شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

در فراق امام زمان (عج ) ( بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخش ) *

1470

در فراق امام زمان (عج )  (  بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخش ) بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخش
مِهر مُرد و ماه در زنجیر شد ما را ببخش
راوی این قصه از یعقوب یادی هم نکرد
یوسف این قصه دیگر پیر شد ما را ببخش
نازنینا عدل ما را کشت، تو دیگر مکش
مهربانا! ظلم عالم گیر شد ما را ببخش
از حدیث قدسی چشمت کسی شرحی نخواند
مصحف زلف تو بد تفسیر شد ما را ببخش
ما ندانستیم راز عقل و سرّ عشق چیست
عقل مُرد و عاشقی تحقیر شد ما را ببخش
تیرمان بر سنگ خورد و خون مان بر خاک ریخت
سهم مان دنیای پر نخجیر شد ما را ببخش
مدتی گر عاشقی از یاد رفت از ما مرنج
اندکی گر مثنوی تأخیر شد ما را ببخش
منبع:حسینیه

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:13
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

ربا عی در فراق امام زمان (عج ) ( با آتش فراقت، دود از سخن برآید ) *

1392
1

ربا عی در فراق امام زمان (عج )  ( با آتش فراقت، دود از سخن برآید  ) با آتش فراقت، دود از سخن برآید
هم دل رود ز دستم، هم جان ز تن برآید
ای شمع انجمن ها! در بین جمع تنها
بی آتش تو فریاد از انجمن برآید
بوی تو گر برد باد، در مصر ز اشتیاقش
جان هزار یوسف از پیرهن برآید
در ملک حق پرستی، هر کس بتی پرستد
بازآ که بت شکستن، از بت شکن برآید
تا چند جای باران، اشک از دو دیده ریزد؟
تا کی به جای لاله، خون از چمن برآید؟
ترسم ز اشتیاقت، آهی کشم ز سینه
آن سان که بعد مرگم، دود از کفن برآید
گر با هزار شمشیر، قلب مرا شکافند
از هر هزار زخمم، یابن الحسن برآید
گویی بسوز، سوزم، گویی بساز، سازم
هم سوختن ز عاشق، هم ساختن برآید
هر گه که گویم از تو، هر جا که خوانم از تو
یاقوتم از دو دیده د

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:14
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( خاصیتِ نگاه تو ما را خراب کرد ) *

1713
3

در فراق امام زمان (عج )  ( خاصیتِ نگاه تو ما را خراب کرد ) خاصیتِ نگاه تو ما را خراب کرد
این آفتاب، غوره یِ ما را شراب کرد
آدم که گریه را پدرانه به ارث داد
یادش به خیر باد که کارِ صواب کرد
اندازه یِ حساب شده باده می خورد
هر کس که رفت و آمد خود را حساب کرد
ترسیدم این که یار جوابم کند ولی
دیدم کریم بود و مرا مستجاب کرد
روی سپید اوست چراغ هدایتی
پیری که عشق بازی خود در شباب کرد
دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت
هجرانِ روی تو دل ما را مذاب کرد
گریه امان دیدن روی تو را نداد
این آب را جمال تو بر خود حجاب کرد
جاری کن از دو دیده فراتی که غیر از این
باید طهارتی ز رخ آفتاب کرد
پاسخ بده به جای من از لابلای خلق
وقتی خدا به روز جزایم خطاب کرد
تا من، منم، ضمیر تو پید

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:15
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( فکر کردم که قلم یار نشد دیدم شد) *

1631
3

در فراق امام زمان (عج )  (  فکر کردم که قلم یار نشد دیدم شد) فکر کردم که قلم یار نشد دیدم شد
لحظه ی فهم تو آغاز نفهمیدم شد
ساقی شعر شدی جام شراب آوردی
مثل هر بار مرا هم به حساب آوردی
در خیابان جنون می روم عابر باشم
یازده صفحه ورق خورد که شاعر باشم
بنویسم به تو از خون جگر بیت به بیت
و تو را گریه کنم وقت سحر بیت به بیت
لطف کن پرده از این پلک نگاهم بردار
این همه فاصله را از سر راهم بردار
راه رفتن به تو را من که ندانم، به خودت
از خودم دور کن امّا برسانم به خودت
بام کعبه است مهیّای تو و دلبریت
ای به قربان اذان های علی اکبریت
کاش این ندبه ما نیز به جایی برسد
باز هم از طرفت کرب و بلایی برسد
کربلایی بروم من به جوانی با تو
دور شش گوشه ولی جامعه خوانی، با تو
راست

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:16
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( مرا از این همه اندوه تیره راحت كن ) *

1558
2

در فراق امام زمان (عج )  ( مرا از این همه اندوه تیره راحت كن  ) مرا از این همه اندوه تیره راحت كن
كجاست سمت سپیده مرا هدایت كن
نگاه كن چه شب و روز مهملی دارم
سكوت پشت دلم را شكست صحبت كن
هزار جمعه بی روح بی تو جان كندم
بس است بی تو نشستن، پدید طلعت كن
تو از سلاله نوری، تو نبض بارانی
نگاه ملتمس خاك را اجابت كن
مرا به ذوق بكوچان به سمت حضور
مرا به جشن بزرگ ظهور دعوت كن
به نعش خونی آلاله ها قسم ستاره بپاش
قناریان نفس مرده را حمایت كن
منبع:حسینیه

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:17
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( کاش بر خیمه ی سبزت گذرم می افتاد) *

1441
5

در فراق امام زمان (عج )  (   کاش بر خیمه ی سبزت گذرم می افتاد) کاش بر خیمه ی سبزت گذرم می افتاد
کاش بر صورت ماهت نظرم می افتاد
کاش از چشم تر تو دو سه قطره باران
پسر فاطمه بر چشم ترم می افتاد
کاش در لحظه ی تاریک گناهان آقا
مرده بودم به خدا بال و پرم می افتاد
کاش از سوی تو ای صاحب ما یک قرعه
گریه و ناله به وقت سحرم می افتاد
کاش آن روز که در کرب و بلا می باشی
لحظه ای هم گذر من به حرم می افتاد
کاش هر جمعه که می شد، فقط از عشق خودت
فکر دنبال تو گشتن به سرم می افتاد
منبع:حسینیه

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:18
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( فقط کلام تو چون آیه قاب خواهد شد) *

1519
1

در فراق امام زمان (عج )  (  فقط کلام تو چون آیه قاب خواهد شد) فقط کلام تو چون آیه قاب خواهد شد
دعا اگر تو کنی مستجاب خواهد شد
کویر اگر تو بخندی شکوفه خواهد داد
و بی نگاه تو دریا سراب خواهد شد
حدیث این که به یک گل بهار می روید
خزان اگر تو بخندی مجاب خواهد شد
کسی که بی خبر از آستانه دریاست
از آستانه چشمت جواب خواهد شد
بنای پایه هر خانه ای مقوایی ست
که با تلنگر آهی خراب خواهد شد
بگو به عقربه دل گرفته خورشید
که چند روز دگر آفتاب خواهد شد؟
بیا ترانه موعود کز شکنجه باد
چو شمع، هستی ما بی تو آب خواهد شد
منبع: حسینیه

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:19
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

ربا عی در فراق امام زمان (عج ) (یک لحظه با تو بودن، از عمر جاودان بِه ) *

1476
3

ربا عی در فراق امام زمان (عج )  (یک لحظه با تو بودن، از عمر جاودان بِه  ) یک لحظه با تو بودن، از عمر جاودان بِه
یک زخم از تو بر تن، از صد هزار جان بِه
خاک درِ تو بر رو از آبروست خوش تر
خار ره تو در باغ از سرو بوستان به
هر سو تو روی آری از کعبه می بری دل
هر جا تو پا گذاری از چشم آسمان به
اشکی که بر تو ریزد گردد شراب کوثر
قلبی که بر تو سوزد از گلشن جنان به
وقتی نخوانم از تو وقتی نگویم از تو
خاموشی ام ز گفتن، لالیم از زبان به
یک گوشه در حریمت از وسعت دو عالم
یک قطره از فراتت از بحر بی کران به
زخم تو مرهم دل، درد تو داروی جان
نام تو بر زبان ها از ذکر قدسیان به
دامان کربلایت از قلب عرش خوش تر
گودال قتلگاهت از ملک لامکان به
تا می سراید از تو تا می نویسد از تو
یک لحظه عمر

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:19
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( ای کاش می شناختمت آشنای من ) *

1729
1

در فراق امام زمان (عج )  (  ای کاش می شناختمت آشنای من ) ای کاش می شناختمت آشنای من
ای بهترین مشوّق دین و دعای من
با کمترین عمل به بزرگی بخوانی ام
ای آشنا به نیت درد آشنای من
از ناسپاسی دل خود شرم می کنم
ای وای من که هست دلت مبتلای من
ای حاجت بزرگ دل پر توقعم
روزی روا شود به دعایت دعای من
وقتی که از کنار فقیران گذر کنی
با چشم خود بگو نظری بر گدای من
این گرد قافله که نشان از عبور توست
بر چهره حجتی ست از این مدّعای من
ای ساربان به قافله سالار ما بگو
جا مانده یک مسافری از کربلای من
دردی که از محرّمتان مانده بر دلم
گرید هوا و حال به حال و هوای من
باران گریه بند نمی آید ای دریغ!
تا خون رود ز چشم تو ای مقتدای من!

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:20
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( گفتم به دیده: امشب اگر یار بگذرد) *

1504
3

در فراق امام زمان (عج )  ( گفتم به دیده: امشب اگر یار بگذرد) گفتم به دیده: امشب اگر یار بگذرد
راهش به گریه سد کن و مگذار بگذرد
گفتا چه جای گریه؟ که او هم چو ماه نو
رخسار خود نکرده پدیدار بگذرد
بگذشت از کنار من آن سان که بوی گل
دامن کشان ز ساحت گلزار بگذرد
در باغ گل نمی نهد از خویش جای پا
از بس که چون نسیم، سبکبار بگذرد
گفتم: دمیده پیش تو، خورشید را ببخش
گفتا: مگر خدا ز خطاکار بگذرد
غافل ز دوست یک مژه بر هم زدن مباش
آیینه شو که فرصت دیدار بگذرد
دردا که بی فروغ دل آرای روی دوست
هر روز ما به رنگ شب تار بگذرد
سرشار از تجلّی یارند لحظه ها
حیف است عمر ما که به تکرار بگذرد
ترک دل است از نظر عارفان محال
کی جَم ز جام آینه کردار بگذرد؟
در طور دل به نور تجلّی نوشت

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 22:21
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت ) *

10542
22

در فراق امام زمان (عج )  (  قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت ) قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت
حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت
تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!!!
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت...
ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود
در راهِ جمکران سر راهی ببینمت
یا که مُحَرَمی شود و بین کوچه‌ای
در حالِ کار ِ نصبِ سیاهی ببینمت
آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من
سرگرم میشوم به گناهی ببینمت
با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم
بر این خیالِ کهنه يِ واهی: ببینمت!
دارم یقین که روز ِ وصالِ تو میرسد
ذکر ِ لبم شده که الهی ببینمت
(محمد رسولي)

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:19
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( دلم دوباره خبر مي دهد ظهور تو را) *

1434
2

در فراق امام زمان (عج )  (  دلم دوباره خبر مي دهد ظهور تو را) دلم دوباره خبر مي دهد ظهور تو را
بدون فاصله حس مي كنم حضور تو را
به من نگو كه نرفته چگونه باز آيد
مسير جاده خبر مي دهد عبور تو را:
كدام آينه در اين زمان ناقص نيست
كه خوب جلوه دهد انعكاس نور تو را
شبي به سينه طوفاني ام به صيد بيا
مگر كه لمس كنم رشته هاي تور تو را
من از زيارت ناحيه خوب دانستم
شكسته است كسي شيشه غرور تو را
"شيخ رضا جعفري"
منبع:شه زادگان عالم هستی

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:21
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

در فراق امام زمان (عج ) -(اي التماس و خواهش بالا دوازده) * علی اکبر لطیفیان

2214
5

در فراق امام زمان (عج ) -(اي التماس و خواهش بالا دوازده) اي التماس و خواهش بالا دوازده
ظهر اذان عقربه ي ما دوازده
من حقم است هشت گرفتم چرا كه من
يك جمله هم نساخته ام با دوازده
با چند نمره باشد اگر رد نميشوي
يك،دو،سه،...هفت،هشت--نه آقا دوازده
بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند
اي نمره ي قبولي دنيا دوازده
ثانيه هاي كند توسل مي آورند
يا«صاحب الزمان خدا»يا«دوازده»
حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكيست
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده
امروز اگر نشد ولي يك روز ميشود
ساعت به وقت شرعي زهرا دوازده

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:23
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

ربا عی در فراق امام زمان (عج ) ( آشفته و بيقرار ميميرم من ) *

1479
2

ربا عی در فراق امام زمان (عج )  ( آشفته و بيقرار ميميرم من ) آشفته و بيقرار ميميرم من
از شدت انتظار ميميرم من
آقاي دوازده!تو تا بر گردي
روزي صدو بيست بار ميميرم من
منبع:شه زادگان عالم هستی غلام تو

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

ربا عی در فراق امام زمان (عج ) ( دلِ ما و كوير ِ تَفته؟ برگرد ) *

1274
2

ربا عی در فراق امام زمان (عج )  ( دلِ ما و كوير ِ تَفته؟ برگرد ) دلِ ما و كوير ِ تَفته؟ برگرد
خدا را اي بهار ِ رفته برگرد
تمام ِ جمعه ها را صبر كردم
اقلاً جمعه يِ اين هفته برگرد
(سيد حبيب نظاري)

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:30
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( براي شانه ي افتاده ام پري بدهيد ) *

3608
3

در فراق امام زمان (عج )  ( براي شانه ي افتاده ام پري بدهيد  ) براي شانه ي افتاده ام پري بدهيد
دلِ شكسته ي ما را به دلبري بدهيد
محبتي بكنيد و مرا حرم ببريد
نشان راه به چشم ِ كبوتري بدهيد
كجاست خيمه ي سبزت؟ مسافرم برگرد
براي دركِ شما كاش باوري بدهيد
شنيده ايم كه شب پاي روضه ها هستي
نشسته ايم بناليم حنجري بدهيد
چقدر مثل شما ميشويم اين شبها
اگر به سينه زنت ديده ي تري بدهيد
براي شور گرفتن بهشت هم تنگ است
چه ميشود كه به ما جاي بهتري بدهيد
نميرود به خدا جاي دور جانِ شما
اگر برات حرم را به نوكري بدهيد
خبر رسيده خرابه شكسته اي ميگفت:
چه ميشود كه به ما چند روسري بدهيد
(حسن لطفي)

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:35
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) (در کار ِ عشق دوری و هجران به ما رسید ) *

2241
2

در فراق امام زمان (عج )  (در کار ِ عشق دوری و هجران به ما رسید  ) در کار ِ عشق دوری و هجران به ما رسید
یوسف که رفت غُصّه ي کنعان به ما رسید
ما سال ها پای وصالت گریستیم
یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید
با زلفِ خویش زلفِ دلم را گِره بده
شاید هوای زلفِ پریشان به ما رسید
باید کویر میشدم و خشک میشدم
کردی دعا و این همه باران به ما رسید
یک لحظه چشم از دلِ بی تاب برندار
دور از تو غم، به سرعتِ طوفان به ما رسید
از ما همیشه دردسر ما به تو رسید
از تو همیشه رحمت و احسان به ما رسید
دل های ما کنار ِ شما آبرو گرفت
آقا چقدر از کرَمَت نان به ما رسید
ما بابِ میل تو نشدیم عاقبت ولی
لطف تو هر دقیقه و هر آن به ما رسید
خوب است وقت روضه تو مارا خبر کنی
شاید نوای آن دلِ سوزان به ما

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( حالا بیا که آمدنت آرزوی ماست) *

1768
3

در فراق امام زمان (عج )  (  حالا بیا که آمدنت آرزوی ماست) حالا بیا که آمدنت آرزوی ماست
بغض هزار جمعه میان گلوی ماست
شرمنده ­ایم اینهمه یادت نبوده ­ایم
عکست غروب جمعه فقط روبه ­روی ماست
ما فکر می­کنیم که او گم شده ولی
هر لحظه لحظه اوست که در جستجوی ماست
ماهِ مُحَرَمی که می ­آید کنار تو
مُحرم شدن به کرب وبلا آرزوی ماست
ما گریه می­کنیم که پاکیزه­تر شویم
اشک است در نماز که آب وضوی ماست
یا صاحب الزمان به خدا ذکر ما تویی
وقتی که "یاحسین" همه يِ های ­و ­هوی ماست
هر شب کنار روضه ي تو مست می­شویم
آب دو دیده يِ تو شراب سبوی ماست
ما سینه می زنیم که دل را تکان دهیم
نام تو در حسینیه ­ها گفتگوی ماست
سینه زدن برای علمدار واجب است
این دست و سینه روز جزا آبروی ماست
گ

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( چشمم اگر چه خشك ولي مبتلاي توست ) *

1611
1

در فراق امام زمان (عج )  ( چشمم اگر چه خشك ولي مبتلاي توست  ) چشمم اگر چه خشك ولي مبتلاي توست
اشكي بده كه نذر تو و گريه هايِ توست
قربانِ چشم ِسرخ ِ شما، ميكُشي مرا
باران گرفته است اگر هاي هايِ توست
شكر ِ خدا كه قلبِ مرا كرده اي حرم
شكر ِ خدا كه در دلِ من ردِ پاي توست
ما گريه ميكنيم كه مارا دعا كني
اين روضه ها فداي تو، گرم از دعاي توست
يك اربعين لباس عزا كرده اي به تن
يك اربعين ببين دلِ ما در هوايِ توست
يك اربعين براي شما گريه كرده ام
آقا بيا كه روضه ي ما هم براي توست
(شاعرش را نميشناسم)

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:38
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) (باد هم كم نكند سوز ِ دلِ صحرا را ) *

2186
2

در فراق امام زمان (عج )  (باد هم كم نكند سوز ِ دلِ صحرا را  ) باد هم كم نكند سوز ِ دلِ صحرا را
قطره يِ عشق به آتش بكِشَد دريا را
اين ترك خورده دلم وحشت آن را دارد
كه بميرد وَ نبيند پسر ِ زهرا را
(شاعرش را نميشناسم)

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:38
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( من امـشـب عهدو پـیـمـانـی دوبـاره) *

1657
1

در فراق امام زمان (عج )  ( من امـشـب عهدو پـیـمـانـی دوبـاره) من امـشـب عهدو پـیـمـانـی دوبـاره
مـیـــان بـزم گـلهـا بـا تـو بـسـتــم
ببـخـش آقا اگر درپای سفرات
"نمک خوردم نمکدان را شکستم"
بـه درگـاه خـداونــدی تـو هرشب
وسـاطـت مـیـکنـی بـر روزی ما
خـبـر داری که مــا غــرق گناهیم
ولــی بــازم کـنـی دلـــسوزی ما
بــرای دیـــدن یــک تــار مـویت
چــه زیـبـا مـیـشود مـنت کـشیدن
شـنـیـدم بـر لـبـت خال قشنگیست
"شـنـیـدن کـی بـود مـانند دیــدن"
چـه مـیـشد لااقــل یـک روز جمعه
مـیــان جـمـع مــا بد بـگـذرانی
کـدامـیـن روز از ایــــام هــفـتــه
مــیــان عـاشـقـانــت جـمـکــرانی؟
مـیـــان خـیـمــه چـشــم انـتـظاری
غـریـب وبی کس و افسرده ماندم
سـیـاهــی بـیـن چـشـم

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:40
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( هزار جهد بكردم كه يار من باشي ) *

1675
2

در فراق امام زمان (عج )  ( هزار جهد بكردم كه يار من باشي ) هزار جهد بكردم كه يار من باشي
مراد بخش دل بي قرار من باشي
چراغ ديده ي شب زنده دار من گردي
انيس خاطر اميدوار من باشي
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در ميان خداوندگار من باشي
شبي به كلبه ي احزان عاشقان آييد
دمي انيس دل سوگوار من باشي
من اين مراد ببينم به خود كه تيم شبي
به جاي اشك روان در كنار من باشي
منبع:شه زادگان عالم هستی غلام تو

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:41
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

ربا عی در فراق امام زمان (عج ) ( خيال خال تو با خود به خاك خواهم بُرد ) *

1370
1

ربا عی در فراق امام زمان (عج )  ( خيال خال تو با خود به خاك خواهم بُرد ) خيال خال تو با خود به خاك خواهم بُرد
كه با خيال تو خاكم شود عبير آميز
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي
به جز ولاي توام نيست هيچ دستاويز
منبع:شه زادگان عالم هستی غلام تو

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:42
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( تا گریه هست دانه ی ما بی جوانه نیست ) *

1294
2

در فراق امام زمان (عج )  ( تا گریه هست دانه ی ما بی جوانه نیست  ) تا گریه هست دانه ی ما بی جوانه نیست
تا روضه هست هیچ دلی بی بهانه نیست
گرچه دلم گرفته از این روزهای سرد
از آتش فراق دلم بی زبانه نیست
آقا کبوترم کن و زیر پرت بگیر
دیگر دلم وسیع شده ، فکر دانه نیست
هرجا که جای داده ایم می نشینم و
کارم دوباره نق زدن کودکانه نیست
تو آمدی و سر زدی و من نبوده ام
دیدی دوباره هیچ کس بین خانه نیست
می خواستی که زائر سجاده ام شوی
دیدی تب عبادت من عاشقانه نیست
شاعر : رحمان نوازن

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:53
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( دیگردلی دچارشما نیست منتقم) *

1295
3

در فراق امام زمان (عج )  ( دیگردلی دچارشما نیست منتقم) دیگردلی دچارشما نیست منتقم
شخصی در انتظارشما نیست منتقم
جا وا نکرده ایم برای حضور تو
اینجا دگر دیار شما نیست منتقم
دیگر فدائیان تو از دست رفته اند
اینجا سری به دار شما نیست منتقم
از بس نیامدی همه را خواب خوش گرفت
روی لبی شعار شما نیست منتقم
حتی اگر که میکده را زیرورو کنید
مستی دگر خمار شما نیست منتقم
شغل شریف خلق شده تهمت و دروغ
ترسی ز ذولفقار شما نیست منتقم
تنها برای لقمه نان دین فروختیم
اگه کسی ز کار شما نیست منتقم
جمعی برای امدنت نذر کرده اند
اینها که افتخار شما نیست منتقم
شاعر : امیر کرمی

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:55
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج ) ( از سر هم نفسی با دو نفس آلوده ) *

1343
1

در فراق امام زمان (عج )  ( از سر هم نفسی با دو نفس آلوده  ) از سر هم نفسی با دو نفس آلوده
گشتم آغشته ی عصیان و سپس آلوده
مرغ باغ ملکوتم که به مرداب گناه
پر و بالم شده چون بال مگس آلوده
این گنه چیست که یک قطره ای از آن کافیست
تا شود از اثرش رود اَرس آلوده
قالی مسجد اگر فرش فقیهان نشود
شود از پا خور هر ناکس و کس آلوده
روز محشر که فقط گوهر خالص طلبند
ره به جایی نبرد خِیر هوس آلوده
مقصدم نور علی نور بود اما حیف
محمل آلوده،من آلوده،فرس آلوده
گر بنا هست نگاهت سوی پاکان باشد
چه کند بی نظرِ چشم تو پس آلوده؟
فقط از کرب و بلا فیض سلامش مانده
گشته این دیده بیمار، زبس آلوده
شاعر : حسین قربانچه
منبع:حدیث اشک

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

رباعی در فراق امام زمان(عج) ,(میان کوچه ها در هر شب و روز) *

1268
4

رباعی در فراق امام زمان(عج) ,(میان کوچه ها در هر شب و روز) میان کوچه ها در هر شب و روز
نشستم منتظر با قلب پر سوز
که شاید با نگاه حضرت دوست
بتابد جمعه ای شمس دل افروز

  • جمعه
  • 6
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 13:26
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی در فراق امام زمان(عج) ,(تمام هستیم نذر نگارم) *

1435
5

رباعی در فراق امام زمان(عج) ,(تمام هستیم نذر نگارم) تمام هستیم نذر نگارم
ز هجرش لحظه ها را می شمارم
درون جاده تاریک غیبت
به هر پیچ و خمش دنبال یارم

  • جمعه
  • 6
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج) ( به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است) *

3050
7

در فراق امام زمان (عج)  ( به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است) به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبة « آقا بيا» دلم تنگ است
ستاره مي چكد از خلوت شبانة من
به وسعت همة گريه ها دلم تنگ است
شكسته بال و پرم در هواي دلتنگي
قفس نشين شده ام بي تو تا دلم تنگ است
تو نيستي متعلق فقط به خوبان كه
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است
به حلقه هاي ضريح مجعد زلفت
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است
چه مي شود كه شبي ميهمانتان باشم
براي خيمة سبز شما دلم تنگ است
شبيه عطر بهشت است عطر سردابت
براي خانه تان ، سا مرا دلم تنگ است
قسم به پرچم مشكي روضة ارباب
براي ديدن كرب و بلا دلم تنگ است

  • جمعه
  • 6
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:09
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب

در فراق امام زمان (عج) (دلهاي ما لب تشنه‌ي باران نورت ) *

1519
2

در فراق امام زمان (عج)  (دلهاي ما لب تشنه‌ي باران نورت ) دلهاي ما لب تشنه‌ي باران نورت
چشم انتظار صبح زيباي ظهورت
مي باري عطر روشناي صبح دم را
بر جاده هاي شب زده وقت عبورت
ما را ببر با خود به ديدار خداوند
از سمت سهله جمکران، از کوه طورت
آقا اگر هم قلب ما از جنس سنگ است
شايد شود نيمه شبي سنگ صبورت
هر روز بين کوچه هاي فاطميه
لبريز ماتم مي شود چشم غيورت
صاحب عزا با واهمه مي خوانم امشب
مرثيه هاي مادرت را در حضورت
حس مي کني آن التهاب شعله ها را
لحظه به لحظه ، مو به مو ، صورت به صورت
هر روز قبر بي نشاني ندبه دارد
چشم انتظار صبح زيباي ظهورت
منبع:کاروان دل

  • جمعه
  • 6
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:11
  • نوشته شده توسط
  • عفاف
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد