وفات حضرت ام البنین (س)

مرتب سازی براساس

غزلی زیبا در مدح حضرت ام البنین(س) -(نگیر از شب من آفتاب فردا را) * پانته آ صفایی

5032
2

غزلی زیبا در مدح حضرت ام البنین(س) -(نگیر از شب من آفتاب فردا را) نگیر از شب من آفتاب فردا را

نبند روی من آن چشمه‏های زیبا را

تو گاهواره ماه و ستاره‏ها هستی

خدا به نام تو کرده است آسمان‏ها را

تو در ادامه هاجر به خاک آمده‏ای

که باز سجده کنی امتحان عظمی را

خدا سپرده بدستت چهار اسماعیل

که چشمه چشمه گلستان کنند دنیا را

چه کرده‏ای که به آغوش مهربانی تو

سپرده‏اند جگر گوشه‏های زهرا(س) را

بگو چه بر سر بانوی آب آمده است

که باز می‏شنوم رود رود دریا را

تبر چگونه شکسته‏ست شاخه و برگ تو را

چطور خم شده‏ای بر زمین، سپیدارا!

بخوان! دوباره بخوان با گلوی مرثیه‏ها

حدیث تشنه‏ترین دست‏های صحرا را

از آسمان به زمین آمده است گیسویت

که سربلند کند دختران حوّا را

شاع

  • دوشنبه
  • 3
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 19:55
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر زیبا برای مدح حضرت ام البنین -(منم که سایه نشین و جود مولایم ) *

5412
4

شعر زیبا برای مدح حضرت ام البنین -(منم که سایه نشین و جود مولایم ) Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

منم که سایه نشین و جود مولایم

کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم

منم که خانـــه به دوش غــم علی هستم

منم که همقدم محنت ولی هستم

منم که شاهد زخم شکسته ابرویم

انیس گریه به یاس شکسته پهلویم

منم که در همه جا در تب حسن بودم

منم که شاهد خون لب حسن بودم

منم که جلوه حق را به عین می دیدم

خدای را به جمال حسین می دیددم

منم که بوده دلم صبح و شام با زینب

منم میان همه ؛ هم کلام با زینب

منم که سوگ گلستان و باغبان دارم

به سینه زخم غم کربلائیان دارم

منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد

چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد

منم که مادر عش

  • دوشنبه
  • 3
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 19:59
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اشعار زبانحال حضرت ام البنین (س) -(مخوان جانا دگر ام البنینم‏..) *

7509
4

اشعار زبانحال حضرت ام البنین (س) -(مخوان جانا دگر ام البنینم‏..) Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

مخوان جانا دگر ام البنینم‏..

که من با محنت دنیا قرینم‏

مرا ام البنین گفتند، چون من‏..

پسرها داشتم ز آن شاه دینم‏

جوانان هر یکى چون ماه تابان‏..

بدندى از یسار و از یمینم‏

ولى امروز بى بال و پرستم‏..

نه فرزندان، نه سلطان مبینم‏

مرا ام البنین هر کس که خواند..

کنم یاد از بنین نازنینم‏

به خاطر آورم آن مه جبینان‏..

زنم سیلى به رخسار و جبینم

به نام عبد الله و عثمان و جعفر..

دگر عباس آن دُرّ ثمینم‏

  • دوشنبه
  • 3
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 20:06
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

نوحه‌ی زمینه و شور عزای حضرت ام‌البنین(س) -(سلام بانو ادب ای ادیب کربلا) * مرتضی محمودپور

1517
1

نوحه‌ی زمینه و شور عزای حضرت ام‌البنین(س) -(سلام بانو ادب  ای ادیب کربلا) زمینه و شور عزای

حضرت ام‌البنین(س)

سلام بانوی ادب
ای ادیب کربلا
سلام باغبان یاس
ای طبیب دردها
ام‌البنین مادر سقا
ام‌البنین یار بی‌همتا
ام‌البنین مونس زینب
ام‌البنین همسر مولا
ام‌البنین مادر ام‌البنین(۲)

سلام ای مربّیه
ساقی دشت بلا
سلام ای گریه‌کنه
حنجر و دست جدا
ام‌البنین مظهر ایثار
ام‌البنین دیده‌ی خونبار
ام‌البنین باغبان عشق
ام‌البنین صاحب گلزار
ام‌البنین مادر ام‌البنین(۲)

سلام ای خادمه‌ی
محور آل کساء
سلام ای رشیده‌ی
خانه‌ی شیر خدا
ام‌البنین بی پسر‌گشتی
ام‌البنین بی‌قمر‌گشتی
ام‌البنین با علمدارت
ام‌البنین دیده‌تر گشتی
ام‌البنین مادر ام‌البنین(۲)

  • دوشنبه
  • 7
  • اسفند
  • 1396
  • ساعت
  • 00:56
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

شعر زمینه برای وفات حضرت ام البنین (س) به همراه لینک دانلود مستقیم سبک زمینه -(یه گوشه ای می شینه ، با دل بی تاب و بی صبر) *

7122
5

شعر زمینه برای وفات حضرت ام البنین (س)  به همراه لینک دانلود مستقیم سبک زمینه -(یه گوشه ای می شینه ، با دل بی تاب و بی صبر) یه گوشه ای می شینه ، با دل بی تاب و بی صبر

گریه می ریزه نم نم ، کنار چار صورت قبر

با دلی مجروح غم ، روی دوشش کوه غم ، زیر لب می گیره دم

ای وای حسین مظلوم

با نگاهی غرق خون ، ‌می شه هر شب روضه خون ، میگه ای وای از دلم

ای وای حسین مظلوم

هم نواش ، بارونی می شه آسمون مدینه وای

گریه کار هر روز ام البنینه وای

براش از علقمه می خونه سکینه وای

------------- ---------------

زینب براش می خونه ، مرثیة سرخ گودال

بی تاب ناله می شه ، تا حدی که میره از حال

میگه از مشک و علم ، میگه از دست قلم ، وقتی که شد علقمه

پر از بوی گل یاس

با عمود آهنین ، آسمون نقش زمین ... ، اما اومد فاطمه

کنار تن عباس

مثل

  • دوشنبه
  • 3
  • خرداد
  • 1389
  • ساعت
  • 20:36
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

مرثیه حضرت ام البنین(س)-(تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟) * وحید قاسمی

4903
3

مرثیه حضرت ام البنین(س)-(تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟) تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟
چون شمع شعله وربه نظر گریه می کند
ازمردم مدینه شنیدم که روزها
می آید و ز داغ پسر گریه می کند
بالای چار صورت قبری که ساخته
با دیده های سرخ جگر گریه می کند
با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود
دائم زند به سینه و سر گریه می کند
از سوز روضه خواندن این مادر شهید
هر عابری میان گذر گریه می کند
گاهی دلش برای علی تنگ می شود
گاهی برای روضه ی در گریه می کند
بغض نگاه باد صبا گفت با دلم
دیگر غروب شد, چقدر گریه می کند!!

شاعر : وحید قاسمی

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:40
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(گفتم ام البنین، دلم پا شد) * علی اکبر لطیفیان

4619
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(گفتم ام البنین، دلم پا شد) گفتم ام البنین، دلم پا شد
گره هایی که داشتم وا شد
مادر آب را صدا زدم و ...
خشکسالم شبیه دریا شد

سوره ی حمد نذر او کردیم
گم شده داشتیم و پیدا شد
با ادب بود و روی دامانش
تا گل نازدانه ای جا شد...
...به مدینه نگفت مادر شد
گفت،‌ مولای شهر بابا شد
با کنیزیّ خانواده ی عشق
در دو عالم عزیز زهرا شد
خادمی کرد تا که عباسش
از ازل تا همیشه آقا شد
همه ی بچه هاش عیسایند
گرچه عباس او مسیحا شد
آن قَدَر خرج گریه شد افتاد
آن قَدَر خرج گریه شد تا شد
تا قیامت به احترام حسین
ذکر لبهاش واحسینا شد
گفت - گفتند روز عاشورا
در غروبی که خیمه غوغا شد
بیت تقسیم آبروی حرم
مشک بی آب - سهم سقّا شد
کاش دست عمود نخلستان
سدّ راه

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:46
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(بنال اي دل شب ام البنين است) *

4754
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(بنال اي دل شب ام البنين است) بنال اي دل شب ام البنين است

شب تاب و تب ام البنين است

صداي قطره‌هاي آب لرزان

غم روز و شب ام البنين است

ز طفلان عفو سقايش بخواهد

وفا چون مذهب ام البنين است

ميان ناله‌ها امشب نواي

ابالفضلم لب ام البنين است

اگر شد كار عباسش دليري

شجاعت مكتب ام البنين است

اگر عباس او باب كرم شد

سخاوت منسب ام البنين است

كتا بغيرت و عشق و شهادت

نمي از مطلب ام البنين است

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:01
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(اين صداي ناز عباسِ من است) *

4233
7

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(اين صداي ناز عباسِ من است) اين صداي ناز عباسِ من است

نغمه‌هاي راز عباسِ من است

شرحه بر بيت خموشم مي‌رسد

باز تكبيرش به گوشم مي‌رسد

آمده آهِ ابالفضلم به گوش

مشك دارد گه به دندان گه به دوش

ناله با اين گريه‌هايم مي‌كند

آمده مادر صدايم مي‌كند!

من دعا بي قدر و بي حد گويمت

اي ابالفضلم خوش آمد گويمت

آمدي مادر فداي موي تو

پس چرا خاكي شده گيسوي تو؟

گو مگر روي زمين افتاده‌اي؟

گو مگر از صدر زين افتاده‌اي؟

كار مادر اشك مجنوني شده

چشم عباسم چرا خوني شده؟

چنگ خود كي پاي زلفانت زده؟

تير كين كي بر دو چشمانت زده؟

با دو دستت دست مادر را بگير

تا كشم از چشم شهلاي تو تير

واي عباسم دو دستانت كجاست؟

بازوان همچو مردانت كجاس

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:52
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ممنونم از تو مادر، من را تو پروراندي) *

3773
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ممنونم از تو مادر، من را تو پروراندي) ممنونم از تو مادر، من را تو پروراندي

شهد وفا و غيرت، بر جان من چشاندي

گفتي كه همچو بابا، از هر گُنه برّي باش

رفتي ميون ميدون، هميشه حيدري باش

من اين همه ادب را، درس از شما گرفتم

من از صفاي روحت، روحِ وفا گرفتم

از زحمت تو مادر، شد حالِ من خدايي

با شورِ تو ابالفضل، گرديده كربلايي

وقت وداع آخر، گفتي به شور و شين باش

تو كربلا عزيزم، قربونيِ حسين باش

وقتي كه تو شنيدي، گشتم شهيد و عطشان

ناله زدي و گفتي، اي واي غريب حسين جان

تا ذكر يا حسينت، را در جنان شنيدم

در پيش روي زهرا، كردي تو رو سفيدم

منبع:هیئت انصار الحسین

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:04
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(شد مدتی کز تو خبر ندارم) *

4356
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(شد مدتی کز تو خبر ندارم) شد مدتی کز تو خبر ندارم

جز فکر تو ، فکری به سر ندارم

فخر تو بس که خادم الحسینی

من هم جزین فخر دگر ندارم

بنشسته ام د راه انتظارت

یک دم نظر زین راه بر ندارم

عباس من عباس من کجایی؟

صبر و توان ، زین بیشتر ندارم

من ره نشین وادی بقیعم

آن طایرم ، که بال و پر ندارم

جز خواب تو ، خواب دگر نبینم

جز یاد تو شب تا سحر ندارم

چشمم ز بسکه بر تو زار بگریست

دیگر به دیده اشک تر ندارم

ای عمر من برگ و برم تو بودی

من آن شجر که برگ و بر ندارم

دیگر امید بازگشتنت را

ای جان مادر زین سفر ندارم

فرق تو و عمود آهنینی؟

من باور این قول و خبر ندارم

با من مگوئید این خبر ، خدا را

در زندگی جز او ثمر ندارم

مر

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:10
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(منم که سایه نشین وجود مولایم) *

4706
7

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(منم که سایه نشین وجود مولایم) منم که سایه نشین وجود مولایم

کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم

منم که خانـــه به دوش غــم علی

منم که همدم محنت ولی هستم

منم که شاهد زخم شکسته ابرویم

انیس گریه به یاس شکسته پهلویم

منم که در همه جا در تب حسن بودم

منم که شاهد خون لب حسن بودم

منم که جلوه حق را به عین می دیدم

خدای را به جمال حسین می دیددم

منم که بوده دلم صبح و شام با زینب

منم میان همه ؛ هم کلام با زینب

منم که سوگ گلستان و باغبان دارم

به سینه زخم غم کربلائیان دارم

منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد

چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد

منبع:هیئت انصار الحسین

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:14
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش) *

4003
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش) کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش

به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش

دلش گرفته چرا یک نفر کنارش نیست

بدون ماه، چه شب ها که صبح شد سحرش

عجب حکایت سختی ست مرگ این مادر

هنوز مانده به ره، دیدگان پر گهرش

تمام دل خوشی اش چهار صورت قبر است

چهار صورت زیبا همیشه در نظرش

اگر چه همره زینب نبود ام بنین

ولی شنید و شکست از غم حسین کمرش

نبود تا که ببیند چگونه حرمله ها

زدند تیر، به چشم حسینی قمرش

نبود تا که ببیند چگونه ریخت زمین

به خاک علقمه ای وای پاره جگرش

نبود تا که ببیند بدون عباسش

چه آمده به سر خواهران خون جگرش

نبود شکر خدا ور نه شام را می دید

نبود صحنه بزم شراب در نظرش

اگر چه صورت او را ک

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(هرگز نبوده بیشهٔ حق را غضنفری) *

4559
4

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(هرگز نبوده بیشهٔ حق را غضنفری) هرگز نبوده بیشهٔ حق را غضنفری

الا که بوده مادر او شیر مادری

ام البنین نه، مادر مردان کربلا

تو شیر داده ای به وفا و دلاوری

جز تو لبان هیچ مسیحی توان نداشت

بر جسم کربلا بدمد روح حیدری

در مذهبی که فاطمه پروردگار اوست

عشق و وفا و صبر و ادب را پیمبری

تا چون تویی نیاورد این چرخ کهنه باز

ماند فلک به حسرت عباس دیگری

هادي جانفدا

منبع:وبلاگ شعر شاعر

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:53
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(وقت غروب ، چشم ترش درد مي كند) *

4581
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(وقت غروب ، چشم ترش درد مي كند) وقت غروب ، چشم ترش درد مي كند

ذره به ذره بال و پرش درد مي كند

كم كم كه ماه مي شكفد در برابرش

با رؤيت هلال، سرش درد مي كند

بي اختيار وقت نگاهش به آب ها

قلبش به ياد گل پسرش درد مي كند

بايد كه از بقيع به سوي منزلش رود

پر زحمت ست چون كمرش درد مي كند

هر چند كنج خانه كسي نيست منتظر

اين بيت حزن، بوم و برش درد مي كند

تنها نه محض خاطرآن چار شير نر

اين خانه سال هاست، درش، درد مي كند

اما هزار شكر كه شب ها منور است

از نور خواهري كه پرش درد مي كند

هرشب مي آيد از پي دلداري زني

با اين كه جسم محتضرش درد مي كند

يك سال و نيم تلخ، شبيه دو ماه و نيم

با ياد كوچه ها جگرش درد مي كند

علی لواسانی

من

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:36
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(غم با نگاه خیس تو معنا گرفته) *

4098
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(غم با نگاه خیس تو معنا گرفته) غم با نگاه خیس تو معنا گرفته

یک موج از اشک تو را دریا گرفته

در فصل غم،فصل خسوف ماه خونین

خورشید هم مثل دلت گویا گرفته!

تا آسمانها میرود دلمویه هایت

کار دل خونت عجب بالا گرفته!

این روزها با دیدن حال تو بانو!

بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته

هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی

یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته!

می دانم اینجا بارها با دست لرزان

اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته

تاریخ را می گردم ـآری ـ تا ببینم

مثل دل تنگت دلی آیا گرفته؟

اینجا به همراه لب خشک تو مادر!

هر سنگریزه ختم "یا سقا" گرفته...

سید محمد بابا میری

**

برگرفته از سایت شیعتی

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد ) *

3781
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد  ) چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد

چهار بار دلت کوه شد به لرزه درآمد

تو منتظر، تو گدازنده بر معابر خونین

مسافر تو نیامد مسافری اگر آمد

چهار مرتبه شن‏زارهای ظهر، تنت را

گریستند و تو را داغ‏های مستمر آمد

چنان گریسته‏ای روزهای خستگی‏ات را

که تکّه تکّه ی خاک بقیع نوحه‏گر آمد

از آن گلایه تلخت به گوش علقمه بانو!

هر آنچه رود از آن لحظه سر به زیرتر آمد

چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودی

چهار بار تو بودیّ و اسب بی‏پسر آمد

تو کوه بودی و از پشتِ شانه‏های بلندت

چهار مرتبه خورشید سر بریده برآمد

حسین هدایتی

منبع:وبلا گ شعر شاعر

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:50
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(بدون ماه قدم می زنم سحر ها را) * علی اکبر لطیفیان

4982
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(بدون ماه قدم می زنم سحر ها را) بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی

برای خانه مولا که انتخاب شدی

به خانه ی ولله

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:47
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(باز هم نشسته یک گوشه) *

4983
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(باز هم نشسته یک گوشه) باز هم نشسته یک گوشه

طبق رسم همیشه اش:تنها

زیر تیغ آفتاب بقیع

دورتر از هیاهوی دنیا

**

از صدای گرفته اش پیداست

دیشبش سخت گریه می کرده

یاد آن روزی افتاده است که

زینبش سخت گریه می کرده

**

یاد حرفهای زینب افتاده

کم کم آب میشود به پای حسین

باز تکرار کرده،میگوید:

هرچه دارم همه فدای حسین

**

یاد حرفهای زینب افتاده

حسین را تشنگی ش آزرده

وقت میدان از عطش می گفت

از لبان خشک و ترک خورده:

**

خواهرم!تشنگی عجب سخت است

احساس میکنم که سنگینم!

آسمان چرا سیاه شده

هوا را پر ز دود می بینم

**

ام البنین کاش تو هم بودی

آنجا که لحظه هاش پر از غم بود

بین دردهایشان تنها

سایه ی مادری فقط کم بو

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 05:56
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ادب و غيرت ابالفضلت) *

4707
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ادب و غيرت ابالفضلت) ادب و غيرت ابالفضلت

همه مديون مادري تو بود

هر كسي لايقش كه حيدر نيست

اين علامت ز برتري تو بود

**

پسرانت همه مريد علي

اين برايت هميشه يك فضل است

افتخار شما همين بس كه

پسرت حضرت ابالفضل است

**

تا كه ديدي بشير را گفتي

اي بشير از حسين من چه خبر

پسرانم همه فداي حسين

از ضياء دو عين من چه خبر

**

تا شنيدي حسين را كشتند

ناله ات از زمين به بالا رفت

جاي زهرا براش ناله زدي

ناله ات تا به پيش زهرا رفت

**

بعد از آن روز گريه كارت شد

بهر دوري چار دلبندت

هر كسي از كنار تو رد شد

گريه كرد از فراق فرزندت

**

يادمانِ غروب عاشورا

روضه ميخواندي از دل گودال

روضه ميخواندي از غريبي و

روضه از س

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:10
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی) * قاسم نعمتی

5366
4

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی) ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی

از مادر چشم انتظارت دل بریدی

جز ام لیلا کس نمیفهمد غمم را

من پیر گشتم تا چنین تو قد کشیدی

تنها نه دلگرمی مادر بوده ای تو

بر خاندان فاطمه روح امیدی

بر گردنم انداختی با دستهایت

زیبا مدال عزت «ام الشهیدی»

زینب کنار گوش من آهسته می گفت :

هرگز مپرس از دخترت از چه خمیدی

از خواری بعد از تو گفت و گفت دیگر

بر پیکر مانیست جایی از سپیدی

این تکه مشک پاره را تا داد دستم

فهمیدم ای بالا بلند من چه دیدی

از مشک معلوم است با جسمت چه کردند

وای از زمین افتادن،وای از ناامیدی

باور نخواهم کرد تا روز قیامت

بی دست افتادی،به خاک وخون طپیدی

در سینه پنهان میکنم یک عمر رازم

پ

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:17
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

وفات ام البنین سلام الله علیها -(دامان پُر مهرت همه لبریزِ احساس) * هستی محرابی

1124

وفات ام البنین سلام الله علیها -(دامان پُر مهرت همه لبریزِ احساس) ‍ السّلام علیکِ یا امّ البنین سلام الله عَلَیها

دامانِ پُر مِهرت همه لبریزِ احساس
اوّل تویے امّ الحسین و بعد عَباس

از عشقِ بے حدِِّ تو عالم مات و مبهوت
فرزندِ تو قربانِ فرزندِ گلِ یاس

تصویرِ تو مانندِ تصویرِ بهار است
در عمقِ جانت این حقیقت آشکار است

در تار و پودت ریشه دارد مهرِ زهرا
عباسِ تو مشکل گشای هر چه کار است

ای نور! همچون صورتِ آیینه اے تو
بر گردِ گلهاے علے پروانه اے تو

چون گفته اے اینجا کنیزِ خانه ام من
شد افتخارت بانوی این خانه اے تو

اے مادرِ گلهاے ایثار و شهادت
در وصفِ تو گل واژه ها عینِ صلابت

در پایِ سجّاده چو زهرا در قنوتی
دستانِ تو لبریزِ آمینِ اجابت!

"هستی محرابی"

  • جمعه
  • 4
  • اسفند
  • 1396
  • ساعت
  • 22:06
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(وقتی که با صدای رسا گریه میکند) *

4656
2

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(وقتی که با صدای رسا گریه میکند) وقتی که با صدای رسا گریه میکند

گویا تمام کرب و بلا گریه میکند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تو را گریه میکند

با یاد دست های تو هی سینه میزند

زیر علم برای شما گریه میکند

وقتی به روی فرق سرش مُشک میزند

حتما از آن عمود جفا گریه میکند

مادر فدای روی خجالت کشیده ات

زهرا برای تو بخدا گریه میکند

مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها

دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند

یک دست تو که بر سر راه حسین بود

آن دست دیگرت به کجا گریه میکند

آن دست را مدینه به یک کوچه دید که...

...بر روی دست مادر ما گریه میکند

مادر فدای وفایت شود ببین....

....ام الوفا برای وفا گریه میکند

من پا شدم که

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:32
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار وفات حضرت ام البنين(س)-گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود *

4523
2

اشعار وفات حضرت ام البنين(س)-گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود
قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس
تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست
فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت
که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم
یل تو یک‌تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت
ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر
ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود
***استاد حاج علی انسانی***

  • یکشنبه
  • 8
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 12:30
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر وفات حضرت ام البنین(س)-(گفتم ام البنين، دلم پا شد) * علی اکبر لطیفیان

12495
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س)-(گفتم ام البنين، دلم پا شد) گفتم ام البنين، دلم پا شد
گره هايي كه داشتم وا شد

مادر آب را صدا زدم و ...
خشكسالم شبيه دريا شد

سوره ي حمد نذر او كرديم
گم شده داشتيم و پيدا شد

با ادب بود و روي دامانش
تا گل نازدانه اي جا شد

...به مدينه نگفت مادر شد
گفت،‌ مولاي شهر بابا شد

با كنيزيّ خانواده ي عشق
در دو عالم عزيز زهرا شد

خادمي كرد تا كه عباسش
از ازل تا هميشه آقا شد

همه ي بچه هاش عيسايند
گرچه عباس او مسيحا شد

آن قَدَر خرج گريه شد افتاد
آن قَدَر خرج گريه شد تا شد

تا قيامت به احترام حسين
ذكر لبهاش واحسينا شد

گفت - گفتند روز عاشورا
در غروبي كه خيمه غوغا شد

بيت تقسيم آبروي حرم
مشك بي آب - سهم سقّا شد

كاش دست عمود نخلستان

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:04
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

سمان سوخت و از پا افتاد *

3656
1

سمان سوخت و از پا افتاد آسمان سوخت و از پا افتاد
زیر بار جگر داغ شما
و دل سخت زمین برده چهار
گل ماتم زده از باغ شما
كرم و لطف خدا می ریزد
از سر و روی در خانه تان
شمعتان پای علی می سوزد
و ملائك همه پروانه تان
روزها می گذرد می آیی
دیده را با غم دل خیس كنی
مادرانه وسط خاك بقیع
روضه ی علقمه تاسیس كنی
خیمه ی اشك زلالت جاری ست
می شود چند دهه یا سالی
جگر گریه ی من درد گرفت
پاشو از پای مزار خالی
موج برداشته چشمان تو از
آینه های ترك خورده ی غم
هیجده داغ دلت را بانو
كرده تصویر شكسته مبهم
شاعر:روح الله عیوضی

  • سه شنبه
  • 12
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 15:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ای به سپهر عاطفه بی قرین) *

4998
1

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ای به سپهر عاطفه بی قرین) ای به سپهر عاطفه بی قرین
ستاره ی مدینه ، ام البنین
قدرتو در جهان نبوده معلوم
قبر تو در جوار چار معصوم

فاطمه دوم مرتضایی
مادر دیگری به مجتبایی
تو کیستی که با غم و زمزمه
پای نهی به خانه فاطمه
تو کیستی که با همه عزیزی
گفته ای آمدم کنم کنیزی
تو دیده ای که خانه ای سوخته
دخترکی چشم به در دوخته
محض دل تازه گلان حزین
نام تو فاطمه ! شد امّ البنین
تا که نگویند حسینش چه شد
مدینه بین الحرمینش چه شد
رهی که از قبر تو تا فاطمه ست
مدینه ، بین الحرمین همه ست
دامن عطر تو گل یاس داشت
جعفر و عبدالله و عباس داشت
تو آسمان و قمرش ابا الفضل
تو مهر مادر ، پسرش ابا الفضل
تو دیده بودی که علی بی عدد
بوسه به دستان ابا ال

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:09
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

مام عاشقان را همنشینم *

4521
1

مام عاشقان را همنشینم امام عاشقان را همنشینم
كنیز فاطمه اُمّ البنینم
به باغ عاشقان نیلوفرم من
یتیمان علی را مادرم من
پس از زهرا علی را خانه دارم
به پای عشق او سر می سپارم
مرا نَبْوَد به جز این فخر دیگر
كه خوانده زینبم یك عمر مادر
اگر در باغ قلبم یاس دارم
یلی چون حضرت عباس دارم
هر آن چه زینبم می داد یادم
به فرزندم همان تعلیم دادم
ادب را داشت از خود پاس، مردم
مدینه بود و یك عباس، مردم
دلم خوش بود عباسم جوان است
رُخش چون ماه و ابرویش كمان است
دلم خوش بود مولا را غلام است
غلام زینب من با مرام است
شاعر:سید محمد جوادی

  • سه شنبه
  • 12
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(من خاک بوس آستان مرتضایم) *

4390
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(من خاک بوس آستان مرتضایم) من خاک بوس آستان مرتضایم
وقف شما از ابتدا تا انتهایم
هم نامتان هستم ولی در شأنتان نه !
باور کن این را از تکان شانه هایم

یاسم ولی در زیر پایت پا گرفتم
سبزم از آن وقتی که باریدی برایم
ممنونتانم این من چادر نشین را
در خانه پروانه ها دادید جایم
حرف از شما که می شود یا ابریَم من
یا خیس شبنم می شود سر تا به پایم
در زیر پایت یا کنارت یا نشاید !
باور مکن بانو نمی دانم کُجایم ؟
رنگ ولعابم دادی و در یک شب تار
بر آن سپید گیسویت کردی حنایم
بانوی من ! بانوی این خانه شمائید
من نیز سرگرم کنیزی شمایم
وقتی که خدمت می کنم به کودکانت
حس می کنم بی واسطه پیش خدایم
احساسی ام اما نه تا اندازه تو
دنباله ی آه شما در

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:25
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگر *

4231
2

عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگر عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگر
بزرگوار و مؤدّب بود شجاع زاده زنِ حیدر
به خانه آمد و آهسته نشست بینِ در و دیوار
ز چشم، خونِ روان می ریخت به یادِ زخمِ دلِ مادر
اگر چه فاطمه ام؛ امّا کنیزِ مادرتان هستم
زهی مقام! که خواهم شد کنیزِ دخترِ پیغمبر
حسین جان! به فدایت باد یکی یکیِّ پسرهایم
اگر چه جانِ کمی دارند، ببخش! -این سر و این خنجر!-
تمامِ شهر، به قربانت! دو دست و چشم که چیزی نیست!
خدا کند که اباالفضلم، فدائیِ تو شود آخر
بسوزم از غمِ تو ای کاش بقیع، پخش شود خاکم
ببویم آن گلِ مخفی را منم صدا بزنم: "مادر
شاعر:عارفه دهقانی

  • سه شنبه
  • 12
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 16:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد