه هست
از ندبه هاى بى اثر جمعه ى من است

شاعر : حامد اهور

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان -( ای خاطرات جمعه ها، ای مهربانم ) * فرشید یار محمدی

1332

مناجات امام زمان -( ای خاطرات جمعه ها، ای مهربانم ) ای خاطرات جمعه ها، ای مهربانم
تنها غریب آشنا، ای مهربانم
از ابتدای خلقتم بستم دخیلی
نذر تماشای شما، ای مهربانم
با هر سلامم بر شما آئینه ی حق
خود را کنم پیدا. چرا ای مهربانم
با چشم های خیس ما سازش نداری؟
پیداترین پنهان ما ای مهربانم
در پیش خود روی تورا تصویر کردم
... زیباتر از هر مه لقا ای مهربانم
دیدار زیبا می شود با چشم هایت
غرق تماشا می شود با چشم هایت *
در انتظارت انتظار افتاده از پا
زیر نگاهت آزگار افتاده از پا
تکلیف سختی گردنم انداخت عشقت
حالا دلم با حال زار افتاده از پا
یابن الحسن، یوسف شدی بر دیده هایم
یعقوب چشمم بی قرار افتاده از پا
خورشید را شرمنده کن، رویی نشان ده
... ای از جمالت صد

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( مهدیم و خون جگرم، یه عمرِ كه در به درم. ) * محمد بنواری

3907
1

مناجات امام زمان(عج) -( مهدیم و خون جگرم، یه عمرِ كه در به درم.  ) مهدیم و خون جگرم، یه عمرِ كه در به درم.

خون میکنه قلب منو،‌ صورت سرخ مادرم

مهدیم و بی یاورم ، تنها ترین مرد خدا.

به من بگید آی شیعه ها، غیرتتون رفته کجا

منم غـریب فـاطمـه، منتقـم خـون حـسین.

حالا منم كه یار میخوام، شما رو بجون حسین

آی شیعه ها چتون شده،که عین کوفیا شدین.

عهد و وفا رو نشکنید، ازم چرا جدا شدین

با اینکه تواین زمونه، خودم غریب و بیکسم.

امّـا غـم غـریبیِّ ،‌ جـدّم بـریـده نـفسم

عجب زمونه ی بدی ، هر کی به فکر خودشه.

مثل عموم یه بـا وفـا، هیچ جایی پیدا نمیشه

شبـا کنـار قـبـر بـی نشـون مــــادرم مـیـرم.

عقده ي دل وا ميكنم، درد دلامو بش ميگم

يه روز ميام و انتقام مادرم رو م

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات امام زمان(عج) -( مرا به بند می کشی که از خودم رها کنی ) * علیرضا پیش بین

1214
1

مناجات امام زمان(عج) -( مرا به بند می کشی که از خودم   رها کنی ) مرا به بند می کشی که از خودم رها کنی
به سنگ می زنی چرا که از سرت جدا کنی؟
چو یک کتاب پاره ام ، صحافی ام نمی کنی؟
به وازه های خسته ام مرکّبی عطا کنی
گریز هر نگاهمی ، چه می شود اگر تو هم،
شکوه یک شکوفه را به دست یک گدا کنی
نسیم یک نگاه را به مشته خاک من بپاش
جوانه های هرزه اش به آیه ای دوا کنی
دلم که پاره پاره شد ، به چشم های خود بدوز
چه خوب تا قیامتی برای دل به پا کنی
نماز پا شکسته ام به دست تو نمی رسد
چه می شود که کفش او به یک نفس طلا کنی
به کوله اش گذاشتی تمام آرزوی من
ظهور کشتی اش کجا ، تو نوح ناخدا کنی

شاعر : علیرضا پیش بین

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد