كي به اين روز انداختتت
كه بابايي پر پر شدي
جلوي چشم زينبت
تو شبيه مادر شدي
تا كه بابا ديدم
رو خاكِ كوچمون
دوباره انگاري
افتاده ردّه خون
يادم اومد بازم
اشكاي مادرو
كه زير دست و پا
صدا ميزد تو رو
آه ، دوباره ، يه زخمِ ، وخيمي
آه ، دوباره ، من و اين ، يتيمي ٢
آه ، واويلا واويلا واويلا.....
كي ميدونه اين چند ساله
بعده تو چي اومد سرم
كي ميفهمه عمريه من
خيره به ميخ اين درم
تو روز آخَرِت
چقدْر با گريه هام
ميگفتمت نرو ٢
الهي بشكنه
دست مغيره كه
ازم گرفت تو رو ٢
هِي ، ميگفتم ، كه تو بي ، گناهي
هِي ، ميگفتم ، كه تو پا ، به ماهي....٢*
آه ، واويلا واويلا واويلا.....
لحظه ي آخره عمرمه
بيا اي عباسم
- چهارشنبه
- 12
- تیر
- 1398
- ساعت
- 10:00
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
















