وقتی که برگرداند با پا پیکرت را
وقتیکه میبرید لب تشنه سرت را
سالار من هر کار میکردم نمیشد
بیرون کشم از بین مقتل مادرت را
- پنج شنبه
- 20
- مرداد
- 1401
- ساعت
- 14:55
- نوشته شده توسط
- محدثه محمدی
وقتی که برگرداند با پا پیکرت را
وقتیکه میبرید لب تشنه سرت را
سالار من هر کار میکردم نمیشد
بیرون کشم از بین مقتل مادرت را
(قلبم
خیلی برات خرابه
دنیا بدون روضه
جهنمه ، عذابه)2
گریه می کنم - واسه گریه های تو
ناله می زنم - یاد ناله های تو
غصه می خورم - روز و شب برای تو
(میکشه منو - غم بچه های تو)2
کی می تونه جز حسین دوای من باشه
(کی می تونه دلخوشی ه سینه زن باشه)2
جان (حسین)6
---
بازم
روضه رسیده آخر
گوش بده از تو گودال
میاد صدا یه مادر
افتادی زمین - زیر دست و پا حسین
جزر و مد شده - توی قتلگا حسین
خیلی بی کسی - موندی بی سپا حسین
(می زنن تو رو - با چوب و عصا حسین)2
کاشکی خواهرت نبینه دست و پا زدی
(مادرت رو زیر چکمه ها صدا زدی)2
جان (حسین)6
---
دیدی
حسین و سر بریدن
خواهش خواهرش رو
از روی تل ندیدن
پیکرش روو خاک - جلو چشم خواهره
این نفس نفس - نفسای آخره
زلزله شده - یا که روز محشره
شمر رسیده وو - رو سینه با خنجره
روی نیزه ها سرت بلنده ای خدا
(پیش چشم مادرت نیفته بی هوا)2
جان (حسین)6
در بزم عشق بازان فرصت فراهم افتاد
قرعه به نام ما و ماه محرم افتاد
پرچم نماد قبر و شش گوشه ی حسین است
بغضم شکست هر بار چشمم به پرچم افتاد
بزم شهود یعنی تنها حسین بود و...
قبل از وجود عالم، مِهرش به قلبم افتاد
هر سائلی مسیرش بر منزلی می افتد
راهم به لطف حق بر، بیتی مکرم افتاد
صدها هزار عاشق در خون خود تپیدند
تا این عَلَم به دست امثال ما هم افتاد
گرمای ماتم او آتش زده به جانم
غیر از غمش ز چشمم هر داغ و ماتم افتاد
آیات ابتدایِ مریم که گشت نازل
دلشوره ای مکرر بر جان خاتم افتاد
لب تشنه شد حسین و چشمش غبار می دید
با ضربه از روی اسب، شاه دو عالم افتاد
تاریکی مجسم آمد به سوی مقتل
با خنجرش به جان آن نور اعظم افتاد
تا که حسینِ خود را تنها و بی رمق دید
زهرا کنار مقتل با قامت خم افتاد
آن قدر دست و پا زد تا با صدای مادر
لرزه بر آستانِ عرش معظم افتاد
حال زینب در آخرین لحظات برادر
دیدم از آن بلندی، بر خاک غم نشسته
دیدم توان ندارد، بنشسته زار وخسته
ای وای من حسینم، ای وای من حسینم
____________________________
دیدم که ذوالجناحش، زخمی و رام می رفت
گریان، بدون راکب، سوی خیام می رفت
ای وای....
_________________________________
دیدم برادرم را، سوی حرم نظر داشت
دل نا گران ما بود، خون ریزش از بصر داشت
ای وای...
__________________________________
دیدم که شمر ملعون، می رفت سوی گودال
من می زدم به صورت، آن نانجیب خوشحال
ای وای...
____________________________________
ای وای از دمی که، بنشست روی سینه
از عمق جان زدم من، ناله سوی مدینه
ای وای...
________________________________
وقتی ز روی سینه، برخاست آن سیه فال
دیدم سری بدستش، دیگر برفتم از حال
ای وای...
شعر:اسماعیل تقوایی
قتلگاه امام حسین ع
اینان به حکم جد شما پشت پا زدند
هر چه تورا زدند ، برای جزا زدند
.
بودی غریب و بی کس و بی لشکر و وحید
تک بودی و تورا چقدر بی هوا زدند
.
ذبحت ثواب و خون تو آخر حلال شد
با قصد قربة و صلوات و دعا زدند
.
دیدند خسته ای و کسی هم نمانده است
با هرچه میشد آمده آنجا تورا زدند
.
افتاده بودی از نفس و بین خون تورا
این کوفیان وحشی آدم نما زدند
.
گفتند چون حسین بزرگ قبیله ای
پیران شام و کوفه تورا با عصا زدند
.
@font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:3 0 0 0 1 0;}@font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-536858881 -1073732485 9 0 511 0;}p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0in; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin;}p {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0in; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0in; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin;}.MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed;}div.WordSection1 {page:WordSection1;}
✍?رامین برومند (زائر)
تاسوعای ۱۴۰2
@font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:3 0 0 0 1 0;}@font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-536858881 -1073732485 9 0 511 0;}@font-face {font-family:"Segoe UI Emoji"; panose-1:2 11 5 2 4 2 4 2 2 3; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:3 33554432 0 0 1 0;}p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0in; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin;}p {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0in; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0in; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin;}.MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed;}div.WordSection1 {page:WordSection1;}
آن گاه که در بستر خون خفت حسین
لبیک زد و جواب نشنفت حسین
بانوی خمیده قامتی را دیدند
می زد به سر و سینه و می گفت: حسین
********
شاعر: حاج غلامرضا سازگار
خواهر برو که یاس تو را خصم چیده است
کار برادرت به کجاها کشیده است
برگرد نیست طاقت دیدن به چشم تو
رنگ از رخت به روی بلندی پریده است
تا کرد خم به سینه ی من نیزه را عدو
دیدم که قامت تو ز غصه خمیده است
خواهر برو که چکمه نبینی به پهلویم
خواهر برو که سنگ سرم را دریده است
درد فراق سخت تر از سر بریدن است
خواهر برو زمان جدایی رسیده است
(خواهر برو که کار حسینت تمام شد)*
خون گلوم از نوک خنجر چکیده است
خواهر برو که مادرمان بین قتلگاه
غلتیدن مرا به روی خاک دیده است
******
شائق
*جودی خراسانی
افتادنت کی رود از یادم
از خیمه تا قتلگه افتادم
پیش چشمانم برادر
کف زدن دور و بر تو
بی حیاها دست جمعی
می زدن بر پیکر تو
ای حسینم ای حسینم
ناکسان بر گرد تو صف زدند
تو روی خاک و آنها کف زدند
دیدم از بالای گودال
پیکر تو شد لگد مال
تا سنان بر پهلویت خورد
پیش چشمم رفتی از حال
ای حسینم ای حسینم
قلب ما را شمر دون شکسته
با زانو روی قلبت نشسته
دیدم از روی بلندی
ای همه هستی خواهر
خنجرش را بی مروت
می کشد بر روی خنجر
ای حسینم ای حسینم
*******
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج
بنگر ای نیزه خورده،یاس پژمرده ام
از حرم تا به قتلگه زمین خورده ام
ای پناه حرم یوسف مادرم
واحسینا واحسینا
زنده بودی و مرکب روی جسمت دوید
بدنت را به هر سوی بیابان کشید
قطعه قطعه تنت پاره پیراهنت
واحسینا واحسینا
شمر دون آسمان را خونجگر کرده است
بین گودی تنت،زیرو زبر کرده است
با قصاوت نشست تنت از هم گسست
واحسینا واحسینا
******
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج
خون جای آب
ای ذوالجناح از قتلگاه ، خون جای آب آورده ای
بر اهل بیـت بی پنـاه ، حـال خـراب آورده ای
در چشـم طفل بی گناه ، خون مـذاب آورده ای
بر حس و حال این نگاه ، خونین جـواب آورده ای
******
از قتلگاه آمد ، نزدیک خیمه ذوالجناح تنها
گردیده جان من ، از دیدن او شعلة غم ها
عمق نگاهم تا ، بر زین وارون فرس افتاد
یکدفعه قلبم از ، نادیدن او از نفس افتاد
با حال و روزی بیقرار ، با یال خونین بی سوار ، می آیی
با داغ سنگیـن آمدی ، با حال غمگیـن آمدی ، تنهایی
با شیهـه هایت می زنی ، آتش به جان هر تنی ، واویلا
تاب از دل ما می بری ، حسرت برایم می خری ، ناپیدا
خونیـن سر و یالت شده ، غم حال و احوالت شده ، بی چ
(زمزمه حسین حسین گواه است فاطمه در گودی قتلگاه است)
خنجر قاتل به گلوی شاه است فاطمه در گودی قتلگاه است
یکنفر بی کس و یک سپاه است فاطمه در گودی قتلگاه است
زینب غمدیده به سوز و آه است فاطمه در گودی قتلگاه است
******
آمـده در قتلگـهِ شـاه دیـن
حضرت صدیقه به حالی حزین
ناظر غمـدیده ترین لحظه ها
گوشة گودال به چشمی نمین
زینـب غمـدیده خروش آمده
شـال عـزا بر سر دوش آمده
به گـریـة او ز لـب مـادرش
وای حسین حسین به گوش آمده
حسیـن غـریب مادر عـزیـز حـیّ داور
شهیـد تیر و خنجـر به خون فتاده بی سر
(زمزمه حسین حسین گواه است فاطمه در گودی قتلگاه است)
******
تا که به هر مرتبـه خون خدا
به زیر خنجـر بزند دست و
پنجه میان آیه ی مویت زند عدو
وقتی کشد خنجر خود را بر آن گلو
ای کاش مادر تو نباشد کنار تو
آن لحظه ای که شمر شود با تو روبرو
این قوم گوئیا پی سلاخی تو اند
با دشنه می کنند تنت را چه زیر و رو
(لطفا در مجلسی که حق مطلب ادا می گردد خوانده شود)
پناه خیمه ها حسین، میفتی از نفس چرا؟
بدون بال و پر شدی، میون این قفس چرا؟
دلم میخواد صدام کنی، صدات گرفته پس چرا؟
آخه بگو سه شعبه باز، تو دست حرمله س چرا؟
به زیر زخم خنجرا، جراحتت شده زیاد
بمیرم ای برادرم، چقد بلا سرت میاد
(وای آه، اباعبدلله)
◾️◽️◾️◽️◾️
داره میباره ابر غم، از آسمون قتلگاه
محاسنت خضاب شده، تو خاک و خون قتلگاه
سرت به روی نیزه هاست، تنت میون قتلگاه
صدای مادرت میاد، نذار بمونه قتلگاه
شلوغه دور قتلگاه، برای من سئوال شده
بگو که چی میخوان از این، تنی که پایمال شده
(وای آه، اباعبدلله)
◾️◽️◾️◽️◾️
به زیر سم مرکبا، تنت پر از ورم شده
تموم نیزه ها یه جا، روی تن تو جم(ع) شده
تو رو خدا ن
از هم جدا کنید، سر و پیکر مرا
دیگر رها کنید، تنِ بیسر مرا
از خیرِ گوشواره و خلخال، بگذرید
غارت کنید، با خودم انگشتر مرا
تعداد زخمهای مرا بیشتر کنید
یک زخم، هم کسی نزند دختر مرا
در قتلگاه، چشمچرانِ تنم شوید
کمتر نظر کنید، قد خواهر مرا
جانی نمانده تا که بگیرید، از تنم
کشتید، آن زمان که علیاکبر مرا ...
خنجر اگر که تیز شود هم نمیبُرد
بوسیده است، مادر من حنجر مرا
آنقدر، بد بُرید سرم را؛ که خونِ من
گلدار کرد، روسری مادر مرا
دارد صدای جیغِ کسی میرسد به گوش
«جان مرا بگیر، نبر معجر مرا»
یا زینب
قصه دگر به سر رسید سر بفدای آن سرت
سر شده ماه روی نی،مانده به خاک پیکرت
سرچو زدم به قتلگه، تا که بیابمت نشان
شامه ی زینبت شده پر زشمیم مادرت
صدا زدی مرا حسین تا که ترا بیافتم
بغل زدم تن تورا،بوسه زدم به حنجرت
قصه تو سر آمد و غصه ی من شروع شد
زین همه جور تا لبم،آمده جان خواهرت
زینت دوش مصطفی،وای زاینهمه جفا
پاره وعور گشته است این بدن مطهرت
نوبت غارت آمده فصل اسارت آمده
سخت شده زمانه بر زینب زار ومضطرت
به زیر نعل اسبها لهیده آن تنت شده
بمیرم از برای تو که این شده مقدرت
دعا کن ای عزیر من مرگ برای زینبت
هجر تمام گردد وزود رسم به محضرت
واویلا علی الحسین واویلا علی الحسین...
به روی خاک افتادی،غرقه به خون جان دادی
رسد میان گودال،چه ناله و فریادی
مادری گفت بُنَیَّ دل عالم خون شد
شمر با رأسِ حسین زِ قتلگه بیرون شد
واویلا علی الحسین واویلا علی الحسین...
یکی به نیزه می زد،زِ کینه بر پهلویت
یکی به خنجر آمد،غرقه به خون شد رویت
قاتل بی شَرَفَت پیش دو چشم زهرا
زنده بودی و سرت را زِ بدن کرد جدا
واویلا علی الحسین واویلا علی الحسین...
بر روی جسم اش ردی مانده ز پای اسب ها
کو نجابت؟کو ملاحت؟کو وفای اسب ها
نعل ها ی تازه غوغا می کند بر جسمِ شاه
ناله هایش گم شده در زیرِ پای اسب ها
بر سرش دستی نهاد و ناله زد کاش ای خدا
خواهرش سدّی شود در لابلای اسب ها
کی فراموشم شود با خاک و خون در هم شدن
منزجر هستم حسین جان از جفای اسب ها
سینه ات برده مرا پشتِ در آتش زده..
شکلِ مادر گشته ای از این بلای اسب ها
تکّه هایی کنده شد از پیکرِ پاکت حسین
خُردتر کردند جسمت ..آسیای اسب ها
چهل نفر پشتِ در خانه شدند ده تا سوار
وَ چهل نعلی که شد شور و نوای اسب ها
کاش می مُردم نمی دیدم چنین تصویرِ بد
بر تنت مانده ردی از ضربه های اسب ها
ای هلالِ یک شبه ..حالا هلالی گشته ای
تاختن بر سینه ات بوده بنای اسب ها
یا حسین(ع)
سینه اش سنگین شد ودستی به مویش چنگ زد
وای وای از ضربه ها بر گردن او ازقفا
خواهرش بالای تل دید وسپس از حال رفت
سر بسختی گشت از آن پیکر زخمی جدا
زینب و گودال و گشتن در پی جسم حسین
یافتن، آغوش بگرفتن، به رگها بوسه ها
روی بر سوی مدینه، ناله وفزیادکرد
یا محمذ بین که بر سبط تو گردیده جفا
پیکری بیسر، تنی صدجاک وعریان روی خاک
گشت بی غسل وکفن مدفونِ خاک کربلا
پیکرش اینجا و سر آماده روی نی بود
با اسیران میرود تا کوفه وشام بلا
شعر:اسماعیل تقوایی
نوحه عبور از قتلگاه
تنت بروی خاک وسرت برروی نیزه
بمیرم از برایت، برادر جان حسینم
کند دشمن جسارت برد ما را اسارت
بود خالی تو جایت، برادر جان حسینم
برادر جان حسینم، برادر جان حسینم4
_______________________________
روم رو سوی کوفه خداحافظ عزیرم
دعا کن خواهرت را، برادر جان حسینم
قدم همچون کمان و ز هجرت پیر گشتم
چو دیدم پیکرت را، برادر جان حسینم
برادر جان....
________________________________
گذشته سخت مارا، حسین شام غریبان
شب آتش وغارت، برادر جان حسینم
به دنبال یتیمان دویدم به بیابان
عدو کرده جسارت، برادر جان حسینم
برادر جان....
________________________________
بدنهای شهیدان به زیر آفتاب است
دل زینب کباب است، برادر جان حسینم
جواد دخترت را بده ای گل زهرا
سکینه در عذاب است، برادر جان حسینم
شعر :اسماعیل تقوایی
قامت مرثیه شد دال خدا رحم کند
شمر آمد سوی گودال خدا رحم کند
قلب صیاد نمی سوخت، که در خون می زد
صید لب تشنه پر و بال خدا رحم کند
خواهری آمده در لحظه ی جان دادن ، وای
مادری هست به دنبال خدا رحم کند
چشم وا کرد...چرا سینه ی او سنگین شد؟
چشم او رفت چو از حال خدا رحم کند
قلب پیغمبر اگر پاره شود نیست عجب
قلب قرآن شده پامال خدا رحم کند
خیمه ها سوخت ، دل فاطمه هم سوخت ولی
سوخت چون دامن اطفال خدا رحم کند
گوداله
پیکره حسین تَهِ گوداله
بدنش به زیرِ پا پاماله
رو سرش یه لشگره قتّاله ، جنجاله
جنجاله
سره کهنه پیرُهن جنجاله
قتلگاهش پره از دجّاله
لشکری دور و برش خوشحاله ، واویلا
داره خون از بدنش میریزه
از رگای گردنش میریزه
کفنش نمیشه کرد واویلا
زدن اینقد که تنش میریزه
آه اباعبداللهِ الحسین
میشینه
با دلی سیاهو پر از کینه
شمرِ بی حیا به روی سینه
میدونه که زانو هاش سنگینه ، میشینه
دستاشو
پنجه کرده میکِشه موهاشو
زینبش با گریه میگه پاشو
خجالت زده تو از زهرا شو ، واویلا
پاشو از رو سینه ی داداشم
نذار آواره ی این صحراشم
زیرِ بارِ سنگین این صحنه
نزدیکه از غمو غصه تاشم
آه اباعبداللهِ الحسین
می بُرّه
از رو کینه و جفا می بُرّه
سرو داره از قفا می بُرّه
هِی میزنه ضربه ها ، می بُرّه ، واویلا
میگیره
دلِ مادرش آتیش میگیره
داره زینب روی تل می میره
آب نیارین آخه دیگه دیره ، میمیره
آتیش غم به دلِ مجنون زد
روی نیزه اون سرِ پر خون زد
اونقده سرو، رو نی زد محکم
نوکِ نیزه از سرش بیرون زد
آه اباعبداللهِ الحسین
عاشورا حالات راز و نیاز سیدالشهدا ع
بلا دشتینده عاشورا گونی بیر انقلابیدی
قیامت عرصه سیندن گوییا که فتح بابیدی
یره گون نازل اولموشدی صعود ایلوردی اوت یردن
سبب بولمم نه عنواندی خشن چون افتابیدی
گلوردی العطش صوتی کنار و گوشه دن گوشه
حرارت هجمه سی بیریان مضافا قحط آبیدی
غرض جنگ عالمیدی گورسنوردی نیزه و شمشیر
زمین و آسمان غرق ملال و اضطرابیدی
قوشون ظلمیله بیر سمته قوغوردی خیردا قیزلاری
یانیردی خیمه لر بیر سمتیده چوخ التهابیدی
بو اثناده گوزوم دوشدی نه لر گوردوم چوخور یرده
نمایان بیر قوجا سید اسیر پیچ و تابیدی
یارالار خسته سی دوشموش یارالی قتلگاه ایچره
ساییلمازدی وجودینده یاراسی بی حسابیدی
زره اعلا کمر زرین وقاری وقر شاهانه
اگرچه زخمداریدی ولی عالی جنابیدی
سوروشدوم بیر نفردن تا بولم بو بینوا کیمدی
منه فاش ایلدی بولدوم عزیز بو ترابیدی
امام واجب الطاعه ایله گوداله دوشموشدی
بو وضع حالیدن حال عوالم لر خرابیدی
ولیکن حال ضعفیله دوروب راز و نیاز اوسته
بونون راز و نیازیندن دل خالق کبابیدی
لبینده هر گه و ناگه واریدی ذکر پنهانی
خیال ائتدیم کی قان ایچره سوزی حتما عتابیدی
یاخینلاشدیم گورم دیلده ندور ذکر ایلوری هردم
کی شاید دشمنه حقدن طلب امر عذابیدی
ولی یاللعجب گوردم دیلنده وار دعا لفظی
نوای بخشش امت خداونده خطابیدی
قصورین امتین یارب گذشت ایله منه خاطیر
دعاسی درگه حقه بلانون اجتنابیدی
اوجور کی سوز قلبیله حسین خلقی دعا ائتدی
یقین بولدوم بو مظلومین دعاسی مستجابیدی
خدایه شکر اولا طائر بئله اربابه نوکرسن
سنون تک دهریده کیمدور بو نوعی کامیابیدی
تقریر ۵ رمضان سال ۱۴۰۰
#طائراورنگی
بین میدان غارت و جنجال میبینم فقط...
لشکری ، گِرد تنی بی حال میبینم فقط...
دیگران رفتند ، مانده شمرِ پست و خنجرش
روی سینه چکمهی دجال میبینم فقط...
از روی تل که مشخص نیست ، سویَت آمدم
هر طرف از پیکرت گودال میبینم فقط...
مصحفِ نورانیِ زینب که در خون خفته ای
آیهها را بر تنت پامال میبینم فقط...
گفت با من دخترت: عمه چرا اینگونه ای؟
قامتت را من شبیه دال میبینم فقط...
ذوالجناحت غرقِ خون ، از خونِ تو برگشته بود
مُردم از این صحنه ، خون در یال ، میبینم فقط...
آه... ، رفتی و کمی بعد از تو بیچاره شدیم
غارتِ گهواره و خلخال میبینم فقط...
شاعر:محمد حسین چاووشی
پا پس نمی کشه
همه رفتن ولی شمر که دس نمی کشه
زینب رسید و گفت
مادر بیا ببین دیگه نفس نمی کشه ۲
تاختن
اونا که ملک ری و باختن
بدجوری با هم دیگه ساختن
تو رو توی گودی انداختن
زیرو رو شدی / پشت و رو شدی / چجوری با مادرت رو برو شدی
بی هوا زدن / با عصا زدن / جلو خواهر تو با کف پا زدن
ای وای - ابی عبدالله۳
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
بارون نیزه بود
یه مسلمون برا آب دادن اصغرش نبود
لب تشنه کشتنش
وسط روزه، ولی آسمونا شدن کبود ۲
بردن
توی مجلسی که مِی خوردن
خیلی زینبت رو آزردن
دسته گل های تو پژمردن
بردن آبرو / پس کجاس عمو / که ببینه ما شدیم با کی رو برو
چشممون زدن / بی امون زدن / چرا دیگه تو رو با خیزرون زدن
ای وای - ابی عبدالله۳
نیرنگیله یخیلدی شه راستین یره
نامردیلر وریبدی دوشوب مرد دین یره
آتدان دوشنده خامس آل عبا حسین
معناده گوییا دوشوب عرش برین یره
اسلامیان الینده اولوب قطع نخل دین
ظلمیله چون دوشوب شرف مومنین یره
کرب و بلاده اولدی اقامه نماز عشق
سجده حالیندا دوشدی یارالی جبین یره
آغلار گوزیله خیل ملک ائتدیلر نزول
گلدی زیارت ایلیه روح الامین یره
یتدی خبر احمد مختاره عدنیده
گلدی نوایه خاتمه ی مرسلین یره
باشین آچوبدی فاطمه جنتده آغلادی
رجعت ایدوبدی حضرت زهرا حزین یره
سس دوشدی کربلا چولونه مرتضا گلور
عین الیقین تشرف ائدوبدور یقین یره
وای قارداشیم نواسی دیلینده حسن گلوب
اهل کسا یغیلدلا باهم درین یره
بو حینیده اوجالدی صدا نعل عوضلیون
ایشلر یتیشدی بار الهی چتین یره
انگشتر نبوته اولموش حسین نگین
آتلار ایاقی سپدی بو عالی نگین یره
ال ساخلا طائرا آناسیندان اوتان باخیر
گوزیاشلاری گوزوندن آخور حیدرین یره
تقریر شب عاشورا سال ۱۴۰۱
طائر اورنگی
بهرِ حفظِ دین شدی، مثل گل پرپر حسین
بین گودال بلا، دیدمت بی سر حسین
عده ای با، سنگ و با نیزه ها
عده ای با، تیغ و تیر و عصا
السلام، اِی ساکن کربلا
السلام، اِی ساکن کربلا...
شد لبت خشک از عطش، تشنه لب جان سپردی
خنجر از شمر ملعون، از سَنان نیزه خوردی
بر لبت بود، ناله ی یا زهرا
پیش مادر، می زدی دست و پا
السلام، اِی ساکن کربلا
السلام، اِی ساکن کربلا...
روضهخوان از حال رفت
چون مسیر روضهاش تا گوشهی گودال رفت
یکنفر تا قتلگاه
یکحرامی هم به سمت خیمهی اطفال رفت
لحظهی غارت که شد
هرکسی با کیسهای از مال مالامال رفت
این چه سرّی داشت که
هرکه آمد ناراحت آمد، ولی خوشحال رفت
دستخالی آمد و
با النگو، گوشواره، یا که با خلخال رفت
عمه زینب پیر شد
گویی از عمرش در این یکشب هزارانسال رفت
کار بالاتر گرفت
شمر هم از قتلگاه اینبار با جنجال رفت
ذبح قربانی که شد
یکحرامی هم سراغ باقی اعمال رفت
هرکه آمد قتلگاه
با عصا و سنگ و با نیزه به استقبال رفت
پس به دست کافران
غصب شد مال مسلمان و به بیتالمال رفت
او هم آخر سهم برد
ساربان هم سمت او در کسوت دلال رفت
اشکوخون در چشمها
عمر ما در روضههای او بر این منوال رفت
جسمت توی گوداله
زیره مرکب پاماله
بالا میره شمشیر و
پیش چشمم جنجاله
از روی تل می بینم که می دزدن پیروهنت رو
از روی تل می بینم که مُثله میکنن تنت رو
تو رو میزنن با عصا و شمشیر
تو رو میزنن رو تنت جای تیر
تو رو میزنن شده خناسی شیر
بند دوم:
غرقِ خونی و لشکر
رفتن سمتِ انگشتر
مُردم دیدم چه کرده
با تو کُندیِ خنجر
با قصد کُشت لشکر لشکر سمت پیکرت دویدن
با قصد کُشت لشکر لشکر جسم خاکیتو دریدن
تو رو میزنن مردم پُر تزویر
تو رو میزنن رو لباشون تکبیر
تو رو میزنن هم جوون و هم پیر
بند سوم:
رفتی چشمم می باره
قصده دشمن آزاره
حالا تنها،بعد از تو
سهمم کوچه بازاره
آه از غربت از این به بعد من می مونم و اسارت
گوشواره ها غارت رفتن با سیلی و با جسارت
حمله کردن و دخترت ترسیده
حمله کردن و خیمه ها پاشیده
حمله کردن و مادرت هم دیده
به نفس - نفس افتادی تو
به نفس - نفس افتاد زینب
تو که جون میدادی
با تو جون داد زینب
پیش چشمای تر خواهر تو
سر حوصله بریدن سر تو
توی گودال اومده مادر تو
سر حوصله بریدن سر تو
داره بر میگردونه پیکرتو
سر حوصله بریدن سر تو
با حوصله قاتلت بود
بی حوصله ساربونه
انگشترتو نشون کرد
که اینجوری غرق خونه
یا اباعبدالله
____
به نفس - نفس تو سوگند
به نفس - نفس افتادم من
داره دعوا میشه
سر این پیراهن
تازه اول غمه کشتن تو
شده دعوا سر پیراهن تو
زیر دست و پاها میره، تن تو
شده دعوا سر پیراهن تو
حالا بعد بردن جوشن تو
شده دعوا سر پیراهن تو
کشتن تو رو دیگه آخه
از جون تنت چی میخوان
پیراهنتم که بردن
مظلوم غریب حسین جان
یا اباعبدالله
➖➖➖
انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.
تخصصی ترین کانال سبک و شعر مخصوص ذاکرین
لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari
چهخبره تو قتلگاه؟ شمر با خنجرش میاد
چه خبره تو قتلگاه؟ صدای خواهرش میاد
تو گودال _ نقش زمینه
قاتلش _ به روی سینه
با چکمه _ داره میشینه
خواهرش _ گفت وا حسینا
وقتی دید _ توی قتلگا
برگردوند _ پیکر رو با پا
جای تو رو دوش نبیِ نه تو گودال
نیزه ها میبوسن تنت رو میری از حال
حسین جان ، قتلوک عطشانا
حسین جان ، (ذبحوک عریانا ۲)
چهخبره تو قتلگاه؟ سنان با خنجرش میاد
چه خبره تو قتلگاه؟ صدای مادرش میاد
مادرِ _ محزون و خسته
مادرِ _ پهلو شکسته
رو خاک _ مقتل نشسته
گریونه _ که سر نداری
حتی انــگشتر نداری
مگه تو مادر نداری
رو زمین افتادم وقتی که تو افتادی
نبضت از کار افتاده و دیگه جون دادی
بنی ، قتلوک عطشانا
بنی ، (ذبحوک عریانا ۲)
انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.
لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari