حال و هوای جبهه ها یادش بخیر، یادش بخیر
زندگیمون با شهدا یادش بخیر، یادش بخیر
چه شور و شوقی، چه شوق و ذوقی
چه جوونایی لایقی، چه دلای پاک و عاشقی
دسته گلای رازقی، چه جوونای لایقی
صدای "هل من ناصر" امامو می شنیدن
فقط خدا رو می دیدن
دست و پای مادراشونو می بوسیدن
حلالیت می طلبیدن
بار سفر می بستنو پر می کشیدن
به بی نهایت می رسیدن
فقط خدا رو می دیدن
روزای دیدار خدا یادش بخیر، یادش بخیر
زندگیمون با شهدا یادش بخیر، یادش بخیر
حالا منو تو موندیمو، دل بی قراری
من و تو و گریه و زاری
با یه مشت خاطره و نشونه و یادگاری
چی مونده ار رفیقامون
به جز وصیت نامه هاشون
یه چفیه، یه انگشتر، یه پلاک شکسته
چند تا عکس قد
- یکشنبه
- 16
- شهریور
- 1393
- ساعت
- 17:26
- نوشته شده توسط
- علی


دلت می سوخت از اندوهِ سردی











