وفات حضرت ام البنین (س)

مرتب سازی براساس
 رضا ترابی گیلده

متن شعر حضرت ام البنین(س) -(در میانِ گلشنِ یاسی یا ام البنین) * رضا ترابی گیلده

1124
2

متن شعر حضرت ام البنین(س) -(در میانِ  گلشنِ  یاسی  یا  ام البنین) در میانِ گلشنِ یاسی یا ام البنین
سینه چاکِ مردِ اخلاصی یا ام البنین

مادر اولاد زهرا بس بُوَد بر فخر تو
این بماند ام عباسی یا ام البنین

  • چهارشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 10:45
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

سینه زنی سنگین وفات حضرت ام البنین علیه السلام کربلایی حسین سیب سرخی -(ام الادب بانویِ وفا 2 دریایی از احساسُ صفا) *

831

سینه زنی سنگین وفات حضرت ام البنین علیه السلام کربلایی حسین سیب سرخی -(ام الادب بانویِ وفا 2 دریایی از احساسُ صفا) ام البنین مادرِ عباس .....

ام الادب بانویِ وفا 2
دریایی از احساسُ صفا

دامنِ تو دانِشگه عشق
مادرِ ساقیِ کربلا

غمِ تو خون کردِ دلِ زارم 2
عشقِ تورا من به سینه دارم ...

ام البنین مجنونِ تو هستم
برایِ عباسِت بی قرارم ....

مادرِ عباس ام البنین ......

نامِ تو حلِ مشگل ِ من
ذکرِ توشمعِ محفلِ من

به عشقِ تو در فاطمیه
زائرِ قبرت،شد دلِ من

دامنِ پرمهرِ توُ و دستم
عاشقِ عباس، اگرچه هستم

به یادِ قبرِ مخفیِ زهرا
زائرِ قبرِ خاکی ات هستم ...

مادرِ عباس ام البنین ......

  • پنج شنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 12:21
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

ویلی علی شبلی که چشمش تیر خورده * عبدالحسین میرزایی

4594
3

ویلی علی شبلی که چشمش تیر خورده #حضرت_ام‌_البنین_سلام_الله_علیها

ویلی علی شبلی که چشمش تیر خورده
از هر طرف هم نیزه هم شمشیر خورده

ویلی علی شبلی دو دستش را بریدند
قد رشیدش را به خاک و خون کشیدند

ویلی علی شبلی که سد شد راه چاره
با تیر کین شد مشک آبش پاره پاره

ویلی علی شبلی که آن ماه مدینه
شرمنده شد هم از رباب هم از سکینه

ویلی علی شبلی عمود آهنین خورد
با صورت از مرکب علمدارم زمین خورد

ویلی علی شبلی که فرقش را شکستند
راس جدایش را به روی نیزه بستند

ویلی علی شبلی به غارت رفت هستش
پیش از سرش بالای نیزه رفت دستش

ویلی علی شبلی به داغش خنده کردند
او را شبیه بسمل پرکنده کردند

ویلی علی شبلی وفایش را نشان داد
در پیش دریا بود اما

  • جمعه
  • 18
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 02:50
  • نوشته شده توسط
  • عبدالحسین میرزایی
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

متن شعر وفات حضرت امّ البنين(س) -(آن کنیزم که در سرای علی) * محمود ژولیده

1676
-2

متن شعر وفات حضرت امّ البنين(س) -(آن کنیزم که در سرای علی) آن کنیزم که در سرای علی
همچو زهرا شدم فنای علی
ریختم عشق را بپای علی
شد همه هستی ام فدای علی
کودکانی که پرورانیدم
همه را بر حسین بخشیدم

چونکه طفلان من بزرگ شدند
با غم بی کفن بزرگ شدند
با هزاران محن بزرگ شدند
زیر دست حسن بزرگ شدند
دوره های دفاع را دیدند
راه و رسم جهاد فهمیدند

داشت مولا از این جهان میرفت
روح پاکش به لامکان میرفت
نم نمک سوی آسمان میرفت
اشک چشمش، چکان چکان میرفت
با اشاره گذاشت نورِ دو عین
دست عباس را بدست حسین

گفت ای نور دیده، عباسم
ای تمام امید و احساسم
وی چراغ حرم، گل یاسم
در صف رزم، اَشجع الناسم
همه جا پرتوِ دو عینم باش
کربلا همرهِ حسینم باش

شبِ هجران فرا رسید آخر
دلِ شب با

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 11:08
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر حضرت ام البنین(س) -(چهارپاره سُرا سلام علیک) * سعید توفیقی

1128
5

متن شعر حضرت ام البنین(س) -(چهارپاره سُرا سلام علیک) چهارپاره سُرا سلام علیک
گریه روضه ها سلام علیک
یارشیرخدا سلام علیک
سفره هل اتی سلام علیک

السلام ای جناب ام الادب
ادب از تو گرفته اصل و نسب

هستی ریخته به پای علی
گوش تو محرم صدای علی
بانوی دوم سرای علی
مادرشیربچه های علی

سائل دیده ترت هستم
به ابالفضل نوکرت هستم

رحمت. بیکران آل الله
جلوات عیان آل الله
سفره باز نان آل الله
مادر نوکران آل الله

منم از دوستان عباست
نظری کن به جان عباست

نور تعلیم دیده زینب
ای انار رسیده زینب
در دل شب سپیده زینب
مادر قدخمیده زینب

چادرت عطر و بوی کوثر داشت
به تو زینب خطاب مادر داشت

پای علامه گشتی علامه
ای زتقوا به پیکرت جامه
دشمن دشمنان خودکامه
قاتلت غصه امان ن

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 11:16
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

متن شعر وفات حضرت ام البنین سلام‌الله -(قدِ مادرا از تمومِ غَما) * حسن لطفی

1027

متن شعر وفات حضرت ام البنین سلام‌الله -(قدِ مادرا از تمومِ غَما) قدِ مادرا از تمومِ غَما
چه زود از فراقِ پسر میشکنه
اگه سَرو باشه زمین می‌خوره
که داغِ جونش کمر میشکنه

اگه درد اگه ناله تقدیرشه
چه غم داره مادر ، پسر گیرشه
فقط دلخوشیه‌ ی یِ مادر اینه
جوونش پیشِ مادر پیرشه

نگاهش به در مونده تو بستره
سر پیریه وقتِ بی بالیه
صداش می‌زدن مادرِ بچه‌ها
ولی دورِ ام‌البنین خالیه

حالا روضه داره تو تنهاییاش
دلش خیلی تنگه واسه بچه‌هاش
کسی نیست آبی به‌ دستش بده
نداره عصایی برا پیریاش

تو اون مدتی که اباالفضل بود
دعایی به اون قد و بالا نکرد
نگاهش ، دل سیر ، حتی یه روز
به پیش یتیمای زهرا نکرد

تو اون مدتی که اباالفضل بود
نشد که یبار جان مادر بگه
به عباسش از بچگی گفته بود

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 11:23
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

متن شعر وفات حضرت امّ البنين(س) -(خانه‌اش ساکت است و ایوانش) * حسن لطفی

980
1

متن شعر وفات حضرت امّ البنين(س) -(خانه‌اش ساکت است و ایوانش) خانه‌اش ساکت است و ایوانش
هرچه گُل داشت حیف چیده شدند
نه پسرها فقط ، نوه‌هایش
یا شهیدند یا شهیده شدند

سینه‌اش آتش است و باید که...
غمِ عالم به آن اضافه کنی
اینهمه غم به یک طرف وقتی
شرم را هم به آن اضافه کنی

خانه‌اش ساکت است وقتی شد
خالی از بازیِ نوه‌هایش
سینه‌اش آتش است وقتی هست
شرمگینِ رُباب و لالایش

سربزیر است مثل عباسش‌
پیش چشم تمام خانم‌ها
سخنش بود که حلال کنید
در جواب سلام خانم‌ها

هیچکس نیست وقتِ تسکین جز ،
آهِ سوزان و داغِ سنگینش
خبری نیست از عزیزانش
هیچکس نیست گِردِ بالینش

چادرش خاکی است عزادارِ
رفتنِ دودمانِ خود شده است
مجلسِ روضه‌اش اگر خالیست
او خودش روضه خوانِ خود شده است

روضه

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 11:24
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زبانحال؛ نذر وفاتِ مادر عشق و ادب حضرت أم البنین سلام الله علیها -(چه عزادار شدم! در دلم افتاده شرر) * مرضیه عاطفی

1607

زبانحال؛ نذر وفاتِ مادر عشق و ادب حضرت أم البنین سلام الله علیها -(چه عزادار شدم! در دلم افتاده شرر) چه عزادار شدم! در دلم افتاده شرر
خبر آوردی و شد دلهره سوغاتِ سفر

کاش می آمدم و محض تسلّایِ رباب(س)
میزدم گریه کنان از غم ِ شش ماهه به سر

میزدم بوسه بر آن پایِ پُر از آبله تا-
چشم ِ کم سویِ رقیه(س) نشود تیره و تر

خبر آوردی و تا مضطر و گریان گفتی:
پاره شد مشک! فقط دست گرفتم به کمر

علَم افتاد زمین! آب به خیمه نرسید!
آیة الکرسیِ من کاش که میکرد اثر

شدم از روی علی(ع) تا به ابد شرمنده
پس نگویید به من أمّ بنین، أمّ قمر

نان-خورِ سفرۂ حیدر شدم و با سختی
ساختم از پسرانم همۂ عمر سپر-

تا فدایِ پسر حضرت زهرا(س) بشوند
تا که در واقعه زینب(س) نشود خون به جگر

نگرانِ پسرانم نشدم!! وای...بشیر...
نگرانم!

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 11:26
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

متن شعر وفات حضرت امّ البنين(س) -(ام البنین دیگر پسر داری؟! ... نداری!) * امیر عظیمی

11849
16

متن شعر وفات حضرت امّ البنين(س) -(ام البنین دیگر پسر داری؟! ... نداری!) ام البنین دیگر پسر داری؟! ... نداری!
دور و بر خود شیر نر داری؟! ...نداری!

یک آسمان ماه و ستاره داشتی، حال
در آسمان خود قمر داری؟!.. نداری!

شبهای مهتابی که راهی بقیعی
غیر از دل خون، چشم تر داری؟! ...نداری!

مثل حسین بن علی، بال و پرت ریخت
عباس رفته؛ بال و پر داری؟! ... نداری!

بین مسیر علقمه تا کف العباس
افتاد دستانش، خبر داری؟! ... نداری!

« آیا عمود آهنین روی سرش خورد؟!»
جز این سوالی توی سر داری؟! ... نداری!

تا چشم شمر افتاد بر چشمان او گفت
ای حرمله تیر سه پر داری؟! ... نداری؟!

سر را به نیزه می زد و با خنده می گفت
زینب ببین، دیگر تو سرداری نداری!

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 11:38
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر حضرت ام البنین(س) -(عینِ نور است همه روز و شب ام بنین) * محمد جواد شیرازی

993

متن شعر حضرت ام البنین(س) -(عینِ نور است همه روز و شب ام بنین) عینِ نور است همه روز و شب ام بنین
قدر عرش است میان وجب ام بنین

ترس داری پسرت نوکر خوبی نشود؟
بسپارش به کلاس ادب ام بنین

پدرش پای علی دوست شدن سیلی خورد
مهر مولاست عیارِ نسب ام بنین

دلشان هر دو پر از معرفت زهرا بود
رحمت حق به دلِ اُم و أبِ ام بنین

قدر این زن به طلا نیست، فقط مهر علی است
حق مولاست رود در طلبِ ام بنین

محضر زینب کبری نشنیده است کسی
هیچ جز سیدتی از دو لب ام بنین

شمسِ منظومه شد و چهار یل بی باکش
می درخشند همه در عقب ام بنین

اگر عباس نگاهش همه را می لرزاند
ارث برده است یقین از غضب ام بنین

از معاویه بپرسید چه آمد به سرش
چه کشید از سکناتِ خُطب ام بنین

با دو چشم تر و برپایی روض

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 14:47
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا ترابی گیلده

متن شعر حضرت ام البنین (س) -(من کیَم اُمّ البنینم خاک پای فاطمه) * رضا ترابی گیلده

1577
1

متن شعر حضرت ام البنین (س) -(من کیَم اُمّ  البنینم  خاک  پای  فاطمه) من کیَم اُمّ البنینم خاک پای فاطمه
همسر شاهِ ولایت نه ؛ گدای فاطمه

گرچه زهرانیست امّا آمدم در خانه اش
خدمت حیدر کنم بهر رضای فاطمه

خدمت حیدر برای حضرت زهرا کم است
چهار فرزندم فدای بچه های فاطمه

کاش بودم من کنیز فاطمه در آن زمان
آتش ودر روی من بود و بجای فاطمه

دوست دارم جانی دیگرتاخدا برمن دهد
تا که جان خویش میکردم فدای فاطمه

فخر می ورزم به قرآن عزتی دارم اگر
لطف حق باشد ولیکن با دعای فاطمه

  • شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 آرمان صائمی

مرثیه حضرت ام البنین (سلام الله علیها) -(آنقدر گریه میکنم مادر...) * آرمان صائمی

1498

مرثیه حضرت ام البنین (سلام الله علیها) -(آنقدر گریه میکنم مادر...) آنقدر گريه مى كنم مادر
تا كه سو از نگاه من برود

آنقدر ناله مى زنم هرشب
تا به گودال آه من برود

بى قرارى نكن عزيزدلم
زينبم!چشم تو فرات شده

آنكه ام البنين بود عمرى
بعد از اين امه بنات شده

رهبر كاروان دلتنگى
پا به پاى برادرت بودى

كربلا موقع علمدارى
راضى از دست نوكرت بودى؟

گفته بودم برو رشيد على
جان تو جان حضرت ارباب

جان تو جان خواهرت زينب
جان تو جان شيرخوار رباب

پيش زهرا مرا خجل نكنى
نكند غصه اى رسد به حرم

تو غلام حسينى و زينب
نرود اين ز ياد تو پسرم

من شنيدم در علقمه عباس
غرق خون روى خاك ها افتاد

تير باران شد و سر پا بود
مشك افتاد او ز پا افتاد

دخترم از حسين مى گويى؟
با تن زخمى اش چه ها كردند؟

راست است اين كه در مقابل تو
از تن او سرش جدا كردند؟

  • دوشنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 19:32
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

شور احساسی وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها -(میگن تو مثل بارونی...) * خادم الزینب

1637
2

شور احساسی وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها -(میگن تو مثل بارونی...) میگن تو مثل بارونی
رو قلب شکسته میباری
مثل زهرا به این دنیا
احساس مادری داری

میگن دستت پر از عشق و
رحمت و بخشش و بذله
میگن تو باب حاجاتی
آخه پسرت ابالفضله

دریایی
تووی مادری خود زهرایی
مهتابی
تو شبای ابریم پیدایی
تو هم از
ایه های نور و اعطینایی

چهارتا یل
دور سر حسین چرخوندی
تا اخر
پا به پای عشق مولا موندی
گلهاتو
برای حفظ ولا سوزوندی

بند دوم

ام البنین بودی و حالا
تو اُم الشُّهدا هستی
واسه زینب ابالفضلِ
سردار کربلا هستی

غمخوار حیدر و یارِ
حَسَنِین بودی تا آخر
دوست دارم که مثِ زهرا
من صدات بزنم مادر

دنیامو
با دعای مادری میسازم
این سر رو
زیر پای مادرا میندازم
مثل تو
به ولایت حسین مینازم

تا آخر
آره پای این علم میمونم
عباسم و مُحامی حرم میمونم
آخه من
زندگیمو به شما مدیونم

بند سوم (امام حسین علیه السلام)

بازم قلبم تلاطم کرد
تو سینه راهشو گم کرد
عاشقت شدم از وقتی
چشمت به من تبسم کرد

بدجوری با هوای تو
قلب من زیر و رو میشه
وقتی یاد تو میافتم
ابم واسه من آتیشه

سوزوندی
قلبمو با روضه ها سوزوندی
صبح وشب
چشمای خون منو گریوندی
واسه اون
لحظه که بی کس و تنها موندی

آتیشم
مثل دریایی همیشه پیشم
بارونم
میبارم وقتی که تنها میشم
تو خوابم
از صدای غربتت پا میشم

یا حسین یا مولا یا اباعبدالله

  • دوشنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 19:53
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

سبک زمینه وفات حضرت ام البنین(سلام الله علیها) -(صدای بارونه،غمم فراوونه...) *

769

سبک زمینه وفات حضرت ام البنین(سلام الله علیها) -(صدای بارونه،غمم فراوونه...) صدای بارونه
غمم فراوونه
می‌باره اشکام روی گونم
بازم دلم خونه

دلم خونه،که این دنیا
شده واسم یه ویرونه
خدا صبرم بده آخه
دیگه صبری نمیمونه

اگه گریونم
شبیه دریا
به فدای یک تار موی
حسین زهرا(س)

"یا ام البنین(س)"

صدای بارونه
حالم پریشونه
بشیر از حسینم چه خبر؟
بازم دلم خونه

نپرسیدم چی شد عثمان
چی شد عبدالله و جعفر
پسرهامو فرستادم
فدای پسر حیدر(ع)

دست عباسم
روخاکه صحرا
به فدای یک تار موی
حسین زهرا(س)

"یا ام البنین(س)"

صدای بارونه
روضه ی محزونه
تو کربلا بارون نیومد
بازم دلم خونه

لالالالا گل لاله
کبوتر بچه بی حاله
نخورد آبی،نخورد شیری
بمیرم بی پر و باله

عمودآهن
ناله ی سقا
به فدای یک تار موی
حسین زهرا(س)

"ابی عبدالله(ع)"

شاعر:#علی_اکبر_مکاری

  • دوشنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 21:05
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

زمینه حضرت ام البنین(س) -(کرببلا نبودم حیف...) * مسعود اصلاني

1302

زمینه حضرت ام البنین(س) -(کرببلا نبودم حیف...) کرببلا نبودم حیف / داغش توو سینه م مونده
ولی همه روضه ها رو / زینب برا من خونده
مادر! چشمات و دوست داشتم // عباس! غریبیتو قربون
دستی نداشتی از چِشت // تیر بکشی بیرون
چشمت و زدن * بمیره مادرت برات
چشمت و زدن * راحت شن از خشم نگات
چشمت و زدن * دیگه نگی «چَشم» به آقات

امید مادرت بودی / رفتی و من آشفتم
نیستی زیر بال و پرم / خیلی زمین میفتم
قدِّ رشید و زهرائیت // نورِ نگاه خستم بود
بازوی حیدری تو // عصای دستم بود
دستت و زدن * بیفته روی خاک علم
دستت و زدن * قامت آقا بشه خم
دستت و زدن * راحت برن سمت حرم

شعر: #عبدالله_باقری

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

بعد من، خانم خوبِ خانۂ حیدر شدی * مرضیه عاطفی

675

بعد من، خانم خوبِ خانۂ حیدر شدی بعد من، خانم خوبِ خانۂ حیدر شدی
یار بی چون و چرای ساقی کوثر شدی

نیست بعد از من کسی غیر از تو هم-کفو علی(ع)
در محبت، در ادب، در خانه داری سر شدی

دورشان گشتی و آشوبِ دلم آرام شد
تا برای بچه هایم مادری دیگر شدی

من شدم أم أبیها و تو هم أم البنین
با أبالفضلت ولی از ساره هم سرتر شدی

تا شنیدی که حسینم جان سپرده تشنه لب
بر سر و صورت زدی! شرمنده و مضطر شدی

بر زمین افتاد عباس(ع) و رسیدم علقمه
گفتمش مادر دو دستت کو؟ چرا پرپر شدی؟!

سالها در خلوتت؛ بر خاک، زیر آفتاب
روضه خوان ِ قتلگاه و خشکی حنجر شدی

در میان روضه ها رو میگرفتی از رباب(س)
بیشتر انگار بیتابِ علی اصغر(ع) شدی

می نشستی پای اشک زینبم(س) گریه کنان
سوختی و پابه پای خیمه شعله ور شدی

هق هق افتادی همینکه گفت از شمر(لع) و سنان(لع)
بیقرارِ غارتِ گهواره و معجر شدی

مادر ساداتم و اجر تو را هم میدهم
مادر عباس ِ من هستی و نام آور شدی!

#ألسلام_علیک_یا_أم_البنین_یاأم_الأدب
#صلی_الله_علیک_یا_حسین_بن_علی
#صلی_الله_علیک_یاساقی_العطاشی
#حاجت_آورده_ام_روا_بشود
#مرضیه_عاطفی

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 16:15
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب

مرثیه حضرت ام البنین(س) -(منم بانوی آقای مدینه...) * عبدالحسین میرزایی

3187
4

مرثیه حضرت ام البنین(س) -(منم بانوی آقای مدینه...) منم بانوی آقای مدینه
پس از صدیقه ، زهرای مدینه
که میگفتم به زنهای مدینه
حدیث درد و غمهای مدینه
من و رنج و مصیبت ها کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

چه خوش بود ای مدینه روزگارم
شنیدم از پدر شد بخت یارم
امیرالمومنین شد خواستگارم
به قربانش همه ایل و تبارم
نمی شد باورم این برگزیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

خدارا شاکرم الحمدلله
علی شد شوهرم الحمدلله
من و شاهِ حرم! الحمدلله
کنیز حیدرم الحمدلله
از او فرمان زِمن با سر دویدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

چه خوش بودم که در بیت ولایم
انیس و مونس شیر خدایم
کنیز خانه خیرالنسایم
حسینش میزند مادر صدایم
چه ذوقی داشت این مادر شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

دگر ام البنین ام البنین شد
نصیبم چار ماهِ نازنین شد
یکی بهتر یکی بهتر از این شد
اباالفضلم ولی زیباترین شد
زروی ماه هر شب بوسه چیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

زمانی سایه بر سر داشتم من
کنارم چار اختر داشتم من
حسین و عون و جعفر داشتم من
اباالفضل دلاور داشتم من
پس از آن روز خوش دیگر ندیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

همه شور و نوایم را گرفتند
سر پیری عصایم را گرفتند
توان زانوهایم را گرفتند
حسین و بچه هایم را گرفتند
دگر من ماندم و حسرت کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

شنیدم علقمه غوغا به پا شد
تن سقا پر از تیر جفا شد
دو دستش بی هوا از تن جدا شد
حسین فاطمه قدش دو تا شد
به پیش چشم یک لشکر خمیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

شنیدم دشمن او را از کمین زد
گلم را از یسار و از یمین زد
به فرق او عمود آهنین زد
علمدار مرا آخر زمین زد
نبود این راه و رسم لاله چیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

شنیدم هلهله در لشکر افتاد
همین که از سرِ زین با سر افتاد
در آن لحظه به یاد مادر افتاد
همان مادر که در پشتِ در افتاد
ززینب گفتن و از من شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

شنیدم ناله ادرک اخا زد
زمین افتاد و زهرا را صدا زد
شرر بر قلب شاه کربلا زد
که با دست بریده دست و پا زد
که دیده این چنین در خون طپیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

شنیدم بعد عباسم چها شد
علم افتاد و دشمن بی حیا شد
میان خیمه پای شمر وا شد
دو دختر زیرِ دست و پا فدا شد
شنیدم معجر از سرها کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

زنم بر سینه با زنها بگویم
علی العباس واویلا بگویم
به جای حضرت زهرا بگویم
حسینم وا حسینم وا بگویم
من و این ناله ها از دل کشیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

شنیدم که حسینم بین گودال
به زیر دست و پا میزد پر و بال
تنش در پیش زینب گشت پامال
شنیدم ماجرا را رفتم از حال
اگر این است تاثیرِ شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 17:44
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت ام البنین(س) -(سر فرود آورده ام در محضرت بانو رباب...) * محسن راحت حق

1848
0

مرثیه حضرت ام البنین(س) -(سر فرود آورده ام در محضرت بانو رباب...) سر فرود آورده ام در محضرت بانو رباب
ای بقربانِ تو و چشمِ ترت...بانو رباب

این منم امّ البنین..امّ الفضائل..باز هم..
می شوم آئینه مثلِ مادرت بانو رباب

سر به زیر انداختم شرمنده ام از روی تو
تر نشد لبهای خشکِ اصغرت..بانو رباب

از ابالفضلم بیا بُگذر به حقّ ِ فاطمه...
کی حلالش می کنی آب آورت بانو رباب؟

اینقَدَر زاری نکن..چیزی نمانده از تنت...
آب شد آخر تمامِ پیکرت ..بانو رباب

روضه خوانی کن بگریم پای صحبت های تو
روضه خوانی کن ز شام و معجرت بانو رباب

لعن و نفرین می کنم مانندِ تو بر حرمله..
باخبر هستم ز قلبِ مضطرت بانو رباب

باخبر هستم بریده شد گلوی کودکت...
صبر می خواهم به تو از داورت بانو رباب

یادم از عباس می افتد که قولی داده بود
می شوم شرمنده بازم محضرت بانو رباب

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 17:47
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 امیررضا فرجوند

شعر حضرت ام البنین(سلام الله علیها) -(آمدی کو حسین مظلومت؟...) * امیررضا فرجوند

814

شعر حضرت ام البنین(سلام الله علیها) -(آمدی کو حسین مظلومت؟...) آمدی کو حسین مظلومت ؟
از چه قامت خمیده ای زینب ؟
گوئیا داغ داری به دل، که چنین
رنگِ صورت پریده ای زینب

لحظه ای خود بگیر آرام ، ای
نور عینم ، ز چیست بی تابی ؟
گوئیا لاله هات پژمرده ...
در تعب بوده ای ز بی آبی؟

آن شبی کز برم سفر کردی
باغبان بود و جمع لاله و یاس
لیک حالا که خوب می بینم
نه حسین آمدست و نه عباس

وای زینب چنان که می بینم
گیسوانت سپید گردیده ..
نگرانم،، چرا سیه پوشی ؟
نور عینت شهید گردیده ؟

گرچه تابی نمانده از بهرت
لیک برگو چه ها در آنجا شد؟
با وجود یلی چونان عباس
از چه آنجا حسین تنها شد ؟..

گفت زینب : که بود عباست
بین یاران ، امیر و سرلشکر
روز عاشور قحط آب آمد
خیمه بی آب گشت و آب آور

کودکان سر زنان درون خیام
از تنِ خواهرش چو طاقت رفت
گشت عباس غیرتی آنگه..
از کَفَش صبر و استقامت رفت

رفت تا از شطِ فرات آرد
آب و کام رباب تر گردد..
رفت تا پیش تیر سخت عدو
چشم زیبای او سپر گردد ..

خبر آمد سما زهم پاشید
غرقه خون پیکر ستاره شده
علمش سرنگون به خاک افتاد
آب هم نیست ، مشک پاره شده

وای زینب ، مگو دگر بس کن
مگو از شرزه شیر پیکارم ..
کاش می مُردم و نمی ماندم
ننگرم تا غمِ علمدارم ‌...

بعد سقا دگر در این دنیا
گشته ام با غم و به غصه قرین
مادری بی پسر شدم زینب
نام من را مخوان تو اُم بنین ..

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 21:00
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت ام البنین(س) -(گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه...) * حسن لطفی

1975
1

حضرت ام البنین(س) -(گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه...) گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه
ذکرِ یا اُم‌البَنین یعنی همان یا فاطمه

خانه‌ی بی فاطمه هرگز نمی‌خواهد علی
هست شیرینیِ مولا در دو دنیا فاطمه

حضرتِ اُم‌البَنین از جلوه‌های فاطمه‌است
گرچه زهرا رفت اما هست اینجا فاطمه

بچه‌های فاطمه بر دامنِ اُم‌البَنین
خواب می‌رفتند و می‌دیدند رویا: فاطمه

از همان اول همه گفتند مادرجان به او
چشمشان می‌دید در این خانه تنها فاطمه

با ادب فرمود : آقاجان بگو اُم‌البَنین
وَرنه نامش را صدا می‌کرد مولا فاطمه

او کنیزی آمد و زهرا عزیزِ خویش کرد
او زمین بوسید و زینب گفت اُمّا فاطمه

مریم و آسیه و حوا و هاجر کیستند
مادر عباس وقتی می‌رسد با فاطمه

روز محشر چادر او هم شفاعت می‌کند
تا که می‌آید به محشر پشت زهرا فاطمه

بچه‌های او هم آری بچه‌های فاطمه‌اند
نیست او در کربلا و هست اما فاطمه

بسکه یا اُم‌البَنین از ما گره وا می‌کند
هست بر لبهای ما یافاطمه یافاطمه

دورِ زهرا بچه‌ها بودند و مولا بود حیف
وای از اُم‌البَنین این‌بار تنها بود حیف

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 21:08
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محمد سهرابی

حضرت ام البنین(سلام الله علیها) -(صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد...) * محمد سهرابی

1576
3

حضرت ام البنین(سلام الله علیها) -(صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد...) صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد
بر شعر پرده غیرت روح الامین کشد

ذیل مقام توست بلندای آسمان
حاشا که دامن تو به روی زمین کشد

خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز
مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد !

تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان
طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد

آهو ز احترام به صحرا نمی رود
گر چادر تو پای به اقصای چین کشد

ما را ز چشم های اباالفضل کن نگاه !
خاشاک منت از نظر ذره بین کشد

بر عزّتت بس است علی خواستگار توست
شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد

از آستین تو اسد الله گرفته است
حاشا که شمر گوشه ی آن آستین کشد

معنی خموش باش ! که آگاه نیستی
ز آن معجری که دست سنان لعین کشد

آن زن که ریخته ست به معنی کلام ناب
از شک بعید نیست که بار یقین کشد

  • چهارشنبه
  • 8
  • بهمن
  • 1399
  • ساعت
  • 20:23
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

واحد شلاقی حضرت ام البنین(س) -(اسوه ی عفتی،صاحبه عزتی) * الیاس محمدشاهی

1657

واحد شلاقی حضرت ام البنین(س) -(اسوه ی عفتی،صاحبه عزتی) اسوه ی عفتی،صاحبه عزتی
تو وفاداری و مادره غیرتی
بر علی همسری،داری چه سروری
همدمه مرتضی،ساقی کوثری

بی بی ام البنین

بدونه واهمه،گفته ای به همه
خادمه زینبی،کنیزه فاطمه
بامصیبت عجین،زن شور آفرین
پسرت بابه حا،جته اهله زمین

بی بی ام البنین

برعلی جان نثار،بانوی باوقار
روضه خوانه حسین،زن با اقتدار
پسرانت شهید،شده اند رو سپید
در عزای حسین،قامته تو خمید

بی بی ام البنین

با کرمی و فضل،اهله جودی و بذل
الدخیلک یا ، مادره ابالفضل
بر درت سائلم،حل بکن مشکلم
کربلا اربعین،آرزوی دلم

بی بی ام البنین

  • پنج شنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 19:58
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

غزل مرثیه حضت ام البنین(س) -(نمی‌رسد به وفا کس به پای مادر عباس) * حاج روح الله رمضانی

707

غزل مرثیه حضت ام البنین(س) -(نمی‌رسد به وفا کس به پای مادر عباس) نمی‌رسد به وفا کس، به پای مادر عباس
زبانزد است به عالم وفای مادر عباس

به راه حق بگذشت از تمام هستی خویش
سزد که جان کنم هردم، فدای مادر عباس

روان زدیده‌ی دشمن سرشک غصه شده
کنار خاک بقیع از نوای مادر عباس

به گوش رهگذران مدینه مانده هنوز
ز هجر روی پسرها صدای مادر عباس

مگو خمیده چرا شد به ملک دار فنا
ز غصه قامت سرو رسای مادر عباس

نبوده یک نفر حتی ز چار فرزندش
شود به موسم پیری عصای مادر عباس

ز ابر دیده‌ی دل‌ها روا بوَد که ببارد
سرشک غصه دمادم برای مادر عباس

لباس عید تو گشته لباس مرثیه "خاکی"
بزن به سینه که آمد عزای مادر عباس

  • یکشنبه
  • 22
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 22:01
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

رباعی به احترام مادر سقای کربلا * مرتضی محمودپور

1941
2

رباعی به احترام مادر سقای کربلا ◾به احترام مادر سقا

به کربلا چو ابوفاضلش علمدار است
ادب به حضرت ام‌البنین بدهکار است
ادیب کرببلا گشته مادر عباس
علم بدوش مدینه به فاطمه یار است

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • جمعه
  • 24
  • دی
  • 1400
  • ساعت
  • 09:25
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

رباعیات علمدار از زبان حضرت ام‌البنین(س) * مرتضی محمودپور

901
3

رباعیات علمدار از زبان حضرت ام‌البنین(س) ◾رباعیات
◾به بهانه‌ی وفات خانم ام‌البنین(س)

کجایی جون جونم جون جونم
گل یاس کبود و لاله گونم
شنیدم دستهایت را بریدن
برایت تا قیامت روضه خونم

به قربون تو و دست جدایت
به قربون تو و فرق دوتایت
خریدی آبرویم پیش زهرا
تموم هستیم مادر فدایت

اگر بر مادرت نوردوعینی
بلاگردون شاه عالمینی
تموم افتخارم اینکه مادر
غلام حلقه در گوش حسینی

  • شنبه
  • 25
  • دی
  • 1400
  • ساعت
  • 22:04
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

نوحه سینه زنی وفات حضرت ام‌البنین(س)ملودی و سبک جدید سراینده شعر * مرتضی محمودپور

932
1

نوحه سینه زنی وفات حضرت ام‌البنین(س)ملودی و سبک جدید سراینده شعر ◾نوحه‌سینه زنی
◾وفات حضرت ام‌البنین(س)

◾بنداول
مادر عباس علمدارم
داغ رقیه بر جگر دارم
بهر حسین فاطمه هرشب
دیده‌ی من ابری و میبارم
بار غمت به سینه دارم
به مثل شمع شب تارم
همین بس است که در زمانه
میان باغ گل چو خارم
واویلا واویلا واویلا واویلا(۲)

◾بنددوم
از دل و جان محب زهرایم
خادمه‌ی زینب کبرایم
در خانه‌ی کوثر پیغمبر
مربی حضرت سقایم
دلم اگر به غم قرینه
عشقم امیرالمومنین
فدایی حسین و زینب
از دل و جان ام‌البنینه
واویلا واویلا واویلا واویلا(۲)

◾بندسوم
شاهد اشک و آه من مدینه
شرمنده‌ام هنوز از سکینه
مادر ششماهه مرا ببخشد
کشته شده ششماهه‌اش ز کینه
مزار و مرقدم خرابه
امید بچه به آبه
به روی دامن همیشه
محسن ششماهه بخوابه
واویلا واویلا واویلا واویلا(۲)

#مرتضی_محمودپور
@haajmorteza

  • سه شنبه
  • 13
  • دی
  • 1401
  • ساعت
  • 10:54
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 حسن کردی

روضه حضرت ام البنین (س) -(روضه ی کربلاست تقدیرش) * حسن کردی

627

روضه حضرت ام البنین  (س) -(روضه ی کربلاست تقدیرش) روضه ی کربلاست تقدیرش
مثل زینب شکسته تصویرش
داغ شرمندگیِ عباس است
علت قد و قامت پیرش
کربلا را ندید، اما ماند
روی قلبش همیشه تأثیر‌ش
داغ عباس ها نه، داغ حسین
کرد با موج غم زمین گیرش
با سکینه همیشه می فرمود:
بگذرد از عمو و تقصیرش
آب می شد رباب را می دید
آتش شرم کرده تبخیرش
از لبِ تشنه ی علی می گفت
اشک هر روز و آه دلگیرش:
حرمله در نبودِ عباسم
با سه شعبه گرفته از شیرش
روزگارش تمام روضه شده
کار او صبح و شام روضه شده
اشک و خون نقش چشم هایش بود
کربلای بقیع جایش بود
گرچه ام البنینِ تنها شد
داغدار غم پسرها شد
گرچه قطع الیمین شد عباسش
روی نیزه نگین شد عباسش
چار فرزند او شدند شهید
نخل او را تبر اگر چه برید
کم نشد از محبتش به حسین
بیشتر شد ارادتش به حسین
همه فکرش حسین بود حسین
فکر و ذکرش حسین بود حسین

  • شنبه
  • 1
  • بهمن
  • 1401
  • ساعت
  • 09:13
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

وفات حضرت ام البنین(س) -(مدینه سوگوار مادر خورشید تابان شد) * رسول چهارمحالی

362

وفات حضرت ام البنین(س) -(مدینه سوگوار مادر خورشید تابان شد) مدینه سوگوار مادر خورشید تابان شد
مدینه غرق اندوه علمدار شهیدان شد

مدینه ناله و حزن و عزای امام خوبان شد
عزای حضرت ام البنین دلسوز دوران شد

مدینه شد سیه پوش زنی از نسل آئینه
دوباره فاطمه تشییع بر دوش عزیزان شد

دوباره ماتم و اندوه اندر خانۂ حیدر
ببین ام البنین مهمان بر خوان کریمان شد

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 18:42
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه مناجاتی حضرت ام البنین سلام الله علیها -(ای همسر علی ماه رو زمین) * مجید آقاجانی

376

زمینه مناجاتی حضرت ام البنین سلام الله علیها -(ای همسر علی ماه رو زمین) ? بند ۱

ای همسر علی ماه رو زمین
جونم فدای تو بی بی ام البنین

بی شک ستاره ایی تو هفت آسمون
این دلهای ما از غمت میشه خون

ای بانو تو دریایی و من کویر
بیچارم میبینی که هستم فقیر
بازم تو بیا دست من رو بگیر

بی بی جان میدونی بهت محتاجم

? بند ۲

روح عالمین بانوی کرم
عمریه که سایته روی سرم

من یه عاشق خوب و خاصتم
از اون کودکی عبد عباستم

دلتنگم دعا کن که مادر برم کربلا
دعامو اجابت بکن این شبا
تو کشتی این دل تویی تا خدا

بی بی جان میدونی بهت محتاجم

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 14:54
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

زمینه حضرت ام البنین(س) -(دیگه هیچوقت، به من نگین) * طاها تحقیقی

453

زمینه حضرت ام البنین(س) -(دیگه هیچوقت، به من نگین) ?بند اول:

دیگه هیچوقت، به من نگین
فاطمه ی، امّ البنین

دیگه نیست روی
لبم لبخندی
دیگه ندارم
فرزندی

هیچکی تو دنیا
نمونده واسم
دیگه نیست پیشم
عباسم?

دستاشو قطع کردن، تو کربلا
پیکرش لگد مال، شد زیره پا
رأس بریدش رفت، رو نیزه ها

ویلی ویلی ویلی، علیٰ شبلی

?بند دوم:

تنهامو دنیام تاریکه
اما خوشحالم از اینکه

شدن فدای
حسینِ زهرا
قمرهای من
هر چارتا

داغشون اما
سنگین و سخته
پیر شدم تو این
چند وقته

پر زدن و رفتن، از پیش من
شنیدم که شدن، پاره بدن
گفتن موندن رو خاکا، بی کفن

ویلی ویلی ویلی، علیٰ شبلی

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 19:32
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد