وفات حضرت ام البنین (س)

مرتب سازی براساس

غزل حضرت ام البنین(زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر *

3303
2

غزل حضرت ام البنین(زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر
سپرده بر صف آیینه، دوباره آینه ای دیگر
دوباره داغ به روی داغ، دوباره درد به روی درد
کبوتران بدون بال، کبوتران بدون پر
تمام مرثیه ها گفتند: به پای دست تو می افتند
که در مقابل چشمانی، عطش گرفته و ناباور -
زنی دو بازوی خونین را، بلند کرده و می گوید:
دو دست ماه بنی هاشم، فدای زاده ی پیغمبر
زنی چونان که شجاعت را، چو شیر داده به فرزندان
به آستان تو آورده، چهار شیر چونان حیدر
چهار شیر که می غرّند، چهار شیر که می جنگند
چهار شیر که می آیند، چهار دسته گل پرپر
چهار دسته گل پرپر، چهار آینه ی دیگر
ستاره اند؟ نه روشن تر، فرشته اند؟ نه زیباتر
زنی که داغ پسر دارد، دوباره

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(هر روز غروب توی بقیع) *

5177
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(هر روز غروب توی بقیع) هر روز غروب توی بقیع
می شکنه بغض آسمون

ستاره ها داد می زنن!!!
ام البنین روضه نخوون

***
هر روز صدای گریه هاش
می رسه تا عرش خدا

ازسوز روضه خوندنش
قیامتی میشه به پا
***
مدینه کربلا میشه
شهر فرشته ها میشه

آدم و یعقوبم میان
مدینة البکاء میشه
***
فرقی نمی کنه براش
کسی نیاد تو روضه هاش

عالمُ بر هم می زنه
بغض نشسته تو صداش
***
به سینه و سر می زنه
بقیع باهاش نوحه گره

دَم تمومِ نوحه هاش
"حسین غریب مادره"
***
رو خاکایِ سرد بقیع
صورت چار قبرکشیده

طوری-غریب حسین- میگه
انگارکه گودالُ دیده
***
پایِ بساط روضه هاش
عابرا گریه می کنن

بلند بلند فرشته ها
اون بالا گریه می کنن
***
از پسراش نشد یه بار
با کسی

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:48
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(او قصد كرده از وطن برود *

3458
1

شعر حضرت ام البنین(او قصد كرده از وطن برود او قصد كرده از وطن برود
پنجمين رُكن ِ پنج تن برود
نكند بي حسين برگردي
نكند آبروي من برود
اين حسين است كه غريب شده؟
كاش ميشد كه با حسن برود
او به هرحال ميشود عريان
چه نيازيست با كفن برود؟
هرچه كردند جانِ معجر من
نگذار پيرُهن برود
نگذار نيزه يِ كُندي
جاي پهلو در دهن برود
قَسَمَت ميدهم اجازه نده
شمر با چكمه بر بدن برود

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(کی مدینه ز یاد خواهد برد) *

4840
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(کی مدینه ز یاد خواهد برد) کی مدینه ز یاد خواهد برد
صحن چشمان گریه پوشت را

صبح تا شب کنار خاک بقیع
ناله و شیون و خروشت را

***
چشمهای تو پر شفق می شد
در کنار چهار صورت قبر

مصحف دل ورق ورق می شد
در کنار چهار صورت قبر
***
خوب فهمیده حال و روزت را
آنکه امُ البکا تو را خوانده

مادر اشک ، مادر ناله
پاره های دلت کجا مانده؟
***
آه وقت غروب مادر جان
تو و زینب چه عالمی دارید

یکی از دیگری پریشان تر
حال محزون و درهمی دارید
***
می نشیند عجب غریبانه
ام کلثوم در کنار رباب

می شود روضه خوان مجلستان
روی زرد و نگاه تار رباب
***
یکی از میهمان نوازی شان
یکی از تیر و دشنه می گوید

یکی از هرم آفتاب و عطش
یکی از کام تشنه می گوید
***
پیش چ

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 08:35
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 مهدی نظری

شعر وفات حضرت ام البنین(س)-(روضه هایی عجیب می خواند) * مهدی نظری

6963
11

شعر وفات حضرت ام البنین(س)-(روضه هایی عجیب می خواند) روضه هایی عجیب می خواند
از شب و روز کربلای حسین

با خجالت به زینبش می گفت:
پسرانم همه فدای حسین

***

از خدا خواست که قد من را
ای خدا بیشتر هلالش کن

دست بر دامن سکینه گرفت
پسرم را بیا حلالش کن
***
زیر این آفتاب چون آتش
بدنش ذره ذره آب شده

تشنه لب مانده آن قدر این جا
صورتش سوخته، کباب شده
***
بعد آن مشک پاره? پسرش
شرم دارد از این چرا زنده است

هر کجا شیر خواره می بیند
از نگاه رباب شرمنده است
***
در کنار چهار صورت قبر
آن قدر گریه کرده بی حال است

ظهر امروز باز غش کرده
روضه خوان شهید گودال است:
***
گفت زینب میان مردم شام
فکر رأس برادرت بودی؟

راستی این دفعه جواب بده
راضی از دست نوکرت بودی؟
***

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 08:41
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(سلام روشن زیبائی کرامت ها *

4665
1

شعر حضرت ام البنین(سلام روشن زیبائی کرامت ها سلام روشن زیبائی کرامت ها
سلام حضرت بانو غلامت آمده است
شکسته تر ز سکوت رواق آینه ها
گدای دم دمی بی مرامت آمده است
کنار بال کبوتر نشسته ام امشب
به خاک بوسی این آستان نورانی
در اوج فیض توسّل قنوت می خوانم
کنار هر نفس این ضریح عرفانی
دخیل بسته ام ای خواهر امام رئوف
به پای پنجره ی سبز آسمانهایت
من از کنار همین گنبد و مناره ی عشق
سفر نموده ام آری به بی کرانهایت
اجازه ام بده از باب لطف همسایه
الی الابد سر این سفره میهمان باشم
در عالم در و همسایگی حواسم هست
کنار پنجره فولاد یادتان باشم
اگرچه از گذر لحظه ها نمی نالم
اگرچه در حرمت بی نشانه می خندم
ولی کنار شما چون برادرت فرمود
به اشک روضه ی غربت دخیل

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(نگاه پیر تو انبوهی از ملک دارد *

3114
3

شعر حضرت ام البنین(نگاه پیر تو انبوهی از ملک دارد نگاه پیر تو انبوهی از ملک دارد
چقدر چین و چروک رخت ترک دارد ؟
چقدر پیر شدی غصه پیرتان کرده ؟؟
بگو که گریه یتان ریشه در فدک دارد
شما که مادری اما کنیز فاطمه ای ؛
برای زینب عجب سفره ات نمک دارد
چقدر چشم به او زیر لب تو می گفتی
چه کرده بود مگر ! مادرش کتک دارد؟
تو آمدی که بدانند مادران جهان
کنیز حضرت زهرا شدن محک دارد
عجب از آنکه تو را می شناسدت اما
به معجزات ابوفاضل تو شک دارد
شاعر:مجتبی کرمی

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(هرروزغروب توي بقيع مي شكنه بغض آسمون) *

4406
4

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(هرروزغروب توي بقيع         مي شكنه بغض آسمون) هرروزغروب توي بقيع مي شكنه بغض آسمون

ستاره ها داد مي زنن!!! ام البنين روضه نخوون

هرروزصداي گريه هاش ميرسه تا عرش خدا

ازسوز روضه خوندنش قيامتي ميشه به پا

مدينه كربلا ميشه شهر فرشته ها ميشه

آدم ويعقوبم ميان مدينة البكاء ميشه

فرقي نمي كنه براش كسي نياد تو روضه هاش

عالمُ برهم مي زنه بغض نشسته تو صداش

به سينه وسرمي زنه بقيع باهاش نوحه گره

دَم تموم ِنوحه هاش «حسين غريب مادره»

رو خاكايِ سرد بقيع صورت چار قبركشيده

طوري-غريب حسين- ميگه انگاركه گودالُ ديده

پايِ بساط روضه هاش عابرا گريه مي كنن

بلند بلند فرشته ها اون بالا گريه مي كنن

ازپسراش نشد يه بار با كسي حرفي بزنه

زمزمه ي لبش شده: حسين

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 08:55
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(وقتی غزل ردیف تو را کم می آورد) *

2885
-1

شعر وفات حضرت ام البنین(وقتی غزل ردیف تو را کم می آورد) وقتی غزل ردیف تو را کم می آورد
شعری برای درد فراهم می آورد
نام تو در کجاوه ای از نور می رسد
شعر مجسمی که مرا غم می آورد
بغضی گلوی مرثیه ام را گرفته است
دارد خبر ز ماه محرم می آورد
ای مادر ی که فاطمه ی دیگری شدی
تکرا ر واژه های تو ماتم می آورد
تو مادر چهار شهیدی که نام تو
داغی عظیم بر دل عالم می آورد
خورشید آسمان بنی هاشمی که ماه
در پیشگاه مهر تو سر ، خم می آورد
هر چار فصل باغ دلت گرچه شد خزان
این زخم ها برای تو مرحم می آورد
آخر چگونه شرح دهم غربت تو را
وقتی توان قافیه ها کم می آورد
شاعر:مجتبی ابوالقاسمی

  • چهارشنبه
  • 18
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 13:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر روضه حضرت ام البنین(دیگر مرا ام البنین نخوانید) *

6448
7

شعر روضه حضرت ام البنین(دیگر مرا ام البنین نخوانید) دیگر مرا ام البنین نخوانید
زیرا که من دیگر پسر ندارم
من خانه دار خانه ای افسرده هستم
آرامش یک باغ طوفان خورده هستم
هر چند حیدر راهی این خانه ام کرد
بر غنچه های کوچکش پروانه ام من
با برگ عمرم خانه را گل پوش کردم
این باغ آتش خورده را خاموش کردم
دیگر مرا ام البنین نخوانید
زیرا که من دیگر پسر ندارم
پشت درش امدادها از رب گرفتم
تا آمدم رخصت من از زینب گرفتم
تنها بلا گردان این گلهایم اینجا
یعنی کنیز حضرت زهرایم اینجا
این خانه روزی باغی از آلاله ها بود
این خانه روزی قبله گاه لاله ها بود
من را مناجات حسینم خواب می کرد
این خانه را عباس دق الباب میکرد
دیگر مرا ام البنین نخوانید
زیرا که من دیگر پسر ندارم

  • پنج شنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(داغهاي داغ و تازه اي عجب) *

5608
3

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(داغهاي داغ و تازه  اي عجب) داغهاي داغ و تازه اي عجب

روز و تشييع جنازه اي عجب

اهل يثرب اين چنين در آفتاب !؟

زير تابوت مَهِ آل كلاب !؟

گاه گاهي ياس را سر مي برند

يك‌ زمان احساس را سر مي برند

اي عجب احساس انساني كنند

نامسلمانان مسلماني كنند

يك ‌زمان سدّند در راه حسين

شاهد اين غصه ها آه حسين

بارها ترك ولايت مي ‌كنند

با يزيدِ پست بيعت مي‌ كنند

كاسه هاي صبر را پر خون كنند

از حرم صاحب حرم بيرون كنند

ظلم بر آزادة زهرا كنند

عشق را آوارة صحرا كنند

حال تشييع جنازه اي عجب

داغهاي داغ و تازه اي عجب

پس چرا اي مردم مردم فريب

آن‌زمان خورشيد يثرب شد غريب

شد غريب و رفت مخفي در غروب

خوب خنديد بر خورشيد خوب

فاطمي‌ها از

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 09:11
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ای فلک یک مه و سپهر سه اختر) *

4217
1

شعر وفات حضرت ام البنین(س),(ای فلک یک مه و سپهر سه اختر) ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
شیرخدا را خجسته همدم و همسر
فاطمه دوم بهشت ولایت
یار علی، نایب بتول مطهر

یوسف زهرا توجهش به تو بانو
زینب کبری تو را صدا زده مادر
ام‌بنین، مام شیر خداوند
امّ‌ ادب، آفتاب خانه حیدر
خوانده کنیز عزیز فاطمه خود را
ای به ادب از همه زنان جهان سر
برده به میراث از تو عشق و ادب را
کرده نثار قدوم یوسف زهرا
چار گل سرخ و چار لالۀ پرپر

ای پسر تو حسین دوم زهرا
ای به بنینت سلام آل پیمبر i
از همگان برترند خیل شهیدان
رتبۀ عباس توست زان همه برتر
نیست عجب گر که با زیارت زهرا
گردد اجر زیارت تو برابر
رویت مانند آفتاب درخشان
بختت بالاتر از سپهر مدوّر
غبطه به عباس تو برند شهیدان
با همه ق

  • شنبه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 09:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(رودها چشمان خیست را برابر داشتند) *

3844

شعر حضرت ام البنین(س)(رودها چشمان خیست را برابر داشتند) رودها چشمان خیست را برابر داشتند
آسمان ها را نفس هایت مکدّر داشتند
دست هایت در میان خانه ی مولا وزید
کودکان فاطمه انگار مادر داشتند
موج ها از بستر چشمان تو برخاستند
ابرها ازسوز دامان تو سر برداشتند
خانه بی سقّا و چشمت خیس و اندوه تو را
آن سحرگاهان بی فانوس باور داشتند
بی علمدار است صف های خیالت سال ها
سال هایت حال و روزی گریه آور داشتند
اشک هایت هفت دریا را به جان آورده بود
ناله هایت را زنان هفت کشور داشتند
مادر پروانه های بی قرار نینوا
سنگ ها پروانه ات بودند اگر پر داشتند
شاعر:حمیده رضایی

  • چهارشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات حضرت ام البنین(بعدِ زهرا(س) با امیرالمومنین(ع) همسر شدی) *

2728

شعر وفات حضرت ام البنین(بعدِ زهرا(س) با امیرالمومنین(ع) همسر شدی) بعدِ زهرا(س) با امیرالمومنین(ع) همسر شدی
کودکان را با نوازش، مادری دیگر شدی
با علی(ع) همسفره بودن یک مقام ساده نیست
برکت از نامش گرفتی، خادم الحیدر شدی!
داشت دستانِ خدا باب الحوائج می کشید
سمت آغوش تو آمد، ماه را لنگر شدی
حضرت هاجر اگر زمزم به نامش پا گرفت
رو به دریای ابالفضلت، پُر از هاجر شدی
کرده ای از جان و دل عباس(ع) را وقف حسین(ع)
مادری کردی برایش؛ بهترین مادرشدی
مرضیه عاطفی / سمنان

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محسن کاویانی

متن شعر وفات مادرحضرت ماه -(تو زیبا شدی کوه و دریا شدی) * محسن کاویانی

2194
2

متن شعر  وفات مادرحضرت ماه -(تو زیبا شدی کوه و دریا شدی) به مناسبت وفات مادرحضرت ماه
چهارپاره محاوره تقدیم به بی بی
حضرت ام البنین(س)

یا ام البنین(س)...
.
.
.
تو زیبا شدی کوه و دریا شدی
یه باغی پر از عطر گل ها شدی
یه همدم تو غم ها برای علی
یه زهراترین بعدِ زهرا شدی

توموندی کنار علی یک تنه
تو گفتی که زهرا پناه منه
نذاشتی علی بت بگه فاطمه!
نذاشتی که زینب دلش بشکنه!

نخ چادرت دلبری میکنه
تورو فاطمه یاوری میکنه
واسه بچه هاش مادری کردی و
واسه بچه هات مادری میکنه

چقد مثل زهرا شده شوکتت
چقد مثل زهرا شده غیرتت
ایشالا نشه دست و بازوت کبود
ایشالا که نیلی نشه صورتت

ایشالا که آتیش نیاد سوی تو
نشینه غلافی به بازوی تو
همیشه بمونی کنار علی
الهی نبینم که پهلوی

  • یکشنبه
  • 13
  • بهمن
  • 1398
  • ساعت
  • 09:22
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت ام البنین(س)(عمری به پای چشم تر خود گریستم) *

2686

شعر مدح حضرت ام البنین(س)(عمری به پای چشم تر خود گریستم) عمری به پای چشم تر خود گریستم
هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم
بر خاکهای گرم بقیع روضه خوان شدم
تنها ، ز شام تا سحر خود گریستم
از فرط گریه خون چکد از پلک های من
بر حال زار این جگر خود گریستم
تا دوختم نگاه سوی ماه آسمان
با یاد چهره ی قمر خود گریستم
با مشک آب پیش سکینه نشستم و
شرمنده مثل گل پسر خود گریستم
گفتند : زینبین شب غارت حرم
معجر نداشتند سر خود ، گریستم
شاعر:رضا رسول زاده

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار وفات حضرت ام البنين(س)-ام البنین مضطر ، نالد چو مرغ بى‌پر *

7146
6

اشعار وفات حضرت ام البنين(س)-ام البنین مضطر ، نالد چو مرغ بى‌پر ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم

زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم

مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله ام یارى نمایید

بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز

به دشت کربلا آن مه جنبینم
شنیدم بود سقاى حسینم

به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
حسینش تشنه بود، از آب لب بست

گذشت از آب و کسب آبرو کرد
به سوى خیمه ها با آب رو کرد

ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد

شنیدم آنکه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس

به چشم راست خدنگش رسیده از الماس
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس
***فائیز ت

  • یکشنبه
  • 8
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 12:22
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(بانو، بنی کلاب نه که خیل بنی بشر) *

2977
1

شعر حضرت ام البنین(س)(بانو، بنی کلاب نه که خیل بنی بشر) بانو، بنی کلاب نه که خیل بنی بشر
بینا شده ز وسعت بینایی تواند
علم و ادب ، وقار و حیا، عزت و شرف
یک گوشه از تملک دارایی تواند
مردان مرد عرصه ایمان و اعتقاد
ریزه خوران سفره آقایی تواند
اولاد بوتراب که عشق مصورند
یکجمله بیقرار ز شیدایی تواند
ایوب های دهر همه صف کشیده اند
در حسرت نمی ز شکیبایی تواند
این چهار دسته گل که به دامن گرفته ای
پرورده رشادت زهرایی تواند
یک ماه و سه ستاره که خود فیض اکملند
محظوظ سفره های پذیرایی تواند
ام البنین ، بنین تو با آن همه مقام
مرهون التفات مسیحایی تواند
ای مادر چهار شهید بزرگوار
ایثار و عشق دو هدف غایی تواند
کرببلا نبوده ای اما خدا گواه
ابناء تو نشانه والایی تواند

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار وفات حضرت فاطمه کلابیه (ام البنین)(س)،(هرکجا صحبت ادب باشد) *

5369
6

اشعار وفات حضرت فاطمه کلابیه (ام البنین)(س)،(هرکجا صحبت ادب باشد) هرکجا صحبت ادب باشد
نام اُمّ البنین میان آید

امتحان کرده ام و می گویم
که دعایش عجیب می گیرد

پس به ام البنین توسل کن
هر زمانی گره به کار افتد

آن قَدَر با ادب و خانم هست
که خودش را کنیز می خواند

خودش و هر چهار فرزندش
نوکران قبیله ی احمد

بود از اول کنیز خورشیدو
قمرش تاهمیشه می تابد

تا که عباس چشم خود وا کرد
دید دور حسین می چرخد

از همان بچگی قسم خورده
که برای حسین می میرد

"گفتم ام البنین دلم پا شد"
دست بر سینه تا بقیع آمد

گوشه ای در سکوت قبرستان
پرچمی در خیال می جنبد

یک ضریحی که نیست،آن گوشه
روی آن جای خالی گنبد

انتهای رواق رؤیایی
مادری سنگ قبر کم دارد

مادری که ضریح فرزندش
به تمام بهشت

  • یکشنبه
  • 8
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 12:27
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(عباس من ! بشور و بشوران فرات را) *

3037
1

شعر حضرت ام البنین(س)(عباس من ! بشور و بشوران فرات را) عباس من ! بشور و بشوران فرات را
آتش بزن به دست خودت ممکنات را
در کربلا به یاد علی خیبر آفرین
با رمز مرتضی بتکان کائنات را
تیغ آن چنان به دست و عَلَم آن چنان به دوش
در قاضریّه زمزمه کن عادیات را
عبّاس من ! مباد امان نامه آورند
با خشم حیدری بدر آن مُهملات را
روز دهم دریغ مدار از برادرت
آن ضربه های خیبریِ دست هات را
در سوگ چشم و مشکِ تو و دست تو خدا
پُر می کند ز اشکِ ملائک دوات را
در وصف جان نثاری و شرح برادریت
از عرش آورند برایت لغات را
از عرش آورند طبق های سبز و سرخ
آنک مخدّرات، جمیع صفات را
خوانند ابوالفضائل و باب الحوائج ات
خواهند عاشقان ز جناب ات برات را
زهرا ! ببخش چون پسر دیگری نبود
تا بیش

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار وفات حضرت ام البنبن(س),(تسلیت بر آل خیرالمرسلین)به همراه سبک سنتی *

3904
1

اشعار وفات حضرت ام البنبن(س),(تسلیت بر آل خیرالمرسلین)به همراه سبک سنتی تسلیت بر آل خیرالمرسلین

رفتـه از دار جهان ام‌البنین

باز، داغ فاطمه تازه شد بهر همه

****

حضرت عبـاس، ماه علقمه

دسته‌گـل آرد برای فاطمه

باز، داغ فاطمه تازه شد بهر همه

****

مـادر پـاک شهـیدان حسین

در جنان گردیده مهمان حسین

باز، داغ فاطمه تازه شد بهر همه

ای مدینه آن بهشت یاس کو؟

وامصیبت مـادر عبــاس کو؟

باز، داغ فاطمه تازه شد بهر همه

****

روز یاران زین غم عظما شب است

این همـان تکرار داغ زینب است

باز، داغ فاطمه تازه شد بهر همه

****

او بـه یـاد حضـرت عبـاس بود

اشک چشمش وقف خیرالناس بود

باز، داغ فاطمه تازه شد بهر همه

****

عون و جعفر! دیده از خون تر کنید

امشب استقبــال از مـادر

  • دوشنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 16:49
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(عمری به پای چشم تر خود گریستم) *

3184

شعر حضرت ام البنین(س)(عمری به پای چشم تر خود گریستم) عمری به پای چشم تر خود گریستم
هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم
بر خاک های گرم بقیع روضه خوان شدم
تنها، ز شام تا سحر خود گریستم
از فرط گریه خون چکد از پلک های من
بر حال زار این جگر خود گریستم
تا دوختم نگاه سوی ماه آسمان
با یاد چهره ی قمر خود گریستم
با مشک آب پیش سکینه نشستم و
شرمنده مثل گل پسر خود گریستم
شاعر:رضا رسول زاده

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

شعری در بیان مصیبت های حضرت ام البنین (س) -( اینجا بقیع است زمزمه ای می رسد بگوش ) * امیر عظیمی

3677
6

شعری در بیان مصیبت های حضرت ام البنین (س) -( اینجا بقیع است زمزمه ای می رسد بگوش ) اینجا بقیع است زمزمه ای می رسد بگوش
دلمویه های فاطمه ای می رسد بگوش
این بانو آنقدر غم و غوغاست در دلش
گویا که داغ کلّ بقیع مانده بر دلش
انگار هر کسی که می گذرد از کنار او
از سوز گریه هاش شود اشکبار او
او معتکف شده است تو گویی در این زمین
امّ البنین ِ بی ثمر و بی بَر و بنین
با طرح چار صورت قبری که پیش اوست
اینگونه سالهاست که سرگرم گفتگوست:
ای شیرزاده ها پسران امیر عشق
ذُخرُ الحُسین های همه سربزیر عشق
ماه و ستاره های درخشان در شبم
ای سایه سار قامتتان حرز زینبم
شب زنده دارهای خدا شیر بیشه ها
دور و بر حسین حضور همیشه ها
تعلیم یافتگان مدرسه و مکتب ادب
ارباب زادگان حیدری و هاشمی نسب
ای نخل های من به

  • شنبه
  • 22
  • شهریور
  • 1393
  • ساعت
  • 17:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(ادب و غیرت ابالفضلت) *

5979
6

شعر حضرت ام البنین(س)(ادب و غیرت ابالفضلت) ادب و غیرت ابالفضلت
همه مدیون مادری تو بود
هرکسی لایقش که حیدر نیست
این علامت ز برتریِ تو بود
پسرانت همه مرید علی
این برایت همیشه یک فضل است
افتخار شما همین بس که
پسرت حضرت ابالفضل است
تا که دیدی بشیر را گفتی
ای بشیر از حسین من چه خبر
پسرانم همه فدای حسین
از ضیاء دو عین من چه خبر
تا شنیدی حسین را کشتند
ناله ات از زمین بالا رفت
جای زهرا براش ناله زدی
ناله ات تا به پیش زهرا رفت
بعد از آن روز گریه کارت شد
بهر دوریِ چار دلبندت
هرکسی از کنار تو رد شد
گریه کرد از فراق فرزندت
یادمانِ غروب عاشورا
روضه می خواندی از دل گودال
روضه می خواندی از غریبی و
روضه از سینه ای که شد پامال
تا که نیزه به او اصابت کر

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(غروب ديگري بود و بقيع آشفته تر مي شد *

3218
1

شعر حضرت ام البنین(غروب ديگري بود و بقيع آشفته تر مي شد غروب ديگري بود و بقيع آشفته تر مي شد
گلوي تشنه اش آتش فشاني شعله ور مي شد
كسي طرح دو دست آب آور مي كشيد آنگاه
به خاك تشنه از هنگامه اي شق القمر مي شد
سپر بر روي دستش يادگاري كربلايي بود
در آن آيينه بي تاب رجزهاي پسر مي شد
غمش با خاطرات غربت زهرا گره مي خورد
پياپي چشم هايش خون فشان ميخ در مي شد
رباعي مي سرود و پاي نخلي تشنه لب مي خواند
به گوش خاكِ عاشق بيت هاي منتخب مي خواند
كشيد آنگاه تصوير ضريح ماه را بر خاك
مجسّم كرد بين گريه، ثارالله را بر خاك
شنيد از خيمه ها تا گريه هايي تشنه پي در پي
پريشان رسم كرد آن غربت جانكاه را بر خاك
سرش را بر عصايش تكيه داد و آن طرف تر ديد
حرم تا علقمه، عكس تمام را

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین( کیستی ای در سخن پنهان شده *

4013
1

شعر حضرت ام البنین( کیستی ای در سخن پنهان شده کیستی ای در سخن پنهان شده
شعرعاشورا ییان را جان شده
کیستی ای زن ،زنان را افتخار
کیستی ای از قبیله یادگار
کیستی ای زن که باشور وشتاب
می شتابی در سرای بوتراب
کیستی ای چهارفصلت فصل گل
خوش خرامیده به عشق آبادگل
خوش خرامیده به عشق آبادگل
کیستی ای شهروند عامری
مادران راداده درس مادری
ای علی رادرزمین باغ بهشت
دومین بخش کتاب سرنوشت
ای غریب آشنایی هابگو
قدری از دلدادگی ها رابگو
با علی تا آشنایی یافتی
رتبه ی مشگل گشایی یافتی
ای به بالا سروبستان علی
جان توپیوسته با جهان علی
آسمان آبی مولا تویی
پوتوی اززهره ی زهرا تویی
باعلی شیرخدا یکدل شدی
معرفت آموختی کامل شدی
ای شجاعت برده میراث ازپدر
بخش ، فاطمه کرده

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 09:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت ام البنین(س)(گریه کنِ مراثی تو کائنات شد) *

2900

شعر حضرت ام البنین(س)(گریه کنِ مراثی تو کائنات شد) گریه کنِ مراثی تو کائنات شد
اشک طهور دیده ات آب حیات شد
خون دل تو خون دلم را به شیشه کرد
تا از تو خواستم بنویسم دوات شد
این شهر را ادامه دهی آب می برد
بانو بقیع از رشحاتت فرات شد
ای روضه خوان ممتدِ از صبح تا غروب
قدری نفس بگیر که وقت صلات شد
وقت قنوت، اشک تو افتاد روی خاك
فردا خبر رسید که آن جا قنات شد
***
او ماند و دختران یتیمی که مانده اند
ام البنین بی پسر ام البنات شد
آری پسر قمر به شب مؤمنین شد و
مادر ستاره ی سحر مؤمنات شد
شاعر:میلاد حسنی

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر روضه حضرت ام البنین(دسته دسته پر بسته) *

3877
1

شعر روضه حضرت ام البنین(دسته دسته پر بسته) دسته دسته پر بسته
گل های دل خسته
به خونه برگشتند
بین گریه یک خواهر
بهم میگه مادر
حسینم را کشتند
اگه مادر نداری
تا برات گریه کنه
من که نمردم حسین
ای سیب سرخ بی کفن
پسرم ای حسین من
اگه مادر نداری
تا برات گریه کنه
من که نمردم حسین
دسته دسته پر بسته
گل های دل خسته
به خونه برگشتند
بین گریه یک خواهر
بهم میگه مادر
حسینم را کشتند
اگه مادر نداری
تا برات گریه کنه
من که نمردم حسین
خونه کرده ماتم ها
به وسعت دریا
تو عمق این سینه
اشک سرخ چشمام را
لرزش دستام را
مدینه می بینه
آهای اهل مدینه
چشمای ام البنین
سویی نداره
اگه مادر نداری
تا برات گریه کنه
من که نمردم حسین
بر سر خاک عزا کنید
سر من را جدا کنید
ای سیب

  • پنج شنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت ام البنین(س)(چهار آینه آورده روبروی خودش) *

2667

شعر مدح حضرت ام البنین(س)(چهار آینه آورده روبروی خودش) چهار آینه آورده روبروی خودش
چهار قبر کشیده است چهار سوی خودش
چهار آینه اما مکعّب و خاکی
برای روح پر از حجم و تو به توی خودش
نشسته است دوباره به هم بیامیزد
گلاب قمصر لاهوت را به بوی خودش
ز هوش می رود آخر عبادتش دارد
مقدمات خودش شیوه ی وضوی خودش
اگر چه قبله شده در نماز گریه ولی
نماز کعبه ادا می‌شود به سوی خودش
چنان نسیم که در باغ می رود از خویش
کسی نبود بیاید به جستجوی خودش
زبان گرفته و با خویش شعر می‌خواند
شبیه ناله ی برکه برای قوی خودش
کنار مثنوی اش قطعه ی مُخَدَّره ای ست
که آمده است سر تربت عموی خودش
حجت الاسلام رضا جعفری

  • چهارشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

در مدح حضرت ام البنین (س) - (ای همسر سردار جهـان، مـادر عباس) *

3427
2

در مدح حضرت ام البنین (س) - (ای همسر سردار جهـان، مـادر عباس) ای همسر سردار جهـان، مـادر عباس
وی دامـن تـو مهـد ادب‌پـرور عباس
در بیت علـی آمده! هـم‌سنگر عباس
خوانده است تو را مادر خود خواهر عباس
ام‌الشهـدا، فاطمۀ دوم حیدر
هم فاطمۀ دوم و هم زینب دیگر
****
تو چشمۀ فیض از نفس پنج امامی
تو فاطمۀ بیت شـه عـرش‌مقـامی
تو همسر تنهـا وصـی خیرالانامی
تو مـادر والاگهـر خـون و قیامی
جوشـد ادب و فضـل ز آیات کلامت
پیوسته ز هفتاد و دو تن باد سلامت
شک نیست به این رتبه که حیدر به تو نازد
زینب کـه بـود عصمـت داور به تو نازد
تـا روز جــزا آل پیمبــر بــه تـو نازد
عبـاس تـو در عـرصۀ محشر به تو نازد
کی مثل تو ای خاک رهت هم سر و هم جان
یک روزه دهد چـار پسر در ره جانان؟
****

  • جمعه
  • 9
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:43
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد